تاریخ انتشار : ۱۴ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۴۷  ، 
کد خبر : ۸۱۹۶۲

مقدمه علوم اسلامى از نگاه شهید مطهری

حسین کاشفی مقدمه: دین اسلام با تکیه بر تعالیم وحیانی، تاکید بسیار بر علم‌آموزى و کسب قدرت دارد. با بررسى دیدگاه اسلام به این نتیجه مى‌رسیم که علوم مورد نظر اسلام شامل هر علمى مى‌شود که بتواند به نوعى سودمند اجتماع و افراد آن در جهت اهداف اسلامى باشد. از طرقى آنچه امروز تحت عنوان علوم انسانى متداول است سابقه چندانى ندارد و مى‌توان ادعا کرد که زاییده تمدن امروزى مغرب زمین است. در موارد بسیارى شاهد جهت‌گیرى و نتایج و یا مبانى متضاد این علوم با اسلام هستیم. سئوالى که مطرح است موضع اسلام نسبت به علم به طور کلى و نسبت به علوم انسانى به طور خاص و همچنین موضع اسلام نسبت به جهت‌گیری، بافت و استنتاج در علوم فعلى چگونه است؟ براى پاسخ‌گویى به این سئوال ما ابتدا به بررسى اجمالى موضع اسلام در مورد کلیت علوم مى‌پردازیم. سپس به بررسى علوم اسلامى مفروضه و موضع اسلام نسبت به آن و در نهایت استراتژى اسلام نسبت به علوم روز از دیدگاه استاد مى‌پردازیم.

اندیشه اسلامی
در مورد موضع اسلام نسبت به کلیت علوم، شهید مطهرى با تاکید بر اینکه در اسلام توصیه و سفارش به علم مفروض است چند مثال ذکر مى‌کند از جمله فرمایشات رسول اکرم: “طلب العلم فریضه على کل مسلم” (1) و “اطلبوالعلم ولو بالصین” (2) و همین‌طور: “کلمه الحکمه ضاله المومن فحیث وجدها فهو احق بها” (3.) همچنین از حضرت على علیه‌السلام ذکر مى‌کند که “الحکمه ضاله المومن فاطلبوها ولو عند المشرک تکونوا حق بها و اهلها” (4)
در ادامه شهید بیان مى‌کند: “علم فریضه‌اى است که نه از لحاظ متعلم و نه از لحاظ معلم و نه از لحاظ زمان و نه از لحاظ مکان محدودیت ندارد و این عالى‌ترین و بالاترین توصیه‌اى است که مى‌توانسته بشود و شده” (5.)
اما اینکه در قلمرو علوم، اسلام چه نظرى دارد و کدام علوم را برمى‌گزیند به تفصیل قابل بررسى است. “چیزى که هست سخن در یک مطلب دیگر است و آن اینکه منظور اسلام از علم چه علمى است؟ ممکن است کسى بگوید مقصود از همه این تاکید و توصیه ها خود دین است... براى کسى که درست با اسلام و منطق اسلام آشنا باشد جاى احتمال نیست که بگوید نظر اسلام درباره علم منحصرا علوم دینى است...” (6.)
از دیدگاه شهدى مطهرى هر علمى که به نوعى در جهت تقویت جامعه اسلامى باشد مورد سفارش اسلام است لکن با در نظر گرفتن شرایط آن: “در متن سخنان رسول اکرم تقیید و تحدید و تفسیر شده که مقصود چه علمى است، اما نه تحت عنوان اینکه فلان علم باشد یا فلان علم، بلکه تحت عنوان علم نافع، علمى که دانستن آن فایده برساند و ندانستن آن ضرر برساند. هر علمى که متضمن فایده و اثرى باشد و آن فایده و اثر را اسلام به رسمیت بشناسد- یعنى آن اثر را خوب و مفید بداند- آن علم از نظر اسلام خوب و مورد توصیه و تشویق است” (7.)
در مورد علومى که تحت عنوان علوم اسلامى مطرح مى‌شوند، شهید مطهرى ضمن طبقه‌بندى به توضیح موضع اسلام در مورد آنها مى‌پردازد.
1- علوى که موضوع و مسائل آن علوم، اصل یا فروع اسلام است و یا چیزهایى است که اصول یا فروع اسلام به استناد آنها اثبات مى‌شود یعنى قرآن و سنت؛ مانند علم قرائت، علم تفسیر و ...
2- علومى که مقدمه علوم مذکور در فوق هستند مانند ادبیات عرب، اصول فقه، رجال، درایه و...
3- علومى که به نحوى جزء واجبات اسلامى است. یعنى علومى که تحصیل آنها ولو به نحو واجب کفایى بر مسلمین واجب است مانند پزشکی، صنایع و...
4- علومى که در حوزه‌هاى فرهنگى اسلامى رشد و نمو یافته است اعم از آنکه از نظر اسلام ممنوع بوده یا نه. ولى به هر حال در جامعه اسلامى و در میان مسلمانان راه خود را طى کرده است مانند نجوم احکامى (8.)
در مجموع استراتژى پیشنهادى شهید مطهرى در مقابل علوم در سه قسمت قابل تبیین است. استاد شهید در درجه اول این سئوال را مطرح مى‌کند که آیا علم ازنظر اسلام هدف است یا وسیله.
“اولا باید دید علم از نظر اسلام هدف است یا وسیله؟ بدون شک بعضى از علوم هدف است مثل معارف ربوبى و خداشناسی، و آنچه از شئون خداشناسى شمرده مى‌شود مثل معارف مربوط به خودشناسى و معاد. از اینها که بگذریم سایر علوم وسیله‌اند و نه هدف. یعنى هر علمى از آن جهت لازم و مفید است که مقدمه و وسیله انجام یک عمل و یک وظیفه است. همه علوم دینى به استثناى معارف الهى از قبیل علم اخلاق و فقه و حدیث همین طورند، یعنى همه وسیله‌اند نه هدف” (9.)
در گام بعدى شهید مطهرى اصلى را مطرح مى‌کنند و اینکه اسلام چه اغراض و هدفهایى را دنبال مى‌کند: “سئوال از اینکه اسلام چگونه دینى است و چه هدفهایى دارد و چگونه جامعه‌اى مى‌خواهد؟ منظومه اسلامى چه اندازه وسعت دارد؟ آیا اسلام تنها به چهار تا مسائل عبادى و اخلاقى قناعت کرده، یا دامنه و دستورهاى این دین گسترش یافته است و در همه شئون حیات بشر، اعم از اجتماعى و اقتصادى و سیاسى و ... بشر نظر دارد و در همه آنها منظور و هدفهایى دارد که باید تامین گردد؟ آیا اسلام مى‌خواهد که جامعه مسلمان مستقل باشد، یا اهمیت نمى‌دهد که زیردست و محکوم باشد؟ بدیهى است که اسلام جامعه‌اى مى‌خواهد مستقل، آزاد، عزیز، سربلند و مستغنی” (10.)
و در نهایت شهید مطهرى با تحلیل اوضاع زندگى امروزى و نقش علم، گام سوم را در مواجهه با علوم اینگونه بیان مى‌کند که: “امروز دنیا بر پاشنه علم مى‌چرخد، کلید همه حوائج، علم و اطلاع فنى است؛ بدون علم نمى‌توان جامعه‌اى غنی، مستقل، آزاد، عزیز و قوى به‌وجود آورد” (11.)
و با این سه مقدمه شهید مطهرى نتیجه مى‌گیرد که “خودبه‌خود نتیجه مى‌گیریم که در هر زمانی- خصوصا در این زمان- فرض بر واجب است بر مسلمین که همه علومى را که مقدمه رسیدن به هدفهاى اسلامى است فرا گیرند و کوتاهى نکنند. با این مقیاس مى‌توانیم همه علوم مفید را علوم دینى بدانیم” (12.)
به این ترتیب به جز دسته چهارم، سه گروه اول از طبقه‌بندى پیشنهادى علوم اصطلاحى اسلامى را در زمره علوم نافع و مفید و اسلامى مى‌توان حساب کرد.
علاوه بر علوم طبیعی، علوم انسانى متداول که بیشتر تولید تمدن غربى هستند هم مى‌تواند به همین دلیل مورد مطالعه باشند. شهید مطهرى به عنوان مثال از علم اقتصاد ذکر مى‌کند که: “وجود یک عده افرادى که اقتصاد مسلمین را بچرخانند، ضرورى است. مثلا بدون شک تجارت به طور کلی- یعنى وساطت براى نقل کالا از تولید‌کننده به مصرف‌کننده- حال به هر شکلى مى‌خواهد باشد، واجب است.
زمانى آن مقدارى که مورد نیاز مسلمین بود، با همان تجربیات عادى هم به دست مى‌آمد. یک روز دیگر آن نیازى که مسلمین دارند، با این معلوماتى که کسى پیش دست بابایش کار کرده باشد، به دست نمى‌آید؛ حتى باید معلومات ریاضى به دست آورد تا بشود در دنیاى امروز، اقتصادى را چرخاند؛ بنابراین امروز انجام دادن آن واجب کفایی، مشروط به فراگرفتن یک سلسله معلومات بسیار زیادى است؛ پس باید آن معلومات را به‌دست آورد” (13.)
شهید مطهرى در تایید نظر خویش، از سیره ائمه دین شاهد ذکر مى‌کند: “ما شیعه هستیم و ائمه اطهار علیهم‌السلام را اوصیاى پیغمبر اکرم مى‌دانیم. گفتار آنها و سیرت آنها براى ما سند است. همان‌طورى که مى‌دانیم از اواخر قرن اول و اوایل قرن دوم هجری، مسلمین با علوم جهان آشنا شدند و انواع علوم را از یونان، هند و ایران ترجمه کردند. و از طرفى مى‌دانیم ائمه اطهار از انتقاد و خرده‌گیرى به کارهاى خلفا کوتاهى نمى‌کردند؛ کتاب‌هاى ما پر است از این انتقادها. اگر بنا بود که نظر اسلام درباره علم نظر منفى و مخالف بود و علم خراب کنند و منهدم کننده دین مى‌بود، ائمه اطهار این عمل خلفا را که دستگاه وسیعى از مترجمین و ناقلین به‌وجود آورده بودند و انواع کتب نجومی، منطقی، فلسفی، طبی، حیوان‌شناسی، ادبى و تاریخى ترجمه شد انتقاد مى‌کردند. همان‌طورى که بعضى کارهاى دیگر خلفا را شدیدا مورد انتقاد قرار دادند.
اگر بنا به انتقاد مى‌بود این عمل بیش از هر عمل دیگر در میان عوام تحت عنوان “حسبنا کتاب‌الله” زمینه انتقاد داشت، ولى هیچ اثرى در طول صد و شصت سال که بر این قضیه گذشت از انتقاد دیده نمى‌شود” (14.)
علاوه بر سیره، شهید مطهرى به آیات قرآن استناد مى‌کند. مانند آیات 164 سوره بقره 2 جاثیه و 25 فاطر. به عنوان مثال“ان فى خلق السموات و الارض و اختلاف الیل و النهار و الفلک التى تجرى فى‌البحر بما ینفع الناس و ما انزل ا... من السماء‌من ماء و فاحیا به الارض بعد موتها و بث فیها من کل دابه و تصریف الریاح و السحاب المسخر بین السماء والارض لایات لقوم یعقلون” (15.) یعنى در آفرینش آسمان‌ها و زمین، در گردش شب و روز، در حرت کشتى بر روى آب که به‌وسیله آن بشر منتفع مى‌گردد، آمدن و ریزش باران که سبب حیات زمین مى‌گردد، حیواناتى که در روى زمین در حرکت‌اند، گردش بادها و حالت مخصوص ابرها که در میان زمین و آسمان معلق‌اند، در همه اینها نشانه‌هاى قدرت و حکمت پروردگار است. یعنى همه اینها قوانین و نظاماتى دارند و شناختن این نظامات شما را به توحید نزدیک مى‌کند.
قرآن صریحا مردم را به مطالعه در این امور توصیه کرده و مى‌دانیم که مطالعه همینهاست که منجر به علم فلک و ستاره‌شناسی، زمین‌شناسی، دریاشناسى علم کائنات جویه، حیوان‌شناسى و غیره شده است (16.)
با این همه شهید مطهرى توجه به تفاوت‌هاى علوم را فراموش نمى‌کنند. ایشان نمى‌پذیرند که صرف اطلاق عنوان “علم” یا “فلسفه” موجب پذیرش کامل آن از سوى مسلمین مى‌شود.
در واقع شهید مطهری، در کنار دعوت به فراگرفتن کلیه علوم، این نکته را متذکر مى‌شود که باید نگاه انتقادى داشت، همان‌طور که ایشان در عمل این رویه را اتخاذ کرده بودند. استاد تفاوت فلسفه قدیم و جدید و علوم قدیم و جدید را بررسى مى‌کند و به این نتیجه مى‌رسد که فلسفه قدیم و فلسفه جدید ماهیتا متفاوت‌اند، اما بین علوم جدید و قدیم این تفاوت ماهوى را قائل نیستند و نکات قابل تاملى در تفاوت اینها ذکر مى‌نماید.
“علم قدیم با علم جدید، مثلا طب قدیم و طب جدید، هندسه قدیم و هندسه جدید، علم‌النفس قدیم و علم‌النفس جدید، گیاه‌شناسى قدیم و گیاه‌شناسى جدید و ... تفاوت ماهوى ندارند؛ یعنى چنین نیست که مثلا کلمه طب قدیم و طب جدید هر دو داراى تعریف واحد هستند. “طب” به هر حال عبارت است از معرفت احوال و عوارض بدن انسان. تفاوت طب قدیم و طب جدید یکى در شیوه تحقیق مسائل است که طب جدید از طب قدیم تجربى‌تر است و طب قدیم از طب جدید استدلالى‌تر و قیاسى‌تر است و دیگر در نقص و کمال است. یعنى طب قدیم ناقص‌تر و طب جدید کامل‌تر است و همچنین سایر علوم” (17.)
تغییر در متدلوژى علوم و حرکت به سوى تجربه در مقایسه با روش قدیمى استقرایى و تکامل علوم دو نقطه‌اى هستند که استاد بر روى آنها تاکید مى‌کند.
شاید بتوان تجربى‌شدن روش طب را پذیرفت اما در علوم انسانى حد این تغییر به شدت محل سئوال است و همین‌طور کامل شدن این علوم را.
شهید مطهرى مطلب مهم دیگرى را هم متذکر مى‌شود. اینکه آیا مى‌توان تغییر در علوم را با تغییر در عرف و عادات توجیه کرد بدون اینکه حدیقفى براى این تغییر پذیرفت؟ این سئوال در مقابل این دیدگاه مطرح مى‌شد که علوم و عالم را در تغییر مى‌دید فلذا پذیرش پاره‌اى امور ثابت و خارج از عرفیات متغیر را برنمى‌تافت.
شهید مطهرى تغییر را مى‌پذیرد اما نه به معناى دگرگونى همه چیز شهید مطهرى تغییر در عرفیات را ناشى از غلبه ساحتى‌ از وجود انسان بر سایر وجوه مى‌داند و در نتیجه پذیرش اصول ثابت انسانى در عین تسلط بعضى بر دیگرى مى‌تواند راه به سوى بخش‌هاى ثابت و فطرى علوم باز کند.
“علوم به هیچ‌وجه ملعبه و تابع خواست‌ها، عادات، مقررات، عرفیات یا شرایط خاص زندگی، غنا و فقر نیست. یک بچه فقیر صعلوک مسائل خاص فلسفى یا طبیعى یا ریاضى را همان‌طور تلقى مى‌کند که یک بچه ثروتمند.
البته ممکن است از نظر ساختمان مغزى با همدیگر تفاوت داشته باشند؛ فقیر باهوش‌تر باشد، غنى کم هوش‌تر یا برعکس؛ ولى به هر حال به فقر و غنایشان مربوط نیست. فقیر فقیر و غنى غنى هم قضاوتشان در باره مسائل نظرى علمى یکسان است ؛یعنى فقر و غناشان تاثیرى در این قضاوت ندارد.
بنابراین اگر ما بخواهیم مذهب، هنر و خصوصا فرهنگ را تابع مسائل اقتصادى بدانیم، بستگى دارد به اینکه فکر را در مسائل نظرى تابع بدانیم، این هم چیزى است که علم آن را نمى‌پذیرد” (18.)
هرچند موضع شهید مطهرى در برابر جبر تاریخى و نظریات ماتریالیستى بوده که تغییرات را با اقتصاد توجیه مى کردند، ولى کنه مطلب شهید مطهرى در پذیرش شالوده ثابتى براى علوم است. کمى بعد تبیین تغییرات را در حکومت وجهى بر سایر وجوه مى‌دانند.
“مسائل این طور هم بى ریشه نیستند هیچکدام اینها این جور نیستند. حق این است که همه اینها غرایزى اصیل در بشر هستند و بشر گاهى به حکم نیاز‌هاى اقتصادى خودش، تغییراتى در سایر نیازها مى‌دهد و گاهى به حکم سایر غرایزش، روى این غریزه اش حکم مى‌کند، یعنى همه اینها در یکدیگر تاثیر متقابل دارند و گاهى یکى بر دیگرى حکومت مى‌کند. معناى حکومت کردن، نه این است که آن را به کلى از ریشه دگرگون مى‌کند، بلکه معناى آن این است که حکم او را ساقط مى‌کند ؛یعنى او را در حد بالقوه نگه مى‌دارد (19.)
در اینجا شهید مطهرى خلقت ثابتى براى بشر در نظر مى‌گیرد که از آن به فطرت یاد مى‌کند. وجوه مختلف این خلقت ممکن است مورد تغافل واقع شود اما اصل او ثابت است و ریشه ثابت علوم را در اینجا باید جستجو کرد.
جمع بندی:
استاد شهید مرتضى مطهرى با توجه به شناخت عمیق اسلام ازیک سو و دغدغه و مواجهه با مسائل روز از سوى دیگر، به دنبال تبیین مواجهه اسلام و علوم بر این نکات تاکید مى‌کند که: 1- علم گم شده مومن است و علم آموزى واجبى شرعى است. 2- نگاه جامع اسلام به همه ابعاد زندگى موجب مى‌شود تا همه علومى به نحوى در قلمرو اسلام قرار بگیرد. 3- تاکید بر علم آموزى به معناى پذیرفتن همه یافته ‌هاى علمى نیست. روش و محتواى علوم مى‌تواند قابل نقد باشد. 4- تغییرات در علوم باعث دگرگونى کلى مسائل نمى شود، مسائل علمى مربوط به انسان ریشه ‌هاى ثابت فطرى دارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات