تاریخ انتشار : ۰۱ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۰۹  ، 
کد خبر : ۸۲۴۶۵

زبان زور


گیدون لوی/سیاستمدار چپ‌گراى سرشناس در اسرائیل و از مخالفان دولت این کشور
ترجمه: منیره محمودی

همه همسایه‌ها یکى از آنها را دارند، قلدر بددهانى که نباید او را عصبانى کرد. دشنام مى‌دهید؟ به رویتان چاقو مى‌کشد. به صورتش سیلى مى‌زنید؟ او به رویتان اسلحه مى‌کشد. مى‌زنید؟ مسلسل خود را بیرون مى‌آورد. این بدان معنا نیست که قلدر حقى ندارد ـ کسى او را آزار داد. اما واکنشش اهمیت دارد، آن هم چه واکنشى! این بدان معنى نیست که او وحشت نکرده است. اما هیچ کس از او تمجید نمى‌کند. قدردانى واقعى از آن مقتدرى است که خیلى سریع به زور متوسل نمى‌شود. متاسفانه ارتش اسرائیل بار دیگر در هیئت همان همسایه قلدر ظاهر شد. یک سرباز در غزه ربوده شد؟ تمام غزه باید هزینه‌اش را بپردازد. هشت سرباز کشته شدند و دو سرباز دیگر ربوده و به لبنان منتقل شدند؟ همه لبنان هزینه‌اش را خواهد پرداخت.
اسرائیل با یک زبان و تنها با یک زبان سخن مى‌گوید، زبان زور. جنگى که ارتش اسرائیل اکنون آن را اعلان کرده است و پیش از این در غزه نیز اعلان کرده بود، هرگز «جنگ گریزناپذیر» دیگرى تلقى نخواهد شد. اجازه بدهید این بحث را از زاویه دید تاریخ‌نگاران نگاه نکنیم. این کاملاً یک جنگ اجتناب‌پذیر است. ارتش اسرائیل دو ضربه دردناک را که تا حدى تحقیرآمیز بود، دریافت کرد و وارد جنگى شد که تماماً به جهت بازیابى شأن از دست رفته بود، چیزى که ما اسرائیلى‌ها آن را «اعاده قابلیت‌هاى بازدارندگى» مى‌نامیم. بى‌تردید هیچ کس نمى‌تواند اهداف چنین جنگى را چه در غزه و چه در لبنان تعیین کند. بنابراین هیچ‌کس با اطمینان نمى‌داند که پیروزى یا یک دستاورد چگونه توصیف خواهد شد. آیا ما در لبنان درگیر یک جنگ شده‌ایم؟ یا حزب‌الله؟ کسى با اطمینان نمى‌تواند بگوید. هدف پاک کردن مرز از وجود حزب‌الله است؟ اما آیا ما طى دو سال گذشته به اندازه کافى روش‌هاى دیپلماتیک را آزمودیم؟ چه ارتباطى میان ویران کردن نیمى از لبنان و این هدف وجود دارد؟
همه موافق هستند که «کارى باید صورت گیرد». همه اتفاق نظر دارند که یک کشور مستقل نمى‌تواند وقتى در مرزهایش مورد تعرض قرار گرفت، سکوت کند. این در حالى است که حاکمیت لبنان همیشه مورد تعرض بوده است، چرا نباید عدم سکوت آنان به صورت یک ضربه همه جانبه بروز کند؟ در غزه سرباز ارتش کشورى که بارها غیرنظامیان را از خانه‌هایشان ربوده و بدون برگزارى دادگاه زندانى کرده است، به اسارت درمى‌آید. اما ما فقط اجازه داریم که چنین اقداماتى انجام دهیم و تنها مى‌توانیم مراکز جمعیت شهرى را بمباران کنیم. این اقدامات چه هدفى را تامین مى‌کنند؟ آیا آن سرباز آزاد شد؟ آیا شلیک موشک‌هاى قسام متوقف شدند؟ آیا بازدارندگى اعاده شد؟ هیچ‌یک از این اهداف تحقق نیافت. فقط آن حیثیت از دست رفته احتمالاً احیا شد و بلافاصله باد شدید دیگرى وزیدن گرفت، این بار از شمال. دو سرباز دیگر ربوده شدند و در حالى که ناکامى‌هاى ارتش خود را تکرار کردند، آشکارا ثابت شد که قدرت بازدارندگى اعاده نشد. چگونه مى‌توان آن داغ‌هاى ناکامى را پاک کرد؟ با توسل به کشتن افراد بى‌گناه.
در لبنان اوضاع پیچیده‌تر است. آنجا از اشغال اسرائیل خبرى نیست و دلیلى براى تحریک حملات اسرائیل وجود ندارد. اگر حزب‌الله نگران حال برادران فلسطینى خود است، باید پیش از ربودن سربازان اسرائیلى ابتدا اقدامى براى صدها هزار آواره فلسطینى که در شرایط بد برابر با فلسطینى‌هاى تحت اشغال اسرائیل، در اردوگاه‌هاى لبنان زندگى مى‌کنند، چاره‌اى بیندیشد. اما آیا این موضوع که حزب‌الله به عنوان یک سازمان تندرو از بیچارگى فلسطینى‌ها در جهت منافع خود بهره مى‌برد، اقدام مقابله‌اى نامتناسب اسرائیل را توجیه مى‌کند؟ مفهومى که ما کاملاً فراموشش کرده‌ایم، تناسب است. ما در حالى که هیچ عجله‌اى براى رفتن به پاى میز مذاکره نداریم، اشتیاق داریم که به میدان جنگ برویم و بى‌درنگ و بدون حتى لحظه‌اى فکر کردن، به کشتن مشغول شویم.
چنین ذهنیتى به تعمیق بیشتر این گمان نادرست که باید هر چند سال یک‌بار در جنگى دیگر درگیر شویم، منجر مى‌شود. جنگى با همان رویه هولناک، حتى اگر پس از گذشت مدتى ما را درست به همان موقعیتى که قبلاً بودیم، بازگرداند. جنگى که ما با لبنان اعلان کردیم، به ما تحمیل شده است و البته هزینه بسیار سنگینى را نیز به لبنانى‌ها تحمیل مى‌کند. آیا کسى به این سئوال که باید حتماً چنین هزینه‌اى پرداخت شود، پاسخى داد؟ همه مى‌دانند که این جنگ چگونه آغاز شد، اما آیا کسى مى‌داند چگونه باید خاتمه یابد؟ تلفات سنگین در پشت جبهه اسرائیلى‌ها؟ نبرد با سوریه؟ جنگ سراسرى؟ آیا همه اینها ارزش آن را دارند؟ نگاه کنید به اقداماتى که یک دولت تازه‌کار در یک دوره زمانى کوتاه مى‌تواند به انجام برساند. در پس عملیات‌هاى نظامى غزه و لبنان همان تفکر احمقانه‌اى است که خواهان اعمال فشار به مردم به منظور دستیابى به اهداف سیاسى است؛ اهدافى که اسرائیل در پى آنها است.
در تاریخ مناقشه عرب ـ اسرائیلى این مفهوم فقط ما را از فاجعه‌اى به فاجعه‌اى دیگر هدایت کرده است. ما در سال 1982 جنوب لبنان را از وجود فلسطینى‌ها پاک کردیم، اما چه چیزى پس از آن به دست آوردیم؟ ما قصد داشتیم گروه فتح را بیرون کنیم، اما حزب‌الله در آنجا استقرار دائمى یافت. حماس سقوط نمى‌کند، اگر غزه در دود و سیاهى هم فرو رود. اگر ساختمان نخست‌وزیرى فلسطینى‌ها بمباران شود، این گروه حاضر به کناره‌گیرى از قدرت نمى‌شود. اگر فرودگاه بین‌المللى بیروت مختل شود، حزب‌الله منکوب نمى‌شود. اسرائیل بار دیگر میان دو گزینه جنگ توجیه شده با حزب‌الله و مبارزه‌اى ناعادلانه و نابخردانه علیه مردم لبنان قرار گرفته است. استتارى که اهداف واقعى جنگ را پوشانده بود توسط وزیر دفاع اسرائیل دریده شد. او گفت: «نصرالله پاسخ شدیدى را دریافت کرد به گونه‌اى که هرگز نام عمیر پرتز را فراموش نکند.» او مانند یک قلدر لاف مى‌زد. حالا دست کم ما مى‌دانیم که اسرائیل درگیر جنگى شده است که نام عمیر پرتز در آن هرگز فراموش نمى‌شود. این نبردى است براى جاودانه کردن نام پرتز و سرپوش گذاشتن بر ناکامى‌هاى «دن هالوتز» و رفتن به جهنم با صرف هزینه.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات