تاریخ انتشار : ۱۴ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۹:۵۰  ، 
کد خبر : ۸۲۱۵۶

اسلامیت یا ایرانیت؛ تعامل یا تقابل

على فرجاد مقدمه: نسبت دین و ملیت، از جمله مسائل دنیاى مدرن امروز است؛ همانگونه که “ناسیون” یا آنچه به غلط “ملت” ترجمه شده است، از فکراوردهاى این دنیا به شمار مى‌رود و به شکلى که اکنون رواج یافته در زندگى گذشته ما ایرانیان مسبوق به سابقه نیست و حتى شکل‌گیرى آن در زندگى امروز ما نیز جاى تامل است. گر چه در تاریخ معاصر، این نسبت (بین دین و ملت)، بى‌اعتنا به معضلات عینى و ملموس جامعه و نیز معضلات تئوریک بنیادى‌تر، به جهت باستانگرایى عظمت‌خواهانه پهلوى‌ها و یا خط‌مشى سیاسى برخى جریانات سیاسی، به یک مسئله مهم و بحث برانگیز مبدل شده، اما به هر حال صرف‌نظر از این پس زمینه‌هاى سیاسى و اجتماعی، با ظهور این مسئله، مى‌توان راه مباحثات بسیارى را در باب نسبت دین و دنیاى مادى مدرن گشود. از اندیشمندان اسلامى معاصر، استاد شهید مطهرى (ره) یکى از معدود افرادى است که کوشیده است تا با دسته‌بندى سوالات مطرح در این باره، با دیدى محققانه و با ارائه مباحث منطقى مدلل و نکته‌سنجى‌هاى دقیق تاریخى به این پرسش‌ها پاسخ گوید.

در ابتدا به اصل کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران مراجعه و مهمترین پرسش‌ها را مطرح مى‌نماییم:
شهید مطهرى خود مهمترین پرسش را اینچنین طرح کرده است: “آیا اسلام نسبت به ملیت ایرانى امرى خودى است و به تعبیر دیگر جزء ملیت ایرانى است؟ پاسخ به این پرسش مستلزم طرح دو پرسش دیگر است که اولا آیا اسلام رنگ ملت بخصوصى مثلا ملت عرب را دارد یا مذهبى جهانشمول و عمومى است و به نژاد و رنگ خاصى تعلق ندارد؟ و ثانیا آیا ملت ایران با میل و ارده خود اسلام را پذیرفته است یا از روى جبر و با قدرت نظامی؟
از این رو تمام متن کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران در حول محور پاسخ به دو پرسش اخیر و نتیجتا همامن پرسش اصلی، طرح‌ریزى شده است. از منظر استاد شهید، اسلام بطور اعم و تشیع بطور اخص بیش از آن که نمود و یا تجلى “هویت‌یابی” قوم یا ملتى به شمار آیند، ناظر به حقایق و در نهایت حقیقتى نفس‌الامرى و مستقل از ذهن در عالم خارج‌اند.
شهید بزرگوار اسلام را در وهله نخست نه نمود هویت قومى یا ملى و نه به منزله یک فرهنگ، بلکه بعنوان حقیقتى نفس‌الامرى و مجرد مطرح مى‌کند و براى اسلام آنچنان پتانسیل فرا ملیتى و عموم بشرى قائل است که آن را معیار سنجش هویت‌هاى ملى و قومى قرار مى‌دهد.
در واقع چنین نگرشى نسبت به رابطه ملیت و دیانت در درون خود متضمن دیدگاهى مترقى و پوینده نسبت به “مساله هویت” است. استاد مطهرى “هویت” را امرى ثابت و لایتغیر که مرزها و یا حتى محتواى آن نزد یک ملت یا یک قوم، هیچ‌گونه تغییرى را در جهت رشد یا افول برنتابد، نمى‌داند بلکه آن را امرى متحرک و سیال مى‌پندارد که همواره ضمن حفظ مولفه‌هاى اصلى خود که بیشتر صبغه تاریخى دارد در جهت پیشرفت، تکامل و بالاخره سعادت جامعه در تکاپوست به دیگر سخن استاد طرح هویت ملى را یکباره و بارى همیشه در نمى‌افکند بلکه در تصویرى که او از این مقوله ارائه مى‌کند هر قوم یا ملتى مى‌تواند تصور خویش را از مقوله “خودی” به کنارى گذاشته و با حفظ برخى مولفه‌هاى اصلى و جدانشدنی، تصورى دیگر از “خودى خو” پیدا نماید. تصورى که شاید متعالى‌تر و حتى شایسته‌تر از تصور پیشین نیز باشد؛ آنچنان که پارسیان، با پذیرش دین مبین اسلام قدم در این راه نهادند.
در دیدگاه استاد مطهرى براى تشخیص هویت یک قوم یا ملت؛ سابقه تاریخى ملاک اصلى عمل نیست، یعنى ممکن است ملتى صده‌هاى متمادى یک نظام خاص اجتماعى را پذیرفته باشد و بعد کاملا تغییر نظر داده و سیستم نوینى را به جاى آن انتخاب کند و البته این بدان معنى نیست که ایشان نقش سوابق تاریخى را بطور کلى انکار نماید. وى مى‌فرماید: ((اعلامیه حقوق بشر را ما تنظیم نکرده‌ایم ... اکنون ما از نظر ملیت ایرانى درباره این اعلامیه چه بگوییم ... آیا احساسات ما ایجاب مى‌کند که ... (ایرانیان) آن را اجنبى و بیگانه بدانند ... یا این که به حکم دو اصل مزبور، یکى این که یکى اعلامیه رنگ و بوى ملت خاصى ندارد دیگر آن که ملت آن را پذیرفته است باید آن را خودى و غیراجنبى بدانند.))
اما در جواب این مسئله که پیدایش هویت‌هاى “نو‌به‌نو” در چه سمت و سویى باید سامان پذیرد؟ به نظر ایشان این سمت و سو را سوداى حقیقت‌طلبى و نیازهاى جامعه مشخص مى‌سازد همانطور که جهت حرکت فرد تشنه را محل جارى بودن چشمه آب تعیین مى‌کند. تکیه بر هویت بالفعل یک ملت اگر راه را بر سوداى حق‌طلبى ببندد منفى و ناپسند و آنگاه که سوداى حقیقت‌جویی، تکامل و نوسازى هویتى را مانع نشده و یا به مدد آن بیاید مفید و مثبت است. در فرازى از کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران روشن مى‌سازد که اصرار بر تفکر ملیت‌گرایى یا ناسیونالیسم منفى (که از ناسیونالیسم مثبت متمایز است) چرا شایسته نیست. از منظر وی: ((توجه داریم که منطق على‌ترى از منطق احساسات و ناسیونالیستى وجود دارد که طبق آن منطق، علم و فلسفه و دین، فوق مرحله احساسات است. احساسات قومى و غرورهاى ملى در هر کجا مطلوب باشد، در جستجوهاى علمى و فلسفى و دینى مطلوب نیست. یک مساله علمى یا یک نظریه فلسفى یا یک حقیقت دینى را هرگز به دلیل این که ملى و وطنى است نمى‌توان پذیرفت. همچنان که به بهانه این که بیگانه و اجنبى است نمى‌توان نادیده گرفت و رد کرد. راست گفته آنکه گفته است: علم و دین و فلسفه وطن ندارد همه جایى و همگانى است.))
دقیقا به همین خاطر، “نقطه عطف” درمباحث مربوط به نسبت ملیت و دیانت را مى‌بایست در نگاه خود به دین بجوییم که آیا دین در نگاه ما مقوله‌اى فراملی، فراقومى و فراتاریخى است یا نمودى از “بت‌هاى ذهنى یک قوم” که از گذشته‌هاى دور به ایشان به ارث رسیده است. استاد مطهرى مى‌نویسد:
((مقیاس‌هاى اسلامى مقیاس‌هاى کلى و عمومى و انسانى است، نه قومى و نژادى و ملی. اسلام به هیچ وجه خود را در محدوده تعصبات ملى و قومى نژادى محصول نکرده بلکه با آنها مبارزه کرده است.))
استاد مطهرى از آنجا که این مبناى دین‌شناختى (یعنى عمومى بودن آن) را در موضع خاص خود با استدلال به اثبات مى‌رساند در پاسخ به یکى از دو پرسش اصلى در پژوهش خود، به این راى مى‌رسد که اینچنین دینى از آنجا که صبغه ملى و قومى ندارد (و از این حیث قوم‌گرایى و ملى‌گرایى در آن، خلاف مضمون عموم بشرى آن است) نسبت به هر ملیتى در صورتى که با پذیرش مختارانه آن ملت مواجه شود، مى‌تواند خودى به شمار رود و جزئى از هویت نوین آن قوم یا ملت محسوب شود.
مرحوم مطهرى در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران ضمن اینکه میان دو مفهومى که خود‌ آنها را “احساسات ملی” و “ناسیونالیسم” مى‌خواند تمایز قائل مى‌شود معتقد است که در مورد هر یک، به تفصیل مى‌بایست حکمى جداگانه را صادر نمود.
به اعتقاد او: “به قول اقبال پاکستانى ملت‌پرستی، خود نوعى توحش است ... احساسات ملى تا آنجا که جنبه مثبت داشته باشد و نتیجه‌اش خدمت به هموطنان باشد قابل توجه است ولى تا آنجا که جنبه منفى به خود مى‌گیرد و موجب تبعیض در قضاوت، در دیدن و ندیدن خوبیها و بدیها و در جانبداریها مى‌شود ضد اخلاق و ضد انسانیت است”.
استاد همانطور که ذکر شد به صراحت میان دو روایت از “ناسیونالیسم”، تمایز مى‌نهد. وى در فرازى دیگر از کتاب “خدمات متقابل اسلام و ایران” مى‌نویسد: ((گرایش به جنبه‌هاى قومى و ملى در زبان‌هاى اروپایی، ناسیونالیسم خوانده مى‌شود که برخى از دانشمندان فارسى زبان، آن را ملت‌پرستى ترجمه کرده‌اند. ناسیونالیسم مطابق بیان گذشته بر عواطف و احساسات قومى و ملى متکى است نه بر عقل و منطق. ناسیونالیسم را نباید به طور کلى محکوم کرد. ناسیونالیسم اگر تنها جنبه مثبت داشته باشد یعنى موجب همبستگى بیشتر و روابط حسنه بیشتر و احسان و خدمت بیشتر به کسانى که با آنها زندگى مشترک داریم شود ضد عقل و منطق نیست و از نظر اسلام مذموم نمى‌باشد ... ناسیونالیسم آنگاه عقلا محکوم است که جنبه منفى به خود مى‌گیرد، یعنى افراد را تحت عنوان ملیت‌هاى مختلف از یکدیگر جدا مى‌کند و روابط خصمانه‌اى میان آنها به وجود مى‌آورد و حقوق واقعى دیگران را نادیده مى‌گیرد.))در دیدگاه استاد مطهری: “اسلام همه احساسات ناسیونالیستى را محکوم نمى‌کند، احساسات منفى ناسیونالیستى را محکوم مى‌کند نه احساسات مثبت را”.در بخش دیگرى شهید مطهرى آیه: یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثى و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقکم ان الله علیم خبیر (آیه 13 سوره حجرات) را مطرح ساخته و تفسیر ذیل را ارائه مى‌کند:“زمانى که اسلام ظهور کرد در میان اعراب مساله خویشاوندپرستى و تفاخر به قبیله و نژاد به شدت وجود داشت. عرب‌ها در آن زمان چندان به عربیت خود نمى‌بالیدند، زیرا هنوز قومیت عربى و صورتى که عرب خود را یک واحد در برابر سایر اقوام ببیند وجود نداشت. واحد مورد تعصب عرب واحد قبیله و ایل بود. اعراب به اقوام وعشایر خویش تفاخر مى‌کردند. اما اسلام نه تنها به این احساسات تعصب‌آمیز توجهى نکرد، بلکه با شدت با آن مبارزه کرد. قرآن کریم در کمال صراحت فرمود: “یا ایهالناس انا خلقناکم من ذکر و انثى و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا الا اکرمکم عندالله اتقیکم ...” این آیه و بیانات و تاکید رسول اکرم و طرز رفتار آن حضرت با غیر اعراب و نیز قبایل مختلف عرب راه اسلام را کاملا مشخص کرد.”ناگفته پیداست که این قرائت ناظر بر نفى تمایزات قومى و ملى به مثابه امرى واقعى نیست و صرفا نفى تفاخرها و برترى‌جوییها و لاف‌زنى‌هاى قومى و ملى را هدف قرار داده است. در واقع از یک سو اینکه تمایزات قومى و ملى ناشى از واقعیتى انکارناپذیر و اراده خدا هستند و از سوى دیگر اینکه این تمایزات دال بر برترى قوم و قبیله و ملتى بر قوم و قبیله و ملتى دیگر نیست و تعصبها و تفاخرات امرى نامطبوبند دو برداشت متفاوت از آیه شریفه‌اند که به هیچ‌وجه معارض یکدیگر به شمار نمى‌روند. مضامین وحیانی، تفاسیر و قرائت‌هاى مختلف را برمى‌تابند و تفسیر استاد شهید مطهرى نیز آنچنان که پیداست ناظر بر تفاخرها و تعصب‌هاى قومى و ملى است که سوداى حقیقت‌طلبى را ازاله کرده و آدمى را در بند حصارهاى تنیده بر هویت بالفعل خود اسیر مى‌سازند و او را از آنچه در قوه دارد غافل مى‌نماید.
مرحوم شهید مطهرى در فرازى از کتاب خود، پس از اشاره به ستمگرى‌هاى برخى اعراب که به نام اسلام صورت مى‌داده‌اند، نهضت ایرانی، مساوات‌جویانه و ضدعرب شعوبیگرى را نهضتى اسلامى مى‌خوانند.
شهید مطهرى مى‌نویسد: ((نهضت شعوبى یک نهضت ضد تعصب عربى و یک نهضت طرفدارى از اصول اسلامى بوده است. لااقل اساس این نهضت چنین بوده است. اگر احیانا افراد معدود کار خود را به ضدیت با اسلام کشانده باشند دلیل بر ضد اسلامى بودن شعوبیان نمى‌شود.))
در کل یکى از مقاصد اصلى مرحوم مطهرى در کتاب “خدمات متقابل اسلام و ایران” اثبات خودى بودن اسلام نسبت به ملیت ایرانى است. در این مسیر وى پس از ذکر مسائل فوق به پاسخ دو شبهه رایج مى‌پردازد: یعنى مذهب ایرانیان و تشیع، زبان عربى و حفظ زبان فارسی. استاد بر این باور است که هیچ یک از این دو مورد، آنچنان که برخى گمان برده‌اند علامت تحمیلى بودن اسلام ایرانیان و مقاومت ایشان در برابر مذهب جدید نیست. طرح مسئله زبان فارسى و دوام آن در طول تاریخ اسلامى ایران دقیقا در اینچنین بافتى صورت پذیرفته است.
مرحوم مطهرى در توجیه بقاى زبان فارسى و این که نشانه مقاومت در مقابل اسلام نبوده است مى‌نویسد: “شگفتا! مگر پذیرفتن اسلام مستلزم این است که اهل زبان، زبان خود را کنار بگذارند و به عربى سخن بگویند؟ ... شما در کجاى قرآن یا روایات و قوانین اسلام چنین چیزى را مى‌توانید پیدا کنید؟ اصولا در مذهب اسلام که آیین همگانى است مسئله زبان مطرح نیست.ایرانیان هرگز در مخیله‌شان خطور نمى‌کرد که تکلم و احیاى زبان فارسى مخالف اصول اسلام است و نباید هم خطور مى‌کرد.”
به اعتقاد استاد: “یکى از موفقیت‌هاى اسلام این است که ملل مختلف با زبان‌ها و فرهنگ‌هاى گوناگون، آن را پذیرفته‌اند و هر یک به سهم خود و با ذوق و فرهنگ و زبان مخصوص خود خدمات کرده‌اند.”اما در مورد مسئله هجوم سپاه اسلام و تاثیرات آن در جامعه ایران و در این باب که پذیرش اسلام و در نهایت تشیع از روى جبر قواى نظامى بوده است یا خیر، ابتدا به ذکر خصائص ایرانیان، هنگام یورش سپاه اسلام مى‌پردازد: “ایرانى هر چه کرده به تشخیص و انتخاب خود بوده است، ایرانى لایق بوده نه بى‌لیاقت، راست و صریح بوده نه منافق و دروغگو، شجاع و دلیر بوده نه جبن و ترسو، حقیقت‌خواه بوده نه چشم به حوادث زودگذر.”
سپس مى‌فرماید: “ایران از هر نقطه دیگر براى بذر تشیع زمین مناسبترى بوده است ... علت تشیع ایرانیان و علت مسلمان شدنشان یک چیز است؛ ایرانى روح خود را با اسلام سازگار دید و گم گشته خویش را در اسلام یافت. مردم ایران که طبعا مردمى باهوش بودند و به علاوه سابقه فرهنگ و تمدن داشتند بیش از هر ملت دیگر نسبت به اسلام، شیفتگى نشان دادند ... مردم ایران بیش از هر ملت دیگر به روح و معنى اسلام توجه داشتند.”
و در نهایت علت العلل این گرایش را چنین معرفى مى‌کند: “آن چیزى که بیش از هر چیز دیگر روح تشنه ایرانى را به سوى اسلام مى‌کشید، عدل و مساوات اسلامى بود. ایرانى قرن‌ها از این نظر محرومیت کشیده بود.
خلاصه اینکه:
بدون شک که اسلامیت و ایرانیت، هر دو به یک اندازه درشکل دهى به هویت اهالى سرزمین پارس سهم دارند و لذا هرگز درتقابل با یکدیگر نبوده بلکه همواره با توافق یکدیگر در پیشبرد جامعه ایران به ایفاى نقش پرداخته‌اند. درهمین راستا کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران در شرایطى از سوى یک عالم دینى نوشته شد که رژیم منحوس پهلوى با باستانگرایى عظمت‌گرایانه خود در جهت کاستن از نقش و نگار اسلامیت در زندگى جامعه ایران بود و اسلام را دین سرزمین‌هاى عربى معرفى مى‌کرد. با این همه این کتاب شاید تنها اثر جامع و تحقیقى کامل در این زمینه نه تنها از جانب عالمان بلکه از جانب روشنفکران اسلامى بود.اما در پایان لازم به ذکر است که دلیل انتخاب این موضوع جهت گردآورى مطالب این بود که در اوایل انقلاب اسلامى که کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران بتازگى به چاپ رسیده بود برخى جریانات سیاسی- فکری، این اثر استاد مطهرى را در معادله اسلامیت- ایرانیت در جهت تقویت وجهه ایرانیت مى‌دانستند که اعلامیه منافقان گروه فرقان که جهت پذیرش مسئولیت ترور استاد مطهرى منتشر شد و در آن یکى از دلایل ترور ایشان را تالیف کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران ذکر کرده‌بودند .

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات