تاریخ انتشار : ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۱:۴۴  ، 
کد خبر : ۸۲۱۰۴

آهن‌ها و احساس

مهدى یزدانى خرم / yazdani@Sharghnewspaper.com مقدمه: نوشتن درباره محمد قوچانى و بحث درباره دو کتاب «سه اسلام» و «پدرخوانده و راست هاى جوان» شاید به تبارشناسى ام از قوچانى منجر شود که ادامه دهنده و شاید احیا کننده یک سنت در مقاله نویسى سیاسى - اجتماعى باشد. محمد قوچانى در این کسوت داراى ویژگى ها و مولفه هایى مى شود که از یک سو سر در نوعى محافظه کارى مدرن دارد و از سوى دیگر سوداى تبدیل کردن مفاهیم تاریخى به شکلى ادبى یا روایى تر. شاید به همین دلیل باشد که نوع قلم و چیدمان کلمات اش چندى از مخاطبان او را به خشم آورده و همان اتهامى را موجب شود که اغلب نویسندگان ژورنالیست نیمه دوم دهه 40 و سال هاى دهه 50به آن منتسب شدند. ساختار این اتهام به پایه انعطاف پذیرى و در عین حال مستقر کردن جهت فکرى آن نویسندگان استوار شده بود. به طور مثال، براهنى روزنامه نویس با وجود مواضع روشن قلمى اش مدام در حال تغییر دادن تحلیل هاى خود بود و مى توانست چرخش هاى فکرى اش را بدون ابا و در سایه نثرى شناسنامه دار به تصویر کشد. قوچانى برخاسته از همان سنت است، سنتى که در آن درآمیختن روایت هاى نفس گیر و پر از خرده داستان هاى تاریخى «ایده» اصلى را پنهان کرده و باعث مى شود تا مخاطب ایرانى که عادت به روایت شدن را در پستوى خانه نهان کرده به رویارویى با متن اش دچار شود. دو کتاب آخر او یعنى، سه اسلام و پدرخوانده و راست هاى جوان، موید همین نکته اساسى هستند. در کتاب اول مقالاتى کنار هم قرار گرفته اند که در آنها وضعیت رهبرى شیعه و گرایش هاى مختلف فکرى و سیاسى آن از روزگار بروجردى فقید گرفته تا احوالات دو شهید مشهور یعنى مطهرى و بهشتى به «روایت» درمى آیند. چنین مشى و نگره اى در کتاب پدرخوانده و راست هاى جوان نیز دیده مى شود. در این کتاب قوچانى با بررسى روزگار پایانى اصلاح طلبان و گزارش تکه هاى تاریخى تاثیرگذار در سرنوشت اینان، پلى به چگونگى بازسازى چهره هاى جدید اصولگرایان زده و در مقاله هایى با حجم هاى مختلف جنبه هاى پراگماتیک تر، این روند سیاسى زنده را به نمایش مى گذارد. براى من به عنوان یک ادبى نویس که جریان شناسى تاریخى روشنفکرى و ادبیات علاقه اى فکرى و قلمى بوده است، نگاه به این آثار موید درک ویژگى هاى نوعى جریان شناسى مدرن است که در فرآیند آن با چهره روزنامه نگارى روبه رو مى شویم که تئوریزه کردن مفاهیم گریزپاى ادبیات سیاسى در سایه درکى تاریخى و از همه مهم تر «روشنفکرانه» صورت پذیرفته است. براى گزارشى از این معنا نیازمند بازخوانى دو مولفه اصلى در نگاه محمد قوچانى هستیم.

در دفاع از روشنفکران
هر دو کتاب اخیر محمد قوچانى، دو تقدیم نامه را بر پیشانى خود دارند.
سه اسلام به «روح بلند» آیت آلله بروجردى و پدرخوانده و راست   هاى جوان به روح بلند مهندس بازرگان تقدیم شده است. این تقدیم نامه ها در کنار محور قرار گرفتن این شخصیت ها در بسیارى از مقاله هاى منتشر شده در کتاب نشان از دلبستگى فکرى نویسنده به دو سنت مهم دارد. در این سنت ها - که قوچانى مدام در حال بازخوانى چهره آنها در شرایط مختلف و ادوار زمانى گوناگون است - ما با واقعیت هایى روبه رو هستیم که طى آن اصلاح طلبى جنبه هاى روشنفکرانه پیدا مى کند. جالب اینکه هر دوى این سنت  ها در برهه   هاى مختلف تاریخى نادیده گرفته شد و نگاه   هاى دیگرى جایگزین آنها شد. محمد قوچانى از دل این سنت ها نظام هایى را کشف مى کند که در آنها «رئالیسم»- به معناى درک هویت زمان - نقش پرنگ ترى دارند و ترکیب‌هایى چون روشنفکرى دینى، اسلام فرهنگى، روشنفکرى عرفى، فقیهان کارگزار و... تبدیل به مفاهیمى مى شوند که نویسنده بر سر بازخوانى دوباره وضعیت و دستاوردهاى آنها است. در پس این تلاش روحیه اى دیده مى شود که قوچانى مدام در حال نظر به آن است. «لیبرالیسم» یا در معناى کلى، مشى آزادى فردى در سایه دموکراسى غیرفرمایشى. به زعم من مقالات ابتدایى کتاب «سه اسلام» - بخش مفاهیم پایه مهم ترین قسمت   هاى نظرى آثار قوچانى 30ساله را در بردارند.
او در این مقاله ها با گزارش همیشگى اش از معناهایى مانند اسلام فرهنگى، اسلام فردى، اصلاح طلبى دینى و.... جمله کلیدى اى را مى نویسد که در شناخت چهره محمد قوچانى بسیار مهم است. او در مقاله «فقر لیبرالیسم و اسلام آزادیخواهانه» این طور مى گوید: «... اگر مسیح با تفکیک امور سیاسى و روحانى پایه گذار سکولاریسم غربى فرض مى شود، چرا محمد(ص) با اخلاق کریمه خود نتواند به آزادیخواهى دینى الهام بخشد؟ که اگر چنین شود، چه بسیار کسانى که یافت شوند و گردن برافراشته کنند و به آزادیخواهى خویش افتخار کنند. آنان پرواى لیبرالیسم خواهند یافت. گویى این ندا در سر ما مى پیچد که جرات لیبرال بودن داشته باش.» این تفکر یعنى توجیه پذیر  کردن مرزهاى لیبرالیسم با استفاده از ریشه هاى سنتى و دینى، در نهایت محمد قوچانى را به روشنفکران عرفى نزدیک تر کرده و با وجود اینکه او درک و روایت پردامنه ترى که از روشنفکرى دینى ارائه داده است در لحظه اى از چهره روشنفکرى لیبرال استقبال بیشترى مى کند.
بر همین اصل است که او در مقاله  هاى خود با تشریح اوضاع روشنفکرى دینى، جناح هاى سیاسى اى که ریشه هاى غیرقابل انکار مذهبى دارند و روایت از چهره  هایى چون بهشتى، شریعتى، مطهرى، سروش، بروجردى و... به دنبال پلى میان روشنفکران دینى و روشنفکران عرفى است. مشى محافظه کارانه قوچانى در امتداد همین مسیر خلق مى شود زیرا گستردگى مفاهیم تئوریک روشنفکرانه از سویى و جعل واژه ها و موقعیت   هاى روشنفکرانه در ایران از سویى دیگر گاه باعث مى شود که از واژه A ،C استخراج شده و همان روندى را درک کند که روشنفکران عرفى اى چون شایگان، براهنى و در مقیاس هاى خردتر، نراقى یا آل احمد دچار آن شدند. پس بازخوانى هاى چندباره قوچانى - که از قضا اغلب از حرکت به سوى سنت و باز آمدن از آن شکل گرفته است - از ویژگى ها و شرایط روشنفکران یا اصولگرایان دینى نه تنها او را به اردوى سنت نمى برد، بلکه باعث مى شود تا وى را روشنفکرى بدانیم که براى تصحیح چهره لیبرالیسم نیازمند بازخوانى دشمنان یا منتقدان آن است. اما چیزى که قوچانى را از جریان روشنفکران آکادمى دیده و دانشگاهى به سمت دیگرى مى برد، اعتقادش در طرح مسائل فکرى در قالب شرایط گوناگون سیاسى - اجتماعى است.
در واقع نوعى ژورنالیسم فکرى که چپ ها مبدع آن بودند. در این سنت - بدون در نظر گرفتن مراتب ارزشى - محمد مسعود را مى بینیم که فضاهاى شهرى را مولفه بازخوانى   هاى خود قرار مى دهد، آ ل احمدى را درک مى کنیم که در لباس احرام به جنگ غرب مى رود، براهنى اى را مشاهده مى کنیم که از جریان خشونت و سنت تندخویى تاریخى به سمت تئورى هاى حافظه ایرانى حرکت مى کند، آشورى را که حافظ را مستمسک مفهوم سودمندى یا ناسودمندى تاریخ قرار مى دهد، محمد قائد را که چنان بر مفاهیم انتزاعى وارد مى شود که از دل آنها مناسبت هاى رفتارشناسانه ایرانى را تشریح مى کند و... در این میان قوچانى در مقام یک روزنامه نویس، تفکر راکد دهه شصت و هفتاد را به کنارى مى گذارد و به عنوان یک تئوریسین تجربى به بازخوانى رفتارهاى آیت الله بروجردى مى پردازد، براى درک سمبلیسم اجتماعى آبادگران باید به سراغ موتلفه و فداییان اسلام برود، از رفتارهاى اجتماعى دهه اول محرم به سمت درک سیر تطور رهبرى شیعه گام بردارد و... به گمان من قوچانى که متاثر از تفکر پوپرى در بازخوانى مفاهیم بنیادین روشنفکرى است، از دل سنتى بیرون آمده که درک تاریخ ایران به او فرصت تئوریزه کردن مشى محافظه کارانه اش را مى دهد. در سایه این درک است که درمى یابد نمادها و پرتره هاى روشنفکرى عرفى یا لیبرال، چنان تخریب شده اند که او نتواند دور ازبرچسب چپ گرا بودن به بیان مولفه هایى بپردازد که در نهایت قرار است او را به خوانشى از روشنفکرى متصل کند که در آن «آزادى فردى» قلب تپنده است. پس ما در آراى قوچانى با مشى اى روبه رو هستیم که در وهله اول در حال زدودن تفکرات و ادراک هاى پوپولیستى از چهره پراهمیتى چون بروجردى، آل احمد، شریعتى، مطهرى و... بوده و در وهله بعد به دنبال راهکارهایى براى برون رفت از بحران روشنفکرى التقاطى ایران است.
این دو نکته است که تلاش هاى محمد قوچانى را به سمت پذیرش تئورى «سودمندى تاریخ» وادار کرده تا در مسیر آن بتواند به تحلیل و از آن مهمتر روایت داستان گونه موقعیت هاى تاریخى بپردازد. محمد قوچانى در این راه محافظه کارى را- که این نوع آن از دل میراث روشنفکر - نویسندگان سال هاى دهه چهل و پنجاه برآمده- براى نوع روایت اش برمى گزیند. با وجود اینکه او مدام در حال تئوریزه کردن بسیارى از مفاهیم و رفتارهاى اجتماعى گرایش هاى مختلف جامعه ایران است، این اتهام به او وارد مى شود که او حتى در ساده ترین گزارش هایش به دنبال «پیچیده کردن» برخى ذهنیت ها و رفتارهاى برآمده از رئالیسمى عامیانه است.
من در مقام دفاع یا تکذیب این اتهام نیستم اما مى توانم به این نکته اشاره کنم که قوچانى با وجود تامل در مشى پوپرى در باب درک جامعه ایرانى دلبستگى دیگرى نیز دارد و آن گرایش به نوعى تفکر پدیدارشناسانه است. شاید جمع این دو رویه از منظر فلسفى ذهنیت هاى آکادمیک تر را به خشم آورد اما آمیختگى مفاهیم پایه با حواشى تاریخى از یک سو و مهاجرت فرامتن به دل متن قوچانى را وادار به در نظر گرفتن یک روند پدیدارشناسانه اینچنینى کرده باشد. دقت داشته باشیم که اعم مقالات قوچانى در هر دوى این کتاب ها به دلیل برخى رویدادها و خرده روایت هاى سیاسى یا اجتماعى شکل گرفته اند که در بطن آنها تضادهاى ناصواب یا صواب تئوریک، ذهن این تئوریسین روزنامه نگار را به خود مشغول کرده است. در هر حال قوچانى در دو کتاب نامبرده- به خصوص سه اسلام - ساختارى را مى آفریند که در پس آن مفهوم دفاع از روشنفکرى باعث مى شود تا ما روشنفکرى را دریابیم که خود را براى حرکت به سوى آشتى دادن جامعه با مفهوم تحقیر شده روشنفکر لیبرال آماده مى کند. شاید.
سنگر و قمقمه هاى خالى
محمد قوچانى- تامل من در این مقاله بیشتر بر مبناى کتاب سه اسلام قرار دارد- از طبقه اى است که با وجود تاثیرگذارى فراوان فراموش شده است: طبقه متوسط. این امر در بررسى آراى روشنفکرانه او تاثیر بسزایى دارد زیرا در پناه ویژگى هاى رفتارى این طبقه است که اصلاح طلبان بعد از یک دهه و نیم از آغاز روزگار جمهورى اسلامى به قدرت رسیده و بعد در سایه دور شدن از مولفه هاى فکرى همین طبقه قدرت را از کف دادند. از ویژگى هاى مهم نویسندگان و روشنفکران برآمده از طبقه متوسط ایران روحیه روایى و گزارش گرى است که اغلب بر پایه میانه روى تاکید بر رئالیسم و از همه مهمتر تاریخ نگرى ساخته شده است. این منش در مسیر روشنفکرى ایران اغلب تحت تاثیر سمپاتى چپ گرایى، تحریف شده و گاه هیئت مانیفست و بیانیه را به خود گرفته است.
اگر دقت کنیم این روحیه مانیفست خواه چپ گرا را در بسیارى از آثار فکرى و داستانى این چند دهه مى توان پیدا کرد. آل احمد در غربزدگى، براهنى در ظل الله، بزرگ علوى در 53 نفر یا روایت و... (نمونه هاى ادبى تر به فهم ماجرا کمک بیشترى مى کنند) از سویى دیگر و همان طور که قوچانى تاکید دارد مشروطه خواهان که سردمداران آن اغلب از طبقه بورژوا یا تجددخواه بودند در روز کودتاى28مرداد حیات خود را در پایین ترین درجه هستى شناسانه درک کرده و آنچه ماند و حرکت کرد مشروعه خواهانى بودند که اغلب در کسوت سنت گرایان به فعالیت مشغول بودند. در واقع آن طبقه اى که قرار بود در کنار سنت گرایان منتقل کننده تفکر مشروطه باشد چنان تخریب و به انزوا کشانده شد که با وجود حضور در جریان هاى فکرى ایران در منگنه میان سنت گرایان و تجددخواهان چپ گرفتار آمد.
این ادبیات در سال هاى دهه شصت نیز ادامه پیدا کرد و تازه بعد از خرداد 76 بود که طبقه متوسط توانست حضور دوباره فکرى و اجتماعى اش را اعلام کند چه طبقات پایین جامعه که هدف چپ گرایان بودند در راستاى تفکرات سنت حرکت مى کردند و طبقه مرفه و اشرافى تر هم نمایندگانى در هر دو گرایش عمده داشت. تلاش محمد قوچانى در باب قرائت دوباره از روزگار و آراى چهره ها و جریان هاى پرامتداد سنت گرایان (در شکل ها و نحله هاى مختلف) و روایت- تاکید مى کنم روایت- سرانجام چپ ها و رفتارهاى آنها در تقابل با این جریان اصلى اشاره به واقعیتى دارد و آن ارائه و تئوریزه کردن جایگاه طبقه متوسط در این نظام دیالکتیکى است.
قوچانى در این منش مى کوشد از روایت تفکر- که الگوى بسیار فراگیرى بوده و هست- به سمت تفکر روایى حرکت کند. این جنبه از منش قوچانى علاوه بر خلق فضاهایى جذاب تر او را دچار بازخوانى و استفاده از نثرى مى کند که در آن مشى زبانى اهمیت دوچندانى دارد و اتفاقاً خنثى و صرفاً بیانى نیست. تفکر طبقه متوسط و نویسندگان و روشنفکران برآمده از آن برعکس اغلب مرام هاى دیگر کمتر به عنوان ساختار سنتى و کلاسیک مورد توجه قرار گرفته بود و به همین دلیل «روایت» به معناى در صحنه قرار دادن خرده روایت ها براى ترسیم یک فضا و یا یک رفتار اغلب جنبه اى اخلاقى پیدا کرده بود. در این نوع ادبیات روشنفکرانه، مفاهیم بر پایه محور قرار دادن یک اصل و بعد محاصره کردن و نبردهاى واقعى یا کاذب با آن صورت مى گرفت، صدق و کذب اصل جدل بود و به همین دلیل روایت مى بایست توجیه منطقى و دراماتیک پیدا مى کرد. کار محمد قوچانى فراروى از این سنت بود، نمونه هاى درخشانى مانند آثار محمد قائد، سروش و مسعود بهنود در حوزه هاى فکرى تر، برآیندى از یک تفکر روایى بود که ردپاى آنها را مى توان در بسیارى از آثار و زبان قوچانى جست وجو کرد. در این منش خونسردى و میانه روى زبان در عین سادگى مفاهیم مورد بحث روایت را دچار تاویل پذیرى هاى گوناگون مى کرد.
با این نگاه محمد قوچانى از سویى سر در سنت نثرنویسى اى دارد که انگاره هاى ادبیات کلاسیک را مدرن تر کرده و اهل قضاوت نیست و از سویى دیگر نگاهى به ساختارهاى پرسش گر آن رویه فکرى انداخته است. این روزنامه نگار برآمده از طبقه متوسط، براى ارائه آراى خود به چنین نسبت فراموش شده و یا در انزوا نگه داشته شده اى متوسل مى شود. جایى که در آن روایت وضعیت هاى فکرى مختلف از جنبه صدقى یا کذبى خارج شده و در تلاش است تا با یافتن سرنخ هاى تئوریک مفاهیم براى آنها چارچوب هایى متنى تر بیافریند. در کتاب سه اسلام نیز ما با چنین برخوردى روبه رو شده ایم.
در مقاله هاى این کتاب چهره ها و مفاهیم در امتداد یک روایت خونسرد در جست وجوى جایگاه هاى فکرى و طبقاتى صاحبان و آفرینندگان آن مى گردند. قوچانى خواسته یا نخواسته، به جست وجوى ذهنیتى رفته که در آن تفارق ها و تفاوت هاى اندیشه اى و رفتارى در کسوت جزئیات و ناهم شکلى هاى زیستى مورد مطالعه قرار مى گیرند. بنابراین مشى روایى قوچانى در جست وجوى پاسخ به فرض ها نیست، در عین حال نمى خواهد سئوال را محور روایت اش قرار دهد، بلکه در تلاش براى ایستادن در وضعیتى است که طى آن بتواند بدون گذر از جزئیات و در عین حال با دور شدن از مشى انتقادى حزبى- عقیدتى، تئورى «زندگى در دنیاى متن» و تلقى ریکورى اش از روایت را ارائه دهد. به همین دلیل است شاید که محمد قوچانى با در نظر قرار دادن ویژگى هاى فردى و کلیات فکرى هر چهره و یا جریان به کندى و آرامى به سراغ روایت او- در ساحت یک تفکر- در محدوده متنى مى رود که آن چهره یا جریان در آن تنفس کرده است. تلفیقى از وجهه بیوگرافیک و تفسیرى که اجازه مى دهد تا مخاطبان اصلى اش یعنى طبقه متوسط بتوانند از طریق انعطاف پذیرى او به هم زیستى با آن مفهوم متنى بپردازند.
نکته مهم این نوع روایت حرکت از جزء به کل است و او به عکس برخى تئوریسین هاى سیاسى- فرهنگى پایه بحث اولیه اش را بر کلیات نمى گذارد. شاید به همین دلیل باشد که بسیارى از اتفاق هاى ریز و درشت اجتماعى و گاه خبرى، منشاء مقالات روایى او قرار مى گیرد که او در سازمان روایى اش به دنبال استفاده از تداعى ها براى زنده کردن حافظه اى است که خیلى زود دچار فراموشى مى شود. شاید این نگاه روایى است که قوچانى را به نویسندگان روشنفکر نزدیک تر کرده چه چهره هاى آکادمیک اغلب تاب چنین تفسیرى از مقاله ژورنالیستى را نداشته و به سنتى پایبند هستند که در آن روایت تفکر، ارزشى افزون تر از تفکر روایى دارد... محمد قوچانى ذهنى تماتیک دارد و بر همین اساس است که مقالات اش را برپایه روایت- و نه گزارشى صدق و کذب گونه- قرار مى دهد. او در کتاب هایش اعم از نازى آبادى ها، سه اسلام، پدرخوانده و راست هاى جوان، فیلسوف ها و شومن ها و .... به سمت تفکرى حرکت مى کند که در عین محافظه کارى قرار نیست سنت و تجدد را آشتى دهد و فقط مى کوشد راوى زیرک تفکرات آنها باشد. بسیارى از مقالات او تعریف روایى مفاهیم و گرایش هایى است که کمتر در بوته روایت قرار گرفتند. این میراث طبقه متوسط قوچانى و همفکران او را در مقابل پرنفوذ ترین جریان هاى روایت تفکر یعنى سنت گرایان و تجددخواهان چپ گرا قرار داده است. جریان هایى که هیچ یک تاب لیبرالیسم را ندارند و در عین حال از اهرم قدرتمندى از جریان سنت گرایان آکادمیک هم برخوردار هستند. دو کتاب سه اسلام (مکتب نجف، مکتب قم، مکتب تهران) و پدرخوانده و راست هاى جوان را انتشارات سرایى به بازار فرستاده است.
عنوان مقاله برگرفته است از مجموعه شعرى از احمد شاملو.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات