تاریخ انتشار : ۲۱ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۳:۰۶  ، 
کد خبر : ۸۱۹۸۷

به رسمیت شناختن “اسرائیل” یک خیانت بزرگ است


هر فلسطینى که رژیم اشغالگر صهیونیستى را به رسمیت بشناسد و از دیگران بخواهد که این رژیم را به رسمیت بشناسد هم در برابر خداوند و هم مردم و هم تاریخ و نسل هاى آینده، ذلیل قلمداد مى شود. او شخص نیست، بلکه نماد ارتش یا گروهى تلقى مى شود که در باتلاق آمریکا گرفتار آمده و دم اسرائیل را گرفته است تا این اقدام پست و پلید او را قدر و ارج نهند. فلسطین را چه شده است؟ گروهى از مردم که شرافت خود را از دست داده اند از دفاع از “اسرائیل” و به رسمیت شناختن این رژیم شرم نمى کنند و از دیگران هم مى خواهند که در این پرتگاه خطرناک بیفتند.
چه کسى در تاریخ از آن کس که غاصب سرزمین خود و هتک کننده حرمت و ناموسش را ستایش و از او تمجید به خاطر کارى که کرده است تمجید کند، بدترین و پلیدترین لقب مى گیرد؟ جز این متجاوزان به حقوق ملت که پرچم خیانت را بلند کرده اند و در دروازه هاى میهن مقدس، ننگ حمایت از غاصب را بر سینه مى زنند، کسى چنین لقب نمى گیرد. احمق کسى است که مادرش را فقط آن کسى مى داند که برایش نان یک روزش را تهیه کرده باشد.
سرخپوستان با وجود تعداد اندک و کمى قدرتشان به خود اجازه ندادند سفیدپوستان قلدر و متجاوز را در سرزمین خود به رسمیت بشناسند. ممکن است انسان ضعیف باشد، آواره یا زندانى شود یا حتى به قتل برسد، اما ننگ آن است که تجاوز دشمن را به رسمیت بشناسد و آن را بپذیرد و با وجود وحشى گرى دشمن را قانونى بداند.
آنها براى خیانت فلسفه دارند، به ادعاى آنها جهان تغییر کرده و باید واقع گرا و واقع نگر بود و واقعیت را پذیرفت و کسانى که بر حقوق خود پاى مى فشارد در خیالات به سر مى برند و این خیالات براى آنان جز اندوه و رنج در پى ندارد. به ادعاى خیانتکاران اکنون زمان اقتصاد و مال است و نه شرف و عزت و حقوق. مهم آن است آن قدر مال به دست آورى که بتوانى شهوات خود را اشباع کنی، اما جست و جو براى کسب شرف و انسانیت، زندگى مادى را با سختى و دشوارى و ناامیدى روبرو مى کند. در تصور خیانتکاران تسلیم و پذیرش ذلت معنایى ندارد، زیرا مهم کسب مال است، بدون مال میهن وجود ندارد و اگر مال به دست آمد مهم نیست که وطن از دست برود.
به همین سبب است که این اوباش و افراد لاابالى و آنانى که در هوى و هوس هاى گند زده خود غرق شده اند از دعوت ملت فلسطین به پذیرش اسرائیل و به رسمیت شناختن این رژیم غاصب ابا نمى کنند و از جنگ روانى و مالى علیه این ملت تردیدى به خود راه نمى دهند و هدفشان تحقق خواسته هاى سرکرده هاشان در تل آویو و واشنگتن است. به ادعاى اینها، نه آمریکا و نه “اسرائیل” عامل قطع کمک ها نیستند، بلکه آنهایى که در دوره سنگ زندگى مى کنند و “اسرائیل” را به رسمیت نمى شناسند، سبب قطع کمک ها هستند!
آیا یک فلسطینى یا عرب یا مسلمان مى تواند تصور کند که اساتید دانشگاهى فلسطین و روشنفکران و گروه ها و احزاب و رهبران و صاحبان تجربه مبارزات و زندانیان و فرزندان شهید و مجروحان و آوارگانى که زمین ها و خانه هایشان را از دست داده اند از کسانى که “اسرائیل” را به رسمیت نمى شناسند بخواهند که زود این رژیم را به رسمیت بشناسند؟ آیا کسى مى تواند تصور کند که اوضاع فلسطین چگونه به این وضع رسیده است؟ چگونه وضع فلسطین به جایى رسیده است که به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستى به درخواستى ملى تبدیل شده است؟ در گذشته خائن همیشه در پى یافتن سنگ و پناهگاهى بود تا در زیر آن مخفى شود، اما خیانتکاران امروز، منبر و ماهواره و رسانه در اختیار دارند و افراد منافقى که منتظر دریافت علف از یهودیان و آمریکایى ها هستند، در اطراف این خیانتکاران گرد آمده اند.
از همه بدتر این که به ما مى گویند که خیانت بد است! این ها تلاش ملى است و هدف ما خدمت به میهن و ملت است. گروهى از مردم و جریان هاى داخلى به درخواست آنان پاسخ مثبت داده اند. برخى از گروه ها در خفا از خیانتکارى و توطئه گرى این ها علیه ملت و میهن سخن مى گویند، اما در آشکار بسان دانش آموز مودبى در مقابل استاد بى شرم خود مى نشیند. ما خیانت اینها به ملت و میهن را به چشم خود دیده ایم و بارها گفته ایم که این سیاست است و نه خیانت، و به همین سبب تاوان آن را نیز پرداخته ایم. برخى از ما گمان مى کنند که موضوع گذراست و به زودى پایان مى یابد، اما در همین گذر است که شمار زیادى خائن و مزدور پدید مى آید، خیانتکاران و مزدورانى که هم پول دریافت مى کنند و هم آموزش و هم کمک تبلیغاتى و نظامی.
آنها از ما مى خواهند که آنها را به خیانت و مزدورى گرى متهم نکنیم. به ما مى گویند که متهم کردن دیگران به خیانت جائز نیست. اما آنها هم مزدور، هم خیانتکار هم قاتل و جنایتکار و هم منحرف و فاسدند. آنها میهن را فروختند و از حقوق چشم پوشى کردند و در “کاباره ها” زنان فلسطین و عرب و مسلمان را به دیگران مى فروشند. اگر کسى را که “اسرائیل” را به رسمیت مى شناسد و از حقوق آوارگان چشم مى پوشد و با “اسرائیل” همکارى امنیتى دارد و با قاتلان ملت فلسطین دست مى دهد و با آنها همنشین مى شود و از آنها پول دریافت مى کند، خیانتکار ننامیم، پس چه کسى خائن است؟ آیا خائن فقط آن جاسوس فقیرى است که درباره فرد یا گروهى به “اسرائیل” اطلاعات مى دهد؟ یا آن کسى که تمام میهن را به دشمن مى فروشد؟ اگر این فرد حقیر مستحق اعدام است، مجازات مزدوران خیانتکارى که ملت و میهن را نابود مى کنند، چیست؟
این خیانتکاران و جاسوسان و مزدوران هزاران نفر از جوانانى را که مخلصانه وطن را دوست دارند، جذب و گمراه کرده و براى انجام مقاصد پلید خود و خیانت به میهن خود و خدمت به دشمن خود به کار گمارده اند. جوانان دختر و پسرى که در سیما چون فرشتگانند، اما متاسفانه در مسیرى که این خیانتکاران تعیین کرده اند، حرکت مى کنند، همان هایى که خدایى جز شهوت و هوى و هوس و لذت خود ندارند و بر رنج ملت فلسطین و خرابى عرب و مسلمان نغمه مى سرایند. هر چند ما در گذشته در رویاروى با این موج گسترده خیانتکاران و مزدوران قصور و کوتاهى کرده ایم، اما هنوز دیر نشده است. باید شجاعانه به پا خیزیم و نام ها را یکى پس از دیگرى افشا کنیم. ما نباید از خیانتکاران شرم کنیم؟ چرا باید از کسى که بدون شرم و حیا میهن خود را مى فروشد، خجالت بکشیم؟ باید آشکارا در مقاله ها و گفت و گوها و همایش ها و موضع گیرى هاى سیاسى و اجتماعى خود آنها را رسوا کنیم. مدام باید علیه آنان سخن بگوییم و از کسانى که با آنها گفت و گو و دیدار مى کنند، بخواهیم که از این کار دست بکشند. دیدار با افراد نجس، حمایت از آنان است و تفاهم با آنها، تشویقشان به ادامه پلیدى است. ما از نویسندگان فلسطین و عرب مانند ابراهیم حمامى و عبدالبارى عطوان و عادل سماره و سوسن برغوثى و ابراهیم علوش و ناصر قندیل و فوزى الشعیبى و مصطفى بکرى و عبدالحلیم قندیل و محمد المسفر و عبدالله النفیسى و دیگر اندیشمندان و ادبا مى خواهیم که آستین همت بالا زنند و قلم در دست بگیرند به مقابله با این گروه خیانتکار و این جریان خیانت پیشه که نه به میهن رحم مى کند و نه ملت، برخیزند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات