حسن عسکری راد: سخنان حکیمانه رهبر عزیز انقلاب در یک دیدار صمیمانه با مقامات ارشد و کارگزاران کشور در تاریخ 29 خرداد 85 اتمام حجت دیگری بود به همه کسانی که، هرچند در مشی سیاسی سلیقه خاصی دارند، اما خواهان حفظ هویت انقلاب، معتقد به پاسداری از قانون اساسی و پایبند به حرمت مداری نظام اسلامی هستند. مقام رهبری در سیاقی روشن و جامع به همه سفارش کردند که با جان مایه رهنمودهای به یادگار مانده امام راحل(ره) -وحدت کلمه- را هیچ وقت از یاد نبرند که همین، خود شکر از منعم است در برابر نعمت بزرگی چون وجود نازنین امام(ره)، که خدا به مردم ما عطا فرمود.
پیش از بحث یادآوری این نکته نیز مفید است که، اگر شهیدان جانشان را در پای همین اعتقاد، فدای انقلاب و حیات اسلامی کردند، توصیه معنی دار آنها به ماندگان در بستر مادی این بود که ما هرچه داشتیم برای اعتلای هویت اسلام دادیم و رفتیم. از این پس ادای این رسالت با شماست. اما، بعد از اخبار ساعت 9 شب سه شنبه، وقتی چهره حاضرانی که مخاطب رهبری در دیدار ماندگار این شب بودند، یکی یکی از مقابل دیدگانم می گذشت، خاطره پیشینه اکثر آنها که بعد از سالها فداکاری نامشان در دفتر تاریخ انقلاب به نیکی ثبت شده بود، در عمق جانم زنده شد. با خود گفتم که چه سالهایی بود آن سالها! مردان و زنان مجاهدی که یا در غربت تبعید بودند و یا در سیاهچالهای زندان ستمشاهی همه شکنجه های سخت را به جان خریدند اما دست از مبارزه نکشیدند. و راستی که اکثر آنها در آن آزمایش های سخت چه نیکو سرفراز شدند! و... تا امروز و اکنون که در صحنه دیگری از آزمایش الهی به عنوان یک مسئول می خواهند به مطالبات مانده مردم پاسخ بدهند و البته قول داده اند نه در شعار که در عمل بین مردم، با مردم و مثل همان مردم باشند. و خلاصه در یک جمله جامع؛ هریک در هر مقام و مسئولیتی که باشند برای ایجاد یک جامعه نمونه اسلامی با تمام وجود احساس مسئولیت و تلاش مجدانه کنند.
و اما، نکته مهم این جاست که چه خطر مهمتری آنها را تهدید می کرد که رهبر فرزانه انقلاب به فراست علوی احساس تکلیف کرد، آنها را از همان راهی که ممکن است آسیب ببینند، هشدار دهند؟! استناد رهبری به کلام برحق خدا، که انحراف از صراط مستقیم یا گذر کردن از خطوط قرمز- حدود- خدا موجب رسوایی در دنیا و آخرت خواهد شد، یک هشدار حکیمانه است. مگر جز این است که غیر از اولیای مقرب خدا، هیچکس از اغوای شیطان در امان نیست؟ کم نبودند از اصحاب و تابعین کسانی که در میدان جهاد با دشمن کارنامه درخشانی داشتند اما، وقتی براساس همان سابقه مجاهدتها -به هر دلیل- به برخی از مناصب اجتماعی عصر خویش دست یافتند، در برابر علقه دنیوی -زر و زیبایی!- زانو زدند تا آنجا که صدای مردم درآمد که: خدایا! آن سنت حسنه رسول خدا چه شد؟
در سال 1364 به همراه چند تن از استادان زبان فارسی دانشگاههای ایران در هندوستان مهمان شهردار کلکته بودیم. در آن جمع خاص مرد مسنی که خود را یکی از فرماندهان عالی رتبه و بازنشسته ارتش هند معرفی می کرد، از نگارنده بدلیل ماموریتی که در آن کشور داشتم، خواست کمکش کنم تا توسط یک استاد زبان فارسی بومی، مکالمه فارسی را خوب یاد بگیرد تا هر وقت که پیچ رادیو را برای شنیدن اخبار ایران باز می کند، سخنان رهبری ایران -امام راحل(ره)- را بی واسطه گوش و درک کند. گفتم روزنامه ها به زبانهای مختلف، همان فرموده های امام را می نویسند، گفت می دانم، اما آنها ترجمه است و گاهی تحریف می شود. من می خواهم صداقت و صلابت گفته های این مرد بزرگ را همانگونه که می گوید، استفاده کنم. از شگفتی نگاهم به فراست، نکته ای دریافت و گفت: مبادا فکر کنی، می خواهم مسلمان شوم؟! من هندو هستم و بر اعتقادم استوارم. اما در کلام رهبر شما، حقیقت ناشناخته ای موج می زند که جان آدمی را تسخیر می کند! و من می خواهم همان جلوه های حقیقت را در آهنگ کلماتش شخصا احساس و لمس کنم! و...
و من با گذشت زمان راز گفته آن بیگانه شیفته سخنان امام را در گذر ایام، چنین یافتم که او بعد از سالها عمر سپری شده با آنکه به ظاهر می خواست وانمود کند که به اعتقاد دینی اش راسخ خواهد ماند اما کلام امام(ره) او را از اندرون آنچنان مسحور خویش کرده بود که -به اصطلاح- دل و دین از کف داده بود و سراسیمه می خواست تا در فرصت مانده عمر، گمشده اش را در لابلای سخنان حکیمانه آن مصلح نادره زمان پیدا کند!
و اکنون بعد از سالها شاید باور نکنیم که دیگران -نه فقط مسلمانان- که سایر ملتها، شیفته انقلاب اسلامی و آرمانهای والای آن هستند. اویس قرنی بوی پیامبر نادیده را در وجودش با چشم دل رؤیت کرد و صبر و قرار از دست بداد و نیز سلمان فارسی تک نهال وجود پاک در سرزمین سیاهی ها با همه دوری و فاصله با رسول اسلام، برق توحید را در سراچه دلش تافته یافت و دست از همه چیز شست تا حضور آن حضرت را بی تابانه درک و از وجود مبارکش بی واسطه کسب فیض کند.
سعادت دریافت نور حقیقت معمولا نصیب کسانی می شود که دروازه ورودی دلشان به نوعی از وابستگی شدید به دنیا که مصادیق فراوانی دارد، قفل نشده باشد تا با لطف خدا از گوشه ای یا روزنه ای نور رستگاری به اندرون وجود هرکس که سعادت چنین فرصتی را دارد بتابد و خود او با شکر نعمت خدا و به کمک همین نور تابیده به کشف بخشی از حقایق هستی راه یابد.