تاریخ انتشار : ۰۴ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۰:۴۲  ، 
کد خبر : ۸۲۰۶۶

مذاکره سیاسى از منظر منافع ملى

مهدى معتمدى مهر مقدمه: رابطه یا مذاکره با آمریکا از جمله مسائلى است که حتى از روزهاى پیش از پیروزى انقلاب، همواره از سوى محافل و فعالان سیاسى، خبرنگاران و سپس مسئولان مطرح و پیرامون آن پرسش ها یا اظهارنظرهایى شده است.

1- علل سردى روابط
بخشى از علل سردى روابط، به نقش و خاطره اى باز مى گردد که دولت آمریکا در زمان ریاست جمهورى آیزنهاور با همکارى دولت انگلیس در دهه سى شمسى و در خلال کودتاى 28 مرداد 1332 علیه دولت ملى و مردمى دکتر محمد مصدق و به واقع علیه حاکمیت ملت ایران ایفا کرد که در پى آن روند دموکراتیزاسیون در ایران به مدت 25 سال تمام متوقف، دستاوردهاى نهضت ملى ایران در خصوص نفت با امضاى قرارداد کنسرسیوم ناکام ماند و جو سنگین اختناق و حاکمیتى مطلقه استقرار یافت، بدان سان که فعالین سیاسى، بازداشت و روانه زندان و یا تبعید و در مواردى نیز به اعدام محکوم شدند. کودتاى مذکور، علاوه بر نقش تخریبى فوق، در تحقیر و سرکوب غرور ملى ایرانیان نیز تاثیر بسزایى داشت، به ویژه آن که اولاً با تصویب قانون موسوم به کاپیتولاسیون در اوایل دهه چهل شمسى، این شکست روانى و تحقیر اجتماعى، ابعادى گسترده تر یافت و دوم آن که دولت هاى بعدى آمریکا نیز هیچ گاه درصدد عذرخواهى و حداقل، جبران روانى آسیب دیدگان یعنى ملت ایران برنیامدند.
از دیگر عوامل بدبینى به دولت آمریکا مى توان به تاثیرات جنگ سرد و طرح و مقبولیت شعارهاى ضدامپریالیستى از سوى محافل و گروه هاى چپ ایرانى اعم از مارکسیست یا مذهبى متاثر از اردوگاه شوروى سابق اشاره داشت که امپریالیست آمریکا را علت العلل تمام مسائل و عقب ماندگى ها و مشکلات جهان سوم از جمله ایران معرفى مى کردند. به ویژه آن که روابط گرم دولت هاى آمریکا با حکام خودکامه جهان سوم و از جمله دربار ایران که حتى تا ماه ها پس از سقوط حکومت سلطنتى ادامه داشت، نیز بر توجیه و اعتبار این گمان ها مى افزود.
بنا به دلایل فوق و فارغ از ارزیابى عقلانى تسخیر سفارت آمریکا، ذکر این نکته ضرورى است که قطع رابطه با دولت آمریکا به هر نحو و با هر توجیه و فقط در کوتاه ترین زمان ممکن و طرح شعارهاى ضدآمریکایى پس از پیروزى انقلاب با خواسته هاى توده وار بخش هایى از مردم و برخى احزاب فعال همسویى کامل داشت.
 2- نتایج قطع ارتباط
از همین روست که موج حمایت هاى به عمل آمده از تسخیرکنندگان سفارت، موجبات تسخیر کرسى هاى قدرت سیاسى در داخل ایران را نیز براى ایشان به ارمغان مى آورد.
 3 مذاکره و رابطه
1 -3 - تعریف
مذاکره در لغت به معناى گفت وگو کردن با کسى است در خصوص موضوعى1 و رابطه به معناى پیوند و علاقه به کار رفته است.2روابط دیپلماتیک، عبارت است از کلیه ارتباطات سیاسى، اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى که بین دو یا چند دولت از طریق نمایندگان ایشان صورت مى گیرد.3 بنابراین نیازى به تاکید نیست که نه در عرصه عام و نه در حیطه روابط سیاسى، هیچ گاه مذاکره و رابطه مترادف با هم تلقى نشده اند، گو این که هر کدام مى تواند مقدمه دیگرى محسوب شود.
2-3 - ضرورت
در واقع، نفس مذاکره اعم از سیاسى و غیره، ضرورتى است ناشى از ماهیت زیست جمعى که امروزه از جمله بدیهیات زندگى بشرى است، گو این که اسناد تاریخى به جامانده از سالیان دور، گواه این حقیقت است که همزمان با پیدایش مفهوم دولت، رابطه میان دولت ها نیز به گونه ضرورتى انکارناپذیر نمایان شده و حتى در یونان باستان و ده ها قرن پیش از میلاد مسیح نیز چنین روابطى وجود داشته است.
حالا تداوم بیست و شش ساله قطع ارتباط و حتى عدم امکان و نفى هرگونه مذاکره میان دو دولت، چگونه و بر چه اساسى مى تواند توجیه و تفسیر شود؟
على الاصول در عرف روابط بین الملل، قطع رابطه ، هیچ گاه نشانه قدرت نیست - مانند شرایطى که دولت آمریکا در آن قرار گرفت - و دوم آن که قطع رابطه به عنوان تاکتیک و یک عمل مقطعى در راستاى گذر از شرایطى خاص یا به منظور دستیابى به هدفى کوتاه مدت انجام مى پذیرد و از این رو تداوم و ارزیابى این مکانیسم و ارتقاى آن به مثابه استراتژى نظام، فاقد مبانى کافى و منطق عملى به نظر مى رسد. تجربه سایر کشورها حتى کشورهایى که با هم جنگ نظامى داشته اند نیز نشان دهنده همین امر است. به عنوان مثال مى توان به ایران و عراق اشاره کرد که به  رغم جنگ هشت ساله فیمابین، در مدت کوتاهى پس از آتش بس با یکدیگر روابط دیپلماتیک برقرار کردند. در تاریخ اسلام و سنت پیامبر اکرم(ص) و ائمه نیز موارد بسیارى دیده مى شود که پیامبر، هیچ گاه حتى مذاکره با کفار را رد نکرد و بلکه پیمان عظیمى مانند صلح حدیبیه، در مهم ترین مناسک مذهبى- حج - اتفاق مى افتد و یا حضرت على(ع) پیش از هر سه جنگ معروف خود، با طرفین و حتى با معاویه مذاکره مى کند.
4- فقدان ارتباط و منافع ملى
به نظر مى رسد که نفى مذاکره، نه تنها نشانه فعال گرى در عرصه سیاست نبوده که بیانگر نوعى انفعال و هراس و نگرانى از ثبات و وضعیت ناپایدار طرف نفى کننده است. ضمن آن که فقدان ارتباط سیاسى میان دو دولت آمریکا و ایران طى بیش از دو دهه، اگرچه در مواردى به سود تندروهاى سیاسى در پس زدن رقیب قدرتمند تمام شده اما به هیچ وجه منطبق با منافع ملى دو کشور نبوده است. یکى از مشکلات کنونى در ایجاد ارتباط و انجام مذاکره در ذهن دولتمردان ایرانى مشابه با وضعیت دوران قطع ارتباط است. مشکل دیگر طرف ایرانى، در نداشتن قدرت ارزیابى این مسئله است که آیا در صورت ایجاد مذاکره و یا رابطه، مردم از موضوع حمایت مى کنند و یا این امر ایشان را به حس انزوا مى رساند و این دو در نهایت به نوعى تناقض در گفتار و عمل مى انجامد.
 5- فرصت سوزى ها
واقعیت آن است که دو دولت ایران و آمریکا طى سال هاى گذشته و به ویژه در دوران ریاست جمهورى آقاى خاتمى بهترین امکان مذاکره و التیام آلام گذشته را از دست دادند. دولت آمریکا از فضاى به دست آمده در قضیه جنگ افغانستان، به رغم همکارى دولت ایران در سقوط طالبان و پایین آوردن هزینه هاى این پیروزى براى آمریکاییان و آقاى خاتمى فرصت پیش آمده در مقر سازمان ملل متحد در رویارویى با رئیس جمهور آمریکا و یا عدم پاسخ مناسب در برابر پیام عذرخواهى وزیر امور خارجه آمریکا از ملت ایران راجع به کودتاى ?? مرداد را از دست دادند و البته همین فرصت سوزى هاى مکرر در تداوم موانع ذهنى دولت و ملت هر دو کشور در ایجاد ارتباط بى تاثیر نبوده است.
 6- موانع ایجاد رابطه
برخى مردم آمریکا شاید به خاطر تحقیرى که از دوران گروگان گیرى چهارصد و چهل و چهار روزه اتباعشان متحمل شدند و البته چه بسا به خاطر دلایل بسیار دیگر، مخالف ایجاد ارتباط با ایران هستند البته این امر نافى تبلیغات همزمان و همسوى نوکان ها و لابى صهیونیسم نبوده و در ضمن از سوى دیگر نباید از نظر دور داشت که بخش عمده اى از نخبگان و حتى اعضاى حزب دموکرات به راه حل هاى دیپلماتیک علاقه مندى بیشترى نشان مى دهند، لیکن این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که یک زمان آمریکایى ها به مذاکره بى قید و شرط اصرار داشتند و حالا آمریکایى ها انجام هر گونه مذاکره را منوط به قیودى دانسته و دولت ایران هرگونه قید و شرطى را نفى مى کند. بى تردید یکى از علل این چرخش در مواضع، در ارزیابى دوگانه این دولت ها از خواسته ملت هایشان در دو برهه زمانى متفاوت ریشه مى گیرد.
با عنایت به موارد فوق، مى توان نتیجه گرفت که منافع ملى هر دو کشور، بازگوکننده ضرورت گفت وگو، حل مشکلات موجود و نهایتاً ایجاد روابط سیاسى میان دو دولت است. از یک سو با توجه به موقعیت و نفوذ ایران در منطقه، آمریکایى ها در هیچ یک از طرح هاى سیاسى و اقتصادى خود، بدون حضور ایران نمى توانند به موفقیت مطلوب و با هزینه مناسب دسترسى پیدا کنند و از سوى دیگر حفظ نظم سیاسى و رشد و توسعه اقتصادى لازم نیز در ایران جز با حل مشکلات دو کشور امکان پذیر نیست و حتى به نظر مى رسد که ارتباط نزدیک ایران با آمریکا در ارتقاى وضعیت وى در منطقه و جایگزینى به عنوان دولت اول به جاى ترکیه، دور از تصور نیست.
بنابراین با این سئوال اساسى مواجه مى شویم که چه کسانى از این فقدان روابط سود مى برند؟ پاسخ این سئوال هر چه باشد، غیر قابل انکار است که منافع جناحى، شخصى، اعتقادى و حتى اقتصادى افرادى که به فضاى مفاهمه و گفت وگو، لطمات جدى وارد مى سازند و مانع تحقق این نیاز مى شوند، ضرورتاً باید جدا از منافع ملى باشد.
البته بهتر است که در این میان با تفکیک میان طرف ایرانى و آمریکایى به توضیح مسئله پرداخت: در آمریکا، صهیونیست ها و نوکان ها با دو انگیزه متفاوت با مذاکره و اصولاً هر اقدامى که به روند صلح خاورمیانه کمک کند، مخالف اند. صهیونیست ها با علم به این که ایجاد صلح و شکل گیرى کشور مستقل فلسطینى، در نهایت منجر به محو ایشان و جریانات افراطى اسرائیلى خواهد شد، چرا که از یک سو، رشد بیشتر جمعیت در منطقه هم جوار فلسطینى و افزایش آمار کوچ کنندگان از اسرائیل به خارج از کشور در تناسب با تعداد کم تر مهاجرین و از سوى دیگر فقدان و یا کم رنگ شدن آرمان«ارض موعود» در نسل کنونى شهروندان اسرائیلى، بى تردید آینده حاکمیت ایدئولوژیک اسرائیل را به خطر مى اندازد، بر سر ایجاد این فضا سنگ اندازى مى کنند و نوکان ها نیز با ترویج اندیشه ظهور مسیح درصورت تقابل جدى میان اعراب و اسرائیل و از موضع بنیادگرایى مذهبى که تشابهات جدى فراوانى با آموزه هاى انجمن حجتیه در ایران دارد با آرمان صلح و آرامش در خاورمیانه، میانه خوبى ندارند. در ایران نیز جریاناتى که تمایلى به ایجاد دموکراسى و تحقق حاکمیت ملت ندارند، موجودیت خود را به طور مستقیم، هم سو با دامن زدن به هرگونه بحران و تشنج مى بینند.
7- برون رفت از بن بست
نیازى به یادآورى ندارد که نخستین شرط گفت وگو و متعاقب آن ایجاد روابط، وجود و افزایش روزافزون سطح اعتماد متقابل نه تنها میان دولت ها که حتى بین دولت ها و ملت هاست و از این رو هر یک از دو دولت ایران و آمریکا وضعیتى منحصر به خود دارد. *دولت آمریکا باید از نقش عاملى براى تهدید، عدول کرده و رفتارى متناسب با جایگاه خود در جهان برگزیند. تردیدى نیست که رفتارهاى سیاسى دولت بوش در اجماع محافظه کاران ایرانى و گزینش نهایى ایشان در جریان دو انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهورى نهم تاثیر بسزایى داشت، همان طور که برخى، انتخاب فردى مانند جورج بوش دوم به عنوان ریاست جمهورى ایالات متحده را سنتز حضور طالبان و بنیادگرایى مى دانند. دولت ایران نیز باید در عرصه داخلى با بالا بردن شاخص هاى حقوق بشر و دموکراسى در اعتمادسازى نسبت به خود موثرتر عمل کند. فارغ از آن که پیشبرد پروژه دموکراسى و حقوق بشر در خاورمیانه، نیت واقعى دولت هاى غربى باشد یا خیر، به لحاظ روابط موجود پس از جنگ سرد، استانداردسازى در این خصوص جزء لازم الاجراى برنامه هاى سیاسى، اقتصادى و اجتماعى ایشان عنوان مى شود و از سویى دیگر، تاسیس نهادى مانند شوراى حقوق بشر در راستاى تایید این ادعا به نظر مى رسد.
واقعیت آن است که وضعیت و سازوکار امروزین حقوق بشر با دوره کارتر و حتى کلینتون متفاوت است. این شورا در موقعیتى هم سطح با شوراى امنیت، امکان رجوع به فصل هفتم منشور4، صدور قطعنامه و توسل مستقیم به ابزارهاى نظامى و سیاسى را دارا بوده و بنابراین اگرچه شورایى حقوقى است اما به ابزار متنوع ترى دسترسى دارد و از سویى دیگر دولت ایران نیز براى انجام مذاکره با آمریکا نیاز به پشتیبانى و حمایت وسیع مردمى دارد و چنان چه، یأس و بدبینى نسبت به عملکرد دولت در نقض حقوق و آزادى هاى اساسى فردى، اجتماعى و سیاسى در جامعه احساس شود، دولت ایران امکان برخوردارى از فضاى مناسب داخلى جهت انجام یک مذاکره مطلوب را حداقل در عرصه داخلى در اختیار نخواهد داشت.
از سوى دیگر باید توجه داشت که هر مذاکره اى، علاوه بر موارد خاص از شرایط عمومى هم تبعیت مى کند. نظیر آن که هیچ یک از طرفین نباید در موضع ضعف قرار داشته باشند و از این رو لازم است تا دولت ایران پیش از هر اقدامى در ثبات و تحکیم دموکراتیک وضعیت خود در عرصه داخلى و بین المللى بکوشد که این امر به دو وسیله انجام مى شود؛ یکى افزایش ضریب اعتمادسازى که نماد آن ارتقاى واقعى استانداردهاى حقوق بشر و دموکراسى و اقداماتى نظیر اعلام آشتى ملى است و دوم انتخاب یک تیم مذاکره کننده که واجد صلاحیت بوده و از تجربه و دانش لازم در این خصوص برخوردار باشد و از سوى دیگر، این تیم باید به لحاظ نحوه انتخاب نیز مورد پذیرش و اعتماد قرار گیرد.
بدیهى است که چنانچه افرادى انتخاب شوند که سابقه روشن و مطلوبى از نظر مردم ندارند، موفقیت مطلوبى به دست نخواهد آمد و طرف ایرانى را در ارزیابى، ابراز خواسته ها و انتخاب روش هاى صحیح در وضعیتى دشوار قرار مى دهد. از سوى دیگر این مذاکرات به منظور برخوردارى از پذیرش و اعتماد عمومى باید به طور علنى صورت پذیرد و دولت ایران با تعیین منطقى کف و سقف مطالبات خود وارد عرصه گفت وگو شود. در غیر این صورت، بى تجربگى و بى دانشى همراه با فقدان استراتژى موجبات ضعف و سلب امتیازات را فراهم خواهد آورد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات