تاریخ انتشار : ۱۶ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۳:۲۷  ، 
کد خبر : ۸۲۱۰۶
گفت‌وگو با امیر محبیان

باید خط میانه را تقویت کنیم

بیژن مومیوند اشاره: بعدازظهر آخرین پنجشنبه خرداد در ساختمان یاس واقع در خیابان پارس با امیر محبیان به گفت وگو نشستم. در بعدازظهر آخرین پنجشنبه سال گذشته فقط چند ساعتى به انتخابات ریاست جمهورى مانده بود و کشور در تب و هیجان انتخابات فرو رفته بود. گفت وگو از نتیجه انتخابات ریاست جمهورى شروع شد و به دو انتخابات پیش رو ختم و در وسط هم تشکیل حزب نواندیشان توسط محبیان و دوستانش مورد بررسى قرار گرفت. محبیان ترس از غلبه رادیکال ها در جریان اصولگرا را مهم ترین دلیل تشکیل حزبش مى داند. آیا آنها مى توانند رادیکال ها را به حاشیه برانند.

*انتخابات ریاست جمهورى سال گذشته را مى توان انتخاباتى غیرحزبى و حتى ضدحزبى دانست چرا که احزاب و ائتلاف هاى شناخته شده حزبى نتوانستند در نتیجه انتخابات چندان تاثیرگذار باشند. تحلیل شما در این مورد چیست، به گمان شما احزاب براى تغییر این نگرش چه کارهایى مى توانند انجام دهند؟
**ما براى اینکه یک بحث را به درستى پیش ببریم ابتدا باید تعریفمان را به طور روشن عرضه کنیم. اگر ما بیان کنیم که در انتخابات 3تیر پیروز نهایى کسى بود که احزاب از او به طور مستقیم حمایت نکرده بودند، این حرف، حرف درستى است. احمدى نژاد کاندیداى احزاب نبود، بلکه احزاب کاندیداهاى دیگرى داشتند. اما اگر بگوییم فردى غیرحزبى انتخاب شده این حرف، حرف درستى نیست. آقاى احمدى نژاد عضو شوراى مرکزى دو حزب است بنابراین فرد غیرحزبى اى نیست. در مورد اینکه آیا احزاب در انتخابات تاثیر داشته اند یا نه، مسلماً تاثیر داشته اند. ما نمى توانیم بگوییم که انتخابات صحنه رقابت احزاب نبوده و در نتیجه نهایى هم آنها را لحاظ نکنیم بلکه مى توانیم بگوییم احزاب همدیگر را خنثى کردند، یعنى احزاب به گونه اى عمل کردند که نتیجه نهایى حاصل برآیند فعالیت سیاسى آنها بود ولى عضو و یا کاندیداى مطلوب آنها پیروز نشد و مردم به سمت نیرویى بدون حمایت احزاب گرایش پیدا کردند. بنابراین من انتخابات 3 تیر را نتیجه شکست کامل احزاب نمى دانم چرا که احزاب در این انتخابات توانستند نیروهاى زیادى را در کشور بسیج کنند و اگر به مجموع آرایى که کاندیداهاى احزاب به دست آوردند نگاه کنید، مى بینید که رقم بسیار بالایى است و مشخص مى شود که بخش مهمى از جامعه ما به کاندیداهاى احزاب راى داده اند، ولى این راى شکسته شد و دکتر احمدى نژاد به دلایل ویژه اى توانست راى منسجم ترى داشته باشد. به خصوص در دوره دوم تقریباً مى توان گفت که بخش اعظم راى جریان اصولگرا حول محور آقاى احمدى نژاد جمع شد. تفاوت راى آقاى دکتر احمدى نژاد در دور اول با دور دوم حاصل همین سرازیر شدن راى تشکیلاتى جریان اصولگرا به ایشان بود. فراموش نکنیم که سیاست از جهاتى مثل اقتصاد است. یک سیاستمدار مثل کسى که در عرصه اقتصادى عامل است باید بتواند اعتبار کسب کند. بسیارى از سیاستمداران ما به صورت یک بار مصرف و نهایتاً دوبار مصرف با مخاطبانشان برخورد مى کنند یعنى بعد از اینکه یک بار یا دوبار توانستند آراى آنها را جلب کنند، اعتماد و آراى آنها را به عنوان یک سرمایه مستدام در نظر نمى گیرند و بعد از مدتى این سرمایه را از دست مى دهند و شکست هاى بدى متحمل مى شوند. در نهایت باید بگویم 3 تیر نشان دهنده حرکت چالشى احزاب علیه یکدیگر بود که در بعضى موارد رقابت هاى غیراخلاقى باعث شد مردم اعتمادشان از احزاب سلب شود.
* شما گفتید که آقاى احمدى نژاد عضو شوراى مرکزى دو حزب است و شخصیتى غیرحزبى نیست، اما هم در شعارهاى انتخاباتى و هم بعد از آن مى بینیم که ایشان به غیرحزبى بودنش افتخار مى کند.
**بعد از پیروز شدن، رئیس جمهور نباید خودش را رئیس جمهور یک حزب تلقى کند و باید رئیس جمهور ملت باشد. بخشى از موضع گیرى غیرحزبى و ظاهراً ضدحزبى آقاى احمدى نژاد در زمان انتخابات معطوف به این بود که ایشان مورد توجه احزاب قرار نگرفت و حتى احزاب برداشتشان این بود که او بیشتر از 4درصد آرا ندارد. علت این امر تحلیل غلط احزاب از گرایش هاى توده مردم و تحلیل درست آقاى احمدى نژاد از این قضیه بود. وقتى روى ایشان سرمایه گذارى نشد او هم نسبت به سطح شعور و تحلیل درست احزاب دچار شک و تردید شد و آنها را نالایق و ناکافى براى حمایت از خودش دانست و سعى کرد به گونه اى از آنها تبرى جوید. اگر آقاى احمدى نژاد در شعارهاى انتخاباتى اش روى احزاب تکیه مى کرد معنایش این بود که خودش که کاندیداى احزاب نیست در رده بعدى قرار گیرد پس بنابراین او احزاب را تایید نکرد چون کاندیداهاى آنها را به عنوان رقیب قبول نداشت و از حرکت هاى غیرحزبى حمایت کرد که سمبل حرکت هاى غیرحزبى خودش بود.
* پس مى توانیم نتیجه بگیریم که انتخابات سال گذشته نمایانگر فاصله بین مردم و احزاب بود و از طرف دیگر شعارها و برنامه هاى افراد غیرحزبى اى همچون آقاى احمدى نژاد و آقاى کروبى بیشتر به مطالبات مردم نزدیک بود؟
**ما در کشور حزب داریم ولى نظام حزبى نداریم. در شرایط فعلى حزب نمى تواند بیش از حد خاصى قدرت پیدا کند و علتش این است که احزاب مى خواهند در صحنه انتخابات مختلف وارد عمل شوند اما مردم به احزاب راى نمى دهند بلکه به افراد راى مى دهند و در راى نهایى مردم آنچه که نوشته مى شود نام یک سرى اشخاص است، نه احزاب. در چنین حالتى به نظر مى رسد که احزاب وظیفه نیرو سازى دارند، اما زمان نتیجه گیرى این اشخاص هستند که ترجیح داده مى شوند و هیچ موقع احزاب از آن جهت که حزب هستند، مورد قضاوت مردم قرار نمى گیرند و فردى که انتخاب مى شود مى تواند به آن حزب مقید باشد و یا نباشد. درست است که اصلاح طلبان بسیار پیش از دوم خرداد زمینه را فراهم کردند که شخصى چون آقاى خاتمى ظهور پیدا کند، اما زمانى که آقاى خاتمى به صحنه آمد مردم کارهاى خوب را به پاى آقاى خاتمى نوشتند و اشتباهاتى که صورت گرفت را به پاى حامیان و احزاب حامى آقاى خاتمى و آنها سقوط کردند. آنها ضررها را درو کردند ولى سودى برایشان به ارمغان نیاورد. در این موقعیت اگر عملکرد مثبتى وجود داشته باشد، اشخاص محبوب مى شوند و با عملکرد منفى احزاب منفور مى شوند. این سیستم را باید مورد بررسى قرار داد و تا زمانى که این چنین است حزب نمى تواند ریشه واقعى پیدا کند. نکته دیگر این است که گاهى مواقع تحلیل هاى احزاب از واقعیت هاى اجتماعى دور است. آنها نمى توانند به درستى جامعه را بشناسند. علتش این است که مراکز نظرسنجى که بتواند فضاى سیاسى کشور را بسنجد نداریم.
*بعد از پیروزى آقاى احمدى نژاد به نظر مى رسید حاکمیت در حال یک دست شدن است و مجلس و دولت بدون کم ترین مشکلى با هم کنار خواهند آمد، اما اختلاف از همان زمان معرفى کابینه شروع شد و همچنان ادامه دارد. به نظر شما علت این اختلاف ها به تفاوت نگرش ها برمى گردد و یا علت هاى بنیادى ترى دارد؟
**دلایل این اختلافات تا حدود زیادى روشن است. دوم خردادى ها حاکمیت یک دست را مطرح مى کردند که همان زمان به آنها تذکر داده شد این تحلیل غلط است. هیچ زمان حاکمیت یکپارچه تحقق نمى پذیرد زیرا طبع حکومت کردن به گونه اى است که اختلاف نظرها به نحوى پیش مى آید، اما زمانى که صف بندى ها بین درون و بیرون نباشد اختلافات درونى خودش را نشان مى دهد و اختلافات درون با بیرون تبدیل به اختلافات درون با درون مى شود. به گمان من اختلافات و تفاوت دیدگاه   هایى که بین مجلس و دولت پیش آمد به چند نکته برمى گردد. یک بخش از آن بحث هایى کارشناسى است که هیچ اشکالى هم ندارد و بخشى از آن به مسائل باقى مانده و پس مانده دوران انتخابات برمى گردد. درگیرى هایى که در دوران انتخابات بود ادامه یافته و ممکن است متاسفانه در بعضى جاها خودش را نشان دهد که البته مقدارى از آن هم معقول و طبیعى است. این انتقاد نیز به دولت وارد است. دولت باید بعد از پیروزى سریعاً از فضاى انتخاباتى خارج مى شد و آقاى احمدى نژاد به نحوى به سمت تلطیف فضا با رقباى سابق خود مى رفت، با کسانى مثل آقاى هاشمى، قالیباف، محسن رضایى، لاریجانى و بزرگان دیگرى که بودند. این تلطیف فضا لزوماً هم به این معنا نبود که بخواهد به این افراد پست و یا موقعیت ویژه اى بدهد. در این تلطیف و دلجویى، روابط انسانى بسیار مهم است و این امر آن چنان که باید صورت نگرفت و هواداران آنها بیش از خود آنها هنوز آن دغدغه ها را در ذهن شان دارند و ممکن است این دغدغه ها در جهاتى خودش را نشان دهد. بخش هاى دیگرى از اختلافات دولت و مجلس به تفاوت   هاى طبیعى دیدگاه   ها برمى گردد. هیچ زمان جریان اصولگرا یک دست نبوده همان طور که هیچ زمان جریان اصلاح طلب هم یک دست نبوده. در درون هر دو این جریانات گرایش هاى متفاوتى وجود دارد اما به حسب رقابتى که با طرف مقابل دارند وزن گرایش هاى متفاوت کم مى شود و در مقابل رقیب بیرونى اتحاد بیشترى پیدا مى کنند و زمانى که رقیب بیرونى کمر نگ مى شود اختلافات نمود بیشترى پیدا مى کند. از درون اختلاف مجلس و دولت مى تواند رحمت بیرون بیاید، اما اگر مدیریت نشود و هوشیارى نباشد زحمت بیرون مى آید.
* با توجه به اختلافات و چالش هایى که اکنون بین اصولگرایان وجود دارد شما فکر مى کنید در آینده آیا آرایش جدیدى در بین نیروهاى اصولگرا به وجود مى آید یا همین آرایش کنونى ادامه پیدا مى کند؟
**الان گرایش هاى متفاوتى در درون جریان اصولگرا وجود دارد که خوشبختانه در ریشه ها با هم مشترک هستند، براى همین هم اصولگرا هستند. اما گاهى مواقع اختلاف در شاخه ها آنقدر قدرت پیدا مى کند که اشتراک در ریشه ها به فراموشى سپرده مى شود و این ممکن است نگران کننده باشد. درون جریان اصولگرا ممکن است هم گرایش هاى تند و رادیکال و هم گرایش هاى معتدل باشد. ممکن است گرایش   هاى تند و رادیکال در عرصه اقتصادى اینقدر قوى شود که به سمت نوعى دولت سالارى پیش رود و یا ممکن است گرایش هاى میانه روانه تا آن حدى رقیق شود که به اقتصاد بازار آزاد بینجامد و حتى نگرانى هایى در مورد عدالت به وجود آورد. در تمام گرایش هایى که وجود دارد من معتقدم که باید خط میانه را تقویت کنیم. افراط از هر دو سو در همه حوزه ها اعم از اقتصاد، سیاست، فرهنگ، ارتباطات و... مطرود و محکوم است.
* این حد وسطى که مى گویید خیلى کلى است و براى تشخیص آن باید معیار سنجش ارائه شود. ممکن است بسیارى خود را طرفدار جریان اعتدال نشان دهند و بگویند که ما معتدل هستیم و در عوض رقباى خود را به افراط و تفریط متهم کنند.
**زمانى که شما میانه روى را به عنوان یک روش یا گرایش انتخاب کنید آن موقع مى توانید گرایش هاى تند و افراطى را در بیرون شناسایى کنید. مثلاً در مسائل اقتصادى در کشور دو گرایش به شکل افراطى خود را نشان دادند. یک گرایش دولت محورى محض بود که ما آفات و آسیب هایش را دیدیم و در واکنش به آن گرایش خصوصى سازى محض مطرح شد و بعد از مدتى دیدیم مشکلى که پیش آمد این بود که اقشار مستضعف و آسیب پذیر زیر پا لگدکوب شدند و عملاً فریاد مردم براى عدالت بلند شد. بنابراین دولت وظیفه تعیین شده اى دارد و کار را تا آنجایى که امکان دارد باید به مردم سپرد، اما یک سرى از کارها هست که ممکن است بخش خصوصى اصلاً انگیزه اى براى انجام آنها نداشته باشد. (مانند واردات بعضى مواد خاص) دولت مى آید و در اینجا و سایر موارد سرمایه گذارى کلان و زیرساختى انجام مى دهد. ضمناً دولت باید سرمایه هاى کوچک را حول محورها و ساختارهاى خاصى نظیر تعاونى ها جمع کند و کمکشان کند و به علاوه یک سرى اقشار جامعه هستند که هیچ امکاناتى ندارند و اگر رها شوند نابود خواهند شد. دولت موظف است براساس قاعده عدالت به نحوى اینها را پوشش دهد و اجازه ندهد شهروندانش به جرم نداشتن سرمایه نابود شوند.
*از صحبت هاى شما مى توان نتیجه گرفت که دولت الان در حد وسط قرار ندارد.
**ما مى گوییم باید این گونه باشد و حدى را مشخص مى کنیم. من دیدگاه خودم را عرضه مى کنم و از همین جهت است که در پاره اى موارد با نگاه دولت اختلاف داریم. ما در حزب نواندیشان در مجموع از دولت حمایت مى کنیم و خود را حامى انتقادى دولت مى دانیم نه حامى چشم بسته. یکى از نقاط این است که معتقدیم دولت این نکته را خوب تشخیص داده که بخش هاى آسیب پذیرى در جامعه هست که باید به آنها کمک شود، اما روش کار دولت ممکن است با روش مورد نظر ما تفاوت کند. ما معتقد هستیم که باید ساختارى و سامان مند این کارها صورت گیرد و براى آن سیستم طراحى شود تا ادامه پیدا کند و این گونه نباشد که تا آقاى احمدى نژاد هست به اینها کمک شود و وقتى دوره اش به پایان رسید این برنامه هم کلاً برچیده شود. ما باید بتوانیم اعمال خیر و کارهاى درست را از دوش فرد به دوش سازمان بگذاریم.
*تقابل هاى بین نیروهاى اصولگرا خودش را در دو سطح بیشتر نشان داده؛ یک سطح تقابل جوان ترها (کم تجربه ها) با مسن ترها (باتجربه ها) هست که در این سطح مى توان از تقابل آبادگران با موتلفه  اى ها نام برد و اگر این تقابل ادامه پیدا کند مى تواند واکنش منفى مسن ترها را به دنبال داشته باشد و تقابل دیگر تقابل رادیکال ها با عملگراها است. رادیکال ها تحقق آرمان هاى خود را بدون در نظر گرفتن واقعیت ها دنبال مى کنند، اما عملگراها مى خواهند براساس پذیرش واقعیت هاى موجود پیش روند.
**شما به دو شکاف محتمل که ممکن است شکل بگیرد اشاره کردید. یک شکاف مابین رادیکال ها و آن دیگرى گروهى که شما عملگرا مى نامید. اما به نظر من در مقابل رادیکال ها میانه روها و اعتدالى ها هستند. به عبارتى عقل و اهل محاسبه، چرا که ممکن است رادیکال ها هم کاملاً عملگرا باشند و براساس قواعد عملگرایى پیش روند و در بخش هایى از قدرت هم نفوذ پیدا کنند و بتوانند براساس مخاطب حرف خودشان را تنظیم کنند لذا رادیکال عملگرا هم داریم همان گونه که میانه رو آرمانگرا هم داریم؛ پس بهتر است شکاف میان میانه روها و رادیکال ها را مطرح کنیم که این شکاف مى تواند جدى باشد و ممکن است عینیت پیدا کند. در مورد مسن ترها و جوان ترها من معتقدم که اصلاً نباید شکافى در این زمینه ایجاد کنیم. بعضى ها بحث نسل سوم، دوم یا اول انقلاب را مطرح کردند که به اعتقاد من بحثى افراطى است. این دیدگاهى افراطى است که همه کارها باید در دست نسل اول باشد و هم این دیدگاه که نسل اول کلاً باید کنار برود و همه را به جوان ها سپرد. ملت نیازمند انسان هاى لیاقت مند است و این فرد شایسته ممکن است از نسل سوم باشد و یا از نسل اول و دوم. مثلاً من هنوز در آقاى عسگر اولادى روحیه و نگاه بسیار هوشمندانه و جوانى را مى بینم. چنانچه خامى بعضى از جوان هاى سیاسى ممکن است ضررهاى بسیار زیادى براى کشور به ارمغان آورد، پس این عاقلانه نیست که بگوییم آقاى عسگراولادى کنار برود و فرد جوان ترى بیاید. از طرف دیگر به حضور افراطى نسل اول نیز معتقد نیستم که فکر کنیم تجربه حرف اول را مى زند و امکان ظهور براى هیچ نیروى جدیدى ایجاد نکنیم. من معتقدم که شکاف بین پیر و جوان را باید کنار بگذاریم و آن را فعال نکنیم و کسانى که روى این شکاف سرمایه گذارى مى کنند کار درستى انجام نمى دهند.
*اما این شکاف فعال شده و حتى مى بینیم که بسیارى از نیروهاى مجرب و کارآمد را کنار رفته اند و نیروهاى جوان وارد شده است.
**نیروهاى جدیدى که آمده اند گرچه ممکن است تجربه هایشان به اندازه قدیمى ترها نباشد، اما من معتقدم که این فرصت خوبى است تا اینها بتوانند کارآمدى خودشان را نشان بدهند ولى ارزش تجربه را نباید منکر شوند. اعتقاد دارم که باید تجربه افراد مسن و انرژى و نشاط نیروهاى جوان را با هم جمع و ساختارى را ایجاد کرد که هر دو اینها در کنار هم قادر باشند کار کنند.
*در شرایط فعلى شما بنا به چه ضرورت هایى اقدام به تشکیل حزب نواندیشان ایران اسلامى کردید و حزب شما مى خواهد سخنگوى چه قشرى در بین نیروهاى اصولگرا باشد و چه خلایى را مى خواهد پر کند؟
**دو موضوع بود که باعث شد به صورت حزبى و تشکیلاتى وارد صحنه شویم. در عرصه سیاسى بحث هاى مختلفى درباره عمل به روش هاى دینى وجود داشت. ما معتقدیم که روش هاى تند و خشن و حاد ممکن است واکنش هاى منفى ایجاد کند و حتى ممکن است به ارزش هاى دینى هم صدمه بزند. به عبارت دیگر ما معتقدیم که با زبان دقیق و حساب شده بهتر مى توان از حاکمیت دین در عرصه سیاست دفاع کرد و از سوى دیگر معتقدیم که همه جریانات موجود در درون جریان اصولگرا مخاطبانى براى خودشان دارند و این بسیار ارزشمند است ولى تعداد بسیار زیادى از اصولگرایان به خصوص اقشار تحصیلکرده و عقلگرایان هستند که شاید گروه  هاى موجود به رغم ارزش هاى بسیارى که دارند، نتوانسته اند آنها را اقناع کنند لذا در مجموع معتقد شدیم که باید مجموعه نیروهاى میانه رو، تحصیلکرده، عقلگرا و در عین حال معتقد به ادبیات همگرایانه را گرد هم جمع کنیم و ساختار تشکیلاتى براى آنها تعریف کنیم و خوشبختانه وقتى که شکل حزبى به خود گرفت و در عرصه اجتماعى مطرح شد با استقبال بسیار خوبى روبه رو شدیم. تنها کسانى که نگران شدند جریان هاى رادیکال بودند که واکنش صریح نشان دادند ولى در مجموع، هم در میان اصلاح طلبان و هم در میان اصولگرایان استقبال بسیار مثبتى نسبت به تاسیس حزب نواندیشان صورت گرفت. فراموش نکنیم که جریان اصولگرا به دلیل پایه هاى دینى خودش ذاتاً تندرو نیست لذا اگر حرکت هاى تندى در آن مشاهده مى شود ذاتى نیست بلکه برحسب شرایط ظهور پیدا کرده و اساساً جریان میانه رو، عقلگرایانه و در عین حال مذهبى در جناح اصولگرا غالب بوده و اکنون اقشار تحصیلکرده و عقلگراى آن مى خواهند در حزب نواندیشان گردهم بیایند.
* اگر در قالب گفتمان هاى رایج سیاسى بخواهیم حزب شما را تعریف کنیم، خودتان حزب را در چه قالبى تعریف مى کنید. سوسیال دموکرات، لیبرال دموکرات، محافظه کار و یا... هستید.
**ما مسلمان و معتقد به مردم سالارى دینى هستیم و بر این باوریم که مردم سالارى مى تواند به عنوان یک روش حکومتى به گونه اى به کار گرفته شود که منافع اکثر مردم را تامین کند و اعتقاد داریم که مردم  سالارى و دیندارى قابل جمع هستند و با همدیگر در تعارض نیستند چرا که دین اساساً براى این به وجود آمده که توده هاى مردم را به سوى صلاح و خیر پیش برد.
* در صورت تعارض بین مردم سالارى و دین شما اولویت را به کدام یک مى دهید؟
**مردم سالارى ایدئولوژى نیست که بخواهد با دین در تعارض قرار گیرد. ممکن است لیبرالیسم یا سوسیالیسم با دین در تعارض قرار گیرد ولى مردم سالارى چون یک روش است با دین تعارض پیدا نمى کند.
*اگر در یک انتخابات مردم نظر دیگرى بدهند آن موقع شما جانب کدام یک را مى گیرید؟
**چطور انقلاب پیروز شد؟ مردم نظام دینى را خواستند. اگر حکومت دینى برخلاف خواست عمومى مردم و بدون توجه به تفکر مردم بخواهد حکومت را به هر قیمتى به دست آورد ممکن است نوعى دیکتاتورى شکل بگیرد. بر همین اساس معتقدیم که مردم ما ذاتاً گرایش دینى دارند و این را نشان داده اند. اگر عمل حاکمان ما و مدیریت شان درست باشد در مقایسه با هر نوع حکومت دیگرى مردم حکومت دینى را ترجیح مى دهند، لذا مردم ایران هیچ زمان برى از دین نخواهند شد و مفروض ما چنین است که مردم دینگراى ایران همواره دینگرا خواهند بود. اگر زمانى هم معترض باشند اعتراض آنها به رفتار حاکمان است و آن زمان هم تفکیک خواهند کرد و خواهند گفت که اینها دینى نبودند و از دین سوء استفاده کردند و نمى گویند که دین اشکالى دارد. براى همین است که ما معتقدیم باید به گونه اى معقول و خردمندانه عمل کنیم که همواره اعتقاد و ایمان مردم به دین با اعتقاد به دینى عمل کردن حاکمان عجین باشد.
* اگر مردم به این نتیجه برسند که عملکرد مسئولان به دین لطمه مى زند،درخواست انتخاب شیوه دیگرى را بنمایند.آن موقع شما آیا این انتخاب را قبول مى کنید؟
**این مفروضى است که هنوز به آن نرسیده ایم. هر موقع به آن رسیدیم در مورد آن بحث و این پدیده را واشکافى خواهیم کرد که در این میان مقصر کیست. آیا حکومت نتوانسته آن چنان که باید عمل کند یا مردم تشخیص نادرست داده اند؟ آن موقع در این مورد قضاوت خواهیم کرد، اما آنچه که مشخص است این است که با شناختى که ما از تاریخ و روحیات مردم ایران داریم، مردم ایرادى در دین ندیده اند. فراموش نکنیم که ما از یک نظام سکولار سلطنتى به یک نظام دینى رسیده ایم و این انتخاب مردم بود که به خاطر آن خون دادند و انقلاب کردند. زمانى که مردم احساس کنند عمل حاکمان به گونه اى صورت مى گیرد که نه تنها مفید نیست بلکه اعمال آنها براى دین هم هزینه دارد در این حالت ممکن است براى حفظ دین چنین چیزى را مطرح کنند. آن موقع ایراد به مردم برنمى گردد بلکه ایراد به رفتار حاکمان برمى گردد که به گونه اى عمل نکرده اند که در شأن نام نظام دینى باشد. تاکنون چنین اتفاقى نیفتاده و حضور ما در عرصه سیاست به خاطر این است که مى خواهیم این اتفاق در آینده هم رخ ندهد.
* عنوان نواندیشان اسلامى چیزى است شبیه روشنفکران دینى، شما این عنوان را بر چه اساسى انتخاب کرده اید؟
**ما معتقدیم که در بحث سنت و تجدد نباید به گونه اى عمل کنیم که نگاه مان به آینده از بین برود و سنت را چنان مقدس بینگاریم و هر نویى را دشمن، که به دامن نوعى کهنه پرستى بیفتیم و نه از سوى دیگر چنان شیفته تجدد شویم که ارزش هاى خوب سنتى را کنار بگذاریم و به یک سره گذشته را نفى کنیم و ما معقتدیم که نواندیشان کسانى هستند که ضمن وفادارى به پایه هاى اعتقادى و فکرى خود و حرکت براساس سنت هاى دینى و ملى شان، نگاه شان را به آینده مى دوزند و تلاش مى کنند که از تمام تجربیات انسانى و معقولى که در جامعه ما جواب مثبت مى دهد و مى تواند مفید باشد، بهره گیرند. ما برداشت و تفسیر خاص خود را از دیدگاه هاى رهبرى داریم و معتقدیم که نوع گرایش و نگاه رهبرى همواره این بوده که در مقابل دیدگاه هاى افراطى و تند از هر سویى که باشد سخت بایستند. معتقدیم که جریان نواندیشى دینى در ایران جریان تازه اى نیست و اصلاً انقلاب اسلامى بر این مبنا پیروز شد. حضرت امام(ره) زمانى انقلاب اسلامى را به حرکت درآورد که نوعى نواندیشى واضح و آشکار در دیدگاه هاى فقهى ایشان به چشم مى خورد. کسانى نظیر شهید بهشتى در ایجاد حزب جمهورى اسلامى و در تعامل هاى سیاسى خودشان به روشنى حرکت نواندیشانه را نشان مى دادند و در حال حاضر رهبرى سمبل روشنى براى این قضیه هستند و در جریان اصولگرایى جریان نواندیشى دینى مى خواهد، بازتاب دهنده تفکر نواندیشانه رهبرى در حوزه هاى مختلف باشد.
*آیا مى توان نتیجه گرفت که حزب نواندیشان نقطه مقابل روشنفکرى دینى اردوگاه اصلاح طلبان است؟
**عقل در هر کجا که باشد اگر به درستى در رفتارها مورد توجه قرار گیرد افراد را به یک نقطه مى رساند. بنابراین معتقدم که اگر اصولگرایان و اصلاح طلبان عاقلانه عمل کنند نهایتاً به یک نقطه خواهند رسید. نقطه اى که ممکن است اختلافات در درونش باشد ولى مى توانند حول یک محور و دور یک میز بنشینند و دیدگاه هاى خود را مطرح کنند. آن چیزى که نمى گذارد جامعه ما به وفاق برسد افراطى گرى است که در اولین گام عقل را قربانى مى کند و کنار مى گذارد و مى خواهد افراد بدون عقل و در مسیر احساس محض پیش بروند.
* چند سال پیش بحث تشکیل جریان سوم مطرح بود و عده اى هم تشکیل این جریان را دنبال کردند و روزنامه انتخاب هم سخنگوى این جریان قلمداد مى شد. آیا حزب نواندیشان نسبتى با آن جریان سوم دارد یا نه؟
**من همان زمان هم مطرح کردم و الان هم معتقد نیستم که جریان سومى در این کشور بتواند به جریان غالب تبدیل شود. دو جریان موجود (اصلاح طلب و اصولگرا) جریان هاى ریشه دارى هستند و داراى دیدگاه هاى شفاف و روشن اند و براى کشور هم حضور هر دوى اینها مفید است. ما خودمان را به عنوان جریان سوم تعریف نمى کنیم. ما در درون جریان اصولگرا هستیم ولى معتقدیم که باید بتوانیم گفتمان عقلانیت و اعتدال را به گفتمان غالب در جریان اصولگرا تبدیل کنیم. در جریان دوم خرداد هم همین گونه است. اگر ما در دو طرف بتوانیم به گونه اى حرکت کنیم که جریانات میانه رو و معقول بتوانند با هم گفت وگو کنند کار بزرگى را انجام داده ایم. این تعامل مى تواند افراطى ها را به حاشیه براند. افراطى ها نباید نابود شوند ولى مهم این است که سکان به دست آنها داده نشود و سکان همواره در دست عقلا باشد. لازمه ایجاد چنین فضایى مدارا است. باید قدرت تحمل بسیار زیادى داشته باشیم و باید همه خودمان را حق مطلق ندانیم و معتقد باشیم که دیگرى هم مى تواند درست بگوید.
* شما در طول صحبت تان بر گفت وگو با میانه رو هاى جناح اصلاح طلب تاکید داشتید. آیا براى این گفت وگو و تعامل برنامه اى دارید و آیا در این راه پیش قدم مى شوید؟
**در زمان مناسب این کار را خواهیم کرد. الان دوستان موتلفه اى دارند این کار را انجام مى دهند. ما از این کار شدیداً حمایت مى کنیم و باید این روند ادامه پیدا کند. سایر جریان هاى اصولگرا مثل جامعه مهندسین که اقشار روشنفکرى هستند هم باید این کار را انجام دهند و ما هم در زمان مناسب به این جریان مى پیوندیم و روش هاى جدید ترى در این زمینه اتخاذ خواهیم کرد.
*شما براى این که در حد یک کلوپ دوستانه نمانید چه برنامه هایى دارید؟
**یک عاملى که مى تواند حزبى را به حرکت مردمى تبدیل کند این است که تحلیل درستى از خواست مردم داشته باشد. ما خواهیم کوشید مارکتینگ سیاسى و بازاریابى سیاسى را به درستى انجام دهیم و مخاطبان خود را خوب بشناسیم و با توده هاى مردم ارتباط خوبى برقرار کنیم و در عین حال از تمام روش هاى مدرن استفاده خواهیم کرد. ما نمى خواهیم تکرار تجربیات قبل باشیم، بلکه گام هاى جدیدى را مطرح خواهیم کرد که در جاى خود در فضاى سیاسى مى تواند اثر گذار باشد.
* آیا از روزنامه و سایر وسایل ارتباطى براى ایجاد ارتباط با مردم استفاده خواهید کرد؟
**ما از تمام رسانه هاى ممکن براى گسترش ایده خود بهره خواهیم گرفت. از روزنامه و سایت هاى اینترنتى و تمام روش هاى مدرنى که وجود دارد بهره خواهیم گرفت و کارى خواهیم کرد که اگر خدا بخواهد حزب نواندیشان ایران به عنوان یک حزب مدرن فراتر از مرزهاى داخل کشور هم شناخته شود.
*با توجه به در پیش بودن انتخابات خبرگان و شوراها تحلیل شما از آرایش نیروهاى سیاسى براى این انتخابات چگونه است؟ آیا ائتلاف هایى که وجود دارد همچنان به عمر خود ادامه مى دهند و یا ائتلاف هاى دیگرى شکل مى گیرند؟
**الان وضعیت سیالى داریم و به قدرى این وضعیت سیال است که بعضى اتفاقات ساده سیاسى آرایش ها را دگرگون مى کند. درست قبل از 15خرداد یک نوع صف بندى حول محور خبرگان بود و بعد از آن واقعه که در مورد آقاى هاشمى در قم اتفاق افتاد، تحولات دیگرى رخ داد و صف بندى ها شکل دیگرى پیدا کرد و موازنه گروه ها تا حدودى تغییر پیدا کرد. الان براى قضاوت در مورد این مسئله زود است و باید یک مقدار زمان بگذرد و ببینیم وضعیت سیال کنونى آیا به شکل نوعى انجماد مى رسد که ما بتوانیم صف بندى ها را مشخص کنیم یا نه. ولى در مجموع به نظر مى رسد که پاره اى ائتلاف هاى جدید هرچند با نام هاى قدیم شکل گیرد.
*در شرایط فعلى این بحث مطرح است که اصلاح طلبان در انتخابات خبرگان قصد دارند ائتلافى با محوریت آقاى هاشمى تشکیل دهند. آیا این ائتلاف امکان شکل گیرى دارد و از طرف دیگر آیا محافظه کاران هم ائتلافى حول آقاى مصباح تشکیل خواهند داد؟
**در مورد این که اصلاح طلبان مى کوشند از ظرفیت ها و پتانسیل آقاى هاشمى استفاده کنند تردیدى نیست اما این که آیا این مصلحت است یا نه بحث دیگرى است. اصلاح طلبان از لحاظ تشکیلاتى در انتخابات ریاست جمهورى نیز به صورت ناگزیر به سراغ آقاى هاشمى رفتند اما چیزى بر او نیفزودند. به خصوص در انتخابات خبرگان که شکلى کاملاً سنتى دارد و نیروهاى خاصى جزء راى دهندگان هستند، جریان اصلاح طلب نمى تواند طبقات متوسط خاص روشنفکرى که به سمت آن گرایش دارند را با انگیزه ایجاد نوعى صف بندى کاذب به حمایت از آقاى هاشمى بکشاند. لذا بنده اگر بخواهم نوعى مشورت به آقاى هاشمى بدهم، نظرم این است که آقاى هاشمى اگر مى خواهند وارد صحنه انتخابات شوند خودشان را تابعى از جریان اصلاحات و گروه هاى دوم خردادى قرار ندهند که این امر به نوعى موقعیت ایشان را تضعیف مى کند.
*در مورد تقابل آقاى هاشمى با آقاى مصباح تحلیل تان چیست؟
**در مورد این که آیا در جریان اصولگرا ائتلافى حول آقاى مصباح شکل خواهد گرفت باید دانست که آقاى مصباح بخشى از جریان هاى اصولگرا است و نه همه آن. در جریان اصولگرا یکى از محورهایى که در معرفى کاندیدا مهم خواهد بود جامعه مدرسین و جامعه روحانیت تهران است و این محور انتخابات را شکل خواهد داد و آنها نظرشان این نیست که هیچ کدام از این دو بزرگوار را به نفع دیگرى کنار بگذارند.
*آیا جمع شدن این دو نفر در یک لیست عملى است؟
**در لیست که مشکلى به وجود نمى آید. دو نام که با هم درگیرى ندارند. مهم گرایش هاى این دو نفر است که کاملاً در دو مسیر متفاوت است. مسئله ما این است که آقاى هاشمى حرف خودش را بزند و مقهور و منکوب هواداران آقاى مصباح نشود و آقاى مصباح هم مقهور و منکوب هواداران آقاى هاشمى نشود. هر دو این دیدگاه ها مى تواند به نفع کشور باشد و طرح هم عرض آنها مى تواند مفید باشد و مردم هم قضاوت خواهند کرد. اما این که یکى را به نفع دیگرى از بین ببریم خطرناک و نادرست است.
*صف بندى نیروهاى سیاسى در شوراها چگونه خواهد بود؟
**انتخابات شوراها مقدارى متفاوت خواهد بود. به نظر من غیر از احزاب و گروه ها که تلاش خواهند کرد، ستادهاى آقاى احمدى نژاد هم به طور مستقیم یا غیر مستقیم وارد صحنه خواهند شد.
* تحت همان عنوان آبادگران؟
**نمى دانم، شاید جدا و به شکل دیگرى باشد. در درون خود شوراى شهر هم صف بندى ایجاد خواهد شد و گروهى ممکن است از گرایش هاى آقاى قالیباف حمایت کنند و... منتها نگرانى ما این است که تلاش براى اثبات خود از طریق نفى و حذف دیگرى صورت گیرد و فضاى غیر اخلاقى حاکم شود و افراد همدیگر را به هر قیمتى نفى و تخریب کنند. متاسفانه ما شاهد بعضى از نمود هاى این مسئله هستیم و مى بینیم که بعضى سایت هایى که به وجود آمده و متاسفانه ظاهر اصولگرایانه از خود نشان مى دهند، سعى مى کنند از چهره هاى شناخته شده اصولگرا مطلب بزنند و براى نوعى نمایش این مطالب را در سایت شان قرار مى دهند. اینها در پى تخریب دیگران هستند. اخیراً علیه وزیر ارشاد، علیه برخى نمایندگان مجلس، علیه شوراى شهر و علیه احزاب و گروه ها کارهاى تخریبى اى صورت گرفته که واقعاً به دور از اخلاق و انسانیت است. اینها اگر خودشان را جزء افراد اپورتونیست تعریف کنند هیچ اشکالى ندارد منتها حق ندارند ظاهر اصولگرایانه براى خودشان تعریف کنند؛ چرا که اصولگرا با رفتارش شناخته مى شود نه با شعار.
* اینها معمولاً خودشان را اصولگراتر از همه نشان مى دهند.
**خوب معمولاً افراطى گرى همین است.
* معتقدند که از همه به اصولگرایى نزدیک ترند و آنها باید معیار قرار گیرند و دیگران باید خودشان را با آنها بسنجند.
**این نادرست است و به نظر من واکنش جامعه را هم در زمان مناسب خواهند دید. ما نگرانى مان از همین چیزها است که به شکل حزب درآمدیم و تلاش مى کنیم اندیشه میانه روانه را تبلیغ کنیم.
*در نهایت شما آرایش نیروها در انتخابات شوراها را چگونه مى بینید. اصلاح طلبان و اصولگرایان با چه صف آرایى وارد این انتخابات مى شوند؟
**طبیعتاً اصلاح طلبان به دنبال این هستند که انتخابات شوراها را به نقطه بازگشت خودشان تبدیل کنند.
* آیا اصلاح طلبان در این انتخابات مى توانند به اجماع حداقلى برسند؟
**بله، ممکن است به نوعى اجماع حداقلى برسند. به هر صورت وقتى نیروهایى به حاشیه قدرت فرستاده مى شوند امکان اجماعشان بیشتر از زمانى است که در متن قدرت هستند. جریانات اصولگرا هم باید بتوانند به نوعى وحدت برسندو حرف خود را در این زمینه مطرح کنند تا به دور از اختلافات انشاءالله شاهد رقابت معقول و منصفانه اى باشیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات