وقتى که کشتار فلسطینى ها به یک خبر تبدیل شود و نه این که یک شبح و یا کابوسى باشد، هشدارى بسیار جدى درپى خواهد داشت و تأملى کامل نیاز دارد. این تأمل براى آن نیست که فقط فتنه خاموش شود بلکه باید دید که چه شرایطى موجب گردیده که وضعیت بدین جا ختم شود.
1-در ابتدا باید ببینیم که دقیقاً در غزه در بامداد روز دوشنبه سیاه که درگیرى مسلحانه میان اعضاى امنیت پیشگیرانه وابسته به «فتح» و مقدادى از اعضاى جنبش حماس، آغاز شد و به کشته شدن سه فلسطینى و مجروح شدن 11 نفر دیگر انجامید، چه گذشته است. باید دید که چه مسأله اى موجب گردیده خون فلسطینى بر زمین ریخته شود. این امر ما را به یاد نگارش سناریوى جنگ داخلى مى اندازد.
به رغم اطلاعات مختلف، این امکان براى ما وجود دارد که دست کم روشن سازیم که کدام طرف فلسطینى دریافته که با از هم گسیختگى امنیتى و کشاندن حماس به جنگ داخلى (حماس همیشه این مورد را خط قرمز تلقى کرده است) مى تواند منافع خود را تأمین کند. دقیقاً هدف از راه اندازى این برنامه، پرآشوب نمایاندن دولت حماس است که از دست دادن تسلط و ثبات براى نشان دادن شکست دولت، یکى دیگر از اهداف شوم مى باشد که متأسفانه این امر براى طرف هایى که بازنده از انتخابات بیرون آمدند به یک راهبرد تبدیل شده است.
گزارش هاى مطبوعاتى حاکى از آن هستند که در غزه گروهى به نام «گروه مرگ» که وابسته به امنیت پیشگیرانه هستند، در ربودن افراد و ایجاد درگیرى مسلحانه با حماس نقش اصلى دارند. این گروه واقعاً گروه ویژه اى هستند که آموزش هاى کاملاً ویژه دیده اند و محمد دحلان طى انتفاضه دوم (سال 2000) آن را پدید آورد.
این گروه همچنان تحت امر وى مى باشند. این مرد به بلندپروازى هاى سیاسى اشتهار دارد و در تمام طول مدت دوره ریاست ابوعمار مسوولیت امنیت پیشگیرانه را برعهده داشت. از آن جا که او روابط بسیار خوبى با اسراییلى ها دارد، آن ها همیشه خواستار آن بودند که وزیر کشور باشد. (جهت آگاهى: از این رابطه و جزئیات آن یعقوب بیرى رییس اسبق دستگاه «شاباک» در کتاب خود تحت عنوان «پیشه من به عنوان یک مرد اطلاعاتى» به تفصیل سخن مى گوید. این کتاب توسط بدر عقیلى ترجمه شده و انتشارات الجلیل در امان در سال 2001 آن را منتشر ساخت. جزئیات مربوط به این قضیه در صفحات 365 تا 362 آمده است.)
طبق اطلاعات من محمد دحلان فرمانده اصلى و گرداننده جنگ علیه دولت جدید است. حتى از یک مسوول بلندپایه در حماس شنیدم که جنگ واقعى در غزه میان فتح و حماس نیست ولى طرف اصلى در این ماجرا محمد دحلان و گروهش مى باشند. در این جا در مورد حمایت انگلیسى ها و امریکایى ها و بى شک اسراییلى ها از محمد دحلان خبرهاى زیادى شنیده مى شود. همه کشورهاى یادشده در سناریوهاى آینده روى این فرد سرمایه گذارى هاى عظیم کرده اند.
2-نباید فراموش کنیم که آن درگیرى درپرتو وجود محاصره و گرسنگى و همزمان با راه اندازى اطلاعات غلط و ترس از وجود حماس در قدرت، صورت پذیرفت. در این درگیرى از شیوه ترویج شایعات دروغ استفاده شده است که بى شک اسراییل در آن نقش عمده دارد. از جمله آن شایعات یکى این است که حماس براى ترور محمود عباس رییس تشکیلات خودگردان «برنامه ریزى» کرده است. دیگر این که سازمان القاعده که با به قدرت رسیدن حماس فرصت مناسبى یافته است درصدد تشکیل یک گروه قدرتمند در فلسطین است. از دیگر شایعات این است که رهبران حماس در سوریه به اردن قاچاق اسلحه کرده اند تا این که علیه اهداف و شخصیت ها در اردن به کارگرفته شود (این امر طى بیست ساله گذشته اتفاق نیفتاده است). راه اندازى شایعات مبنى بر وجود اختلاف میان رهبران داخل و خارج حماس نیز یکى دیگر از همین امور است.
موارد فوق نمونه هایى از آن اخبار پلید و دروغ بوده که هدف اصلى آن، باوراندن این امر به جهانیان است که وجود حماس در قدرت نه فقط براى اسراییل خطرآفرین است که براى همه منطقه دردسر ساز است. این نکته را یکى از نویسندگان اردنى در یکى از روزنامه هاى عربى (روز
2006/5/11) به چاپ رسانده بود. در آن مقاله سراسر دروغ میان بن لادن و خالد مشعل ارتباط ایجاد شده بود و ادعا شده که رویارویى میان اردن و حماس همچنان پابرجاست. نویسنده یادشده از نوع درگیرى اردن با اسراییل حتى یک کلمه ننوشته است.
تا این جا بررسى قضیه با توجه به جزئیات بود (میکرو) اما اگر قضیه را از زاویه اى وسیع تر (ماکرو) نگاه کنیم، درخواهیم یافت که ایالات متحده امریکا واقعاً خواستار به شکست کشاندن دولت حماس است، زیرا هرگونه موفقیت حماس مى تواند بر بلندپروازى هاى اسراییل خط بطلانى بکشد و از سویى دیگر پیروزى حماس در راهبردهاى امریکا در خاورمیانه با خطوط قرمز آن ها برخورد مى کند و همگان نیز این نکته را به خوبى مى دانند.
نکته اى که هنوز کاملاً روشن نشده این است که موضع فعلى دولت امریکا دست کم از حدود جنبش حماس فراتر مى رود و تا مرز پایبندى به اصل مخالفت با به قدرت رسیدن هرگونه جنبش اسلامى در منطقه مى رسد. ایالات متحده امریکا، مشارکت و یا نمایندگى جنبش هاى اسلامى را زمانى مى پذیرد که منافع غربى ها در منطقه به خطر نیفتد. این سخن را هفته گذشته از یکى از کارشناسان کهنه کار عرب که سه دهه است در واشنگتن زندگى مى کند، شنیدم.
نامبرده در ادامه مى گوید، راهبرد امریکا در خاورمیانه بر ضرورت تأمین دو نیاز اساسى شکل مى گیرد؛ نفت و اسراییل. امریکا اعتقاد دارد که به قدرت رسیدن اسلامگرایان موجب تهدید دو امر یادشده مى شود.
3- از مقولات پذیرفته شده در پیام سیاسى این است که دست کم باید صد روز از تشکیل یک دولت بگذرد تا این که بتوان آن را مورد ارزیابى قرار داد. ولى در مورد حماس وضعیت کاملاً فرق مى کند و این دولت از زمان اعلام پیروزى اش در انتخابات پارلمانى در 26 فوریه گذشته، با مواضعى روبه رو شد که خواستار به شکست کشاندن حماس بودند. با این تصمیم و موضع، گروه ها و طرف هاى ذى ربط در داخل و خارج فلسطین، اعلام موافقت کردند.
در ارزیابى تجربه دولت حماس، موارد مثبت زیر تحقق یافتند، البته امورى منفى نیز در این افق دیده شده است. در بخش امور مثبت مى توان عوامل زیر را لحاظ کرد:
1) جهان، به حوادث عراق مشغول شده و پرونده هسته اى ایران نیز یکى دیگر از مشغولیت ها بود ولى پیروزى حماس و تشکیل دولت توسط این جنبش موجب گردید که وضعیت فلسطین بار دیگر در معرض توجه و دید جامعه جهانى قرار گیرد، زیرا همگان مجدداً دریافتند که قضیه فلسطین همچنان زنده است و متوجه شدند که توهم حل و فصل مسالمت آمیز هنوز جنبه واقعى به خود نگرفته است.
2) زمانى که حماس بر موضع خود مبنى بر عدم شناسایى و به رسمیت شناختن اسراییل و تأکید بر حق مقاومت در برابر اشغالگر، اصرار ورزید در واقع بر موضع اصولى خود پافشارى کرده است و با این کار خود ثابت کرد که از در غلتیدن به انحراف کاملاً به دور است. پافشارى حماس براى همگان آشکار ساخت که پایبندى به اصول بر بقا در قدرت مقدم تر است که صدالبته امروزه از این مقوله بسیار کمتر شنیده ایم. باید گفت که انتخاب مردم همانى است که حماس را بر آن داشت که در شرایط فعلى مسوولیت تشکیل دولت را بپذیرد.
3) تشکیل دولت توسط حماس موجب شد که در مورد مسایل زیر، پرسش هاى اصولى مطرح شوند:
الف: خروج اسراییل از همه اراضى اشغال شده در سال 1967
ب: متوقف ساختن شهرک سازى ها و محو دیوار نژادپرستانه
ج: حق بازگشت پناهجویان
د: به رسمیت نشناختن اسراییل خصوصاً اگر تحت تأثیر القائات امریکایى ها و اسراییلى ها باشد
هـ: اعلام حق مقاومت در برابر اشغالگران.
تمامى امور فوق سه مورد کاملاً مهم را محقق ساختند:
الف) امتیازدهى به اسراییلى ها که تشکیلات خودگردان به دادن آن به صورت مجانى خو گرفته بود، متوقف گردید.
ب) قرار گرفتن قضیه فلسطین در روند صحیح خود که از زمان امضاى توافقنامه اسلو در سال 1993 به انحراف کشیده شده بود.
ج) برملا شدن رسوایى آنچه که روند صلح نامیده شده است. همگان مى دانند که این روند تاکنون هیچ یک از مشکلات اصلى قضیه فلسطین را حل نکرده است بلکه موجب گردیده که از فلسطینى ها گوشت بگیرد و به آن ها استخوان تحویل دهد.
4) با تشکیل دولت توسط حماس، موقعیت و حجم حقیقى این جنبش در فلسطین کاملاً مشخص شد و این امر باید در هرگونه تلاش براى تجدید ساختار سازمان آزادیبخش فلسطین، لحاظ شود. تشکیل دولت توسط حماس همچنین از حجم بالاى هدر دادن بودجه عمومى و فساد و بهره جویى از اموال طى سال هایى که قدرت در دست یک گروه خاص بود، پرده برداشت.
5) تجربه تشکیل دولت توسط حماس از حجم توطئه هاى محلى و بین المللى و منطقه اى علیه قضیه فلسطین پرده برداشت و درعین حال وضعیت کسانى که با قضیه فلسطین به تجارت مى پرداختند و یا براى واژگون کردن آن تلاش مى کردند نیز روشن شد. از همه مهم تر وضعیت برخى نخبگان فلسطینى نیز روشن شد که به هنگام قرار گرفتن در موقعیت آزمایش واقعى تا چه اندازه در برابر اسراییل ایستادگى مى کنند.
6) به قدرت رسیدن حماس میزان سیطره امریکایى ها بر تصمیم گیرى هاى عرب ها را روشن ساخت و در مقابل نیز ارزش بالاى ملت عرب و ایستادگى آن ها در کنار حماس با هر آنچه که در اختیار دارند، روشن شد. توجه به این بند از میزان شکاف موجود میان دولت ها و ملت هاى منطقه پرده برمى دارد.
7) تجربه حماس میزان نفاق موضع غربى به طور اعم و موضع امریکایى ها به طور اخص در خصوص تعامل با دموکراسى را کاملاً روشن ساخت. تجربه حماس روشن ساخت که دموکراسى مورد درخواست غربى ها دموکراسى اى است که منافغ غرب را تأمین کند و دموکراسى اى که بیانگر تمایلات ملت ها باشد مردود است. تجربه حماس همچنین از میزان نفاق غربى ها در قبال حقوق بشر نیز پرده برداشت. غربى هاى طرفدار حقوق بشر از آن هنگام که ملت فلسطین با رأى مستقیم خود حماس را برگزید، محاصره و گرسنگى را بر این ملت تحمیل کردند.
4- در نیمه خالى لیوان نکته هاى منفى قابل رویت هستند که به ترتیب زیر مى باشند:
1) ثابت شده که قدرت و مقاومت را با هم نمى توان داشت. در این زمینه هم باید گفت که حماس با پذیرش مسوولیت تشکیل دولت از مقاومت به دولت منتقل شد. بى شک تشکیل دولت امرى مهم و مؤکداً بسیار ضرورى است ولى از نظر درجه بندى پس از مقاومت قرار مى گیرد زیرا مقاومت گزینه هاى زیادى دارد ولى هنگام تشکیل دولت قدرت مانور محدود مى شود و در مرز مقاومت سیاسى محدود مى ماند و این همان چیزى است که اسراییل آن را به خوبى درک کرده و لذا دو گزینه را به اجرا گذاشت:
الف) بمباران تجمعات فلسطینى را افزون کرد زیرا مطمئن بود که حماس براى موفقیت مأموریت سیاسى اش به آتش بس و ایجاد آرامش پایبند است.
ب: فشار علیه جنبش جهاد اسلامى را بیشتر کرد و حتى دایره ترورها اعضاى جهاد اسلامى در کرانه را گسترش داده و در ترور سایر اعضا نیز به خود تردید راه نمى دهد.
2) زمانى که حماس ناچار شد که دولت را تقریباً فقط از یک رنگ انتخاب کند مورد هدف قرار گرفت، گرچه باید گفت که گروه هاى دیگر از مشارکت در دولت وحدت ملى سرباز زدند ولى آنچه که پیش آمد مأموریت کسانى را که خواستار منزوى کردن و محاصره و قطع کمک ها و حقوق کارمندان بودند، آسان شد.
3) با تحریم بین المللى که اسراییل به آن تحرک بخشید و ایالات متحده امریکا آن را عمومیت داد، همه و از جمله برخى از رژیم هاى عربى از فلسطین و قضیه اش دست کشیدند و مى توان گفت که قضیه فلسطین بى یار و یاور و صاحب باقى ماند و دولت حماس به صورت نسبى از جهان خارج منزوى شد. در مقابل موضع امریکایى ها با اروپایى ها یکسان شد موردى که در گذشته امکان پذیر نشده بود.
4) تحریم اقتصادى به افزایش مشکلات مردم فلسطین منجر شد و موجب گردید که اقتصاد فلسطین دچار فلج نسبى شود. تحریم اقتصادى دولت جدید را درگیر ساخت و ناچار کرد که اولویت را به حل مشکل حقوق ها و درآمد بدهد و همین امر موجب گردید که مدت دو ماه گذشته وقت بیشترى از دولت بگیرد و از آن جا که به شدت درگیر مسأله فوق شده بود نتوانست در امور دیگر که مهم ترین آن اصلاحات داخلى و تجدید ساختار سازمان آزادیبخش است، به پیشرفت هایى دست یابد.
5) اسراییل به شدت از به قدرت رسیدن حماس بهره جویى کرده و با همین بهانه مى خواهد دیوار نژادپرستانه را کامل و مرزها را به طور نهایى تعیین کند و بدین ترتیب مى خواهد حدود 58 درصد اراضى کرانه باخترى را به خود اختصاص دهد و از آن جا که واشنگتن حماس را سازمانى تروریستى مى داند با برنامه اسراییلى اعلام موافقت کرده است. البته همه مى دانند که برنامه تعیین مرزها پیش از به قدرت رسیدن حماس، آماده شده و در انتظار اجرا بوده است.
6) به طور سنتى میان حماس و برخى رهبران فتح در تشکیلات خودگردان بنا به دلایلى که کاملاً مفهوم است تنش وجود داشت. شکست فتح در انتخابات موجب گردید که این سازمان صفوف خود را متحد سازد. این حرکت قطب بندى میان دو طرف اصلى ماجرا در سرزمین اشغالى را درپى داشت. قطب بندى «فتح» موجب گردید که حماس با روش هاى مختلفى تحت فشار قرار گیرد و اعضاى امنیت پیشگیرانه «فتح» یک عامل و محرکى قوى براى ایجاد درگیرى بود.