تاریخ انتشار : ۱۹ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۱:۳۳  ، 
کد خبر : ۸۲۰۹۲
نقدى بر مقاله تضاد درونى لیبرالیسم

نشاندن فلسفه به جاى اقتصاد

حامد قدوسى مقدمه: در صفحه اقتصاد شماره روز چهارم تیرماه روزنامه شرق مطلبى از دوست گرامى آقاى امیر لعلى چاپ شده است که در آن ضمن نقد فرضیات اساسى علم اقتصاد مدرن بر توسعه یک مدل لیبرال بومى که به قول ایشان متناسب با ویژگى هاى فرهنگى ایران باشد تاکید شده است. قطعاً این دغدغه ایشان که سعى کرده اند باورهاى شخصى خودشان و بخشى از الگوهاى پذیرفته شده را به چالش فلسفى بکشند رفتارى پسندیده و همسو با روحیه حقیقت جویى است. با این همه به نظر مى رسد که تصور ایشان از علم اقتصاد مدرن یا حداقل تصویرى که در مقاله شان ارائه داده اند چندان متناسب با واقعیت هاى حاکم بر این علم نیست و لذا این دغدغه ایشان نهایتاً موجب خروج نوشته شان از مسیر تطابق با واقعیت شده است. با این همه حسن نوشته آقاى لعلى این است که به شکلى نسبتاً صریح طرز تفکر گروهى از دوستان اقتصاددان یا علاقه مند به اقتصاد در ایران را مطرح کرده و این فرصت را فراهم مى کند که این نوع خاص از تفکر که به دلایل سیاسى تاکنون مرزبندى آن با تفکرات نزدیک به آن چندان روشن نشده بود مورد نقد قرار بگیرد. لذا ذکر این مقدمه مفید خواهد بود که این نوشته نه در پى نقد نوشته نسبتاً کوتاه آقاى لعلى بلکه به دنبال گشودن باب گفت وگوى انتقادى با تفکرى است که ایشان به عنوان یکى از طرفداران آن مى تواند مطرح باشد. از این حیث بنده با دیدن مقاله ایشان فرصت را براى باز کردن گفت وگویى در سطح عمومى مغتنم دانستم. این گفت وگو شاید جزء معدود و اولین مباحثاتى باشد که بین دو نفر نویسنده علاقه مند به جبهه اصلاحات و معتقد به اقتصاد بازار در یک عرصه عمومى صورت مى گیرد. به طور سنتى اقتصاددان هاى معتقد به اقتصاد بازار گفت وگوهاى مداوم انتقادى با اقتصاددان هاى چپ گرا داشته اند و این موضوعى شناخته شده براى افکار عمومى در ایران است. این گفت وگوى انتقادى بین اقتصاددان هاى معتقد به جبهه دوم خرداد و اقتصاددان هاى معتقد به جریان اصولگرا نیز رخ داده است. با این وجود امرى که جاى آن تاکنون خالى بوده است گفت وگوى انتقادى بین طیف هاى مختلف اقتصاددان هاى معتقد به بازار آزاد است که امیدوارم بحث آن در کشور فعال شود.

نقد محتوایى
هر چند مقاله آقاى لعلى تا اندازه اى از کمبود یک ساختار منظم و قابل دنبال کردن بین مقدمات، مدعیات، دلایل و نتایج رنج مى برد با این همه با اندکى مرتب سازى مى توان مدعاهاى اصلى مقاله ایشان را در موارد زیر خلاصه کرد:
1-انتقاد از فرضیات اساسى علم اقتصاد مدرن
2-انتقاد از تحمیل الگوهاى لیبرال به انسان ها
3- انتقاد از کاربرد ریاضیات در این علم
4- باور به شکست سیاست هاى تعدیل و مربوط دانستن آن به ضعف هاى علم اقتصاد کلاسیک
5- باور به لزوم توسعه یک علم اقتصاد بومى که تلاش مى شود به آنها پاسخ هایى داده شود.
الف- انتقاد از فرضیات اساسى علم اقتصاد مدرن:آقاى لعلى در بخش اول مقاله خود آورده اند که اقتصاددان ها انسان اقتصادى را به صورت موجودى کاملاً عقلانى تصویر مى کنند که در واقع منطبق بر رفتار واقعى انسان ها در عرصه جامعه نیست و بعد نتیجه گرفته اند که چنین مدلى از رفتار انسان باید اصلاح شود.
متاسفانه تصویرى که ایشان ارائه داده اند چندان منطبق بر واقعیت هاى روز علم اقتصاد نیست. اقتصاددانان به خوبى و بیش از هر کس دیگرى مى دانند که انسان ها همیشه عقلانى رفتار نمى کنند و این چیزى است که هر دانشجوى مراحل مقدماتى علم اقتصاد آن را بارها از اساتیدش شنیده است. در واقع برداشتى که از علم اقتصاد در بخش هایى از جامعه علمى ایران وجود دارد و دوستانى مانند آقاى لعلى مرتباً آن را نقد و رد مى کنند بیشتر شبیه به موقعیت این علم در اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیستم است. حال آن که از آن زمان تاکنون اقتصاددان ها به این موضوع بى توجه نبوده اند و مرتباً تلاش کرده اند نقص هاى نظریه انتخاب عقلانى و سایر مباحث پایه اقتصادى بررسى شده و اصلاح شود.
به عنوان یک قدم بزرگ در این مسیر هربرت سایمون با ارائه نظریه عقلانیت محدود خود نشان داد که عامل هاى اقتصادى همیشه مثل یک رایانه کامل محاسبات بهینه سازى خود را انجام نمى دهند. هم چنین پژوهش هاى بعدى در حوزه روانشناسى و اقتصاد که منجر به تاسیس یک شاخه علمى به اسم اقتصاد رفتارى شد بر روى این بررسى این موضوع متمرکز است که رفتار انسان ها در دنیاى واقع تا چه حد با فرضیات موجود در علم اقتصاد نزدیک است و چه انحراف هایى از آن مى تواند در این آزمایش ها مشاهده شود. مقبولیت و اهمیت چنین پژوهش هایى در علم اقتصاد در حدى است که هم سایمون و هم اسمیت و کانمن که حوزه اقتصاد رفتارى را گسترش داده بودند موفق به دریافت جایزه نوبل در این علم شدند. از بعد عدم دسترسى به اطلاعات کامل ژوزف استیگلیتز- که به خاطر کتاب جهانى سازى اش بین گروهى از روشنفکران ایرانى سخت محبوب است- به خاطر فعالیت هاى اثرگذارش در حوزه اقتصاد اطلاعات این جایزه را دریافت کرد.
استیگلیتز نشان داد که در بازارهاى واقعى مسئله کم بود یا عدم تقارن در اطلاعات باعث دور شدن رفتار عامل هاى انسانى از تعادل هاى مبتنى بر مدل هاى ساده مى شود. چون آقاى لعلى به بازار بورس هم اشاره کرده اند باید توجه ایشان را به این موضوع جلب کنیم که حوزه مالیه رفتارى (Behavioral Finance) هم دقیقاً در پى بررسى این موضوع است که رفتار خریداران و فروشندگان در بازارهاى مالى تا چه حد به یک رفتار عقلانى نزدیک است و چه عواملى باعث اختلال در روند یک تصمیم گیرى عقلانى مى شود. لذا این که فعالین بازار بورس رفتار کاملاً عقلانى نداشته باشند کشف جدیدى توسط ایشان نیست و به عنوان یکى از واقعیت هاى بازارهاى مالى کاملاً مورد بررسى قرار مى گیرد.
خلاصه سخن این که علم اقتصاد براساس آن مدل هاى ساده اى که نویسنده محترم مقاله - و برخى همفکران ایشان در ایران- مى پندارند ثابت نمانده است بلکه مرتباً سعى مى شود فرضیات آن به دنیاى واقعى نزدیک تر شود. مسئله در اینجا است که جاى دادن نتایج این آزمایش ها و تحلیل ها در قالب یک نظریه منسجم امرى ساده نیست که بتواند بدون دقت کافى صورت گیرد و لذا علم اقتصاد تا تکمیل مدل هایش راهى طولانى دارد. سال ها است که صدها محقق اقتصادى در ده ها دانشگاه و موسسه پژوهشى معتبر بر روى موضوع عقلانیت متمرکز بوده و با دقت لازم براى یک علم این موضوع را به بحث مى گذارند. آزمایش هاى متعددى در این باب انجام مى شود که نتایج آنها حتى در کتاب هاى درسى پایه اقتصاد هم منعکس مى شود. با این همه هنوز هم مجموعه بررسى ها نشان مى دهد که فرضیه رفتار عقلانى خصوصاً براى یک جمع بزرگ بهترین تقریب از رفتار انسانى را نسبت به محرک هاى اقتصادى ارائه مى کند.
ب- ایشان در دو جاى مقاله شان اقتصاددانان را متهم به ترسیم الگوى رفتارى براى انسان ها کرده و ضمن انتساب قولى به اقتصاددان ها از زبان ایشان مى گویند: «افراد باید تابع منطق و جهانشمولى عقل باشند و نه دلبستگى هاى ذهنى یا فرهنگى خودشان». در جاى دیگرى از مقاله نیز بیان مى کنند که بعد از جنگ سعى شد تا الگوى انسانى عقلانى به جامعه تحمیل شود:بنده نمى دانم که آیا ایشان جمله اول را از فرد مشخصى نقل کرده اند یا برداشت خودشان را از ادبیات اقتصادى بیان کرده اند. در هر صورت این موضوع بسیار روشن است که علم اقتصاد به عنوان یک علم در مقام هدایت یا ارشاد انسان ها نیست. چنین وظیفه اى را معمولاً مصلحان و عالمان اخلاق و فیلسوفان بر عهده دارند. اقتصاد صرفاً وظیفه خود را ارائه توصیفى، تقریبى از رفتار انسان ها براساس «آن چه هست» مى داند و نه «آن چه باید باشد». من از آثار هیچ یک از اقتصاددان هاى بزرگ معاصر چنین برداشتى نداشته ام که یک اقتصاددان به خود جرات بدهد که براى افراد آن هم به این شکل بنیادگرایانه تعیین تکلیف کند و اصولاً چنین رفتارى نه فقط در علم اقتصاد بلکه در بسیارى دیگر از حوزه هاى علوم اجتماعى دیگر یک رفتار خارج از عرف علمى محسوب مى شود. آقاى لعلى باید به خوانندگان توضیح دهند که منبع این سخنشان چه بوده است و این صحبت چگونه با اصول سرسخت حاکم بر علم اقتصاد مبنى بر تفکیک واقعیت و ارزش سازگار است. تا جایى که من مى دانم برخى اقتصاددانان گاه آنقدر در مورد جایگاه درست خود حساسیت دارند که حتى در مورد مسائل اقتصاد کلان نیز مقام خود را صرفاً گزارش یا پیش بینى امور واقع به سیاستگزار مى دانند و انتخاب سیاست را وظیفه او مى دانند.
پ- ایشان ضمن طرح این ادعا که سیاست هاى تعدیل در ایران شکست خورده است دلیل این امر را به متناسب نبودن ساختار علم اقتصاد با شرایط فرهنگى جامعه ایران مى دانند. پرش ناگهانى ایشان از تجربه سیاست تعدیل به نقد مبانى علم اقتصاد جزء خطاهایى است که اصطلاحاً به آن پرش در نردبان استنتاج مى گویند. براى جلوگیرى از اطناب کلام فعلاً بر روى ادعاى ایشان در باب شکست سیاست تعدیل مناقشه نمى کنیم و فرض مى گیریم آن چه ایشان گفته اند واقعیت داشته باشد.
در این صورت بین فرضیات یا گزاره هاى علم اقتصاد و نتایج یک سیاست اقتصادى مثل سیاست تعدیل حداقل چهار لایه مشخص وجود دارد: علم پایه اقتصاد، شاخه هاى کاربردى شده آن فرآیند طراحى سیاست و فرآیند اجراى سیاست. ضعف در هر کدام از این لایه ها مى تواند منجر به تولید نتایج غیرقابل قبول در انتهاى زنجیره شود. حال ایشان چطور به یک باره از روى تمام خطاهایى که مى تواند در این بین رخ دهد پرش مى کنند و شکست یک سیاست را به مقدمات علم مربوط مى دانند موضوعى است که باید توضیح دهند. شاید مثال زیر در این باب گویا باشد. فرض کنید پلى که توسط گروهى مهندس طراحى شده است فرو مى ریزد و مردم از این ماجرا ناراحت هستند.
در این بین عده اى از جوانان که کتاب هاى اطلاعات عمومى مى خوانند و به سایت هاى اینترنتى مراجعه مى کنند رو به مهندسان کرده و مى گویند که اشکال از مبانى علم فیزیکى است که شما به کار گرفتید. جوانان در سایت هاى اینترنتى خوانده اند که روش هاى نیوتن در علم قدیمى شده و باید پارادایم جدیدى جایگزین آن شود. بعد هم به جاى این که دنبال اشکال در روش طراحى و ضعف تیم مهندسى و اصلاح فرمول ها و مقررات ساخت پل و غیره باشند با مهندسان پل ساز بر سر اصول پایه اى فیزیک، به بحث مى نشینند. این دوستان خیلى هم به این موضوع عنایت نمى کنند که حتى اگر- به قول آنها- این نوع پل خاص در دنیا جواب نداده مربوط به فرمول و روش هاى طراحى این پل است و نه مبانى علم فیزیک، چون با همین مبانى صدها پل دیگر طراحى شده و دارد کار مى کند. به همین قیاس ربط دادن شکست فرضى سیاست تعدیل به غیرواقعى بودن فرضیات علم اقتصاد یا مناسب نبودن مدل هاى آن همانقدر مى تواند عارى از حقیقت باشد که ربط دادن فرو ریختن یک پل خاص به بى اساس بودن فرمول ها و قوانین علم فیزیک.
به باور من مهم ترین دلیل ضعیف بودن کیفیت طراحى برنامه ها و سیاست هاى اقتصادى در ایران- که هر انسان منصفى به آن معترف است- نه به خاطر بومى نبودن این مدل ها یا اشکال در فرضیات علم اقتصاد بلکه به خاطر ضعیف بودن نهاد علم اقتصاد در کشور است که مولفه هاى جزیى تر آن را مى توان در قالب پایین بودن تعداد اقتصاددانان صاحب دانش کافى به نسبت نیازهاى کشور، فاصله علمى نسبتاً زیاد بین دانش اقتصاد کشور و دانش روز دنیا، عدم ارتباط موثر دستگاه هاى دولتى با نهادهاى مشاوره اى و تخصصى اقتصاد در دنیا، ضعیف بودن فرآیند یادگیرى در عمل به دلیل بى ثباتى در حضور در دستگاه قدرت، پایین بودن سطح عمومى دانش اقتصادى بین مدیران اجرایى، پایین بودن قابلیت کارشناسى دستگاه هاى اجرایى، عدم جذابیت فعالیت در بخش عمومى براى اقتصاددانان حرفه اى، عدم حضور دانش آموختگان اقتصاد ما در سازمان هاى بین المللى براى تجربه اندوزى عملى، پایین بودن کیفیت روزنامه ها و نشریات اقتصادى، ناشناخته ماندن و به کار گرفته نشدن بخش مهمى از ادبیات جدید علم اقتصاد و نهایتاً ضعیف بودن شاخه هاى علمى مکمل علم اقتصاد در حوزه برنامه ریزى بیان کرد.
ریشه یابى این ضعف ها مبحثى جدا است ولى با اطمینان مى توان گفت که حتى مدعاى بومى نبودن مدل هاى اقتصاد خود معلول این ضعف ها است و در صورتى که این ضعف ها برطرف نشود هرگز بومى سازى مدل ها نیز با دقت کافى صورت نمى گیرد. در مقابل اگر چنین ضعف هایى برطرف شود- که تحقق آن به یک عزم ملى و سال ها زمان نیاز دارد- آنگاه در همین کشور آنقدر نقد و بحث جدى و روش مندانه در مى گیرد که هر برنامه غیرواقعى و ضعیفى را از دور خارج مى کند. تا وقتى این ضعف ها هست انتظار معجزه کردن براى اقتصاد انتظارى بیهوده و غیرواقعى است.
ت- طعنه زدن به کاربرد ریاضیات در اقتصاد نیز در چند جاى مقاله ایشان به چشم مى خورد. چنین طعنه اى البته برچسبى آشنا براى کسانى است که در ایران تلاش مى کنند جریان روز این علم را براساس الگوى رایج دنبال کنند و چنین طعنه اى را در شکل هاى دیگرى مثل اقتصاد مهندسى یا اقتصاد کمى یا اقتصادسنجى و موارد شبیه آن شنیده اند. واقعیت این است که چه ما دوست داشته باشیم و چه نداشته باشیم علم اقتصاد نزدیک به یک قرن است که برپایه زبان ریاضى استوار شده است و سطح کاربرد این زبان خصوصاً در نیمه دوم قرن بیستم رشد بسیار سریعى داشته است. این یک واقعیت مسلم است که امروزه هیچ دانشجوى اقتصاد نمى تواند بدون یک مدل ریاضى مستحکم پایان نامه قابل قبول اقتصادى بنویسد و هیچ (تاکید مى کنم هیچ) مقاله علمى اقتصادى اى نمى تواند به داخل یک ژورنال اقتصادى معتبر راه یابد مگر این که براساس این زبان استوار شده باشد. در این مقاله کوتاه البته فرصت آن نیست که به بیان دلایل و مزایاى استوار شدن اقتصاد بر ریاضیات صحبت کنیم و لذا فقط به این اکتفا مى کنم که اقتصاد غیرریاضى در دنیا کالایى از دور خارج شده است که معمولاً سراغ آن را در مراکز آموزشى یا محققینى که به نسل قدیم تعلق دارند مى توان گرفت. در واقع برخلاف تصور موجود در ایران، اقتصاد کمى یا ریاضى یا به قول دوستان اقتصاد مهندسى گونه خاصى از اقتصاد در مقابل گونه هاى دیگر نیست بلکه تنه اصلى و همه گیر این علم در دنیاى امروز است و بقیه نحله ها به صورت کاملاً حاشیه اى و در اطراف آن فعالیت مى کنند.
ریاضیات چیزى را به اقتصاد تحمیل نمى کند بلکه این امکان را فراهم مى کند که محقق اقتصادى توصیف خودش از واقعیت هاى بیرون را با استفاده از زبانى دقیق و سازگار بیان کند. گزاره هایى از جنس «محدود کردن رفتار انسان ها به گزاره هاى خشک ریاضى» شاید براى غیرمتخصصین عبارتى زیبا و جذاب به نظر برسد ولى متاسفانه وضعیتى را نقد مى کند که خود هیچ جایگزینى براى آن ندارند. به عبارت دیگر آقاى لعلى هرگز نشانى از علم اقتصادى که از یکسو قابلیت توضیح دهندگى، دقت، سازگارى و قدرت بسط و نظام سازى بیشترى نسبت به علم امروز داشته باشد و از سوى دیگر از زبان ریاضى استفاده نکند نداده اند. تا جایى که نگارنده مى داند چنین علم اقتصادى یا به موزه هاى تاریخ سپرده شده است و یا به عنوان امرى تفننى که چندان جدى گرفته نمى شود در گوشه و کنار تنه اصلى علم مطرح است. دوستانى که این ادعا را مطرح مى کنند در واقع باید به تبعات منطقى سخن خود نیز بیندیشند. فرض کنیم ریاضیات را از اقتصاد زدودیم و توانستیم به جاى گزاره هاى خشک ریاضى توصیفاتى زبانى از رفتار انسان ها- با لحاظ کردن شرایط فرهنگى و اقتصادى و...- ارائه دهیم. آن گاه این توصیف ما باید پایه کافى براى توصیف رفتار بنگاه ها، مصرف کنندگان و سیاستمداران، تعاملات استراتژیک در بازار و دینامیک هاى موجود در نظام اقتصاد کلان را فراهم کند. زبان ریاضى علم اقتصاد امروزى امکان مدل سازى نسبتاً قابل قبولى از این پدیده ها و این بررسى ها را فراهم کرده است. آیا دوستانى که از ریاضیات شکایت دارند به این موضوع اندیشیده اند که در صورت تخریب پایه هاى این بنا بقیه اجزاى آن هم فرو مى ریزد و باید بناى جدیدى را از نو ساخت؟ البته در عالم نظر هر پارادایم علمى روزى فرو خواهد ریخت و هیچ ساختارى مصون از نقد نیست ولى این که دوستانى در گفت وگوهاى روزمره علمى مرتباً به ساختار ریاضى علم بتازند و آن را غیرواقعى بنامند به این معنى است که اگر منویات آنها محقق شد قادرند فوراً علم جدیدى که در حد علم امروز توسعه یافته و قادر به پاسخگویى به سئوالات است را عرضه کنند. آیا چنین علمى در جایى از دنیا توسعه یافته است؟
نهایتاً آیا ایشان از خود پرسیده اند که مخالفت با ساختار ریاضى علم اقتصاد - در واقع زبان استاندارد علم اقتصاد- چرا اینقدر در ایران طرفدار دارد حال آن که این زبان در خارج از ایران امرى پذیرفته شده و مقبول است و هر دانشجویى مى داند که براى ورود به عرصه خواندن و نوشتن اقتصاد باید لاجرم زمانى را صرف آموختن ریاضیات کند؟ شاید یک پژوهش مناسب و نسبتاً ساده در زمینه جامعه شناسى علم اقتصاد در ایران بتواند به پاسخ این سئوال کمک کند.
ث- آقاى لعلى پیشنهاد کرده اند که باید یک علم اقتصاد لیبرال متناسب با ساختار فرهنگى، اجتماعى ایران پى ریزى شود و برنامه هاى اقتصادى کشور بر این اساس صورت گیرد. دغدغه پى ریزى یک علم بومى فى نفسه مى تواند یک بلندپروازى مثبت باشد با این حال در مقام عمل چنین دغدغه اى ممکن است بسیار دور از ظرفیت هاى موجود در ایران باشد. اگر منظور ایشان از علم بومى به معنى بررسى تاثیر سیاست هاى مختلف و انتخاب سیاست درست براساس مشخصات ساختارى اقتصاد ایران است که مخالفتى نیست و این دقیقاً وظیفه اى است که یک اقتصاددان به صورت تیپیکال بر عهده دارد. در واقع مدل هاى اقتصادى معمولاً بر روى مجموعه اى از فرضیات در مورد ساختار اقتصاد بنا مى شوند که نبود هر یک از فرضیات ممکن است نتایج مدل را دچار خدشه هایى کند. کارى هم که در مسیر علم انجام مى شود این است که هر محققى اندکى از این فروض را کاسته یا اندک فروضى به آن اضافه کرده و مدل خود را براى نقد به جامعه علمى عرضه مى کند.
اقتصاددان هاى ایرانى هم بر همین قیاس باید چنین وظیفه اى را بر عهده بگیرند و مدل هاى مناسب را توسعه دهند. به عنوان یک مثال عینى مى توان به انواع تحلیل هاى اقتصادى که بر مبناى مفهومى مالیات شکل مى گیرد اشاره کرد. بسیارى از مباحث اقتصادى مالیات و نیز نقش راى دهندگان را به عنوان متغیرهاى کلیدى در توضیح برخى متغیرهاى دیگر - مثل اندازه دولت یا ساختار بودجه آن- در نظر مى گیرند. روشن است که در کشورى مثل ایران که دو مکانیسم مالیات و راى گیرى کارکردهاى کاملاً متفاوتى با کشورهاى غربى دارد چنین مدلى دقت و کارآیى مناسب براى توضیح واقعیت را نخواهد داشت و باید اصلاحات لازم در آن صورت گیرد. حتى اگر به علت کمبود زمان یا امکانات صورت دادن چنین اصلاحى ممکن نباشد محقق و مشاور اقتصادى به ضعف هاى مدلى که به کار مى گیرد آگاه است و نتایج آن را با احتیاط کافى تفسیر مى کند. ولى اگر منظور ایشان از علم بومى دستکارى در فرضیات و گزاره هاى علم و ساختن یک علم جدید باشد در این صورت باید هشدارهاى لازم در مورد تبعات چنین تمناى محالى داده شود.
ظرفیت علم اقتصاد در کشور ما خیلى پایین تر از بقیه کشورهاى دنیا است و این یک واقعیت تلخ است که در بیان آن نباید تعارف به خرج داد. در کشورى که بیش از 25 سال است ارتباطات علمى منظم با دانشگاه هاى برتر دنیا نداشته است، هنوز بسیارى از مباحث مطرح شده در دهه 80 میلادى یا حتى پیش از آن مثل نظریه بازى و اقتصاد اطلاعات و طراحى مکانیسم و اقتصاد رفتارى و مدل هاى بین نسلى و سازماندهى صنعتى و اقتصاد محاسباتى و دورهاى تجارى حقیقى و انتخاب اجتماعى و الخ - که هم اکنون دیگر جزء دروس روتین اکثر دانشگاه هاى دنیا هستند و در مسائل عملى بسیار کاربرد دارند- هنوز در هیچ دانشگاهى به شکل درستى تدریس نمى شود یا در خیلى موارد اصلاً تا به حال در کشور مطرح نشده است. در کشورى که رشته فاینانس به مفهوم مدرن آن تقریباً وجود ندارد، در کشورى که طى سال هاى گذشته تعداد مقاله هایى که از محققان آن در ژورنال هاى معتبر علم اقتصاد چاپ شده است شاید به تعداد انگشتان دست نرسد و... بحث پرداخت به مباحث معرفت شناختى علم و پى افکندن یک علم بومى بیشتر به یک تفنن روشنفکرانه مى ماند. ما هنوز امکان عظیمى براى آموختن از دنیا در مسائل پیش افتاده و روتین علم اقتصاد داریم و تا وقتى چنین شکاف عظیمى هست صحبت از ساختن علم بومى کمى غیرجدى به نظر مى رسد.
خدمت دوستان معتقد به بى فایده بودن علم اقتصاد مدرن و طرفدار توسعه علم بومى- البته اگر واقعاً در مدعاى خود جدى باشند- باید گفت که برخلاف تصور موجود، ادبیات علم اقتصاد مباحث بسیار غنى حتى براى حل مسائلى که به نظر مى رسد منحصر به کشور ما است دارا است. مشکل در این جا است که بخش عمده اى از این مباحث جدید اصولاً به فضاى علم اقتصاد در ایران راه پیدا نکرده است و لذا کشور ما از مجموعه آماده اى از نظریات و تحقیقات محروم مانده است. از دید یک اقتصاددان شاید انتخاب بهینه این باشد که فعلاً انرژى خود را براى بهره گیرى از این خوان آماده و گسترده علم صرف کنیم. هر چند ممکن است برخى خوراک هاى این سفره با ذائقه یا نیازهاى ما کاملاً سازگار نباشد ولى احتمالاً تحمل آن بسیار کم هزینه تر از تلاش براى پختن تمامى این غذاها از ابتدا است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات