*اگر قرار باشد در عبارتى کوتاه شخصیت حضرت امام(ره) را توصیف کنید. چه خواهید گفت؟
**اگر بخواهم خیلى مختصر و در عین حال دقیق وجامع، شخصیت امام(ره) را توصیف کنم باید عرض کنم که امام(ره) شخصیتى بود که خود را میرانده بود و “نفس” خویش را گردن زده و به حق پیوسته بود. جز خدا را در هیچ امرى موثر نمىدانست وهمه توکل و امیدش هم فقط به او بود. مابقى مولفههایى که در شخصیت امام(ره) مشاهده مىکردیم، نظیر شجاعت، تیزبینى و بینش عمیق در همه امور سیاسى واجتماعى و ... ، عشق و علاقه به محرومان پابرهنگان، موقع شناسى و نظم،مهربانى واحترام به مومنین و دشمنى و شدت با کفار و منافقین، همه و همه منتج از این ویژگى آن بزرگوار بود. ایشان به معنى حقیقى کلمه “عبدصالح” خدا بود. خدمتگزارى بود که به راستى در عشق خدا و شهادت در راه او مىسوخت. ایشان در فرازى از فرمایشاتشان که در صفحه 152 جلد هشتم”صحیفه نور” ثبت است مىفرمایند: “توجه به خدا داشته باشید و هیچ در مقابل خدا کسى را شر یک قرار ندهید؛ نه در عبادت تنها، در همه چیز، نه عبادت تنها. همین فریادهایى که مىشنوید فریاد خداست، قدرت خداست. این نهضت را خدا به پیش برده است والا به حسب موازین طبیعی، ما چهار تا معمم بودیم و یک عده بازارى که شغلشان کسب و کار بود و تمام قوا هم دست آنها بود.” و بعد ادامه مىدهند:”همهاش از خداست. خدا را در این امور ببینید، خدا ظاهرتر از این آفتاب است!”
امام به عنوان برجستهترین سیاستمدار مسلمان در پیامى که به یکى از دو قدرت دهه قبل، آقاى گورباچف، رهبر شوروى سابق، مىدهند نیز تنها بر توجه به خدا تکیه مىکنند و مىفرمایند: “اولین مسئلهاى که مطمئنا باعث موفقیت شما خواهد شد اینست که در سیاست اسلامى خود بر اثر”خدا زدایی” و “دین زدایی” از جامعه که تحقیقا بزرگترین و بالاترین ضربه را بر پیکر مردم شوروى زده است تجدید نظر نمایید و بدانید که برخورد واقعى با قضایاى جهان جز از این طریق میسر نیست.”
امام(ره) مردى الهى ودوستدار و خدمتگزار مردم بود که یقین داشت سعادت دنیا و آخرت مردم را جز در سایه عبودیت خدا و عمل به موازین اسلام و قرآن نمىتوان تامین نمود.
معمول تاریخ آنست که پس از مرگ شخصیت بزرگی، عده زیادى خود را به آن بزرگ منتسب مىکنند که گاه در بین این عده اختلاف عقیده، مسلک و باور مشاهده مىشود.
*سوال این است که اگر کسى بخواهد بین پیروان راستین امام(ره) و کسانیکه شعار پیروى سر مىدهند تشخیص پیدا کند چه باید بکند؟
**براى تمیز و تفکیک بین پیروان راستین و حقیقى امام(ره) و کسانى که شعار پیروى از امام(ره) را براى پیش بردن کارهاى خود مىدهند نیز بهترین معیار همان “عدم وابستگى به هواى نفس” و “روحیه خداجویى و اسلام طلبی” است. البته حضرت امام(ره) در موضوعات مختلف و اساسى معیارهاى محکم و واضحى را در زمان حیات پربرکتشان ارائه کردند که امروز مىتوان با آنها نیز پیروان حقیقى و شعارى ایشان را از هم تفکیک نمود و با تمسک به آن معیارها راه سعادت را پیمود. براى مثال در مورد مسائل مطرح این روزها ، در جامعه نظیر اینکه برخى مدعىاند ما در تعامل با غربىها بر سر مسئله هستهاى ایجاد سوءظن و جو ناامنى و خشونت کردهایم و این به ضرر ماست، به این فراز از فرمایشات امام(ره) توجه کنند: ”بعضى معترضین ما را به اعمال سیاست نفرت و کینهتوزى در مجامع جهانى توصیف و مورد شماتت قرار مىدهند و با دلسوزىهاى بىمورد واعتراضهاى کودکانه مىگویند جمهورى اسلامى سبب دشمنىها شده است واز چشم شرق و غرب و ایادیشان افتاده است که چه خوبست به این سوال پاسخ داده شود که ملتهاى جهان سوم و مسلمانان و خصوصا ملت ایران در چه زمانى نزد غربىها و شرقىها احترام و اعتبار داشتهاند که امروز بىاعتبار شدهاند.”
و یا در مورد صحت اینکه، نسبت به ورود لیبرالها به حکومت باید حساس باشیم یا به بهانه ایران براى همه ایرانیان راه را به روى آنان باز کنیم تا به مناصب حکومتى دست یابند، امام مىفرمایند:” من به صراحت مىگویم ملىگراها اگر بودند به راحتى در مشکلات و سختىها و تنگناها دست ذلت و سازش به طرف دشمنان دراز مىکردند و براى اینکه خود را از فشارهاى روزمره سیاسى برهانند، همه کاسههاى صبر و مقاومت را یکجا مىشکستند و به همه میثاقها و تعهدات ملى و میهنى ادعایى خود پشت پا مىزدند.” و یا در جاى دیگر مىگویند: “من تا هستم نخواهم گذاشت حکومت به دست لیبرالها بیفتد.” پس اگر کسانى ادعاى خط امامى بودن و پیروى از آن بزرگوار را داشته باشند، نمىتوانند با لیبرالها در تقسیم حکومت ائتلاف و مشارکت کنند.
در چند سال اخیر عدهاى از فعالان سیاسی، گاه با استناد به برخى سخنان مرحوم امام(ره) برقرارى ارتباط مجدد با امریکا را زمزمه مىکنند. حتى دو سال پیش عدهاى از وکلاى ملت دست به تهیه نامهاى با همین مضمون خطاب به رهبر معظم انقلاب زدند.
* اگر کسى بخواهد موضع حضرت امام(ره) را در این باره بداند با چه دیدگاهى مواجه خواهد شد؟
**امام (ره) در مورد نحوه برخورد با آمریکا که امروز در سطح جامعه مطرح است نیز رهنمودهاى صریحى دارند که بخشى از آن که به جنایتکارىهاى امریکا مربوط بوده متحقق شده است. مثلا مىفرمایند:”هم اکنون اگر آمریکا، یک کشور اسلامى را به بهانه حفظ منافع خویش با خاک یکسان کند چه کسى جلوى او را خواهد گرفت؟ پس راهى جز مبارزه نمانده است و باید چنگ و دندان ابر قدرتها، خصوصا آمریکا را شکست و الزاما یکى از دوراه را انتخاب نمود:یا شهادت یا پیروزی، که در مکتب ما هر دوى آنها پیروزى است.”و نکته جالب توجه و پراهمیت اینجاست که این جمله و جملات متعددى نظیر آن در پیام پذیرش قطعنامه امام(ره) که به “جام زهر” معروف شد آمده و متاسفانه عدهاى مدعى پیروى از امام(ره) و مدعى نزدیکى به ایشان با استناد به این پیام در دو سال قبل رهبر معظم انقلاب را دعوت به سازش با آمریکا (مشابه نوشیدن جام زهر) مىکردند، در حالیکه سرتاسر این پیام مملو است از دعوت به ایستادگى و مبارزه و مقاومت و عدم سازش با آمریکا.
براى مثال دو جمله دیگر از همین پیام پذیرش قطعنامه یا “جام زهر” را براى شما نقل مىکنم و قضاوت در مورد اینکه آیا مىتوان با استناد به چنین پیامى دعوت به مذاکره و سازش با آمریکا را به امام(ره) نسبت داد؟ اما م مىفرمایند: “ما با تمام وجود از گسترش باج خواهى و مصونیت کارگزاران آمریکایی، حتى اگر با مبارزه قهرآمیز هم شده باشد جلوگیرى مىکنیم. “و یا در فرازى دیگر مىفرمایند: ”ما مظلومین همیشه تاریخ، محرومان و پابرهنگانیم، ما غیر از خدا کسى را نداریم واگر هزار بار قطعه قطعه شویم دست از مبارزه با ظالم برنمىداریم.” و یا در مورد اهمیت و نقش روحانیت در صفحه 258 جلد 6"صحیفه نور” مىفرمایند: “آخوند یعنى اسلام، روحانیون با اسلام مدغمند. آن که به روحانیون به طور کلی، نه با یک آخوند، نه با من، هرکس با هرچه هم بگوید مانعى ندارد، آنکه با عنوان روحانى وآخوند مخالف است، او دشمن شماست.” حال با توجه به این سخن محکم امام(ره) آیا مىشود کسى مدعى دوستى و پیروى از امام(ره) باشد و ادعا کند که اصلا در اسلام روحانیت نداریم و این عنوان و جایگاه از مسیحیت وارد اسلام شده است. و یا خداى نخواسته اگر کسانى در کسوت روحانى باشند و دنیاطلبى کنند و رفتار نامناسب داشته باشند مىتوانند با توجه به سخن امام(ره) که مىفرمایند: “هیچ چیز به زشتى دنیا گرایى روحانیت نیست و هیچ وسیلهاى هم نمىتواند بدتر از دنیا گرایی، روحانیت را آلوده کند.” ادعا کنند که پیرو امام(ره) هستند ؛ امامى که مىفرمود: “خداى متعال مىداند که من نسبت به آخوندهاى فاسد آنقدر شدید هستم که نسبت به سایر مردم نیستم. ساواکى پیش من محترمتر است از آخوند فاسد.”
*یکى از مسائلى که حداقل در دوران معاصر سبب افتراق و انشقاق گروههاى خط امامى شده، قرائتى است که هر کدام از عبارت “میزان راى ملت است” دارند. به عبارت دیگر هر کدام “مردم سالارى دینی” را از قول امام به نحوى بیان مىکنند. جنابعالى در این باره چه نظرى دارید؟
**در مورد عبارت “میزان راى ملت است” بهترین راه براى درک مقصود امام از این عبارت آناستکه اول بررسى کنیم که این عبارت در چه زمان شرایطى و خطاب به چه کسانى صادر شده است. این عبارت را امام(ره) در 25 خرداد 58، در جمع اقشار مردم خطاب به برخى و کلا و روشنفکران و کسانیکه با مجلس خبرنگان قانون اساسى و طرح اسلامى “ولایت فقیه”مخالفت مىکردند بیان کرده و عتاب آلود به کسانیکه به بهانه وکیل مردم بودن به خود حق مىدادند با تصمیمات و طرحهاى اسلامى مخالفت کنند ایراد نمودهاند و کاملتر آن به شرح زیر است: “خود ملت حق ندارد راى بدهد لکن وکیل ملت حق دارد؟! این چه غلطى است؟ خود من حق ندارم تصرف بکنم در مالم، وکیل من حق دارد؟! خود شما حق ندارید راى بدهید، وکیل شما حق دارد؟! وکلا براى این حق دارند که وکیل شما هستند والا چه حقى دارند؟یک نفر چه حقى دارد براى 35 میلیون جمعیت راى بدهد؟ این حق براى این است که شما مىخواهید راى بدهید، راى شماست، میزان راى ملت است.” و بعد خطاب به مدعیان حقوق دان و روشنفکرى وکالت مردم ادامه مىدهند که “همین جوانهاى محروم دانشگاه، همین جوانهاى محروم مدرسه فیضیه، همین جوانهاى محروم در ارتش، همین جوانهاى محروم در بازار، همین جوانهاى محروم در کارخانه و در کشاورزی، اینها باید راى بدهند.
بهانهها را کنار بگذارید، از خدا بترسید! با ملت شوخى نکنید، راى مردم را”هیچ” حساب نکنید، مردم را به حساب بیاورید.” توجه به این نکته ضرورى است که در همه این عبارتهاى مورد خطاب امام، روشنفکران و حقوقدانان و کسانى که خود را در معرض وکالت مردم مىدیدند مىباشد. براى یقین پیدا کردن به اینکه خطاب امام (ره) در فرمایش “میزان راى ملت است” چه کسانى هستند توجه به این فراز از فرمایشات مفید قطعى است.
ایشان مىفرمایند: “آن کسى هم که اینها خودشان قبول دارند، ولو دروغ مىگویند بعضىشان، دکتر مصدق هم وقتى که یک مطلبى پیش آمد که من حالا یادم نیست، آمد بالا، ایستاد و گفت: “من با خود مردم صحبت مىکنم، به وکلا کار ندارم، وکلا صداى مردمند. من با خودشان صحبت مىکنم.” ما از خودتان راى مىخواهیم، ما اگر چنانچه هیچ هم وکیل نگیریم، شما میزان هستید.” اما نکته دیگر که براى فهم وادراک منظور امام (ره)از عبارت “میزان راى ملت است.” لازم است مورد توجه قرار گیرد آنست که آیا این میزان مطلق است و یا قیدى و شرطى دارد که اگر دارد از دیدگاه خود حضرت امام(ره) چیست؟ من براى روشن شدن آن چند فراز از فرمایشات حضرت امام را عینا نقل مىکنم و قضاوت را به عهده خوانندگان و ملت فهیم مىگذارم و مطمئنم کسانى که قصد بهرهبردارى ابزارى و در راستاى منافع خود از سخنان امام (ره) را نداشته باشند و واقعا بخواهند معنى حقیقى حرف امام (ره) را به عنوان حجتى که عمل به آن موجب سعادتشان خواهد بود دریابند، مقصود امام (ره) را در خواهند یافت. امام (ره) در مقطعى که در مجلس آن زمان قانون “کاپیتولاسیون” به تصویب رسید، خطاب به وکلاى آن زمان فرمودند: “شما وکیل ما نیستید. وکیل هم بودید، اگر خیانت کردید به مملکت، خود به خود از وکالت بیرون مىروید، این خیانت به مملکت است (اشاره به کاپیتولاسیون.) وکلاى مجلس شورا، آنهایى که راى دادند، خیانت کردند به این مملکت، آنها وکیل نیستند. دنیا بداند! اینها وکیل ایران نیستند. اگر هم بودند من عزلشان کردم. از وکالت معزولند.”
از این فراز سخنان امام راحل دو استفاده واضح مىشود: یکى اینکه وکلا اختیار دار تام و بىقید و حد مردم نیستند ودر صورت ارتکاب اعمال و مصوباتى برخلاف موازین سعادت ملت از وکالت معزولند. و نکته دیگر حقى است که امام به عنوان “ولی” در جامعه اسلامى در جهت عزل وکلا دارد. چرا که ملاحظه مىکنیم امام با فرض وکیل بودن به شکل صحیح و با رعایت موازین آن نمایندگان مىفرمایند: “اگر هم بودند من عزلشان کردم” که این فراز از صحبت اشارهاى دارد به حدود اختیارات کسى که “ولایت” دارد نسبت به کسى که “وکالت” دارد و یا در فراز دیگرى در صحیفه نور ( 247/ج8) در تاریخ 27/5/57 خطاب به وکلا جملهاى دارند که در آن، ضمن تاکید بر اعتبار آراى اکثریت، حدود و نسبت آن را با نظر و راى “وکیل” از یک طرف و نظر و راى “ولی” از طرف دیگر مشخص مىکنند . “اکثریت هرچه گفتند آرایشان معتبر است ولى به ضرر خودشان باشد. شما ولى آنها نیستید که بگویید این به ضرر شماست، ما نمىخواهیم بگوییم. شما وکیل آنها هستید، ولى آنها نیستید.” امام در فراز دیگرى از فرمایشاتشان نسبت “آراى مردم” را با”حکم خدا” صریحا بیان کرده و مىفرمایند: “آراى مردم در مقابل حکم خدا، راى نیست، ضلالت است.” که این جمله قید و حد اصلى عبارت “میزان راى ملت است.” را روشن مىکند.
*به عنوان مطلب آخر لطفا بفرمایید که چه انتظارى از حوزه و دانشگاه به عنوان دو نهاد مولد “فکر” و “متفکر”، در راستاى ترویج وشناسایى نظرات و اندیشههاى حضرت امام(ره) مىتوان داشت؟
**بدون شک نقش دانشگاه و حوزه در تبیین و تداوم اندیشههاى حضرت امام(ره) نقش بىبدیل است واگر خداى نخواسته این دو مرکز علمى از این مهم غفلت کنند، به نظرم هیچ مرکز و قشر دیگرى از عهده این وظیفه مهم وحیاتى که پرتو مبارکى براى هدایت ملت ایران و بلکه همه مسلمین جهان است برنمىآید والبته یک نکته مهم دیگر که در کنار تبیین وتشریح تئوریک نظرات و دیدگاههاى امام(ره) باید مورد نظر وعمل دانشگاهیان و حوزویان قرار گیرد، تلاش براى عامل بودن به آن نظرات ودیدگاهها به منظور تاثیرگذارى بیشتر بر توده مردم است.
*از اینکه وقت عزیزتان را در اختیار ما گذاشتید متشکرم.
**من هم از شما متشکرم. انشاءالله موفق باشید.