سید محمدرضا پیرمرادیان
در جهان، امروزه شاهد اندیشههاى متعددى هستیم که پشتوانه مکتبهاى نوظهور و جدید مىباشد؛ از جمله این مکاتب فکرى که زادگاهشان مغرب زمین است، مکتب پلورالیزم مىباشد.
پلورال به معناى جمع و کثرت است. لذا پلورالیسم (pluralism) یعنى کثرت گرایى یا گرایش به تعدد و کثرت. گرایش پلورالیستى در قبال گرایش مونیستى (monoistic) و وحدت گرایى است. ما در عرصههاى مختلف زندگى اجتماعى با این پرسش مواجه هستیم که کار در انحصار یک فرد یا یک گروه باشد و یا در اختیار چند فرد یا چند گروه؟ اگر ما چند فرد یا چند گروه را براى انجام کارى پذیرفتیم این را پلورالیسم مىگویند و در قبال آن اگر یک فرد یا گروه را پذیرفتیم این را مونیسم مىگویند.
پلورالیزم در حوزههاى مختلف فلسفه دین، فلسفه اخلاق،حقوق و سیاست کاربردهاى متفاوتى دارد که حد مشترک همه آنها به رسمیت شناختن کثرت در برابر وحدت است. در میان انواع پلورالیزم، تاریخچه پلورالیزم دینى در جهان مسیحیت به دهههاى اخیر برمىگردد که توسط جان هیک (متولد1922 میلادی) طرح یا ترویج شد. پلورالیزم دینى بدین معناست که حقیقت و رستگارى منحصر به دین ویژهاى نبوده و همه ادیان بهرهاى از حقیقت مطلق را دارند. در نتیجه پیروى از برنامههاى هر یک از آنان مىتواند مایه نجات و رستگارى انسان شود و مهم نیست این دین اسلام، مسیحیت، یهودیت و ... باشد. براین اساس نزاع و اختلاف حق و باطل از میان ادیان رخت بربسته و خصومتها و مجادلات دینى جاى خود را به همدلى و همسویى مىدهد. این اندیشه جان هیک آنچنان روشنفکران غرب زده را مجذوب خود کرده است که وجود فرضى صراطهاى مستقیم را که یکى از این صراطها، دعوت پیامبران است،با آیات قرآن توجیه مىنمایند،که صراط مستقیم پیامبران به صورت نکره (صراط مستقیم= راهى راست) آورده شده است نه به صورت معرفه (الصراط المستقیم= راه راست. ) خطاب به پیامبر اکرم(ص) مىفرماید: “انک لمن المرسلین على صراط مستقیم” (یس/4-3) و در جاى دیگر مىفرماید: “ویهدیک صراطا مستقیما” (فتح/2) و درباره حضرت ابراهیم (ع) مىفرماید:”و هدیناه الى صراط مستقیم”(نحل/121)
به عبارت دیگر، در جهان، تنها یک حق وجود ندارد بلکه حقایق بسیار موجود است و کثرت حقایق در هم تنیده بودن آن، منشا تفرق ادیان و مذاهب و عقاید شده است.
بیت زیر از مولانا هم به همین معنا تفسیر شده است:
بل حقیقت در حقیقت غرقه شد
زین سبب هفتاد بل صد فرقه شد.
ارزیابى و نقد: در علم اسلامى برهانها به دو دسته عقلى و نقلى تقسیم مىگردد که به مقتضاى این براهین در عالم واقعیت تنها یک حق وجود دارد و بس. و آن ذات اقدس الهى است و غیر از آن هرچه هست صفات، تجلیات و افعال اوست. تجلیات وافعال الهى دو دستهاند :(1) تکوینى (2) تشریعى موجوداتى که قابلیت هدایت تکوینى بودهاند از هدایت تکوینى بهرهمند ساخته است و موجوداتى چون انسان که شایستگى هدایت تشریعى را داشتهاند، از هدایت تشریعى برخوردار کرده است، که نبوتها و شریعتها تجلیات هدایت تشریعى بودهاند، در عالم تشریع، سعادت و صراط مستقیم یکى بیش نیست و آن عبودیت در برابر خداوند متعال است چنانکه فرمود:
“ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون” 5/ ذاریات
استاد صفایى حائرى در ضمن خاطرهاى به خوبى به مسئله صراط مىپردازد و در جواب سئوال فردى که راه رسیدن به کمال را نمىدانست و متحیر بود از طریق عبادت است یا خدمت به خلق یا علم،یا ریاضت،یا جهاد و شهادت؟ اینگونه پاسخ مىدهد که صراط مستقیم،راه نزدیک و میان بر عبودیت و اطاعت است نه شهادت نه ریاضت، نه علم، نه خدمت به خلق و نه عبادت.
که امام صادق(ع) مىفرماید: “العبودیه جوهره کنهها الربوبیه” عبودیت گوهرى است که ظاهرش عبودیت و کنه و نهایتش ربوبیت و خداوندگارى است.
علامه شهید مطهرى هم صراط مستقیم را اینگونه تبیین مىکند،همه موجودات در یک سیر تکوینى و غیر اختیارى به سوى خدا در حرکتاند “الا الى الله تصیر الامور” شوری/53 انسان به عنوان یکى از این مخلوقات محکوم به این حکم است اما در میان راههاى متعدد و کثیره در مقابل انسان،فقط یک شاهراه بزرگ حقیقت وجود دارد و آن صراط مستقیم است. که انسان براى دستیابى به کمال باید این راه را برگزیند آنهم به صورت اختیارى نه اجبارى چون خداوند براى انتخاب راه در این عالم هستى به انسان اختیار داده است.
“انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا” انسان./3
این صراط مستقیم ،صراطى است که در سوره حمد در وصف آن آمده است.
“اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم” و در سوره نساء آیه 69 درباره نعمت داده شدگان اینچنین آمده است:
“من یطع الله و الرسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهدا و الصالحین و حسن اولئک رفیقا.
همان گونه که ملاحظه شد در سوره حمد، صراط مستقیم به صورت معرفه (الصراط المستقیم) آمده است و”الف و لام” براى جنس و عموم نیست،بلکه براى عهده است،یعنى صراط مستقیم معهود که همان صراط توحیدى و یکتاپرستى است. چنان که در جاى دیگر به صراط مستقیم مشخص اشاره کرده مىفرماید: “ان الله ربى و ربکم فاعبدوه هذا صراط مستقیم” مریم/36
از طرفی،این صراط مستقیم مشخص و معهود،همان صراط پیامبران،صدیقین ، شهدا و صالحان است که در آیه 68 سوره نسا بیان شده است. بنابراین،همه پیامبران،یک راه را پیمودهاند و آن صراط مستقیم است و نکره آمدن صراط مستقیم در آیات دیگر،بر اهمیت ودقت و عظمت آن دلالت مىکند نه بر نامعلوم یا بىشمار بودن آن. البته این نکات برآگاهان از قواعد ادبیات عربى پوشیده نیست. یکى از نکات حائز اهمیت جلوههاى صراط مستقیم است، صراط مستقیم گرچه یک حقیقت بیش ندارد و آن توحید ناب است ولى جلوههاى آن در عقیده، اخلاق و عمل متفاوت است. جلوه آن در عقیده همان اعتقاد به یگانگى خداوند است در اخلاق، فضایل و رفتارهاى شایسته، که عقیده حق، اخلاق بایسته وعمل شایسته جلوههاى سه گانه توحید و صراط مستقیم حق مىباشد،مطلب دیگر فرق صراط مستقیم و سبل الهى است. حقیقت دین یک چیز بیش نیست؛ ولى وحدت آن از سنخ وحدت عددى نمىباشد بلکه از قبیل وحدت تشکیکى و ذات مراتب است از این مراتب در قرآن کریم با کلمه سبیل تعبیر شده است.
“والذین جاهداو فینا لنهدینهم سبلنا” عنکبوت/69
و نیز مىفرماید: “قدجاءکم من الله نور و کتاب مبین یهدى به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و یخرجهم من الظلمات الى انور باذنه و یهدیهم الى صراط مستقیم.”مائده ./16
در این آیه هم از سبل سلام (راههاى امن) یاد شده و هم از صراط مستقیم (راه راست) و نیز یادآورى شده است که پیروى از قرآن و رسول اعظم(ص) انسان را به راههاى امن مىرساند و در نتیجه از تاریکىهاى کفر و شرکت و جهل نجات یافته به شاهراه هدایت یعنى صراط مستقیم مىرسد. از اینرو باید گفت: آنچه متعدد است، سبل الهى است و نه صراط مستقیم.
صراط مستقیم،همان شاهراه هدایت است که سبل امن الهى به آن منتهى مىشود و هر کس به همان مقدار از سبل امن الهى پیروى کنداز صراط مستقیم هم بهرهمند خواهد شد و هر کس همه سبل امن الهى را طى کند،از صراط مستقیم ، به طور کامل بهرهمند خواهد شد. اکنون ببینیم تفسیر سخن مولوى که غرقه شدن حقیقت در حقیقت را منشا پیدایش هفتاد و بلکه صد فرقه مىداند چیست. فرضیه صراطهاى مستقیم را نمىتوان تفسیر درستى از سخن مولانا دانست. زیرا با چنان فرضیهای، اساس حق، تخطئه مىشود و دیگر مجالى براى غرقه شدن “حقیقت در حقیقت” باقى نمىماند. آنچه مىتوان در تفسیر کلام مولوى گفت، این است که وى به مسئله “محکمات و متشابهات” نظر دارد. محکمات و متشابهات هر دو،فعل حق و در نتیجه، حقیقت است. باطل، نه در خود متشابه،که در تاویل و تفسیر نادرست آن است. آنچه در مورد متشابه صادق است این است که زمینه اشتباه را فراهم مىسازد و هرگز علت تامه خطا و اشتباه و باطل نیست،چنانکه وجود غرایز و تمایلات در انسان ،زمینهساز گرایش انسان به باطل مىباشد،نه علت تامه آن. در برابر غرایز و شهوات،هدایت عقل و وحى قرار دارد و این گونه است که صحنه امتحان و آزمایش الهى پدید مىآید و نوبت به تصمیمگیرى وانتخاب آگاهانه انسان مىرسد. همین گونه که متشابهات، که در کنار محکمات قرار دارند و باید متشابهات را در پرتو محکمات،تاویل و تفسیر نمود،جز این که اهل هوا و هوس با دلهایى بیمار، متشابهات را بدون ارجاع به محکمات،معنا کرده از آن پیروى مىنمایند.
“فاما الذین فى قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغا الفتنه” (آل عمران/7.)
وراسخنان در علم،به محکمات و متشابهات، هر دو ایمان دارند و هر دو را از جانب خدا مىدانند و براین قاعده که کلام خداوند، یکدیگر را معنا مىکند (ینطق بعضه ببعض...) متشابهات را به محکمات برمىگردانند و معناى صحیح کلام الهى را به دست آورده ،به کار مىبندند.
“والراسخون فى العلم یقولون آمنا به کل من عند ربنا” آل عمران/8
در پایان مقاله؛ انگیزه طرح پلورالیزم دینى و مشابه اینگونه تفکرات را در جامعه مىتوانیم چنین امورى بدانیم: الف” جلوگیرى از صدور فرهنگ اسلامى و فرهنگ انقلاب: وقتى همه سخنها وادیان و عقاید صحیح بود، پس لزومى ندارد که سایرین هم به اسلام دعوت شوند وقتى سخن یک مسیحى هم صحیح است چه لزومى دارد که او هم بیاید و مسلمان شود. وقتى مادیون هم سخنانشان حق است و سلیقهشان اقتضاى آن را دارد، چه لزومى دارد که الهیون آنها را به سوى خدا دعوت نمایند. چرا موحد،مشرک را به توحید دعوت کند و چرا... در نتیجه فکر انقلابى و اسلامى در محدوده خاصى باقى مىماند و بالندگى و تحرک و دعوت خود را از دست مىدهد و عقیم خواهد شد.
ب”هموار کردن راه نفوذ افکار و عقاید وارزشهاى مادى وغربى در جامعه ما:
وقتى دین و فرهنگ و ارزشهاى ما مطلق نبود و تنها دین حق را اسلام ندانستیم قهرا راه براى سایر ادیان و مکاتب باز مىشود. وقتى سایر فرق و مذاهب هم حق هستند، چرا ما از سلیقهها و مزایا و ارزشهاى دیگران پیروى نکنیم؟!
نتیجه دو مطلب بالا،از بین رفتن تعصب و عرق مذهبى است و وقتى غیرت و حمیت دینى که مانع نفوذ افکار انحرافى و غلط است لطمه خورد و روحیه تسامح و تساهل و بىتفاوتى نسبت به عقاید و مقدسات در بین جوانان و افراد جامعه رسوخ کرد در این هنگام دشمنان اسلام و انقلاب به هدف خود مىرسند؛ زیرا راه نفوذ وتحمیل ارزشهاى مادى و غربى باز شده و زمینه سلطه مجدد جهان کفر و استکبار فراهم گردیده است.