تاریخ انتشار : ۰۱ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۱۸  ، 
کد خبر : ۸۲۴۶۶

هاشمی، کارگزاران و یک توصیه


امیر محبیان
“هاشمى رفسنجانی” شاید به دلیلى تصویرى پیچیده که از او در ذهن توده‌هاست، همواره شاخصه‌هاى یک “پدیده سیاسی” را داشته است.
دست کم مطالعه تاریخ سى‌ساله اخیر حیات سیاسى اخیر هاشمى رفسنجانى نشانه آن است که او توانسته از گردنه‌هاى سیاسى سخت با روش‌هاى خاص خود عبور کند و عملا سبکى ویژه از سیاستمدارى را در تاریخ معاصر ایران به نام خود ثبت کند.
اما “هاشمی” به همان میزان که هواداران جدى را پشت سر خود مى‌یابد، در برابر خویش مخالفان استوار نیز مى‌بیند.
نگارنده قصد ندارد که در میان موافقان و مخالفان هاشمى محکمه‌اى برپا کرده و خود به قضاوت نشیند ولى بر این باورم به دلیل نزدیک‌شدن به انتخابات خبرگان از یک سو و تجربه در انتخابات پیشین براى هاشمى از سوى دیگر، نکاتى چند را متذکر گردم.
1- معمولا چهره‌هاى کلیدى و تاثیرگذار مى‌کوشند در میان دو کفه ترازوى چالش‌هاى سیاسى به جاى قرارگرفتن در یک “کفه” در حکم “شاهین ترازو” بوده و به عنوان “مقیاس قضاوت” یا “قاضی” نقش ایفا کنند و نه آنکه به موضوع قضاوت تبدیل شوند.هاشمى در رفتار سیاسى خود همواره کوشیده بود که به چهره اى اجماعى تبدیل شده و على‌رغم گرایش روشن سیاسى و اقتصادى خود به موضوع نزاع تبدیل نگردد. اما به گمان صاحب این قلم پس از آنکه “حزب کارگزاران سازندگی” تاسیس گردید، عملا خواسته یا ناخواسته هاشمى نه تنها به مقتداى این حزب از منظر افکار عمومى تبدیل شد بلکه اجازه داد که مخالفان او که عملا به دلایل متعدد ـ یا توان یا قصد حمله مستقیم به او را نداشتند ـ از حمله به حزب کارگزاران به مثابه حمله از حاشیه به متن یا مبارزه با ادبیات “کنایه” علیه او بهره جویند.
طبعا در این حالت، هاشمى مى‌بایست با نوعى مرزبندى ظریف با حزب کارگزاران عایقى در مقابل انتقادات وارده به این حزب براى خود پدید بیاورد، هاشمى البته چنین کرد اما تلاش سنگین حزب کارگزاران براى مصادره یکپارچه هاشمى و تقویت چسبندگى به او کوشش‌هاى هاشمى را خنثى کرد.
این اقدام حزب کارگزاران باعث “رشد بدنه اجتماعی” این حزب نشد ولى بى‌گمان در افول جایگاه هاشمى تاثیرى بسزا داشت.
پس در گام نخست، به هنگام تاسیس حزب کارگزاران سازندگی، هاشمى دو واقعه را تجربه کرد:
اول: از سطح بازى ملى به سطح بازى حزبى تنزل یافت.
دوم: آنکه پذیرفت مخالفانش به بهانه حمله به حزب کارگزاران و نقد رفتار سیاسى آنان عملا او را نشانه بگیرند.
2- در جریان دوم خرداد، فضایى پارادوکسیکال حول هاشمى پدید آمد از یک طرف هاشمى مورد تهاجم افراطیون دوم خرداد قرار گرفت و از سوى دیگر، پرچمداران هاشمى (حزب کارگزاران) خود به عضویت تیم دوم خرداد درآمدند. این رفتار متناقض از یک سو، هاشمى را از ریشه‌هاى قدرتمندش یعنى روحانیت سنتى جدا ساخت و از سوى دیگر، هیچ نفعى را حداقل در انتخابات (به شکل رای) براى هاشمى به ارمغان نیاورد.
یک ارزیابى ساده نشان مى‌دهد که راى هاشمى در انتخابات سوم تیر، شامل هیچ راى صاحب اثرى از طرف دوم خردادیان نبود و هاشمى اگر بدون تبلیغات به ظاهر حامیانه دوم خردادیان وارد صحنه مى‌شد، بعید نبود رایى بیش از این به‌دست آورد.
پس نتیجه نزدیکى ظاهرى هاشمى به جریان دوم خرداد چه شد؟ از دست دادن راى حامیان سنتی، در جناح اصولگرا، تیزتر کردن تیغ بعضى از مخالفانش در جناح اصولگرا، ریخته نشدن راى دوم خردادى‌ها به سود هاشمى در عمل (زیرا اگر دوم خردادى‌ها مى‌توانستند پیروزى به ارمغان آورند بدون شک آقاى معین یا حتى کروبى را بر هاشمى ترجیح مى‌دادند).
لذا اگر در گام اول، هاشمى از سطح یک سیاستمدار ملى توسط کارگزاران به سطح سیاستمدار حزبى تنزل یافت در گام دوم، “کارگزاران” کوشیدند با برگ هاشمى با دوم خردادى‌ها معامله کنند و عملا پرستیژ هاشمى در میان حامیان استوارش را به بازى گرفتند.
3- واقعیت آن است که نوع عملکرد “کارگزاران” نسبت به هاشمى و براى مصادره اعتبار وى هرچند زیرکانه بود ولى صادقانه و منصفانه نبود.
هاشمى بر اعتبار خود با دشوارى زیادى و در مسیرى پرچالش افزوده بود لذا جوانمردانه نبود که این “اعتبار” با بازى ضعیف سیاسى به ظاهر هوادارانه با کمترین رقم “نقد” گردد.
اکنون به انتخابات خبرگان نزدیک مى‌شویم و مجددا همان پروسه یا بهتر بگوییم پروژه آغاز شده است، حزب کارگزاران فعال شده و مى‌کوشد “هاشمی” را به گمان خود در نقطه اجماعى جبهه دوم خرداد بنشاند، این روش به روشنى غلط است، اولا به دلیل آنکه “هاشمی” سنخیتى با بخش مهمى از جریانات تشکیل‌دهنده دوم خرداد ندارد (هم هاشمى این نکته را به خوبى مى‌داند و هم دوم خردادى‌ها) دوم آنکه، این روش حداقل در دو انتخابات گذشته بدترین نتیجه ممکن را داده است پس تکرار آن خردمندانه نیست.
4- بر این باورم، “هاشمى رفسنجانی” على‌رغم انتقاداتى که به سیاست‌ها و نتایج عملکرد او در سال‌هاى پیشین ـ نظیر سایر سیاستمداران ـ هست، “سرمایه‌اى ملی” است و نباید او را درون بازى‌هاى سیاسى قدرت‌گرایانه انداخت که هم اعتبار او را کاهش مى‌دهد و هم از سرمایه‌هاى نظام مى‌کاهد، هاشمى همواره مشاور قدرتمند و هوشمندى بوده است لذا چون است که این مشاور آنگاه خود موضوع بحث مى‌شود، از کسب نتیجه‌هاى مطلوب باز مى‌ماند، پاسخ ساده است، مشاوران هاشمى چه بسا به هوشمندى او نیستند و بیش از آنکه براى او منفعت به ارمغان آورند، صحنه را پیچیده‌تر و گنگ‌تر مى‌کنند. پس بگذارید هاشمى با اندیشه تیز خود همراهان خود را در این صف‌بندى برگزیند. در آن صورت “هاشمی” به نیکى درخواهد یافت که همواره “متن مهمتر از حاشیه” حامى دایم بهتر از هواداران مقطعى و استراتژى مهمتر از تاکتیک است. در این صورت، هم هاشمى به جایگاه و شان واقعى خود باز خواهد گشت و هم نظام از این سرمایه ارزشمند بهره خواهد برد. پس گام آخر آن است که کارگزاران، که قصدى براى تردید در علاقه‌شان به هاشمى ندارم، اگر مى‌خواهند علاقه‌اى حقیقى به هاشمى را به نمایش گذارند فقط او را در انتخاب یاران و مسیرش آزاد گذارند، این نهایت دوستى و خدمت کارگزاران براى هاشمى خواهد بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات