تاریخ انتشار : ۰۱ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۹:۴۵  ، 
کد خبر : ۸۲۴۶۹

داعیه حمایت از آراى امام(ره)


محمد پهلوانی
آقاى هادى خانیکى(1) در تحلیلى پیرامون پدیدار شدن دوم خرداد چنین بیان مى‌کنند: «هسته یا کانون [جنبش دوم خرداد] مرکب از صاحب‌نظرانى بود با دو وجهه نظرى و اجرایى که نماد و نمونه بارز آن، شخص آقاى خاتمى بود... وجه اشتراک همه آنها... قرار داشتن در طیف روشنفکران مسلمان بود.... آنان با تجربه و فهمى که از مسائل دینى و اجتماعى داشتند، در پى تحقق مردم‌سالارى سازگار با دین بودند... این جمع... از جمله حامیان اندیشه امام(ره) بودند که از منتقدان اصلى روش‌ها و ساختارهاى بسته و خودکامه بودند.» یکى از دلایل ناکامى اصلاحاتیان آن بود که هیچ‌گونه برنامه‌ریزى و استراتژى مشخصى براى پیشبرد برنامه‌هایشان نداشتند.
چنانچه آقاى کرباسچی، دبیر کل حزب کارگزاران سازندگى بیان مى‌کند: «من خودم به شخصه با ایشان [آقاى سیدمحمد خاتمی] این گرفتارى را داشتیم که یک برنامه مشخص براى شعارهایى که طرح مى‌کردند و یک روند برنامه‌ریزى شده براى کار چندساله در دستور کار ایشان نبود، برنامه‌ریزى نداشتند، تحقیقات نداشتند، هدف مشخصى در میان نبود.»(2) و حضور جناح به اصطلاح چپ، صرفا حضورى سیاسی، براى بیان مواضع بود(3). ظاهرا این فقدان برنامه و استراتژى مدون براى تحقق شعارها هنوز نیز ادامه دارد.
اگر وجه اشتراک هسته یا کانون جنبش دوم خرداد، قرار داشتن در طیف روشنفکران مسلمان است که در پى تحقق مردم‌سالارى سازگار با دین بودند، باید به این نکته توجه نمود که منظور ایشان از «روشنفکران مسلمان» چیست. اگر «روشنفکران مسلمان» اصطلاحى است بر مبناى یک ایدئولوژى مبتنى بر ساختارهاى محکم و مدلل فلسفی، باید ادله متقى و منطقى ایشان ارائه شود. اگر «روشنفکران مسلمان» اصطلاحى است که صرفا براى مشخص شدن و تمایز میان خطوط و جریانات سیاسى جعل شده است، این اشکال بدان وارد است که آن قدر دایره آن را وسیع و گسترده لحاظ کرده‌اند که از جناب آقاى کروبى یار دیرینه انقلاب و امام(ره) یا جناب آقاى خاتمى ارادتمند به نظام و انقلاب تا آقایان اکبر گنجی، هاشم آغاجرى و... را در خود جاى داده و این تامل برانگیز است، چرا که این وجه اشتراک، همانند اشتراک در عدم اشتراک است!
متاسفانه سیره عملى مدعیان اصلاحات با شعارهایشان بسیار متضاد است. نمى‌توان مدعى حمایت از اندیشه امام(ره) بود و فقط به بعدى از ابعاد وجود و سیره عملى ایشان به قصد غلبه بر رقیب یا تخریب آن اشاره داشت و آن را هم در عمل، مورد مخالفت قرار داد. مدعیان اصلاحات و دوم خرداد به صراحت اعلام مى‌کنند، امام(ره)، با حذف منتقدان مخالف بود(4) ولى در عمل در مجلس ششم که اکثریت قاطع آن متعلق به اصلاح‌طلبان بود واقعه دهشتناکى به وقوع پیوست.
مجلس ششم که با شعار بسط توسعه سیاسى و اصلاحات ورود به خانه ملت یافته بود پس از مطرح‌شدن بحث اعتبارنامه منتخب مردم اراک، اکثریت به اعتبارنامه وى راى منفى دادند که علت این امر در بیان آقاى شکورى‌راد چنین عنوان شده است: «اگر نماینده اراک از اقدام شوراى نگهبان تبرى مى‌جست و نمایندگان را در مورد اعترافشان ذیحق مى‌دانست ما به اعتبارنامه او راى مى‌دادیم»(5). نمى‌توان مدعى حمایت از اندیشه امام از سوى مدعیانى بود که در دوره حاکمیتشان تعرضات متعدد به اسلام و قرآن و مقدسات صورت پذیرفت(6) و افراطیون آنگاه که مصلحت سیاسى و جناحى اقتضاء مى‌کرد به حمایت جانبدارانه از عاملین به این اهانت‌ها نیز اقدام نمودند و حتى حکم قاضى را «ننگین» خواندند.
حال آنکه امام، ذره‌اى جسارت و بى‌احترامى را به احکام و مقدسات اسلامى بر نمى‌تابید. حضرت امام خمینى(ره) در پیامى پیرامون احترام به آراء قضات چنین مى‌فرمایند: «باید بدانند که احکام صادره از قضات شرعى مادامى که خلاف شرع بودن آن در محاکم و مراجع صالحه ثابت نشده واجب‌العمل است. مجلات و روزنامه‌ها و رسانه‌هاى گروهى توجه داشته باشند که تضعیف قوه قضائیه برخلاف موازین اسلامى است و از پخش چیزهایى که موجب تضعیف یا توهین مقام قضاست، احتراز کنند»(7). در اینجا است که هشدار سرکار خانم مرضیه دباغ که از همراهان صدیق حضرت امام(ره) بودند جدى و حیاتى به نظر مى‌رسد: «در حال حاضر احساس خطر دیگرى که وجود دارد از این ناحیه است که هر کس هرکارى که مى‌خواهد انجام دهد براى اینکه کسى در مقابل آن عمل ایستادگى نکند آن را مى‌خواهد به نحوى به افکار و اندیشه [و] عملکرد آن حضرت [امام خمینى (ره)]) نسبت دهد»(8).
پسندیده نیست بر تکثرگرایى امام(ره)، تاکید ورزند(9) یا یکى از اهداف حضور در انتخابات 76 را جلوگیرى از انحصار قدرت عنوان نمایند(10) ولى در مقام عمل چنان انحصارگرایى را حاکم کنند که اعتراض شدید همفکران خویش را برانگیزد. جناب آقاى کواکبیان چنین مى‌گویند: ...«ما بارها تاکید کردیم که نگذارید انحصارطلبى و تمامیت‌خواهی... به دست اصلاح‌طلبان اتفاق بیفتد، اما متاسفانه عده‌اى گوش ندادند و همین اتفاق افتاد... و تنها عده‌اى مرکزنشین در قدرت براى همه کشور تصمیم [گرفتند]»(11).
نمى‌توان حرف از مردم، حقوق آنها، حاکمیتشان و احترام به آراى آنان زد اما در عمل، هیچ وقعى به حقوق ملت ننهاد. چنانچه جناب آقاى بهزاد نبوى عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامى و از چهره‌هاى مطرح و سرشناس جریان مدعى اصلاحات تقریبا اندکى پس از انتخابات تیرماه 84 چنین مى‌گوید: «هیچ‌کس احمدى‌نژاد را رئیس‌جمهور نمى‌داند. هیچ‌کس حداد عادل را رئیس مجلس نمى‌داند. یک چنین فردى الان رئیس مجلس ما است. اینها را من تشبیه مى‌کنم به آقاى حیدرى مجرى تلویزیون که با گوشى که در گوش او هست، هدایت مى‌شوند. روساى مجلس و رئیس‌جمهور ما اینجورى هستند»(12).
این مسائل کاشف از آن است که حرف مردم، حقوق آنها و حاکمیتشان زدند، آسان است اما پایبندى عملى بدین اصول، دشوار و مستلزم پیش‌زمینه نظرى و فکرى قوى در اعتقاد به حق مردم است. تا کسى حقیقتا و از روى مبانى تئوریک به این نتیجه نرسیده باشد که باید به راى مردم احترام گذارد و خواسته‌هاى واقعى مردم و خدمت‌رسانى به آنان را معیار کار قرار دهد، نمى‌تواند پس از به دست گرفتن پست و مقام حکومتی، بدین مطلب پایبند بماند. چه بسیار کسانى که تنها براى جلب نظر مردم، شعارهاى دموکراتیک و مردم‌سالارانه سر مى‌دهند، اما به واقع هیچ اعتماد و برنامه‌اى براى تحقق شعارهایشان ندارند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات