حسین نورانىنژاد
فلسطین در آتش و خون مى سوزد و تقریباً همه مجامع بشردوستانه دنیا نسبت به فجایعى که در این سرزمین در حال وقوع است واکنش نشان داده اند. روزى نیست که خبرى از کشورهاى لائیک و اسلامى و شرقى و غربى در اعتراض مردمى به این حوادث نشنویم و نکته آنکه در ایران کمترین واکنش مردمى حتى در سطح نخبه ها و احزاب اصولگرا و غیراصولگرا و تشکل هاى غیردولتى نمى بینیم. اتفاقاً من هم که سراغ موضوع فلسطین رفته ام، مى بینیم که خود به خود به سمتى خواهم رفت که نتیجه اى خاص و غیرمربوط به فلسطین را بگیرم، متاسفانه! چندى پیش به فاصله دو روز از هم سالگرد درگذشت دکتر شریعتى و دکتر چمران بود.
هر سال در 29خرداد که سالروز درگذشت شریعتى است شاهد سیل نقدها و نوشته ها و مراسم هاى مختلف در گوشه و کنار کشور هستیم که به شریعتى مى پردازند، اما جالب است که درباره رهرو او یعنى چمران که او هم ویژگى هاى زیادى براى جذاب بودن براى نسل هاى دیروز و امروز داشته کم تر مراسم مردمى را شاهدیم و سال هاست که عادت به شنیدن اخبار مراسم دولتى در 31 خرداد، سالروز شهادت آن مرد بزرگ داریم. درست است که فاصله بین تاثیرگذارى این دو زیاد است، اما قبول کنید که این فاصله به اندازه اى نیست که هر ساله تنها متولى بزرگداشت یا نقد شهید چمران محدود به عوامل دولتى شود و آن گاه براى شریعتى در عین نقدهاى بسیار تندى که در سال هاى اخیر از او مى شود، تا این اندازه در کشور مراسم مختلف برپا شود.
چمران زندگى اى داشت که در کنار نحوه مرگش، او را در قامت اسطوره اى معاصر براى بسیارى از مردم تصویر کرده اما التفات حاکمیت به او، این گنجینه را از جامعه دور و ناپیدا نگاه داشته است. از این دست مثال ها باز هم هست. اصل دین که متولى اش حکومت شده به کجا رسیده است و دفاع از دین و دیندارى براى متدینین جدا از حکومت چه حکمى دارد؟ از آیین هاى مذهبى که بگذریم - چون حکومت به تبعیت از مردم سراغ این مقوله دیرپا رفته است و نتوانسته متولى آن شود - و نیز احکام فردى که اینها هم شاید ضربه خورده باشند در مورد اصل دین و به خصوص حضور اجتماعى دین یا متدینان در جامعه محذوریت ها و موانع ذهنى ایجاد شده از سوى حکومت به مراتب بیشتر از مخالفت هاى نظرى است.
همین مسئله متاسفانه دامن دفاع از حقوق فلسطینى هاى تحت ستم را هم گرفته است. گویى هیچ کدام از ما وظیفه اى براى حداقل اشاره اى به آنچه در فلسطین مى گذرد احساس نمى کنیم و مثل همه امور مشابه، دولت را در همدردى و کمک به آنها کافى مى دانیم.