مهدی محمدی:
«چه خوش دارم شیپور جنگ را که وقتی نواخته می شود مرد را از نامرد باز می توان شناخت.» خداوند بر درجات شهید بزرگوار مصطفی چمران بیفزاید که سال ها نبرد در مقابل دشمن ترین دشمنان اسلام یعنی دژخیمان صهیونیست او را به مکاشفاتی ارجمند درباره «برکات جنگ» رسانده بود. اکنون بیش از یک هفته است که دلاوران حزب الله لبنان با صهیونیست ها در جنگند. در این مدت کوتاه، «جنگ» البته به بهترین وجه ممکن مرد و نامرد را از هم باز نموده است.
امت اسلام اکنون چون همیشه در حال زخم خوردن از فرزندان ناخلف خویش است. عرب جاهلی مثلی کهنه دارد که «من و برادرم با هم متحدیم در مقابل پسر عمویم و من و پسرعمویم در کنار هم می ایستیم در مقابل بیگانه». سران کشورهای عربی چون مصر، عربستان و اردن حتی اگر به این رسم جاهلی هم پایبند باشند، امروز نباید ننگ حمایت از خصم را در مقابل برادران مؤمن خود به جان بخرند، چه رسد به این که ادعای مسلمانی هم در کار است.
آژانس خبری سعودی دیروز به نقل از مقامات ریاض حزب الله را به ماجراجویی متهم کرد و نوشت: با شروع این جنگ کشورهای عرب و منافعشان در معرض خطرهای جدی قرار گرفته است. چنین اظهاراتی به نقل از مقامات مصری هم عیناً منتشر شده است. فعلاً بحثی بر سر این نیست که چه بر سر این مدعیان رهبری دنیای عرب آمده، اما یک نکته روشن است و آن هم اینکه حاکمان سعودی و مصری از جانب خودشان و به نمایندگی از منافع خودشان می توانند حرف بزنند اما به نمایندگی از امت اسلامی و مردم عرب، نه.
در واقع بانیان ایده هایی چون صلح در کمپ دیوید یا طرح نقشه راه اساساً هرگز نمایندگان مردم خود نبوده اند و نمی توانستند باشند. نکته جالب، این است که این شیوخ عاج نشین علی الظاهر حتی از تشخیص صحیح منفعت شخصی خود هم ناتوانند. در شرایطی که اسرائیل به لحاظ داخلی در بدترین وضع تاریخ خود قرار دارد و نبرد یک هفته ای با حزب الله هم نشان داده میان توان واقعی و توان ادعایی آن حتی در عرصه نظامی فاصله عمیقی وجود دارد، چه چیز می تواند یک انسان عاقل را وادارد که فرصت را برای مضمحل یا لااقل ضعیف ساختن دشمن خود مغتنم نشمارد و به حمایت از آن بپردازد؛ جز اینکه در عاقل بودن او شک کنیم؟!
چنین تفکری متأسفانه باید گفت در داخل ایران هم- اگر چه کم شمار و قلیل- نمایندگانی دارد. دیروز یک روزنامه صبح در سرمقاله خود استدلال کرده بود- درست تر بگویم سعی کرده بود استدلال کند- لبنان بازنده اصلی این جنگ است. چرا که این جنگ حتی اگر همین امروز به پایان برسد، بازهم به دلیل تخریب بخش بزرگی از زیرساخت های اقتصادی لبنان، سال ها طول خواهد کشید تا این کشور دوباره بتواند رشد و شکوفایی خود را بازیابد. نکته اول این است که این خط تحلیلی درست منطبق است با آنچه صهیونیست ها می پسندند و در پی آنند. با اندکی دقت در تحلیل های راهبردی که این روزها به و فور در پایگاه های اینترنتی مراکز مطالعات استراتژیک اروپایی و آمریکایی درباره نبرد حزب الله و اسرائیل منتشر می شود، به سادگی می توان دریافت لااقل در یک سطح از تحلیل اسرائیلی ها دو هدف عمده را تعقیب می کنند: 1- واداشتن حزب الله به استفاده از تمام ظرفیت نظامی خصوصاً شلیک تمامی موشک های خود تا کار به جایی برسد که توان بالقوه حزب الله برای دفاع از خویش تضعیف شود و آنها به خیال خود بتوانند در یک حمله فرجامین کار را تمام کنند و 2- تحمیل تلفات سنگین جانی و مالی به مردم لبنان به این امید که آنها به تدریج دست از حمایت از حزب الله بردارند و بلکه به عنوان مسبب جنگ آن را مقصر قلمداد کنند.
چارچوب تحلیلی که این روزها چند روزنامه مدعی اصلاحات در کشور ما برگزیده اند دقیقاً بر هدف دوم منطبق است. آنها هم تلاش می کنند حزب الله را (به دروغ) آغازگر درگیری جلوه دهند و هم اینگونه وانمود کنند که ماجراجویی حزب الله نهایتاً به ضرر مردم لبنان تمام خواهد شد.
این یادداشت مجال کافی ندارد تا به نقد این ادعاها بپردازد. با این وجود می توان اندکی در این باره به بحث پرداخت که یک خطای استراتژیکی عمیق در این سخنان (مواضع اعراب منطقه ای و آنچه برخی در داخل می گویند) وجود دارد. کسانی که برای چند پل و جاده و بیمارستان ماتم گرفته اند- و همه آنها که به دنبال کسب یک فهم عینی از مسئله اند- باید به این نکته توجه کنند که اگر حزب الله بتواند این جنگ را با پیروزی پشت سر بگذارد- که خواهد توانست و در واقع همین حالا هم توانسته است- آن وقت اسرائیل تا سال ها اندیشه هرگونه تجاوز به لبنان (و شاید حتی دیگر کشورهای عربی) را از سر خود بیرون خواهد کرد و به این ترتیب برای یک بازه زمانی کم و بیش طولانی تهدید امنیتی کشورهای منطقه از جانب رژیم صهیونیستی منتفی خواهد شد. یک ذهن استراتژیک هرگز از دست دادن چند ساختمان و پل و جاده را در مقابل کسب این امنیت پایدار، «پرداخت هزینه بزرگ» نمی داند و برای آن غصه نمی خورد.
این دقیقا همان اشتباهی است که برخی تحلیلگران داخلی درباره پرونده هسته ای ایران هم مرتکب می شوند. دیپلماسی هسته ای دولت اصولگرا از جانب برخی گروه ها گاه متهم می شود که حجم تهدیدها را علیه کشور افزایش داده است. در حالی که این دیپلماسی الگویی را جا انداخته که اگر با یک دید استراتژیک دقیق به آن نگریسته شود، چند بداخلاقی دیپلماتیک مانند صدور بیانیه و قطعنامه در مقابل فواید ناشی از آن هیچ اهمیتی ندارد. ایران در مدت چند ماه اخیر به خوبی به طرف مقابل خود فهمانده که رفتارش تابع فشار و تهدید نیست و برای غربی ها اکنون مثل روز روشن است که با فشار نمی توانند پاسخ های مطلوب خود را از ایران بگیرند. وقتی طرف مقابل مطمئن شود که با فشار آوردن نمی تواند رفتار شما را آنگونه که می خواهد تغییر دهد، آن وقت است که به سراغ روش های دیگر می رود و دست از تهدید و فشار برمی دارد. چه کسی می تواند انکار کند که «پشیمان کردن دشمن از ابزار تهدید» یک سرمایه استراتژیکی بسیار بزرگ است و ضریب امنیت ملی ما را در میان مدت تا حد قابل توجهی ارتقا خواهد داد. دقیقا بر مبنای همین تحلیل می توان نشان داد مقاومت جانانه حزب الله در مقابل اسرائیل و سر خم نکردن در مقابل فشارهای آن، از آنجا که بی خاصیت بودن ابزار تهدید و فشار را به طرف اسرائیلی ثابت می کند، باعث خواهد شد صهیونیست ها دیگر به این زودی سراغ استفاده مجدد از این ابزار نروند.
گاهی باید به بعضی ها تذکر داد جلوتر از نوک بینی هم افق هایی برای دیدن هست. به نفع ما، به نفع اعراب، به نفع جهان اسلام و بلکه به نفع تمام بشریت است اگر حزب الله جنگ را ببرد.