شیرین عبادی
به موازات بحرانی شدن روابط سیاسی ایران و جامعه بینالمللی، فشار جهانی بر روی "مردم ایران" نیز رو به فزایش گذاشته است. به ویژه ایرانیانی که در خارج از کشور زندگی میکنند، این فشار را بیشتر احساس میکنند.
من در مسافرت اخیر خود به ایالات متحده برای تدریس دورههای ایرانشناسی در دو دانشگاه آمریکا، شاهد نوعی فضای تبلیغاتی ضد ایرانی در سطح رسانههای گروهی بودم. فضایی که ایرانیان مقیم آمریکا، نسبت به آن بسیار حساس و گلهمند بودند. نکته قابل توجه آن است که علیرغم این قبیل فضاسازیهای سیاسی، نسل جدید ایرانیان مقیم آمریکا، اغلب حساسیت و علاقه خود را نسبت به سرزمین مادری حفظ کردهاند و در نتیجه، تبلیغات رسانههای غرب را در خصوص ایران، با نگرانی تمام دنبال میکنند. آموزندهتر آن که بسیاری از اعضای نسل جدید ایرانیان مقیم آمریکا، حتی در جهت حفظ و گسترش فرهنگ ایرانی، سرمایهگذاریهای قابل توجهی را نیز به انجام رساندهاند. از آن میان، میتوان به جوان سی و چند سالهای اشاره کرد که از راه فروش اختراع خود، ثروتی 600 میلیون دلاری به هم زده و از آن طریق، مبلغ هنگفتی به تأسیس رشته ایرانشناسی در دانشگاه UC Ervine کمک کرده. یا به عنوان نمونهای دیگر میتوان به جوان میلیار در ایرانی اشاره کرد که 100 میلیون دلار به تأسیس بنیادی خیریه اختصاص داده که یکی از کارکردهای آن، کمک به مطالعات ایرانشناسی است.
این موارد، نمونههایی از میزان توجه نسل جدید ایرانیان مقیم غرب به ایران و شناخت آن است. این توجه با وجود اوج گرفتن حملات تبلیغاتی علیه ایران- که در بسیاری از آنها، هیچ نشانی از تفکیک میان صاحبان قدرت سیاسی و مردم ایران به چشم نمیخورد- از اهمیت بیشتری برخوردار است. تبلیغاتی که میتوان آنها را ادامه تولیدات رسانهای باور نکردنیای دانست که بیش از ربع قرن است راجع به فرهنگ ایرانی، اطلاعاتی یکسره تحریف شده را در اختیار افکار عمومی جهان قرار دادهاند.
رویکرد به "ایرانشناسی"در میان نسل جدید ایرانیان خارج از کشور، ناشی از این واقعیت است که این نسل، از سویی به سابقه درخشان فرهنگی و تاریخی خود مباهات میکند و از سوی دیگر با این واقعیت تلخ مواجه است که در خارج از کشور، میزان اطلاعات جوامع میزبان نسبت به ایران، به طرزی باور نکردنی پایین است. در واقع، در بسیاری از کشورهای دنیا، تنها چیزی که با شنیدن نام ایران در ذهن مخاطبان رسانهها برجسته میشود، رفتار سیاسی جمعی از سیاستمداران این کشور یا اطلاعات تحریف شده برخی فیلمهای ضدایرانی تولید شده در غرب است. ناآگاهی نسبت به ایران، ریشه در سالیان متمادی عدم ارتباط جدی میان ایران با جامعه جهانی و نیز دشمنی سیاسی پایان ناپذیر میان حکومت ایران و دولتهای غربی دارد. افکار عمومی دنیا، معمولاً نه شناختی از پیشگامی تمدن ایرانی در ارزشهایی چون مدارا، تنوع فرهنگی و حتی حقوق بشر (در مقیاس دنیای ماقبل مدرنیته) دارد، و نه از واقعیتهای برجسته جامعه کنونی ایران چون میزان بالاتر تحصیلات زنان نسبت به مردان، قابلیت بالای نسل جدید ایران (در مقیاس جهانی) در زمینه تکنولوژی انفورماتیک و اینترنت، یا پویایی جامعه مدنی ایران برای حفظ هویت مستقل و منتقد خود در مقابل صاحبان قدرت مطلع است. میزان آگاهی نسبت به ایران در غرب، به حدی پایین است که حتی میزان کسانی که میدانند مردم ایران به زبان "فارسی" حرف میزنند به طرز تاسفباری پایین است. اختلاف عقاید، دیدگاهها و خاستگاه سیاسی ایرانیان مقیم خارج از کشور، البته یک واقعیت انکارناپذیر است. اما به نظر میرسد که "شناساندن ایران"، اولویتی است که همواره میتواند به عنوان نقطه اتصال و عامل وحدت بخش ایرانیان در اقصی نقاط جهان مطرح باشد. این رویکرد، اگر چه حرکتی فرهنگی و غیرسیاسی است، اما احتمالاً مهمترین چیزی است که افکار عمومی جهان، برای تصحیح درک خود از کشور و ملتی که هدف بمباران سیاسی رسانههای عامه پسند قرار گرفته است، به آن نیاز دارد.