حسین فرجامی
گروه اندیشه سیاسی: یکى از شخصیتهاى برجسته کشورمان که صفحاتى درخشان از تاریخ معاصر را به خود اختصاص داده است زنده یاد سید حسن مدرس مىباشد که در یکى از حساسترین مقاطع تاریخى تحولات سیاسى ایران، نقش مهم واساسى را ایفا نموده است. او یادگار دوران مشروطه بوده و از مفاخر تاریخ مجلس شوراى ملى مىباشد. و مجلس از او خاطرات بسیار سراغ دارد. مدرس روحانى معروف سیاسى است که در مجلس دوم به عنوان یکى از مجتهدین طراز اول حضور یافته و در ضمن از مجلس دوم تا مجلس ششم به عنوان نماینده مردم در امر قانون گذارى فعالیت نموده است. او در همه جریانات و حوادث سیاسى تاریخى کشور چه در داخل مجلس و چه خارج آن و چه درایام مجلس و چه در دوران فترت ذى مدخل بوده و در آنها اظهار نظر واعمال نقش نموده است.
مدرس حیات سیاسى خویش را بر مبناى دفاع از حق وارزش و حمایت از منافع و مصالح مردم و مبارزه با ظلم و دیکتاتورى و استبداد در داخل و مبارزه و مقاومت در برابر استعمار خارجى قرار داده و در راستاى همان مبنا،متحمل رنجها و دردها شده و در نهایت به خاطر همان مبنا جان عزیزش را از دست داده است.
1- خلاصه زندگى مدرس به قلم خود آن مرحوم(1:) مرحوم سید حسن مدرس خلاصه زندگى خودرا در شماره 346 مورخه 8 آبان 1306 ه-.ش روزنامه اطلاعات چنین مىنگارد: “بسم الله الرحمن الرحیم، خدمت با شرافت مدیر محترم روزنامه اطلاعات و فقه الله تقاضا فرموده بودید سرگذشت خود را از لحاظ شریف بگذارنم اجابت به نحو اختصار تصدیع مىدهم. ولادت من در حدود 1287 هجرى که تقریبا فعلا قریب شصت سال زندگى را طى نمودهام. مولد من در قریه سرابه کچو از توابع اردستان، پدرم اسمعیل، جدم میرعبدالباقى از طایفه میر عابدین که فعلا هم اکثر آنها در آن قریه ساکن مىباشند. از سادات طباطبایى و اصلازوارهای، شغل پدر و جد من منبر و تبلیغ احکام الهی، جد ابى من میر عبدالباقى از زهاد محسوب مىشوند مهاجرت به قمشه واقع در جنوب اصفهان در خط و طریق فارس نمودند مرا هم در سن 6 سالگى تقریبا به جهت تربیت هجرت داده به قمشه نزد خود برد. 14 سال تقریبا از عمرم گذشت که جدم مرحوم شد. حسب الوصیه آن مرحوم تقریبا در سن 16 سالگى به جهت تحصیل به اصفهان آمدم. سیزده سال در اصفهان مشغول تحصیل بودم. در سن 21 سالگى پدرم مرحوم شد. مدت توقف در اصفهان قریب 13 سال شد. قریب سى نفر استاد دراین مدت در علوم عربیه و فقه و اصول و معقول درک کردم که ازبرجسته آنها درعلوم عربیه مرحوم آقا میرزا عبدالعلى هرندى نحوى بوده که تقریبا 80 سال عمر داشته صاحب تصانیف زیاد ولى از بىاقبالى دنیا محجور مانده ودرعلم معقول مرحومین جهانگیر خان قشقایى و آخوند ملا محمد کاشانى که هر دو عمر خود را در مدرسه صدرا اصفهان به آخر رسانیده به وضع زهد دنیا راوداع فرمودند.
بعد از واقعه دخانیه به عتبات عالیات مشرف شدم. بعد از تشرف حضور حضرت آیتالله حاجى میرزا حسن شیرازى رحمه الله علیه به جهت تحصیل توقف در نجف اشرف را اختیار کردم. علما و بزرگواران آن زمان را تیمنا و تبرکا کلا درک کرده و از اغلب استفاده نمودم ولى عمده تحصیلات من خدمت مرحومین مغفورین حجتین کاظمین خراسانى و یزدى بود. تشرف من درعتبات تقریبا هفت سال شد. بعد مراجعت به اصفهان نمودم. در مدرسه جده کوچک مدرسه ایست به این اسم در اصفهان مشغول تدریس فقه واصول شدم به ترتیبى که فعلا هم در مدرسه سپهسالار مشغولم و از خداوند توفیق مىخواهم به همین قسم بقیه عمر را مشغول باشم. بعد از مراجعت از عتبات در اصفهان فقط از امورات اجتماعى مباحثه و تدریس را اختیار کرده بودم تا زمان انقلاب استبداد به مشروطه مجبورا اوضاع دیگرى پیش آمد. برحسب امر حجج الاسلام عتبات عالیات و دعوت دوره دوم مجلس شوراى ملى به عنوان طراز اول نظارت مجلس شوراى ملى به تهران آمدم و دورههاى مجلس را تا حال ادراک کردهام. دیدنىها را دیدهاید و شنیدنىها را شنیدهاید. در مدت چند سال انقلاب از جمله وقایعى که بر من روى داده دو سال مهاجرت است با مهاجرین ایرانى در جنگ عمومى که به مسافرت عراق عرب وسوریه واسلامبول منتهى شد که تفصیل آن را مجالى باید و نیز دو دفعه مورد حمله واقع شدم. یکى در اصفهان که در مدرسه جده بزرگ در وسط روزچهار تیر تفنگ و غیره به من انداختند ولى موفق نشدند و آنها را تعقیب نکردند و مرتبه دوم سال گذشته بود که جنب مدرسه سپهسالار، اول آفتاب که به جهت تدریس به مدرسه مىرفتم در همین ایام تقریبا ده نفر مرا احاطه نمودند و فى الحقیقه تیرباران کردن، از تیرهاى زیادى که انداختند چهار عدد کارى شوسه عدد به دست چپ مقارن پهلو و جنب همدیگر زیر مرفق و بالاى مرفق در زیر شانه، حقیقتا تیراندازان قابلى بودند در هدف کردن قلب خطا نکردن ولى مشیت الهى سبب رابىاثر نمود یک عدد هم به مرفق دست راست خورد. ولا حول و لا قوه الا بالله العلى العظیم فى شهر ربیع الثانى 1346، مدرس.
همان طور که اشاره گردید در طول دوران تحصیلات، مرحوم مدرس از محضر اساتید متعددى تلمذ و کسب فیض نموده است. خودایشان در کتاب اعیان الشیعه (2) اظهار مىدارند که فقط در اصفهان از درس سىتن از علما واساتید فایده بردهاند. اگر بخواهیم به مشهورترین اساتید وشاگردان ایشان اشاره نماییم عبارتند از:
الف: اساتید:میر عبدالباقى طباطبایی، آیتآلله شیخ عبدالعلى هرندی، حاج شیخ مرتضى ریزی، حاج میرزا حسن خلیلی، سید محمد فشارکی، میرزا محمد حسن شیرازی، (صاحب فتواى تنباکو)، آیتالله سید محمد کاظم یزدی(صاحب عروه الوثقی)، آیتالله آخوند ملا محمد کاظم خراسانى (صاحب کفایه الاصول) و ...
ب: شاگردان:شیخ محمد حسین برهان، سید مرتضى پسندیده، سید رضى لاهیجانی، شیخ الاسلام ملایرى ، بدیع الزمان فروزانفر، جلال الدین همایی، آیتالله مهدى الهى قمشهای، حاج میرزا على آقا شیرازى و ...
ج: تالیفات:مرحوم سید حسن مدرس علاوه بر اشتغال به امر تحقیق و تدریس در بالاترین سطوح و حضور در مجلس و سیاست، نویسنده واهل قلم نیز بوده است. مرحوم مدرس آثار خود را به طور عمده به زبان عربى تالیف مىکرده است. از جمله آثار قلمى ایشان عبارتند از: تقلید بر کفایه الاصول، شرحى بر کتاب رسائل مرحوم شیخ انصاری، مجموعه الرسائل الفقهیه، و... (3)
د: شهادت مدرس: موضوع دستگیرى و توقیف و تبعید مرحوم مدرس، یکى از حوادث دردناک تاریخ ایران به شمار مىرود و خود یکى از لکههاى ننگ و سیاه وغم انگیزى است که بر دامن حکومت رضاشاه و درباریان وقت افتاد و به هیچ عنوان نمىتوان آن را زدود. جریان دستگیرى مدرس وتبعید وى به خواف بدین قرار است که در عصر روز دوشنبه 16 مهر 1307 ه-.ش که مرحوم مدرس طبق معمول در مدرسه سپهسالار حضور داشت همراه دو نفر مامور به منزل خویش حرکت مىکند . پاسى از شب گذشته بود که منزل مدرس مورد هجوم درگاهی، رئیس شهربانى وقت وعده زیادى پاسبان واقع و صحن خانه مملو از مامورین مسلح گردید. در آن هنگام اعضا بیت وى مورد حمله و خشم مامورین مهاجم قرار مىگیرند. “درگاهی” نامهاى را که در خصوص حکم تبعید مدرس بود، به دست وى داد و مدرس را بدون عمامه بر سر و نه عبا بر دوش و بدون کفش دستگیر و با ضرب و شتم از خانه خویش خارج مىکنند و پس از سوار نمودن در داخل ماشین که در سر کوچه منتظر بود وى را با عجله تمام از تهران بیرون مىکشند و شتابزدگى به خاطر این بود که مردم متوجه قضیه نگردند وشهر دچار آشوب و شورش نشود. و شهید مدرس را به خواف تعبید مىکند و ایشان به مدت 9 سال در خواف به سر مىبرد. و سرانجام ایشان را در شب دهم 1316 توسط دو نفر از عوامل سرسپرده رژیم در حال افطار ماه رمضان و بعد از اداى نماز مغرب او را با عمامه خویش خفه مىنمایند و بدین شکل فجیع مدرس قهرمان پیر را به شهادت مىرسانند. (4)
2- نطق مدرس در خصوص حضور ایران در جامعه ملل: (5) یکى از نطقهاى جالب و مهم مرحوم مدرس در مجلس شوراى ملى در ارتباط با وزارت خارجه و سیاست خارجى کشور و آتیه جامعه ملل مىباشد. و خود این بحث نمایانگر دیدگاه مدرس در مورد روابط بینالملل و عمق تفکر وى در سیاست خارجى و اهمیت آنست.
مرحوم مدرس به تاریخ دوم خرداد 1306 ه-.ش چنین اظهار مىدارد:”مملکت استقلالش به دو چیز است یکى وزارت خارجه و یکى هم این است که مملکت درش باز باشد. در قسمت وزارت خارجه باید ما مامورینى بفرستیم که فوق العاده خوب باشند تا بتوانند ابهت وعظمت و استقلال مملکت ما را در خارجه محفوظ بدارد. ما مامورینى به خارج مىفرستیم که براى این کار خوب نیستند. در صورتیکه مامورینى که از خارجه به ایران مىآیند من که یک نفر آخوندم و با کسى کار ندارم از محل تولد من و زندگى من وحتى خوراک من مطلع هستند . وقتى که ما در مهاجرت بودیم به هر مامور ایرانى مىگفتیم که چه مىکنی؟ مىگفت که ما مامور حفظ منافع ایران و اتباع ایران هستیم و هرجا که مىشنیدند ما وارد شدهایم مردم مىآمدند و از دست همان مامورین شکایت مىنمودند... من که یکدفعه آرزو داشتم که یک وزیر خارجه بیاید و بگوید صد هزار تومان اعتبار مىخواهم سفارتخانه در لندن بسازم و عظمت و مملکت ابهت به این است... در دوره چهارم که این مسئله یعنى عضویت دولت در جامعه مطرح بود من ناخوش بودم و نبودم که مخالفت خود را اظهار کنم. ما در حقیقت در قبول عضویت مجمع اتفاق ملل معتقد بودیم از دول دیگر و جزاى ما این شد که هنوز کرسى دائمى به ما ندادهاند. من مخالف با این شکل عضویت هستم. وقتى دولت ایران پیش قدم شد، در قبول عضویت و از خیلى دول دیگر که به آنها کرسى دائم دادهاند اعتبار ارزش زیادتر است، حقا باید یک کرسى دائمى به ایران داده شود.