دیوید کلارک/مشاور ویژه حزب کارگر در وزارت امور خارجه انگلیس
ترجمه: علی عبدالمحمدی
هر موضعى له یا علیه دور تازه عملیات نظامى اسرائیل بر ضد لبنان داشته باشیم شکى نیست که این عملیات هرگز در تحصیل اهداف مدنظر مقامات تلآویو موفق نخواهد شد. اگر اسرائیل نتوانست حزبالله را طى 18 سالى که ارتش این کشور بخشهاى وسیعى از قلمرو لبنان را تحت اشغال خویش داشت شکست دهد، انجام حملات هوایى و به اجرا گذاشتن محاصرههاى دریایى یا حتى اشغال دوباره قلمرو حریف هم نخواهد توانست چارهساز شود. مشابه این نکته حتى به طور ملموستر در مورد غزه (یکى از دو بخش اصلى تحت حاکمیت تشکیلات خودگردان فلسطین) صدق مىکند. هر وقت که اسرائیل از مشت آهنین براى سرکوب حملات فلسطینیان و در هم شکستن مقاومت آنان استفاده مىکند، صفوف فلسطینیان منسجمتر و ایستادگى آنان در برابر تهدیدات و تهاجمات نظامى ارتش اسرائیل بیشتر مىشود.
در این بین، حزبالله لبنان و حماس بدون ترس از آتش انتقام مقامات تلآویو حتى از این سیاست آمیخته به خشم دیوانهوار اسرائیلىها استقبال هم مىکنند. اصلاً قابل توجیه و قابل پیشبینى نیست که اسرائیل با توسل به تهاجم سنگین نظامى بتواند آزادى سربازان خود را که چندى است به اسارت دشمنانشان در غزه و لبنان درآمدهاند تضمین کند. غیرنظامیانى که این روزها در لبنان قربانى حملات شدید انتقامجویانه تلآویو مىشوند اساساً بر اسیرکنندگان سربازان اسرائیلى نفوذ ندارند. در واقع، این جنگجویان فلسطینى و لبنانى نیستند که از حملات ارتش اسرائیل آسیب مىبینند، بلکه این طیف گستردهاى از اتباع غیرنظامى فلسطین و لبنان هستند که در معرض بیشترین خطر قرار دارند.
در مورد لبنان، اگرچه انتقامگیرى ارتش اسرائیل که صرفاً به تخریب فرودگاه بیروت و کشته شدن دهها غیرنظامى انجامید ممکن است حزبالله و حامیاناش را از بقیه لبنان جدا کند، اما این هدف با این ریسک همراه خواهد بود که آتش یک جنگ داخلى دیگر در لبنان شعلهور شده و در خلاء حاصله فرصتى براى دشمنان اسرائیل در بیرون مرزها جهت بهرهبردارى بهینه از شرایط جدید به وجود آید. در اینجا بهتر است به دنبال پاسخى براى این پرسش باشیم که اساساً هدف اسرائیل از دور تازه عملیات نظامى در فلسطین و لبنان چیست. این پرسش که تلویحاً در اظهارات سران 8 کشور صنعتى جهان در سنپترزبورگ روسیه نیز به آن اشاره شد یکى از کلیدىترین پرسشها در ارتباط با مناقشه اخیر است.
بسیارى از رهبران جهان همواره از اسرائیل خواستهاند تا از اعمال بیش از حد زور خوددارى کند، از کشتار غیرنظامیان بپرهیزد، و از اقداماتى که ممکن است به تقویت حماس یا تضعیف ثبات سیاسى شکننده لبنان بینجامد خوددارى کند. این در عمل با حمایت جهان غرب به ویژه آمریکا از موضع تلآویو منافاتى ندارد، اما آیا باید تهاجمات اخیر اسرائیل را تایید کرد؟ مسئله این است که منطق پرسش بالا صحیح نیست. در حالى که ما در غرب به تلاشهاى خویش براى استقرار یک صلح پایدار در خاورمیانه (با تمرکز بر نزاع فلسطین و اسرائیل) ادامه مىدهیم و اساساً مذاکره را بهترین راه تحقق چنین هدفى مىدانیم به نظر مىرسد که روند اوضاع در این منطقه در مسیرى غیر از مسیر دلخواه ما حرکت مىکند.
البته چیز تازهاى در این بین به چشم نمىآید. هر کس در اسرائیل به صدارت مىرسد یک صدا با وزیران کابینه خود از نبود یک شریک واقعى در طرف فلسطینى براى انجام مذاکره گلهمند است. اما تجربه نشان داده است که هرگاه سخن از یک مذاکره واقعى به میان آمده دولت اسرائیل از هیچ تلاشى براى تضعیف احتمال حصول یک توافق جدى با طرف فلسطینى فروگذار نکرده است. افراطیون هر دو طرف با پافشارى بر مواضع سنتى خویش عملاً راه را بر یک حرکت واقعى به جانب صلح بستهاند. اصولاً به همین دلیل نیز بود که اسرائیل از اوجگیرى حماس پس از تاسیس این جنبش در دهه 1980 خرسند شد. مراجع حکومتى اسرائیل که علاقهاى به مذاکره با ملىگرایان سکولار فتح که البته حاضر به معامله با تلآویو بر سر اختلافات سرزمینى شده بودند، نداشتند اوجگیرى رقیب اسلامگراى فتح یعنى حماس را به نفع خویش ارزیابى کردند.
در مورد بحران جارى نیز چنین استدلالى صادق است. درست در شرایطى که «محمود عباس» رئیسجمهور فلسطین با تهدید حماس به برگزارى رفراندوم در اراضى فلسطینى تلاش مىکرد تا حماس را به پذیرش موجودیت اسرائیل به عنوان مبناى دستیابى به یک صلح پایدار پس از حدود شش سال رخوت در این روند وادارد اعضاى حماس براى برونرفت از شرایط موجود به حربه گروگانگیرى از ارتش اسرائیل متوسل شدند. دولت اسرائیل هم که منافعاش را در صورت اجراى طرح پیشنهادى «عباس» در خطر مىدید فرصت را براى تحت فشار گذاشتن او غنیمت شمرد. به طور کلى مشکل اینجا است که اسرائیل فکر مىکند با اعمال زور بهتر از مذاکره مىتواند منافعاش را تأمین کند و بنابراین به هیچ نوع فرآیند صلحى علاقهمند نیست. سیاست «بوش» رئیسجمهور آمریکا هم در پشتیبانى قاطع از دولت آقاى «اولمرت» در اسرائیل کاملاً نابخردانه است.
در پایان، به نظر من، تا وقتى که جهان غرب اینگونه چشم خود را بر دلایل استمرار این نزاع در فلسطین بسته باشد چارهاى براى پیشگیرى از تداوم این روند نخواهیم یافت. کلید حل موقعیت دشوار کنونى در لبنان، همانند آنچه در سراسر دهههاى 1970 و 1980 شاهد بودیم، در یافتن یک راهحل واقعى براى فلسطین نهفته است. اگر در آینده بتوانیم ملزومات یک حاکمیت مستقل را در فلسطین فراهم کنیم خشونتهاى فزاینده کنونى که تا حد زیادى ریشه در فراسوى مرزها دارد عمدتاً فروکش خواهد کرد، و این خود به فروکش کردن موج اعتراضات فزاینده مسلمانان به سیاستهاى غرب خواهد انجامید. هماکنون، «عباس» که تنها گزینه علاقمند به یک صلح دوجانبه است به واسطه سیاستهاى غلط رهبران غربى در حال تضعیف شدن است. رئیسجمهور فلسطین به یک شریک واقعى براى صلح نیاز دارد. اگر اسرائیل از پذیرش این نقش طفره مىرود، جامعه بینالمللى باید این نقش را ایفا کند.