تاریخ انتشار : ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۹:۰۱  ، 
کد خبر : ۸۲۱۰۹

رئیس ایران یا ناجى جهان؟


محمد قوچانى
از میان نکوهش هایى که در حق سیدمحمد خاتمى روا مى شد، یکى هم فیلسوفانه سخن گفتن او در مقام سیاستمدارى بود که قاعدتاً باید روشن و شفاف سخن گوید و خاتمى مبهم و نهان حرف مى زد. اما چرخ روزگار رئیس جمهورى را به ما عطا کرده که نه سیاستمدارانه و نه فیلسوفانه که پیامبرانه سخن مى گوید! محمود احمدى نژاد رئیس جمهورى ایران پس از آن که پاسخى از جورج بوش رئیس جمهورى آمریکا به نامه اش دریافت نکرده، در اندونزى گفته است: «این نامه بسیار فراتر از موضوع هسته اى بود و ما اصولاً مسئله هسته اى را مهم نمى دانیم که بخواهیم در مورد آن نامه اى بنویسیم. ما به دنبال حل مسائل اساسى تر جهان هستیم. این نامه دعوتى به توحید و عدالت و فرهنگ انبیا بوده است.»
آیت الله احمد جنتى فقیه همفکر با رئیس جمهور نیز دیروز در نماز جمعه تهران گفته است که «این نامه فوق العاده است و عقیده من این است که از الهامات خدا بود.»
اکنون جاى این پرسش وجود دارد که رئیس جمهور برگزیده خداوند است یا خلق؟ کار رئیس جمهور رصد الهامات الهى است یا تدبیر امور مردم؟ براى پاسخ به این پرسش ضرورى است بار دیگر جایگاه و وظایف ریاست جمهورى در ایران را مرور کنیم: رئیس جمهور در ایران رئیس قوه مجریه است. پس از بازنگرى قانون اساسى ایران در سال1368عملاً مقام ریاست نظام سیاسى (که از طریق وظیفه قانونى هماهنگى قوا محقق مى شد) به مقام رهبرى محول شد چرا که این مقام براساس قانون اساسى نه فقط مقامى مذهبى که حاکم بر قواى سه گانه است و کار هماهنگى قوا و نیز حل معضلات نظام که از طرق عادى قابل اصلاح نیست بر عهده رهبرى قرار گرفته است. بنا به همین جابه جایى، پربیراه نیست که مهمترین مسئولیت رئیس جمهورى اسلامى را ریاست قوه مجریه و برخى نهادهاى ترکیبى (مانند شوراى امنیت ملى یا شوراى انقلاب فرهنگى) بدانیم و ثابت کنیم که «رئیس جمهور» (چه خاتمى چه احمدى نژاد) درواقع «رئیس دولت»، «رئیس کابینه»، «رئیس الوزرا» و حتى همان نخست وزیرى است که در بازنگرى قانون اساسى حذف شد.
بر این مبنا رئیس جمهور هیچ وظیفه تبشیرى ندارد. کار او اجراى منویات نظام سیاسى است که از سوى نهادهایى مانند مجلس، شوراى نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت یا رهبرى تعیین مى شود. این نکته اى بود که اصلاح طلبانى چون خاتمى بسیار دیر به آن رسیدند اما اصولگرایانى مانند احمدى نژاد از آغاز بر آن پاى فشردند. اصولگرایى را با عمل گرایى آمیختند و به جاى سخنورى درباره دموکراسى و تجدد در سفر به اروپا و آمریکا در باب ازدواج جوانان و لوله کشى آب و گاز و وام مسکن در سفر به سیستان و بلوچستان و لرستان سخن گفتند. اما عجبا که رئیس جمهور هنگامى که به جورج بوش مى رسد پیام پیامبرانه سر مى دهد و بر جاى مراجع تقلید و مجتهدان جامع الشرایط مى نشیند. مردم ایران به خاتمى راى داده بودند که براى آنان دموکراسى به ارمغان آورد اما او بیش از آنکه دموکراسى را مستقر سازد درباره دموکراسى نظریه پردازى کرد. هشت سال بعد محمود احمدى نژاد صاحب راى شد و خطابه ها در نقد و نفى «حرف زدن بدون عمل کردن» خواند اما خود هرازگاهى از عالم غیب تحفه اى به جهان واقع مى آورد.
نامه محمود احمدى نژاد به جورج بوش پس از سخنان روحانى رئیس جمهور در سازمان ملل متحد و گزارش آن در دیدار با آیت الله جوادى آملى و وعده هاى غریب و قریب براى بهبود اوضاع جهان و... آخرین سخن آرمان گرایانه رئیس جمهور جدید ایران است. نامه به بوش همان گونه که برخى دولتمردان پیش بینى مى کردند مى توانست فتح باب تازه اى در مناسبات ایران و جهان غرب باشد. همان نظام سیاسى اى که منویاتش باید مورد توجه رئیس جمهور قرار گیرد پس از ربع قرن تصمیم گرفته که باب مذاکره اى محدود و محتاطانه با ایالات متحده آمریکا را بگشاید. نامه احمدى نژاد به بوش نیز اگر جز در چارچوب این منویات مورد اجماع نهادهاى عالى نظام (مجلس و شوراى نگهبان و رهبرى) نبود، معنایى جز نصیحت نداشت. چنین نصایحى در هر موقعیتى از آقاى احمدى نژاد شنیدنى بود به خصوص آنجا که خود را «آموزگار» معرفى مى کند. اما در مقام رئیس جمهور، احمدى  نژاد «مجرى» نظامى است که باید براى تصمیم هاى خود هزینه پرداخت کند. هزینه شکستن تابوى هرگونه رابطه مستقیم با آمریکا که یک بار براساس محاسبه همین هزینه ها رئیس جمهور سابق ایران به دلیل مصاحبه با شبکه تلویزیونى CNN مورد انتقادات شدیدى قرار گرفت. احمدى نژاد اما در کمال خونسردى این خط قرمز را شکست بدون آنکه براى عزت ایران و صلح با جهان ارمغانى آ ورد.
جورج بوش و دستگاه سیاست خارجى آمریکا با سردمزاجى با نامه احمدى نژاد برخورد کرد و بدون آنکه هزینه اى به آمریکایى ها تحمیل شود، ما یک به یک از خط قرمزهاى خود (از قبح مذاکره تا منع مکاتبه) عبور کردیم بدون آنکه به خاکریز تازه اى رسیده باشیم، بوده اند ملت هایى مانند چینى ها که تصمیم آنها براى مذاکره با آمریکا به بمب خبرى تبدیل شد اما آنچه پس از نامه احمدى نژاد رخ داد بمب خبرى نبود، آب سرد بود. به راستى واکنش سرد آمریکا (که براى هر ایرانى تحقیرآمیز و ناراحت کننده است) به نامه رئیس جمهور ایران (که اکنون نماینده همه کسانى است که به او راى داده یا نداده اند) براى کارگزاران سیاست خارجى و امنیت ملى ایران قابل پیش بینى نبود؟ شاید نویسندگان نامه سعى کرده اند متنى را تنظیم کنند که در آن با شرح تناقض هاى سیاست خارجى آمریکا جورج بوش را ناگزیر از اقرار یا سکوت کنند اما چنین روشنگرى هایى نه فقط از ایشان که هر روز از هزاران روشنفکر ضدآمریکایى جهان برمى آید که بدیهیاتى چون نقض حقوق بشر در گوانتانامو یا جنگ افروزى آمریکا در عراق و افغانستان یا نقض حقوق سیاهان و... را به یاد بوش بیاورند.
آمریکا قطعاً براى مواردى از این دست پاسخى ندارد اما خطا است که تصور کنیم کاخ سفید در پى اقناع جهان است چرا که خود بارها تاکید کرده ایم آمریکا جهان را به قهر مى گیرد نه منطق و منطق تنها زمانى به کار مى آید که قهر را مدلل کند یا معلل. در همین جا است که محمود احمدى نژاد در دام منطقى مى افتد که دیرى است روشنفکران دینى را گرفتار خود کرده و آن استدلال براساس همان معیارهاى مدرن است. در حالى که محمود احمدى نژاد هرگز با مردم ایران از دموکراسى و حقوق بشر حرف نمى زند و ترجیح مى دهد به جاى جمهورى اسلامى از دولت اسلامى سخن بگوید اما دست کم در پنج جاى نامه احمدى نژاد به بوش از او خواسته شده اعمال آمریکا را با محک لیبرالیسم و حقوق بشر بسنجد. بر فرض آن که بوش به احمدى نژاد جوابیه اى بنویسد آیا احمدى نژاد از رئیس جمهور آمریکا خواهد پذیرفت که همین محک را درباره ایران به کار برد؟ احمدى نژاد با تشابه آموزه هاى انبیا (موسى(ع) و عیسى(ع) و محمد(ص)) با ارزش هاى لیبرالى و اشاره درست به ریشه هاى دینى و مسیحى و ابراهیمى حقوق بشر عملاً در زمین کسى بازى مى کند که دشمن او است.
بدیهى است که عملکرد ایالات متحده در گوانتانامو مخالف نص اعلامیه جهانى حقوق بشر است یا حمله غیر قانونى آمریکا به عراق برخلاف اصول منشور ملل متحد (حتى در بیرون از فرضیه دفاع مشروع) است اما اگر براساس همین اعلامیه ها، بوش به نقد رفتارهاى ایران بپردازد، احمدى نژاد چه پاسخى خواهد داد؟ تمایز اصولگرایان از اصلاح طلبان چیزى جز این نبود که آنان از پایه به نقد تجدد مى رفتند و از اساس در بازى سنت و مدرنیته شرکت نمى کردند و بنابراین حداقل در هنگام آمیزش اسلام و تجدد و نظام اسلامى و نظام بین الملل دچار التقاط یا انحراف از اصول نمى شدند. احمدى نژاد در داخل ایران اینچنین است اما در جهان خارج عملاً به نسخه اى کم رنگ از تصویر خاتمى تبدیل شده که اگر خاتمى سخن از گفت وگوى تمدن ها سر مى داد یا از ائتلاف براى صلح مى گفت (و به دلیل زاویه نگاه و پایگاه خود مورد استقبال جهان قرار مى گرفت) احمدى نژاد از تبعید اسرائیل یا تبشیر بوش سخن مى گوید (و با وجود نیت خیر احمدى نژاد مورد نقد قرار مى گیرد). تبشیر و تبلیغ رسالت انبیا کار هیچ کس جز خود انبیا و شاید اولیا نیست.
قیاس نامه نگارى «احمدى نژاد- بوش» با نامه نگارى «امام خمینى- گورباچف» یا حتى نامه پیامبر گرامى اسلام به پادشاهان ایران و روم قیاس مع الفارق است. پیامبر اسلام یا امام خمینى انتظار پاسخى نداشتند، آنان به وظیفه شرعى خود عمل مى کردند چرا که لباس تبلیغ دین خدا را پوشیده بودند اما کسى که رداى ریاست جمهورى را پوشیده وظیفه اى شرعى جز این ندارد که موجودیت و هویت جمهورى اسلامى ایران را در این شرایط خطرناک بین المللى حفظ کند. مردم براى نبوت به پیامبران راى نمى دهند یا با راى مراجع تقلید خود را انتخاب نمى کنند. آنان به مدد وحى، نبى یا تقوى، فقیه مى شوند اما روساى جمهور با راى رئیس جمهور مى شوند. با سلب راى مردم یا با پایان دوره ریاست جمهورى، روساى جمهور دیگر رئیس جمهور نیستند اما انبیا و فقها تا زمانى که وحى یا علم و تقوا با آنها است، نبى و فقیه اند. اصلاح طلبان به خاتمى راى نداده بودند تا به مدد راى اکثریت فیلسوف شود و اصولگرایان به احمدى نژاد راى نداده اند تا به مدد راى اکثریت منجى جهان بشریت شود چرا که فرهیختگى و نجات بخشى ربطى به خود خواست و راى اکثریت و اقلیت ندارد. مردم به احمدى نژاد راى دادند تا در صلح، رفاه، آزادى و برابرى زندگى کنند و از جنگ، فقر، استبداد و ظلم دور باشند. خاتمى نمى خواست «قهرمان» شود، اما احمدى نژاد اصرار دارد که «ناجى» نامیده شود.
آقاى احمدى نژاد باید به این پرسش پاسخ دهد که اگر هدف از نامه نگارى به جورج بوش جز یافتن راهى براى حفظ اقتدار (بهره مندى ایران از انرژى هسته اى)، صلح (پرهیز از جنگ و خشونتى که آمریکا درصدد تحمیل آن است) و توسعه ایران (پرهیز از تحریم و محاصره اقتصادى) نبوده، با چه تحلیل و جوازى بر ربع قرن اندوخته قطع رابطه و مذاکره و مکاتبه با آمریکا (که مى توانست در هر مذاکره اى برگ برنده ایران باشد) چنین چوب حراج زده است؟ به چه حقى رئیس جمهور از وظایف قانونى خود به عنوان مجرى اراده ملت و نماینده نظام به جایگاه یک دعوت کننده تغییر موقعیت داده است؟ به اعتقاد شیعه جهان منجى غایبى دارد که زمان ظهور او براى گسترش دین خدا پنهان است. ایران اما رئیس جمهورى مى خواهد که صلح و امنیت آن را تامین کند. منجیان جهان نیازى به راى مردم جهان ندارند، اما آنکه با راى مردم بر سریر قدرت نشسته جز انجام خواسته این مردم کار دیگرى ندارد حتى اگر خود را ناجى جهان بداند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات