تاریخ انتشار : ۲۰ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۲:۱۴  ، 
کد خبر : ۸۱۸۷۸

باسکرویل، بیگانه‌اى آشنا در میان ما


زهره کریمان
نهضت مشروطه ایران بى شک یکى از نهضت هاى آزادى بخش است که در صد سال پیش به وقوع پیوست. این نهضت از احساسات اصیل توده مردم که از مفاسد استبداد و مظالم مستبدان به جان آمده بودند مایه و نیرو گرفت و تمام طبقات مردم از کاسب بازارى تا عالم روحانى و از جوان تا پیر در آن شرکت موثر داشتند.
مشروطیت اگر چه از غرب الگو مى گرفت اما در حقیقت نخستین تلاش ایرانیان براى تغییر مناسبات قدرت و مشارکت سیاسى در چهارچوب نظام موجود سلطنتى بود که از نظر شکل و محتوا سابقه نداشت. نهضت مشروطیت امیدها و آرزوهاى بسیارى برانگیخت، آرمان هاى پیشرو و شعارهاى مترقى فراوانى را مطرح ساخت و از سوى هوادارانش به عنوان تنها راه رهایى کشور از خطر زوال و عقب ماندگى حتمى دانسته شد.
آتش این نهضت تمام شهرهاى ایران را در برگرفت و مردم خواستار حقوق قطعى خود در مقابل حاکمیت، در قالب قانون اساسى و متمم آن بودند.
تبریز یکى از کانون هاى پرتب و تاب مشروطه بود و نقش بزرگى در به ثمر رساندن این نهضت داشته است. در انقلاب مشروطه ایران شخصیت ها و قهرمانان ملى یکى پس از دیگرى ظهور کردند. در میان این افراد یکى از معلمین امریکایى نیز به چشم مى‌خورد.
با رواج وارد کردن معلم از فرنگ براى آشنایى جوانان با علم و معرفت در مدارسى که خود خارجیان بانى آن بودند، در مدرسه امریکایى مموریال در تبریز در سال 1907 معلمى به نام هاوارد- سى- باسکرویل وارد مدرسه مموریال تبریز شد.
«باسکرویل» دهم آوریل سال 1885 متولد شد و پس از انجام تحصیلات مقدماتى در سال 1903 داخل دانشگاه پرنستن شد و تحصیلات خود را در سال 1907 به پایان برد. در پاییز همان سال به موجب دعوت مدرسه امریکایى تبریز موسوم به مموریال که محل سابق دبیرستان کنونى پروین است براى معلمى و تعلیم و تربیت به ایران آمد. او مدرس تاریخ بود ولى بعدها به موجب درخواست شاگردان ارشد و بعضى از معلمین به تدریس حقوق بین‌الملل مشغول شد.
خوانندگان گرامى نیک مى دانند در زمانى که این معلم به ایران آمده بود امریکا نقش امپریالیستى امروز خود را نداشت و باسکرویل نیز به دور از هر گونه عقاید استعمارى با مردم ایران علیه استبداد جنگید.
باسکرویل به موجب یک قرارداد کار دو ساله در این مدرسه، به ایران آمد. وى معلمى موفق بود. شخصیت فعال، صادق و مردانه وى احترام همگان را برمى انگیخت. طبعاً در این مدرسه جوانان ایرانى، بر طبقه پیشرفته تجددخواه تعلق داشتند. یکى از معلمان ایرانى این مدرسه میرزاحسین شریف زاده بود که یکى از مورد اعتمادترین و بهترین رهبران ملیون در تبریز بود. در یکى از روزهاى سال 1908 وى توسط برخى افراد حزب مخالف، در یکى از خیابان هاى تبریز به قتل رسید. این اوضاع و شرایط، و نیز احساس همدردى غیرقابل اجتناب یک امریکایى پرشور و جوان با آرمان هاى مردمى، وى را به این نهضت علاقمند ساخته و نیز او را با رهبران آن آشنا کرد. سرانجام وى احساس وظیفه کرد که از فعالیت تبلیغى- مذهبى خود در میسیون دست کشیده، استعفاى خود را تسلیم و سرنوشت خود را با نیروهاى ملى گرا پیوند دهد. باسکرویل چون در امریکا دوره سپاهیگرى را به پایان رسانده بود بر آن شد تا جوانان پرشور و آزادى خواه را آموزش سپاهیگرى دهد در این زمان کنسول امریکا از کار باسکرویل آگاه شد و به او گفت: کارهایى که تو با این مردم مى کنى نافرمانى از قانون امریکا است و مستوجب کیفر است و از او خواست به سر کار خود (آموزگارى) برگردد، باسکرویل چون نیتى خیر داشت و مى خواست به ایرانیانى که در راه آزادى مى کوشند کمک بکند به کنسول کشورش گفت: من از قانون امریکا باکى ندارم.
کنسول‌هاى روس و انگلیس بر آن شدند تا جنگى علیه سالار ملى و سردار ملى در منطقه غازان به راه اندازند. باسکرویل در این جنگ با نیروهاى آموزش دیده خود وارد شدند. اما ناهماهنگى تاکتیکى جنگى نیروهاى امریکایى و عدم اعتقاد قلبى نیروهاى باسکرویل به مشروطه سبب شد نیروهاى او شکست بخورند. عاقبت شب دوشنبه سى ام فروردین 1288 هـ.ق افراد فوج نجات در محل شهربانى تبریز طبق قرار قبلى جمع شده بودند. یک دسته از شاگردان جوان مدرسه در مموریال به انضمام جمعى دیگر از جوانان پرشور تبریز تحت فرماندهى باسکرویل در حدود یک ساعت از نیمه شب گذشته از محل شهربانى خارج شده به سمت «قره آغاج» حرکت کردند، تا از آن جا به «شام غازان» براى نبرد عزیمت کنند.
باسکرویل در کنار صف افراد فوج خود قدم برمى داشت، او نیز مانند دیگران به فکر فرو رفته بود. با خودش مى‌گفت: «تا چند ساعت دیگر باید حمله کرد، باید کار را یکسره نمود، باید تبریز را نجات داد.» او با این تفکرات مشغول بود و یک یک افراد فوج را از نظر مى گذراند و فقط به پیروزى مردم فکر مى کرد. باسکرویل مى خواست اولین دسته اى که حمله را شروع مى کند فوج او باشد و دایم مى گفت: «خدا کند ما زودتر برسیم و روس‌ها از مرز نگذشته باشند.» بالاخره به سنگرهاى دشمن نزدیک شدند. او به شدت به هیجان آمده بود.
مى‌خواست دشمن را غافلگیر کند. عده اى را با خود همراه و به عده اى دیگر دستور داد در میان درختان پناه گرفته و از حمله آنان حمایت کنند. باسکرویل پیشاپیش مى دوید و عده اى به دنبال او بودند. مقدارى که پیش رفتند، دیده بان سنگر دشمن متوجه آن ها شد. باسکرویل به زانو نشست تفنگ را قراول رفت، تیرى به سمت او نشانه رفت و بلافاصله بلند شد و به دویدن ادامه داد. صفیر گلوله اى که از تفنگ باسکرویل رها شد شروع جنگ را اعلام کرد. هنوز زوزه این گلوله در کوچه باغ هاى اطراف انعکاس داشت که گلوله دوم از سنگر دشمن رها شد و نفیر زنان سینه امریکایى جوان را شکافت. صداى باسکرویل بلند شد که با فریادش فرمان درازکش داد و خود در میان خاک و خون غلتید. جسد باسکرویل را به تبریز منتقل کردند و در قبرستان امریکایى ها دفن کردند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات