حسن رضایى مهر: بازسازى و احیا تفکر دینى یکى از مقوله هایى است که از گذشته هاى دور مورد توجه احیاگران دینى بوده و هست. این مقوله از حیث غایتى که دنبال مى کند امرى شریف و ستودنى است چرا که در پى صیانت دین و دیندارى در بین خداپرستان است یعنى از آنجا که بازسازى اندیشه دینى به کالبد شکافى دین از حیث موانع و چالش هاى رشد و بالندگى آن مربوط مى شود و در واقع فرایند احیاى دین و تفکر دینى را در برهه اى که دین دچار آسیب ها و تحریف هایى در عرصه نظرى و عملى مىگردد به عهده دارد مورد توجه شرع بوده و امرى ضرورى است .
با یک نگاه تاریخ گرایانه به ماوقع در مى یابیم که تاریخ معرف افراد بزرگى است که در برهه هاى مختلف به احیاى تفکر دینى پرداخته اند و موفق ترین احیاگر مسلمان دوره معاصر بى شک و به شهادت تاریخ بنیانگذار جمهورى اسلامیحضرت امام خمینى است . که نوشته حاضر به اصول و مبانى احیا تفکر دینى از نظرگاه این بزرگ مرد الهى مى پردازد اما قبل از پرداختن به این مهم توجه به نکاتى ضرورى است .
1 - تفاوت اصلاح با احیا :
از آنجا که دو اصطلاح مذکور از جهت بار معنایى در یارى رساندن به دین و تفکر دینى مشترکند توجه به وجه تمایز آنها به منظور عدم القا در مغالطه« جمع المسائل فى مسئله واحده » امرى بجا و تبیین ماهوى هر کدام از آنها خالى از فایده نخواهد بود.
اصلاح : عموما واژه اصلاح و اصلاح طلبى در عرف متداول سیاسى - است که به معنى حفظ ساختار اصلى Reformation اجتماعى معادل سیاسى و ایجاد تغییرات و تحولاتى در بخش هایى از آن نظام است . (1 ) نکته قابل توجه آن است که اصولا اصلاح در دین معقول نیست بلکه آنچه متصور است اصلاح در اندیشه دینى است و اصلاح در اندیشه دینى « زمانى معنا خواهد داشت که جهت اصلى دین در اندیشه دینى محفوظ باشد اندیشمند دینى روح و جان دین و سمتگیرى دین را به خوبى دریافته باشد; اما در لابلاى مجموعه عقاید و باورهاى دینیش مواردى بر خطا مى رود و مصلح اندیشه دینى آن کسى است که مى کوشد تا این موارد خطا را به صلاح و صواب مبدل سازد اگر ناراستى هایى در جاى جاى اعتقادات دینى یک دیندار مشاهده شد و در حالى که سمت و سوى اندیشه دینى او بر صواب باشد اینجا جاى اصلاح اندیشه دینى است . (2 )
احیا : احیا به معناى زنده کردن است . از مجموع آیات و روایات استفاده مى شود که احیا جان بخشیدن به کالبد بى جان و بى روح است و آن چنان است که اگر صورت نپذیرد آن موجود از بین مى رود نه این که مى ماند اما فعالیت معیوب و ناقص داشته باشد بلکه عدم احیاى او یعنى مردن و از بین رفتن او یعنى چنانچه هر گاه روح در کالبد بى جان جارى نگردد آن کالبد ذى روح نبوده و زنده نخواهد بود بدیهى است عدم احیاى آن نیز مساوى با از بین رفتن آن است . (3 )
از طرفى احیا از امور اضافیه است که محتاج متعلق است یعنى بدون تصور طرف و متعلق احیا تصور احیا معقول نیست . پس تعلق احیا به هر امرى ممکن است از آن جمله به دین و تفکر دینى . اما هر گاه متعلق آن دین باشد نمى توان به ظاهر معناى احیا تمسک کرد چرا که متعلق احیا از این خصوصیت جدا نیست که هم مى تواند بمیرد و هم زنده شود. هر گاه دین متعلق احیا قرار گیرد لازمه آن تصور از بین رفتن دین است در حالى که دین از بین رفتنى نیست و مردن دین تصور معقول و مثبت ندارد. پس مراد از احیاى دین زنده کردن آن پس از مردن و از بین رفتن آن نیست بلکه منظور زدودن موانع و گرد و غبارى است که بر چهره دین نشسته و مانند ابرى نورانیت آن را مى گیرد و یا کم رنگ مى کند (4 ) پس مى توان گفت : منظور از احیا یا بیدارى به طور عموم توجه کردن به جنبه هایى است که دچار غفلت یا فراموشى شده اند. براى مثال یک مکتب فکرى (را در نظر بگیرید که ) در بعضى جنبه ها مورد توجه است در حالى که جنبه هاى دیگر آن به طور کلى به دست فراموشى سپرده شده که در نتیجه آن پوششى از غفلت و فراموشى آن مکتب را در برمى گیرد. شخصیت هایى که منجى جوامع انسانى هستند جنبه هاى فراموش شده یک مکتب فکرى را احیا کرده و شکلى جدید به آن مى بخشند و به جامعه مرده خود روح تازه اى اعطا مى کنند . (5 ) از این روى « احیاى دین در جایى مطرح است و در جامعه اى کاربرد دارد که اندیشمندان دینى و دینداران اندیشمند در تلقى و برداشت خود از دین بر خطا باشند و از اساس راه را اشتباه بپیمایند . » (6 )
متصدیان احیاگرى :
اصولا هر امرى که متضمن تخصصى است واگذارى آن به عنصر غیرمتخصص نه تنها امرى است غیرمعقول بلکه پیامدهاى جبران ناپذیرى را به دنبال دارد. نه تنها آن امر به سر منزل مقصود نمى رسد بلکه چنین گزینشى موجب انحراف و تباهى آن نیز مى گردد. احیاگرى نیز از این مقوله مستثنى نیست . « احیا وظیفه افرادى است که دین را به خوبى مى شناسند و با مقتضیات زمان و مکان آگاهند و صلاحیت درک حقایق و هدایت و فرق بین آنها و ضلالت و گمراهى هاى زمانه را دارند و همچنین قدرت تشخیص واقعیت ها و بدعت هاى زمان را دارند و دیگر آن که بتوانند گردو غبار تحریف را بر چهره دین ببینند (تشخیص دهند.) نبى اکرم - صلى الله علیه و آله - مى فرماید : « اذا ظهرت البدع فى امتى فلیظهر العالم علمه فمن لم یفعل فعلیه لعنر الله » اگر در امت من بدعتها ظاهر شوند بر عالم لازم است که علم خود را آشکار کند که اگر چنین نکرد لعنت خدا بر او باد . » (7 )
آغاز احیاگرى دینى :
از آنجا که احیا در طول اماته است لذا پس از هر اماته اى باید در انتظار احیا و در پى تحقق آن بود. « گذشته احیا گذشته بسیار غم انگیز و دردناکى است چرا که گمراهان از همان ابتداى بعثت رسول خدا - صلى الله علیه و آله - فعالیتهاى وسیع و گسترده اى را شروع کردند و در اولین فرصت بعد از رحلت رسول اکرم - صلى الله علیه و آله - دین را جدا از سیاست قلمداد کردند. آنها اسلام را در حد پرستش و عبادت محدود کرده بودند. این روند همچنان دوام داشت تا اینکه در زمان بنى امیه و بنى عباس روشهاى دیگرى را برگزیدند. ممنوع کردن نقل احادیث پیامبر - صلى الله علیه و آله - و احادیث مربوط به فضایل خاندان رسالت اشاعه احادیث جعلى و ساختگى توهین و گستاخى به حضرت على - علیه السلام - اذیت و آزار ائمه قتل عام مسلمانان ... ترویج عقاید یهود و نصارا و به فراموش سپردن سیرت نبوت از جمله عواملى بودند که حقایق دینى را محو و یا کمرنگ کردند. احیا از زمان رسول اکرم - صلى الله علیه و آله - شروع شد و تا زمانهاى مختلف ادامه داشت . (8 ) چرا که در چنین موقعیتهاى غمبارى احیا دین و فرهنگ دینى امرى لازم و واجب بود و این امر نه تنها از زمان پیغمبر - صلى الله علیه و آله - انجام گرفت بلکه ائمه - علیهم السلام - و پس از آنها علما و فقهاى دینى نیز امر احیاى دین را در راس امور قرار مى دادند.
در قرون اخیر احیاگرى دینى توسط افرادى از قبیل سید جمال الدین اسدآبادى شهید آیت الله مدرس و بالاخره حضرت امام خمینى به اوج خود رسید. « عماد بزى » از استرالیا در مقاله « مبادى و اصول احیاى دین بر مبناى اندیشه امام خمینى مى نویسد : « عظیم ترین و موفق ترین احیاگر مسلمان دوره معاصر بى شک امام خمینى است که با اعلان دوره اى جدید سیر تاریخ را تغییر داد و با فرستادن نیروهاى جدید به میدان انقلاب تغییرات عمیقى به وجود آورد که عمق آنها را نسلهاى آینده بهتر درک خواهند کرد . (9 )
امام خمینى و شیوه احیاى تفکر دینى :
چنانکه از سلوک و عملکرد امام خمینى مشهود است شیوه ایشان در احیاى اندیشه اسلامى شیوه حضرت رسول الله - صلى الله علیه و آله - بوده است یعنى انعکاس همان شیوه رفتارى پیامبر - صلى الله علیه و آله - در صدر اسلام و نیز ادامه طریق و روش اهل بیت - علیهم السلام -.« امام خمینى براى ترویج و گسترش اندیشه اسلامى سیره محمد و آل محمد - صلى الله علیه و آله - را سرلوحه کار خود قرار دادند و در نتیجه به تعلیمات اسلامى بى تحرک روح و جان تازه اى بخشید امت اسلام بدون توجه به اختلاف میان گروهها و فرقه ها اندیشه هاى امام خمینى را پذیرفتند و بدین ترتیب یکى از بارزترین و پرخروش ترین جنبش هاى اسلامى (انقلاب اسلامى ) در جهان به وجود آمد . » (10 )
مهم ترین ویژگى نهضت احیاگرى امام خمینى در تشخیص موانع و تحریفات و انحرافات عارض بر دین و جامعه دینى و سپس ارایه راهکارهاى جدى و اهتمام در اجراى آنها بود. چرا که احیاى حقایق دینى متوقف بر شناخت دقیق موانع و آسیبهاى موجود در راه احیاى فرهنگ دین است که چنین امرى با توجه به جامعیت حضرت ایشان به شکل بایسته و شایسته اى به وقوع پیوست . اکنون به بعضى از این موانع اشاره مى شود.
1 - عدم احساس استقلال ملت ها و خودباختگى آنها در برابر بیگانگان
سلطه فراگیر فرهنگ غرب و شرق بر جوامع اسلامى و باوراندن این که چنین جوامعى نمى توانند بدون اتکاى بر فرهنگ غربى و شرقى به حیات خود ادامه دهند و از طرفى تاثیرپذیرى برخى روشنفکران داخلى از این فرهنگ هاى بیگانه این باور را در آنها به وجود آورد که بدون این قدرت هاى بیگانه نمى توانند زنده باشند و یا حق حیات براى آنها ثابت نیست و این باعث جانشینى فرهنگ بیگانه به جاى فرهنگ دینى و نقطه انحراف از احیاگرى ناب محمدى - صلى الله علیه و آله - گردید. امام خمینی(ره) در این زمینه مى فرمایند : « یکى از مصیبت هاى بزرگى که براى ملت بار آوردند این که ملت را نسبت به خودشان هم بدبین کردند. به این معنا که ما اگر یک مریض پیدا کنیم در تهران الان هم مى گویند که اینجا نمى شود بروید به انگلستان بروید به پاریس این مطلبى است که از دست آنها براى ما پیدا شده است یعنى ما خودمان را باختیم در مقابل آنها . » (11 ) و بر این مسئله گوشزد مى فرمایند که : « آن باختگى هایى را که دولت سابق و دولت هاى سابق داشتند و چشم گو بودند... آنها دیگر نباید باشد . » (12)
2 - ایجاد اختلاف در جوامع مسلمین توسط قدرت هاى بیگانه
« بعد از جنگ هاى صلیبى غربى هاى براى جلوگیرى از قدرت مجدد مسلمانان و گسترش اسلام در قلب اروپا بهترین چاره را تقسیم امپراطورى اسلام به کشورهاى متعدد دیدند استعمار نو نیز با همین روش ناسیونالیسم و ملى گرایى در بین کشورهاى اسلامى آنها را بدین تلقیات پوچ و واهى واداشته و باایجاد درگیرى هاى قومى - نژادى در بین مسلمین آنها را از توجه به حرکت خزنده در غارت و تاراج سرزمین هاى اسلامى منحرف گردانید .» (13 ) حضرت امام خمینى با تشخیص این توطئه در جاى جاى پیام ها و سخنرانى هاى خود نسبت به این امر هشدار داده است . به یک نمونه دقت کنید :
« آمریکا و شوروى براى تضعیف اسلام و دولت هاى اسلامى مشغول فعالیت از قبیل تفرقه افکنى و ایجاد تشنجات داخلى به دست عمال مزدور یا فریب خورده و برافروختن جنگ بین کشورهاى اسلامى و مستضعف جهان هستند.» (14)
3 - تحجرگرایى و مقدس مآبى و عدم درک زمان و مکان
یکى از معضلات عمده در باب احیاى دین و اندیشه اسلامى وجود تحجرگرایان و مقدس نماهاى وابسته است . امام خمینى در گوشزد کردن خطر این افراد براى دین و نظام این چنین مى فرمایند : « امروز عده اى با ژست مقدس مآبى چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام مى زنند که گویى وظیفه اى غیر از این ندارند. خطر تحجرگرایان و مقدس نمایان احمق در حوزه هاى علمیه کم نیست . طلاب عزیز لحظه اى از فکر این مارهاى خوش خط و خال کوتاهى نکنند. اینها مروج اسلام آمریکایى اند و دشمن رسول الله . » (15 )
4 - برداشت انحرافى از اخبار
یکى دیگر از موانع احیاى تفکر دینى در نهضت امام خمینى وجود برخى روایات و یا استنباط ها و برداشت هاى نادرست از روایاتى است که در منابع اسلامى آمده است از جمله روایاتى که پرچمداران قیام ها را طاغوت معرفى مى کند و یا قیام هاى قبل از ظهور حجت را شکست خورده تلقى مى نماید. در حالى که تمسک به چنین اخبارى از جهاتى ممنوع است زیرا برخى از آنها جعلى بوده برخى مربوط به موضوع و حادثه شخصى بوده و بعضى هم از روى تقیه صادر شده و قسمتى هم حاصل برداشت غلط از آنها بوده است . غیر از همه اینها تمسک به چنین روایاتى با ادله قطعى عقلى و نقلى سازگارى ندارد چرا که وجود آیات و روایات زیادى مثلا درباره امر به معروف و نهى از منکر مبارزه و جهاد با دشمن عدم پذیرش ظلم و... وارد شده است که با مفاد آن روایت در تعارض است . در هر حال این هم یکى از چالش هاى موجود بوده است که حضرت امام خمینى در مقابل آن بارها موضع گیرى کرده اند. ایشان در این خصوص مىفرمایند:
« ممکن است فراوان روایت را نشان بدهند که (به وسیله ) عمال ظلمه و آخوندهاى دربارى در تعریف و تمجید سلاطین جعل شده است . به طورى که ملاحظه مى کنید با دو روایت ضعیف چه بساطى راه انداخته اند و آن را در مقابل قرآن قرار داده اند. قرآنى که جدیت دارد (که ) بر ضد سلاطین قیام کنید و موسى را به قیام علیه سلاطین وامى دارد . » (16 ) و در خصوص عدم لزوم تمهید و تحصیل مقدمات جهت ظهور حضرت حجت (عج ) که عقیده بعضى افراد غافل است مى فرمایند : « نظر بعضى عامى هاى منحرف آن است که براى ظهور آن بزرگوار باید کوشش در تحقق کفر و ظلم کرد تا عالم را ظلم فراگیرد و مقدمات ظهور فراهم شود انا لله و انا الیه راجعون . (17 )
5 - تحریف بخشى از مفاهیم و آموزه هاى دینی
یکى از آسیب هایى که در انحراف جامعه اسلامى تاثیر بسزایى داشته است تحریف در آموزه هاى دینى است . مثلا توکل که در اسلام به آن سفارش شده و سازنده است برخى آن را به معناى تبلیغ تنبلى و کسل بودن و تلاش نکردن تعبیر و یا تفسیر کرده اند و یا زهد را که به معناى دل نبستن به دنیا است به معناى رها کردن کار و تلاش در امور زندگى گرفته اند و یا انتظار فرج که به معناى آمادگى براى نبرد بزرگ است را به انتظار نشستن و کارى نکردن و دست روى دست گذاشتن تلقى کرده اند و یا تقیه را که خود یک روش مبارزه براى حفظ دین و مذهب است به گونه اى معنا و تفسیر گردید که مانعى در راه مبارزه براى حفظ اسلام و مذهب بود. حضرت امام خمینى در این خصوص مى فرمایند : « تقیه براى حفظ اسلام و مذهب بود که اگر تقیه نمى کردند مذهب را باقى نمى گذاشتند. تقیه مربوط به فروع است مثلا وضو را اینطور بگیر یا آن طور بگیر اما وقتى اصول اسلام و حیثیت اسلام در خطر است جاى تقیه و سکوت نیست . »
6 - استظهار ناقص از حکومت حقه اسلامى :
برخى عقیده دارند تشکیل حکومت اسلامى تنها وظیفه امام معصوم است . هر حکومتى جز حکومت معصوم - علیه السلام - ناحق است . یکى از طرفداران این نظریه مى گوید : « شما آن مصداق حاکم اسلامى را نشان بدهید ولو که معصوم از گناه باشد آدمى که از هوى و هوس و حب و ریاضت و شهوت و غضب و تمایلات نفسى به هیچ وجه در او اثر نکند نشان دهید او بیاید جلوى میدان بیفتد ملت مى افتد به پایش . » (18 ) حضرت امام راحل در پاسخ به این نوع تفکر مى فرمایند : « اعتقاد به چنین مطالبى یا اظهار آنها بدتر از اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است ... هر که اظهار کند که تشکیل حکومت اسلامى ضرورت ندارد. منکر ضرورت اجراى احکام شده و جامعیت احکام و جاودانگى دین مبین اسلام را انکار کرده است . » (19)
7 - جدایى دین از سیاست :
یکى دیگر از عوامل انحراف و سقوط قدرت مسلمین تلقى جدا بودن دین از سیاست و ترویج آن است . لازم به ذکر است که ریشه چنین تفکرى به اروپا و به پایان قرون وسطى برمى گردد. و پیدایش این تفکر در اروپا به منظور تقلیل و یا از بین بردن قدرت کلیسا و نیز فلسفه « اسکولاستیک » حاکم بر آن بود. بدیهى است وارد کردن چنین تفکرى در فرهنگ اسلامى سزاوار نبوده و امرى نابخردانه است چرا که اولا : اسلام مانند مسیحیت موجود در تبیین جهان و قبض و بسط علم متحجرانه برخورد نکرده است . ثانیا : در ایدئولوژى و حکمت عملى هم روش مسیحیت را که تنها به حوزه اخلاق پرداخته و از حوزه هاى گوناگون دیگر غفلت کرده بود نپذیرفته است و علماى اسلام نیز مانند علماى مسیحیت نبوده اند. در هر حال جامعه مسیحیت براى کاستن مشکلات خود سکولاریسم که همان دنیایى کردن دین و یا جدایى دین از سیاست است را دامن زدند و با انگیزه هاى سیاسى به پخش و نشر آن پرداختند . (20 ) متاسفانه جوامع مسلمین نیز از خطر این نوع تفکر در امان نماند و بعضى از علماى حکومت هاى مسلمین و نیز بعضى از روشنفکران وابسته به ترویج و اشاعه این تفکر نامیمون در جوامع دینى کردند و اثرات نامطلوب آن هم بر این جوامع و جامعه اسلامى ایران هویدا گردید و این خود ضربه سنگینى بر پیکره قدرت سیاسى اسلام وارد کرد که حضرت امام خمینی(ره) به مبارزه با این تفکر برآمد و بارها و بارها بر عدم جدایى دین از سیاست و منحرف بودن کسانى که به این قضیه دامن مى زنند تصریح فرمودند.
8 - تجددخواهى روشنفکران متاثر از فرهنگ غرب و شرق
تاثیرپذیرى شتابزده از فرهنگ بیگانه و باور این که سعادت ما در گرو پذیرش شش دانگ و دربست فرهنگ و عملکرد بیگانه است نشانه تاثیر هجوم افکار بیگانگان غربى و شرقى در کشورهاى اسلامى بود که این عامل نیز یکى از مشکلات مهم در استقرار فرهنگ دینى و موجب اختلال عزت اسلامى بود.آنچه گذشت پاره اى از موانع و مشکلات موجود در راه احیاى دین و تفکر دینى بود.
پىنوشتها دردفتر روزنامه موجود است