اگر وجود حیات در دیگر کرات کهکشان راه شیری یا دیگر کهکشانها را بپذیریم و باز بپذیریم که اینگونه موجودات به امکان سفر به دیگر کرات دست یافته و بر حسب تصادف به کره زمین رسیده و فعالیت گونههای مختلف موجودات این کره را تحت نظر گرفته، مطمئنا یکی از عجیبترین صحنههایی که توجه آنها را جلب خواهد کرد، حرکت سریع 25 موجود زمینی (شامل 22 بازیکن و سه داور) روی سطحی سبزرنگ است که شیئی کروی را دنبال میکنند، به آن ضربه میزنند و هر از چند گاه، در پی عبور شیئی کروی از یک چارچوب مستطیلی شکل، اصواتشان اوج میگیرد و حرکاتی غیرعادی از خود بروز میدهند. برای این موجودات فضایی هر چقدر تحلیل این حرکات و اصوات مشکل باشد، مشکلتر از آن تحلیل رفتار میلیونها نفری است که در سراسر این کره، تصاویر این رفتار عجیب را در مکعبهایی در احجام متفاوت به تماشا مینشینند و آنها هم هر از چند گاه اصوات و حرکاتی غیر عادی مشابهی را تکرار میکنند، اما این رفتارها، در جامعه انسانی، مبنای یک مجموعه داد و ستدهای عمده اقتصادی را تشکیل میدهد.
هزینه برای ورزش
رفع این نیاز مسلما بدون هزینه نیست و دولت، مردم و سازمانهای مختلف غیر دولتی باید این هزینه را به طرق مختلف بپردازند. هشام الامرانی، از مدیران بازاریابی کنفدراسیون فوتبال آسیا، در مورد هزینههای اصلی برگزاری جام جهانی میگوید: «اکثر هزینه صرف ارتقای تاسیسات ورزشی میشود مثل نصب دستگاهها و بلندگوهای مناسب برای پخش موسیقی. بخشی هم برای تعمیر تاسیسات استادیوم هزینه خواهد شد. جدای از آن، برگزار کننده در بخشهای حمل و نقل، ارتباطات و هتلها هم مجبور به صرف هزینه خواهد شد.» کارشناسان معتقدند در مورد جام جهانی آلمان، مجموع رقم هزینه شده به پنج تا 10 میلیارد دلار میرسد، اما استفان ژیمانسکی، استاد امپریال کالج لندن و از کارشناسان شناخته شده اقتصاد ورزش میگوید: سرمایهگذاری در زیر ساختهای لازم برای برگزاری رویدادهای عمده ورزشی، مثل جام جهانی و المپیک، به خاطر خود این رویدادها نیست. او میگوید: «اینگونه نیست که کشوری تنها به خاطر برگزاری المپیک، مثلا 20 میلیارد دلار صرف ارتقای سیستم حمل و نقل خود کند. این پولها به هر حال توسط دولتها تعهد شده، چون شما نمیتوانید یک شهر بزرگ، یا یک کشور را بدون صرف هزینه روی زیرساختها مدیریت کنید. شهرهای میزبان تنها از این موقعیت ایجاد شده برای تبلیغ شهر خود در جهان استفاده میکنند.»
سرمایهگذاری غیر مولد
بخش عمده سرمایهگذاری انجام شده، در تاسیسات ورزشی خواهد بود. مدافعان برگزاری رویدادهای بزرگ ورزشی، اینگونه سرمایهگذاریها را مانند هر نوع سرمایهگذاری دیگر، حداقل در درازمدت، سودآور میدانند، اما اقتصاددانانی که روی چشم انداز بازده مالی اینگونه فعالیتها مطالعه کردهاند، با این نظر موافق نیستند. استفان ژیمانسکی، به عنوان مثال یادآوری میکند که اگر شما یک کارخانه بسازید، محصول تولید میکند، از آن درآمد حاصل میشود و میتوان آن را یک سرمایهگذاری مولد دانست. ژیمانسکی میگوید: «در برابر در درازمدت، تراز سود و زیان استادیوم زیر صفر است چون در اکثر اوقات بدون استفاده است، تنها در موارد خاصی در هفته مورد استفاده قرار میگیرد و هزینهای هم صرف نگهداری آن میشود.
در نتیجه از نظر اقتصادی استادیوم یک دارایی مولد محسوب نمیشود.» مارکوس کرشیت، استاد دانشکده مدیریت ورزش در دانشگاه بوخوم آلمان هم که در سال 2003، حاصل تحقیقات گستردهاش در مورد اقتصاد جام جهانی، در مجامع مختلف آکادمیک منتشر شد، از بدترین موارد سرمایهگذاری در استادیومها، به عاقبت جام جهانی قبل اشاره میکند و میگوید: «من تقریبا مطمئنم جام جهانی کره و ژاپن در سال 2002، با ضرر همراه بوده چون آنها 20 استادیوم جدید ساختند که از این بین، 17 استادیوم را فقط میتوان برای فوتبال استفاده کرد؛ در حالی که به ویژه در ژاپن، تقاضا برای فوتبال چندان از بیسبال بیشتر نیست. در حال حاضر در به کار گیری پتانسیل موجود و به دست آوردن سود مشکل دارند.» در چنین شرایطی چرا باید یک دولت مایل به سرمایهگذاری برای برگزاری رویدادی به بزرگی جام جهانی باشد؟ دید بدبینانه در بین اقتصاددانان این است که دولتمردان به دلیل علاقه مردم به این رویدادها حاضر به پذیریش بار اینگونه سرمایهگذاریها میشوند، به ویژه چون با رای مردم به راس کار میرسند.
اتوبوسی به نام هوس
اما پرفسور رابرت باده، استاد دانشگاه لیک فارست آمریکا که به خاطر تحقیقات گستردهاش در مورد آثار اقتصادی جام جهانی 94 آمریکا شناخته میشود، معتقد است در مورد ورزش نباید عامل تاثیر بر کیفیت زندگی را از نظر دور داشت. او میگوید: «اگر استادیومی بسازید که مردم آن ناحیه سالها از آن لذت ببرند، حتی اگر بازده نداشته باشد، اقتصاددانان باید این مسئله را در برآورد سود و زیان خود در نظر بگیرند. مردم ممکن است حاضر باشند برای ساخت یک استادیوم مالیات بیشتری بدهند تا روز اول هفته، در مورد مسابقه تیم مورد علاقهشان در این استادیوم، حرفی برای گفتن داشته باشند.» امیر علیزاده، کارشناس فوتبال هم در تایید، یادآوری میکند که در حال حاضر، بوندس لیگا پرتماشاچی ترین لیگ اروپاست و در فصل گذشته، برای اولین بار، متوسط تعداد تماشاگر در هر مسابقه بالای 40 هزار نفر بوده است. آقای علیزاده معتقد است ساخت استادیومهای جدید در آلمان، مثل استادیومهای شالکه 04 (گلزن کیرشن) و مونیخ، و بازسازی استادیومهای قدیمی، استادیوم رفتن را به یک تفریح مناسب بدل کرده که فوتبال دیدن تنها یکی از لذتهایی است که تماشاگران میتوانند ببرند. در نهایت تنها میتوان به یک نتیجه رسید: یک بازی ساده میتواند مدیران ارشد یک جامعه را حتی به چشم پوشی از قوانین آشکار اقتصادی وادارد، البته اگر به اندازه فوتبال، علاقهمند و طرفدار داشته باشد.