امیر محبیان
گروه سیاسی: جناح اصولگرا یا ارزشگرا با هر نامى که آن را بنامیم در حالى به آزمون مهم انتخابات نزدیک مىشود که هنوز گره کار تشکیلاتى خود را نگشوده است.
نیک مىدانیم که پس از انتخابات ریاست جمهورى سوم تیر 84 هنوز مدل کاملى از یک حرکت سیاسى در چارچوب نوعى ائتلاف در میان اصولگرایان طراحى و اجرا نشده است.
در باب مدلهاى ممکن فراروى جریان اصولگرا به گونههاى متفاوت مىتوان تحلیل کرد:
1- تحلیل از منظر مدلهاى مطلوب رهبرى جناح که با کمترین تنش رهبرى جناح را به نهادى اجماعى تبدیل نماید.
2- تحلیل از منظر مدلهاى مطلوب ائتلاف که بتواند گروههاى موثر را به درستى و با بالاترین سطح از همگرایى به عمل مشترک کشاند.
3- تحلیل از منظر چگونگى ساماندهى اعضا و هواداران در ساختارى که بالاترین سطح کارآمدى را به هنگام انتخابات یا لحظات احتیاج به بسیج نیروها، به نمایش گذارد.
4- تحلیل از منظر مدلهاى هدایت فکرى و آموزش جمعى که گفتمان غالب جناحى را شکل داده و بتواند ضمن تئورى پردازى شبهات را در کوتاهترین زمان ممکن پاسخگو باشد.
شکى نیست که مدل مطلوب باید پاسخگوى همه نیازهاى فوق بوده و تصویرى جامع از سامان سیاسى در یک اردوگاه سیاسی- عقیدتى را به نمایش گذارد.
اما آنچه که اکنون در پى بررسى آن هستیم آنست جناح اصولگرا در هر ائتلاف آتى چه نکاتى را باید مدنظر قرار دهد؟
واقعیت اینست که برخلاف جریان دوم خرداد که نیرویى بالقوه توانمند است، اما نیروهاى آن به شدت پراکنده و به ویژه ناهمگون از لحاظ عقیدتى هستند؛ جریان اصولگرا همواره به وحدت تئوریک خود افتخار کرده و همواره به هنگام لازم با کنار نهادن اختلافات عملى مىتوانستند چهرهاى متحد از خود به نمایش گذارند ولى این تصویر علىرغم نتیجه مثبت انتخابات سوم تیر خیلى مطلوب شد و جناح نتوانست پروژه خود را تا انتها به پیش برد.
در این نوشتار صاحب این قلم در پى آن نیست که علت یابى کرده و پرده از کار مقصرین برکشد زیرا این امر نه مفید است و نه چندان وحدت آفرین؛ فقط بر این نکته تاکید دارم که باید در اسرع وقت بحثهاى اساسى در باب مدلسازى براى آینده نزدیک را کلید زد.
در همین راستا ذکر نکاتى چند شایسته مىنماید:
1- اتحاد تعالى بخش در جناح آنگاه ممکن است که متضمن رشد و تعالى جمع بوده و به حذف دیدگاهها به نفع یک دیدگاه غالب نیانجامد.
2- اتحاد در اصول لزوما با اتحاد در فروع و روشها یکى نبوده و ضرورى است با پذیرش اختلافات روشى و حتى منشى در اوقاتى زمینه را براى همگرایى به هنگام لازم فراهم آوریم.
3- باید بدانیم که انسجام ظاهرى بدون وحدت پایهاى به قشریگرى متکى مىشود؛ قشریگرى نیز فاقد خصلت دینامیک بوده و قادر نیست در لحظات کلیدى شرایط را درک کرده و کارکرد مناسب را به نمایش گذارد.
4- هدفدارى عنصر اصلى در هر حرکت همگرایانه است؛ ابتدا باید هدف مشترکى را نشانه گذارى نمود آنگاه سخن از وحدت وائتلاف راند؛ ائتلاف بدون تعیین هدف همگرایى فقط همگرایى کور و در لحظه کلیدى ناتوان را به وجود مىآورد.
5- ادغام چند اصل در یک اصل امکان ظهور اپورتونیسم را از بین مىبرد؛ فراموش نکنیم اهداف واصول متکثر امکان بازى را براى اپورتونیستها فراهم مىکند؛ ضرورى است اصول روشن و شفاف و فضاى تعریف شدهاى را براى هرگونه ائتلاف تعریف نماییم.
6- برخورد سطحى با مسایل و فقدان توانایى در برخورد تفصیلى تحلیلى با وقایع عملا عنصر اقناع را در همگرایى کمرنگ کرده وعوامل فشار غیرمتعارف را به صحنه وارد مىکند.
7- ناشنیدن پژواکهاى جدید درون جناح باعث شکل دهى روابط شکنندهاى خواهد شد که با ظهور و حضور ناگهانى ایدههاى جدید ممکن است معادلات را دگرگون کند.
8- علاوه بر چهرههاى کلیدى و با ثبات صحنه سیاست باید کاشفان پرسه زن عرصه سیاست هم مورد توجه قرار گیرند؛ چه بسا آنان در گذر زمان به عناصرى مهم و موثر تبدیل شوند که سنگ سیاست را به ناگهان خلاف میل ما از این سو بدان سو بگردانند.
9- هرچند این عبارت براى بسیارى سنگین باشد ولى گاه براى دشمن شناسى نیاز به دشمن نداریم بلکه بیشتر به یک آینه محتاجیم؛ پس تز دشمن همواره بیدار را با ناآگاهى دوستان خفته بر راه همراه کنیم.
10- در جریان انتخابات ریاست جمهورى سوم تیر 84 همواره مىاندیشیم که نقطه خروج و خلاصى از سردرگمى وعصیانهاى پیشبینى ناشده در انتهاى این فرآیند است ولى به واقع اشکال در گام نخست بود آنچنان که ارسطو گفته است اشتباه همواره در آغاز رخ مىدهد.
11- هرچند استفاده از مقولات ساده و مشترک به جاى کاربرد بینشهاى عمیق و ظریف گاهى مفید است ولى مقولات ساده شده در هنگام پیچش کار، گاه خود شبهه آفرین مىگردند لذا سادهانگارى در عناصر مورد اتفاق مىتواند بس خطرناک باشد.
12-قضاوتهاى سرسرى ولى با تحکم براى بعضى ممکن است نشانى از قدرت مدیریت باشد ولى به واقع در مسیر ائتلاف این اقناع است که به همگرایى ژرفاى بیشترى مىدهد.