احسان صالحی
“احمدىنژاد برآمده از آراى عمومى مردم نبوده و از نظر عرفى رئیس جمهور بودن او محل تردید است. احمدىنژاد صرفا از نظر حقوقى رئیس جمهورى ایران است و نه به لحاظ آراى عمومی... در انتخابات تقلبى صورت نگرفته بلکه تخلفاتى وجود داشته است... طرفداران وضع موجود باید پاسخ دهند که چگونه این چنین شخصى در کوچه پس کوچههاى شهرها و روستاهاى کشور مطرح شده و به حلقوم مردم فرو رفته است؟ آنها باید پاسخ دهند که چگونه تراکتها و پوسترهاى بزرگ ایشان در دور افتادهترین روستاهاى کشور توزیع شده است. چه اتفاقى افتاده که این همه منابع مالى و اقتدار سازمانى در اختیار آقاى احمدىنژاد بوده است. آقاى احمدىنژاد با کدام توان اقتصادى این گونه تبلیغ کرده است؟” (به نقل از خبرگزارى فارس 2/4/85)
مىگویند که باور هر فردى به آرامى یاور او مىشود و در این حالت جدایى افکندن میان آن باور و این فرد تقریبا ناممکن مىگردد. عوامل موثر در شکلگیرى این فرایند- از باور تا یاور- متعدد است لیکن تکرار و استمرار بر یک باور نقش بىبدیلى را ایفا مىنماید. از آفات مترتب براین فرایند آنست که فرد را محصور در ساختارهاى صلب جزماندیشانه مىنماید و قوت تحلیل واقعبینانه را از وى مىستاند. تو گویى جهان آنچنان باید باشد که فرد جزماندیش در تاریکخانه ذهن خود تصویر نموده است و اگر جز این بود باید عالم واقع و ما فیها را به بهانه این عدم تطابق به باد سرزنش و ملامت گرفت حتى اگر سیر واقعیات در مسیر رشد و کمال باشد. جزمیت در اندیشه و دیده بستن بر حقایق اگرچه بر قامت انسانى هر انسانی، کژ است اما این ردا بر اندام یک سیاستمدار به مثابه یک فاجعه و رهنمون وى به سوى قهقراست.
در سالگرد انتخاب تاریخى و پرشور و شعور مردم ایران، خبرگزارى فارس پاى سخن عطریانفر نشسته و جملات پرتناقض و موهنانه وى را بر روى خروجى خبرگزارى قرار داده است.
درست از فرداى سوم تیر ماه 84 بود که استراتژى جناح رقیب حول بحران نمایى به منظور انتقام از مردم متمرکز گردید. باید از مردمى که انتخابى جز انتخاب مدنظر آنان داشتند، انتقام گرفته مىشد. نگارنده معتقد است که در میان بازیگران و فعالان این عرصه دو دسته مجزا قابل تفکیک مىباشند:
گروهى که مىدانستند مطالبات مردم در جستجوى کانالى با صبغه عدالت است و از این رو قطعا انتخابى وراى انتخاب آنان خواهند داشت. این گروه پس از انتخابات چندان از نتیجه متعجب نگشت، هرچند که مردم را به سبب این انتخاب مستحق مجازات و تادیب مىداند. گروهى که براى منتسبین به آن، باور نقش منحصر به فرد “سرمایه” در نقاط عطف سیاسى به یاور تبدیل شده و پارادایم متصلب ذهنی- تحلیلی، هرگونه تغییر در نحوه تعامل دو سوى این معادله- مردم و منتخب آنان- را بر نمىتابد.
بر این اساس مایلم که مباحث منتسب به جناب عطریانفر را در این سویه ارزیابى و وى و همفکرانش را در گروه دوم جایگزیده نمایم. حزب کارگزاران سازندگى که با انتخابات مجلس پنجم شوراى اسلامى نضج گرفت، به جز در همین مقطع نقطه موفقیتآمیز دیگرى را در کارنامه خود ثبت شده نمىبیند. از ویژگىهاى تبلیغاتى این حزب و وابستگان به آن در هر انتخاباتی، تبلیغات پرهزینه و سنگین در سراسر کشور بوده است امرى که در انتخابات سال گذشته نیز تکرار شد، تکرارى که همانگونه که در مطلع این نوشتار بر آن تاکید شد در شکلگیرى باور لایتغیر “سرمایه- محبوبیت” نزد این گروه جایگاه ویژهاى یافته و بدین منوال هرگونه معادله و ساختار دیگرى را از ابتدا شکست خورده مىنمایاند.
از دیگر دلایل نمو این تفکر انتزاعی، انتزاع از توده مردم و مطالبات اصیل آنان بوده است. دوره مدیریتى این حزب بر مسند اجرایى کشور با فاصلهگیرى و جدا شدن سفرههاى مردم از مدیران همراه بود. شیب این منحنى چنان رنگ صعودى به خود گرفت که پس از چندى برجعاجنشینها توانایى درک صحیح مطالبات مردم و چگونگى ورود آنان به معادلات سرنوشتساز را از کف دادند.
گفتار پرتناقض منقول در ابتداى این یادداشت از همین جنس است؛ نگاه برج عاج نشینانه. نگاه متوقعانه و از بالا به مردم. نگاه حاکم به محکوم. محکومانى که معلوم نیست چرا تن به حکم حاکم ندادند و وارد منطقه ممنوعه قدرت شدند؟! نتیجه این پریشانى و استیصال تحلیلى آن مىشود که از سویى احمدىنژاد برآمده از آراى عمومى مردم نبوده و از نظر عرفی؟! “رئیس جمهور بودن وى محل تردید است” و از سوى دیگر “در انتخابات تقلبى صورت نگرفته بلکه تخلفاتى وجود داشته است!
”یک سال که سهل است، تا ابد هم که بگذرد، آنها که در جستجوى محبوبیت از طریق پول و سرمایه هستند، توان فهم تبلیغات چهره به چهره و مردمى را ندارند. هرگز نمىخواهند و نمىتوانند بفهمند که چگونه احمدىنژاد نه به حلقوم روستا و روستاییان بلکه به عمق قلوب شهرى و روستایى زد؟ هیچگاه ملتفت نخواهند شد که شبکه گسترده حامى احمدىنژاد نه نامریى بود نه از سامان مالى متمرکزى برخوردار، بلکه هم مریى بود از آن جهت که بسیارى از مردم را در جایگاه مسئول ستاد انتخاباتى احمدىنژاد مىدیدند و خالصانه از هیچ کوششى دریغ نورزیدند و هم متکثر و پراکنده بود از آن روى که از پول تو جیبى بچه مدرسهایها و دانشجویان تا پساندازهاى اندک زنان مومن و انقلابى تا مغازه کوچک آن پیرزن و تا نذر و نیاز هر پیر و جوان صادقانه و متواضعانه و بىهیچ چشمداشتى وقف عدالت و بدرقه احمدىنژاد گردید. “مردى از جنس مردم” و اینگونه بود که تراکتهاى تبلیغاتى این مرد تا دور افتادهترین روستاهاى کشور توزیع شد چرا که آنها وى را از جنس خود مىپنداشتند و پاى این سنخیت مردانه ایستادند.
قصد تکلیف مالایطاق به پذیرش و فهم معانى بالا را به برخى افراد خاص ندارم. افراد خاصى که همیشه حساب خود را از مردم جدا کردهاند و البته مردم را نیز میلى و کارى با آنان نبوده است. اما به راستى انتقامگیرى از مردم و توهین به شعور آنان تنها به دلیل آنکه اندیشیدند جز آنچه به زعم این گروه خاص باید مىاندیشیدند، با کدام آموزه اسلامى و انسانى همنواست؟
خورشید حقیقت با تابندگى و حرارت خود پرفروغ است، اگر چشم بر نور مشعشع آن نبندند و خود را در حصار تنگ و یخ زده پیش فرضهاى باطل محبوس ننمایند.
گرچه حق ظاهر است کى بیند
دیده دردمند نابینا؟