تاریخ انتشار : ۱۵ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۱۵  ، 
کد خبر : ۸۱۹۸۱

طالبوف مسلمان نواندیش یا...


قم - على ‌اکبر عالمیان
گروه سیاسی:
چندى قبل مقاله‌اى با عنوان “روحانیون از دیدگاه طالبوف روشنفکر” به قلم آقاى لطف‌الله آجدانى به چاپ رسیده بود،(1) که در آن‌از شخصیت عبدالرحیم طالبوف تمجید شده و به نوعى مورد دفاع قرار گرفته بود.
نویسنده این مقاله با مراجعه به کتابى که اتفاقا مولف آن خود اوست، به بازنویسى آن روى آورده و با ارائه چند فراز از اندیشه‌ها و گفتارهاى “عبدالرحیم طالبوف” نتیجه مى‌گیرد که نامبرده مسلمان اصلاح‌طلب بوده است. به کتاب آقاى آجدانى با نام “علما و انقلاب مشروطیت ایران” مراجعه کردم والبته نکات قابل نقد فراوانى را هم در آن یافتم- ذکر آن خارج از این مقال و مجال است- اما ضمن تحسین ایشان به عنوان یک نویسنده فعال و کوشا، براى خود این حق را قائلم تا به نقد سخنان نامبرده بپردازم.طالبوف شخصیتى است که مورد تقبیح و یا تجلیل صاحب‌نظران قرار گرفته است. آقاى على دوانی، در جلد اول و دوم کتاب “نهضت روحانیون ایران” از طالبوف با عناوینى از قبیل: “سوسیال دموکرات قفقازی”، “نویسنده طریق اضمحلال تشیع” و .... نام مى‌برد. در مقابل؛ آقاى احسان نراقى معتقد است که “طالبوف یکى از مظاهر نهضت روشنگرى است که به دفاع از معارف و علم و تجدد، ظلمات خرافات و جهل را تارانده‌اند و فروغ درک و دانایى را تابانده‌اند” با این همه اما با مراجعه به برخى آرا و نظریات او به مسایلى برمى‌خوریم که آشکارا با بسیارى از مسایل دینى در تناقض است. البته قبل از آن باید زمینه‌هاى شکل‌گیرى افکار و شخصیت او را مورد تحقیق اجمالى قرار دهیم. او با توجه به زندگى در محیطى آکنده از افکار آنارشیستی، الحادى و دینى تجدد خواهانه، فرهنگ اروپایى را با ذوق اسلاوی-روسى به فهم خود نزدیک کرد و به مطالعه آثار منور الفکران غرب از جمله ارنست رنان و اصحاب روشنگرى فرانسه و انگلستان از جمله لیبرال‌هاى انگلیسى و ناسیونالیست‌هاى فرانسوى پرداخت و شبحى از ترجمه روسى آنها به خاطر سپرد که همواره تحت تاثیر آنها قرار داشت.(2) البته نمى‌توان صرف تاثیرپذیرى از افکار غیردینى را نشانه ملحد بودن کسى دانست، ولى حداقل آنست که چه بسا زمینه شکل‌گیرى و نضج بسیارى از پدیده‌ها و تحلیل‌هاى غیر دینى و یا ضد دینى را فراهم مى‌آورد. این مسئله تا آنجایى بود که حتى سفیر تزارى در ایران، او را “مسلمان لیبرال” لقب داده بود.(3)
در اندیشه‌هاى او نیز گاهى تناقض‌هایى مشاهده مى‌شد که موجب ایجاد برخى شبهات پیرامون مسلمان بودن یا ملحد بودن او مى‌گشت او معتقد به علم و پیروزى نهایى آن بود و حصول آن را به همراه قوانین عرفى فقط در غرب مى‌دید.(4) همین جهان‌بینى علمی، او را گاهى به “دئیسم قرن هیجدهم”‌مى‌کشاند. طالبوف در کتاب مسالک المحسنین خود، ضمن یک سلسله الواح (شبیه الواح با بیان و بهائیان) به تعبیر خودش مبادى و اساس “شریعت‌ روح‌الله” را شرح مى‌کند واز زبان خالق مى‌نویسد: “بعد از آنکه زمین ممکن تو با سایر فلک تکوین خود را تکمیل نمودم قوه اثبات به او دادم. هواى نسیمى به دور او پیچیدم. فصول اربعه را مقرر دانستم. در هواى نسیمى تشکیل برف وتگرگ و تموج خلق کردم. آن وقت کره زمین راه مثل سایرین استقلال دادم که در حدود خود بگردد. هرچه دارد به خود بدهد و از خود بگیرد.”(5)
در کلمات آخر این نوشته به ویژه آنجا که مى‌گوید “کره زمین را مثل سایرین استقلال دادم” اندیشه “دئیستى طالبوف به خوبى نمایان مى‌شود. منظور او از این نوشته آن است که خداوند جهان را آفرید ولى آن را مستقل ساخت تا خود گرداننده کار خویش باشد. پس مشخص است که او معتقد به “وحدت موجود طبیعی” و “اصل بقاى ماده وانرژی” است چنانچه در همان کتاب مسالک المحسنین خاطر نشان مى‌کند: “کلیه موجودات دفترى است که در صفحات او سیر هرلمعه ذرات، از قدم به حدوث، و از غیبت به مشهود ثبت مى‌شود و هر چه ثبت شد، محو او محال است.”(6)
او حتى در برخى از نوشته‌هایش، مذاهب را مجموعه‌ شرایط وضع شده از سوى خداوند و رسولانش نمى‌داند بلکه آنها را به مثابه پدیدارهایى تاریخى مى‌داند که در دوران معینى از مراحل تکامل فکر و تمدن بشرى به وجود آمده‌اند. او خاطر نشان مى‌کند: “... در نظر اول معلوم مى‌شود که سکنه دوره سنگ عقیده و مذهب و آداب و رسوم نداشتند و چون بهائم ازدواج دختر و خواهر را جائز مى‌شمردند واز تعلیم و کتاب بى‌خبر بودند. در دوره برتری، ‌معبدها ساخته شده، مردم خدایى از سنگ و فلز براى خود تراشیده‌اند، عقیده‌اى داشتند، بیم و امیدى در حیات آنها طلوع نمود و به قدر وسعت فهم خودشان عالم دیگرى براى بعد از مرگ خودشان نقشه زدند.”(7)
طرح این چنین دیدگاه‌هایى بود که افرادى مانند شیخ فضل‌الله حکم به تکفیر طالبوف دادند وعده‌اى از تاریخ نویسان نیز او را ضد دین مى‌خواندند. البته یک نکته نباید مغفول بماند و آن اینکه برخى تاریخ نویسان و از جمله آقاى لطف‌الله آجدانی، لقب “مسلمان اصلاح طلب” را به طالبوف داده‌اند، در حالى که با مراجعه به آرا و نظریات او مى‌توان او را به عنوان مبلغ طرح “پروتستانیسم اسلامی” دانست. این مسئله مورد تاکید برخى از صاحب‌نظران از جمله حامد الگار قرار گرفته است. او تاکید مى‌کند “میرزا ملکم و پدرش با سابقه‌اى که از دیانت آن دو ذکر شد، طرح پروتستانیسم اسلامى را تبلیغ و ترویج مى‌کردند و این، امرى بود که آخوند زاده ملحد، طالبوف دئیست و از همه جالبتر ویلفرد اسکاون بلنت مسیحى نیز مبلغ آن بودند.”(8)
البته بر این نکته تاکید مى‌کنم که نه در آن مقام هستم که کسى را تکفیر نمایم و نه آنکه معتقدم طالبوف بى‌دین بود. چرا که در همان کتاب مسالک المحسنین - ص 184- اسلام را دین پاک معرفى مى‌کند و خود را مسلمان مى‌خواند. اما پرسش من از آقاى آجدانى اینست که طرح برخى نظریات غیردینی، از جمله آنچه قبلا ذکر آن آمد، چه تعبیر و تحلیلى مى‌تواند داشته باشد؟ آیا موجب شبهه و تردید نمى‌شود؟ جالب آن که ایشان براى اثبات اصلاح طلب بودن، و نواندیش دینى بودن طالبوف، به یکى از سخنان او اشاره مى‌کند که اتفاقا از جنجالى‌ترین و پرمناقشه‌ترین افکار طالبوف به شمار مى‌آید: [احکام شرعی] براى هزار سال قبل بسیار خوب و به جا درست کرده، بهترین قوانین تمدن و شرایع ادیان دنیا بوده و هست، ولى به عصر ما که هیچ نسبت به صد سال قبل ندارد. باید سى هزار مسئله جدید بر او بیفزاییم تا اداره امروزى را کافى باشد..”‌حال سئوال اینست که آیا ادعاى ناکافى بودن احکام دینى براى اداره امروزى جامعه و به نوعى کهنه معرفى کردن احکام شرعى و قرآنی، نشانگر نواندیشى و اصلاح طلب دینى بودن است؟! معناى اضافه کردن “سى هزار مسئله جدید” بر احکام اسلامی، نوعى اهانت به احکام نورانى اسلام است که همواره تازگى داشته و دارد. با مراجعه به آیات متعدد قرآن مى‌توان به روز بودن احکام و توان اداره جامعه امروزى را مشاهده نموده از این گذشته تاکید بزرگان دین بر توجه به احکام اسلام به نقش زمان و مکان خود دلیل واضحى بر امروزى بودن احکام شرعى است. با این همه معتقدم،‌على‌رغم تمام اندیشه‌هاى نادرست طالبوف در مورد اسلام و احکام آن و همین‌طور روند شکل‌گیرى تفکرات او، اگر هم او را یک مسلمان و نه ملحد بدانیم، قدر یقین آنست که او اصل دین و مذهب پذیرفته شده جامعه را انکار نمى‌کرد آن هم به این دلیل که به عنوان محملى براى انتقال دستاوردهاى ممالک اروپایى استفاده مى‌گردید. با این همه نمى‌توان این نوع گرایش به مذهب و آشتى جویى میان باورهاى مذهبى و افکار نوین را با باورهاى مذهبى و افکار نوین افرادى نظیر سیدجمال و میرزاى نایینى و آخوند خراسانى در یک ردیف قرار داد. زیرا دسته اول در راس آنها طالبوف نواندیشانى بودند که از دین براى دستیابى به اهداف خود استفاده مى‌کردند، اما دسته دوم در زمره دینداران نواندیش بودند که دین را براى دین مى‌خواستند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات