قاسم غفوری
جرج بوش امروز برای دیداری دو روزه وارد آلمان میگردد تا بار دیگر بر تحکیم روابط دو کشور تاکید نماید.
رئیسجمهور آمریکا برای نخستین بار پس از صدراعظمی آنجلا مرکل برای دیداری رسمی وارد آلمان میگردد تا پس از سالها سردی روابط بار دیگر طرفین بر اتحاد دوباره تاکید نماید. در دوران صدراعظمی مرکل، تحولی اساسی در روابط دو کشور ایجاد گردیده است به گونهای که بسیاری، آنها را متحدانی جدید لقب دادهاند. در این چارچوب تاکنون چندین بار مقامات ارشد دو کشور با یکدیگر ملاقات داشتهاند و حتی مرکل دوباره در واشنگتن حضور یافته است. دیدار کنونی بوش از برلین در حالی صورت میگیرد که:
اولا دو کشور برای اتحاد جدید بویژه در حوزه اقتصادی و سیاسی تلاش دارند، ثانیا روابط اروپا و آمریکا بار دیگر به تیرگی نهاده در حالی که عرصه جهانی نیز این کشور متحدانی جدید میخواهد. ثالثاً آلمان سیاست خود را بر توسعه حوزه فعالیت در عرصه بینالمللی معطوف ساخته است.
بر این اساس مهمترین محورهای دیدارهای مرکل و بوش را چنین میتوان ارزیابی کرد:
1) از مهمترین بخشهای روابط دو کشور، تحکیم مناسبات دو جانبه بویژه در امور اقتصادی و نظامی میباشد. آلمان تلاش دارد تا با ارتقای مناسبات با آمریکا از یک سو از امکانات این کشور برای توسعه اقتصادی برخوردار گردد از سوی دیگر رضایت واشنگتن را برای توسعه نظامی کسب نماید. (از اهداف آلمان گرایش به نظامیگری است) در همین حال این نکته ضروری است که برلین در این دیدار برای گرفتن تضمین از آمریکا برای ارائه یک جریان دائم انرژی از سایر متحدان به آلمان تلاش خواهد کرد.
2) از چالشهای دولت بوش نارضایتی مردمی از کاهش روابط واشنگتن با اتحادیه اروپا میباشد. این امر که مشکلات بسیاری برای کاخ سفید به همراه داشته، سبب شده تا بوش و سایر مقامات آمریکایی با دیدارهای مکرر برای بهبود روابط با اتحادیه تلاش نمایند تا ضمن حفظ متحد سنتی از فشار افکار عمومی بکاهند.
3) بهرهگیری از نفوذ آلمان در اتحادیه اروپا برای حل بحران زندانهای مخفی و پروازهای سازمان سیا برفراز اروپا از دیگر محورهای مذاکرات است که برای واشنگتن امری حیاتی میباشد. در همی حال بسیاری بر این عقیدهاند که در این دیدار، مرکل خواستار احترام بیشتر آمریکا به حقوق بشر خواهد شد.
4) این روزها آلمان و آمریکا، دارای منافع مشترک بسیاری در عرصه جهانی میباشند. ناآرامیهای افغانستان، نحوه حضور در آسیای میانه و قفقاز، آینده ناتو، بحران کره شمالی و در نهایت عراق از محورهای مشترک در مذاکرات خواهد بود. در همین حال بوش تلاش خواهد داشت تا آلمان را متقاعد نماید که حضور بیشتری در عراق و افغانستان داشته باشد.
5) یکی از مهمترین مسائل مورد نظر در روابط دو کشور، بررسی پرونده هستهای ایران میباشد.
هر چند که آلمان (در قالب گروه اتحادیه اروپا) با آمریکا در ظاهر مواضع مشترکی در قبال پرونده هستهای ایران دارند و خواهان پاسخگویی سریعتر ایران گردیدهاند، اما تعارضاتی نیز میان آنها ایجاد شده است. در حالی که مقامات آمریکایی بر تعلیق کامل فعالیتهای ایران تاکید دارند، برخی مقامات آلمان با تردید به این امر نگریسته و در مواردی بر حق ایران در داشتن فن آوری هستهای تاکید و خواستار پذیرش آن شدهاند. بر این اساس از اهداف دیدار بوش، هماهنگ کردن مواضع دو کشور در قبال پرونده ایران و اعمال فشار بیشتر بر آن میباشد. در همین حال چگونگی برخورد با چین و روسیه به عنوان متحدان تهران از مسائل مهم در این دیدار ارزیابی میگردد.
6) بررسی پرونده سرزمینهای اشغالی بویژه چگونگی حمایت از رژیم اشغالگر قدس باب دیگری از مذاکرات خواهد بود. دو کشور بویژه پس از صدراعظمی آلمان، سیاستهای خود را بر حمایت از رژیم صهیونیستی استوار کردهاند، چنانکه بوش و مرکل در تمام موضعگیریهای خود ضمن اعتراض به عملکرد مقامات حماس، حمایت کامل خود از رژیم صهیونیستی را اعلام داشتهاند.
7) سیاست خارجی برلین در دوران مرکل بر حضور گسترده در عرصه جهانی استوار گردیده است. در این چارچوب مرکل سیاست فعالی را در عرصه دیپلماتیک آغاز کرده که سراسر جهان را فرا میگیرد. در این راستا برلین تلاش دارد تا با همراهی آمریکا اولا رضایت این کشور را برای حضور در معادلات جهانی کسب نماید ثانیا از حمایت واشنگتن برای عضویت دائم در شورای امینت برخوردار گردد.
با تمام این تفاسیر هر چند دو کشور برای ارتقای روابط تلاش نمودهاند اما همچنان چالشهایی در مناسبات دو کشور وجود دارد که از توسعه روابط جلوگیری میکند.
اولا دیدگاه مردم آلمان و آمریکا به یکدیگر منفی میباشد. از یک سو آمرکاییها، برلین را آغازگر ناآرامیهای جهانی دانسته لذا از گسترش روابط و دادن امتیاز به آن ناراضی میباشد. از سوی دیگر آلمانها نیز مسئولیت چند دهه عقبماندگی خود را بر عهده آمریکا میدانند، لذا با نگاهی منفی به سیاستهای این کشور مینگرند.
ثانیا گرایش اجباری آلمان به حفظ مناسبات و همسویی با اتحادیه اروپا از دیگر موانع این پیوند میباشد. چنانکه در دیدار اخیر مرکل اجبارا باید از ناخرسندی خود و متحدانش از پروازها و زندانهای مخفی آمریکا سخن به میان آورد.
ثالثا سیاستهای جنگطلبانه و جنایت آمریکا موجب شده تا دیدگاه جهانیان به این کشور منفی گردد. چنانکه بسیاری از سازمانهای جهانی و افکار عمومی خواهان انزوای این کشور شدهاند. در چنین شرایطی آلمانها برای عدم گرفتار آمدن به سرنوشت آمریکا، با احیاط بیشری به توسعه مناسبات با این کشور میپردازند تا در افکار عمومی جهان با مشکل مواجه نگردند.
در نهایت میتوان گفت هر چند حضور بوش در برلین میتواند نقطه عطفی در روابط دو کشور و مهر تاییدی بر پیوند دوباره آنها باشد، اما در نهایت تاثیر چندانی در روابط نخواهد داشت. چنانکه ذکر شد عواملی متعددی مانع از آن میگردد که طرفین با پتانسیلهای بالا برای ارتقای مناسبات فعالیت نمایند بویژه اینکه آمریکاییها در باطن مخالف قدرتیابی آلمانها میباشند، و برای مهار آن (همچون چند دهه گذشته) فعالیت میکنند. بر این اساس دیدار مذکور بیشتر جنبه تبلیغاتی داشته که برای نشان دادن اتحادیه در برابر تحولات جهانی بویژه گرایش آمریکا به حفظ متحدان سنتی صورت میگیرد هر چند که اعتراضات مرکل به جنگطلبیها و پروازهای مخفی آمریکا بر فراز اروپا این مهم را تحتالشعاع قرار خواهد داد.