صالح اسکندری: در ایران قریب به200 حزب و گروه سیاسى موفق به اخذ پروانه فعالیت از وزارت کشور شدهاند. البته امروز به جرات نمىتوان ادعا کرد که 20 تشکل سیاسى فعال در کشور وجود دارد. عمده احزابى که در وزارت کشور به ثبت رسیدهاند در اندازه یک حزب نیستند و در اندازه یک حزب هم ظاهر نشدند. سوال اصلى این است که آیا مدل رقابتى احزاب در ایران باید در یک تعامل و تضارب دو حزبى یا دو ضلعى خلاصه شود و یا اینکه این تعامل محدود به دو حزب نباشد و کشور به سمت یک نظام چند حزبى و یا رقابت چند ضلعى حرکت کند؟ در این راستا شاید یک بررسى تطبیقى مثمرثمر باشد. ایالات متحده، انگلیس و برخى کشورهاى پیشرفته داراى دو حزب اصلى هستند که اغلب یکى از این احزاب اکثریت را به دست مىآورد و قدرت را تصاحب مىکند. اما آلمان و فرانسه نظامهاى چند حزبى هستند که در آنها حمایت راىدهندگان از ائتلافهاى حزبى در هنگام برگزارى انتخابات، بر تشکیل حکومتها و اتخاذ سیاستها تاثیر ویژهاى دارد. البته در انگلیس نیز علاوه بر دو حزب کارگر و محافظهکار، یک حزب ملىگراى اسکاتلندی، یک حزب کوچکتر و یلزى و نیز یک حزب لیبرال دموکرات وجود دارد. در ایالات متحده هم احزاب ثالث نامزدهاى خود را براى انتخابات گوناگون معرفى مىکنند اما در عمل دو حزب بر فضاى سیاسى کشور سلطه دارند.
در کشورهایى مانند نروژ و سوئد چهار یا پنج حزب سوسیالیست، کشاورزی/ مرکز، لیبرالها، محافظهکاران و جنبشهاى کوچک کمونیستى وجود دارد که معمولا سه یا چهار حزب بزرگتر توانستهاند به تنهایى یا با ائتلاف با دیگران حکومتهاى نسبتا با ثباتى را تشکیل دهند.
در واقع اگر چه بالا بودن تعداد احزاب در یک کشور مىتواند به عنوان یک متغیر در بىثباتى سیاسى تاثیرگذار باشد اما لزوما یک رابطه مستقیم بین تعداد احزاب و بىثباتى سیاسى برقرار نیست. در حقیقت فاصله احزاب و میزان قطببندى میان آنها اهمیتى به مراتب بالاتر از تعداد احزاب دارد.
اگر مشى حزبى یک کشور همراه با اعتماد به نظام سیاسى و فعالیت درون چارچوبهاى مشخص و مدون باشد،احزاب موجود را احزاب موافق (Consensual) مىخوانیم. کشورهایى که در نقطه مقابل این خط مشى قرار دارند و احزاب موجود آشتىناپذیر و نسبت به نظام سیاسى بىاعتماد هستند در چارچوب ساختار حزبى منازع (Conflictual) قرار مىگیرند. در کشورهایى که تلفیقى از این دو سازه یعنى تنازع و توافق وجود دارد و در آنها رهبران سیاسى قادرند بین منافع مختلف راىدهندگان آشتىناپذیر پل بزنند احزاب در ساختار سازگار و اهل مصالحه(Consociationa and accomodative) جاى مىگیرد.
نروژ و سوئد دو نمونه از کشورهاى چند حزبى موافق هستند اما در مقابل« فرانسه، ایتالیا و آلمان عصر و ایمار Weimar نمونههاى خوبى از نظامهاى چند حزبى منازعهگرا با احزاب کمونیست قدرتمند در جناح چپ و جنبشهاى محافظهکار یا فاشیستى در جناح راست بودهاند. کابینهها باید از میان سران جنبشهاى مرکزگرایى تشکیل مىشد که خود بر سر مسائل دچار شکاف بودند. همین باعث ایجاد بىثباتى، ضعف عملکرد دولتها و بىاعتمادى مردم مىشود. این عوامل به سرنگونى دموکراسى در عصر آلمان و ایمار و فروپاشى جمهورى چهارم فرانسه کمک کرد.(ا)“
با در نظر گرفتن تمام این تفاسیر به نظر مىرسد که تعداد احزاب رابطه مستقیمى با بىثباتى سیاسى در یک کشور برقرار نمىکند. اما در مقابل هم پوشانى احزاب علىالخصوص در هنگامه رقابتهاى انتخاباتى به واسطه تالیف منافع مىتواند به یک مدل رقابتى چند حزبى سامان وانسجام خاص ببخشد.
اما درباره ایران باید به این نکته اذعان داشت از 200 حزب موجود آنهایى که قابلیت توافق با احزاب دیگر را دارند و منافع انتخاباتى خود را به گونهاى تعریف کردهاند که با منافع دیگر احزاب همپوشانى دارد مىتوانند در الگوى رقابتى جایگاه خود را بیابند و در راستاى منافع راىدهندگان قدرت را در دست بگیرند. فرمول تحقق این همپوشانى منافع نیز تنها در تعامل با مردم محقق مىشود. یعنى احزابى که واقعا نمایندگى و پالایش بخشى از افکار عمومى را بر عهده دارند مىتوانند داراى منافعى خوانا با سایر احزاب باشند.
لذا به نظر مىرسد که الگوى رقابت احزاب در ایران با در نظر گرفتن تجارب سایر کشورها در عبارت معروف “وحدت در عین کثرت” خلاصه مىشود لذا ممکن است گاهى رقابت دو ضلعى و گاهى سه ضلعى و یا چند ضلعى باشد.