*آقای کامران اکنون بیش از دو سال از عمر مجلس هفتم می گذرد. اگر بخواهیم عملکرد دو سال و چند ماه گذشته این مجلس را بررسی کنیم به نظر شما مجلس هفتم تا چه حد در تحقق عملی شعارهای انتخاباتی که توسط اکثریت حاکم بر آن داده شد، موفق بوده است؟
**کلا این مجلس و مجالسی که قبلا بودیم، نظارت را به دلیل اینکه ملاحظات و به هر حال رودربایستی ها بر آن حاکم می شود، در تذکراتی که داده می شود، سئوالاتی که طرح می گردد و حتی تحقیق و تفحص هایی هم که به انجام رسیده، مطلوب نبوده است. چون در تفحص ممکن است کسی همراه آن دستگاه تفحص کننده باشد، مثلا کارمند آنجا باشد بعد وکیل مجلس شده باشد خب چنین وکیلی به تفحص دل نمی بندد یا اصلا ممکن است مخالف باشد یا ابتدا هم مخالف باشد اما در هیات تفحص عضو شود، خب این تحقیق و تفحص را لوث می کند. البته کار خوبی که شده تشکیل شورای عالی نظارت از سوی رئیس مجلس است و اختیارات خود را واگذار کرده است. این شورا سه کمیته فرهنگی، اقتصادی و امنیتی سیاسی دارد. بنده هم عضو هستم. منتها اشکال کار شورا این است که باید وقت بیشتری بگذارد. زیرا با یک جلسه نمی توان نظارت کرد. اما اگر وقت بیشتری بگذارند ناظرین مجبور می شوند گزارش های نظارتی خود را بدهند و رفع عیب و نقص می شود. در واقع مجلس طبق اصل 84قانون اساسی می تواند در همه مسائل داخلی و خارجی دخالت یا اظهارنظر بکند، لازمه اش گذاشتن وقت بیشتر است. البته بسترهای آلوده هم همیشه وجود دارد که گاهی ممکن است انسان را از نظارت بر خودش وا بدارد. در سال دوم مجلس که خدمت مقام معظم رهبری رسیدیم، فرمودند وقت بگذارید، وقف هم باشید. چون این چهار سال، چهار سال زودگذری است آدم باید خودش را از زندگی بکند و تصور نکند این 4 سال مسئولیت زودگذر طعمه است. ما بایستی مهمترین مسئله مجلس را قانونگذاری بدانیم و نمایندگان باید کلا وقف این کار شوند. مثلا قابل قبول نیست که وکیلی رئیس فدراسیون باشد، تازه تخصص هم نداشته باشد، یا جام جهانی برود یا بی دلیل به خارج سفر کند. به خصوص که مقام معظم رهبری فرمودند فقط سفرهای ضروری. یعنی سفرهای غیرضروری نباید انجام بگیرد. تازه کسی که سفرهای ضروری می رود نباید ارز بگیرد. لذا در قانونگذاری باید مشاورین خوب هم استخدام شوند تا وقتی که دولت لایحه ای می آورد یا نمایندگان طرح می دهند پخته تر شوند. مرکز پژوهش ها به عنوان بازوی تحقیقاتی مجلس هم نتوانسته به نمایندگان سرویس دهی خوبی بکند. مرکز پژوهش ها می تواند از نخبگان کشور استفاده کند. مرکز پژوهش ها می تواند سراغ انجمن های علمی پژوهشی برود. انجمن های علمی افکار متفاوتی دارند اما صرفا می خواهند سرویس علمی بدهند. به نظر می رسد این کار نشده است. در واقع اگر وقت لازم و کافی گذاشته شود، بخش نظارت و قانونگذاری فعال می شود. مثلا هر کمیسیونی طبق ماده 33آیین نامه داخلی با یک یا چند وزارتخانه در ارتباط است. کمیسیون های یاد شده می توانند ردیف های بودجه مربوط را بررسی کنند که آیا طبق قانون تخصیص یافته است یا خیر چون مهمترین بخش بودجه ردیف های آن است که در حال حاضر از سوی مجلس درباره آن نه قانونگذاری صورت می گیرد و نه نظارتی به انجام می رسد. اگر کمیسیون های تخصصی نظارت کنند هم از بیت المال حفاظت صورت می گیرد و هم به نوعی با مفاسد مبارزه شده است. چون گاهی وقت ها یک ردیفی که کارکردش مشخص نباشد می تواند تالی فاسد داشته باشد و مشکلاتی را خلق کند. مسئله دیگر گروه های پارلمانی است. به خصوص اینکه در شرایط فعلی صهیونیست ها که این همه جنایت می کنند فعال تر شدن گروه های پارلمانی بیشتر احساس می شود. گروه های پارلمانی باید از حالت فعلی خارج شوند و با گروه های پارلمانی کشورهای مسلمان یا سایر کشورهایی که فعال هستند، وقت بگذارند و ارتباط برقرار کنند. مسئله بعدی به سیستم ارزشیابی نمایندگان برمی گردد. این مشکل از گذشته وجود داشته و دارد. یعنی اینکه هیچ ارزشیابی ای از فعالیت نمایندگان نمی شود و دوغ و دوشاب یکی است. در حال حاضر بین نماینده ای که وقت می گذارد با نماینده ای که وقت نمی گذارد، بین نماینده ای که می گیرد و نماینده ای که نمی گیرد تفاوتی وجود ندارد. این نوع برخورد هم ممکن است تالی فاسد داشته باشد. سیستم ارزشیابی باید به گونه ای طراحی شود تا حتی مردم هم بتوانند از طریق خواندن صورت مذاکرات مجلس به نمایندگان نمره بدهند. مردم نباید فقط رای بدهند و ما رای بگیریم بعد هم خداحافظ شما. بلکه نظارت مردمی باید با توجه به اینکه در جاهای مختلفی کار یا زندگی می کنند، در جریان باشد و تخلفات را گزارش کنند. البته باید منابع گزارش اطلاعات محفوظ بماند زیرا وقتی شخصی ولو اینکه آدم خوبی باشد، گزارشی را اطلاع می دهد، زیر آبش را می زنند.
پس نظارت مردم به نحوه قانونگذاری و نحوه اجرای آن می تواند به واقعی شدن تصویب قوانین هم کمک کند. البته مجلس هفتم در بعد سیاست خارجی خوب عمل کرده است. قانون غنی سازی که تصویب شده کار خوبی بود به علاوه مجلس در مواردی هم که لازم به اعلام موضع بوده خوب ظاهر شده است.به خصوص در مباحث هسته ای و تحولاتی که در ممالک اسلامی رخ داده نمایندگان خوب عمل کرده اند. البته در این راستا دیپلماسی ما باید فعال تر باشد. مسئله بعدی جدیت و پیگیری مجلس است. مثلا وقتی مجلس وارد مقوله گرانی می شود و این مقوله دغدغه ذهنی مردم هم به شمار می آید، باید تا آخر ایستاد و آن را پیگیری کرد. نباید جلساتی را بگذاریم و بعد هم نتیجه اش معلوم نباشد.
*یعنی اینکه شما منتقد این نوع از عملکرد مجلس هفتم هستید؟
**بله، یعنی در واقع اگر جلسات غیرعلنی یا کمیسیونی برای بررسی مسئله ای برگزار می کنیم، صرف برگزاری جلسه فایده ای ندارد، نتیجه مهم است که بایستی معلوم باشد.حداقل اینکه مصوبات باید اجرا شود. اگر جلسه غیرعلنی یا کمیسیونی باشد و صرفا دردلی مطرح شود زیاد فایده ای ندارد.
*فکر کنم همین گونه بوده، یعنی آثار آنچه که مصوب شده زیاد در جامعه دیده نمی شود یا دست کم مردم آن را به صورت ملموس حس نمی کنند.
**پیگیری نکردن و برخورد نکردن دلیل بروز چنین حسی بین مردم است. یعنی اینکه کارها باید پیگیری شود و اگر کسی عمل نمی کند، باید با او برخورد شود. عدم برخورد هم گاهی در نتیجه عدم احساس مسئولیت و گاهی در نتیجه رودربایستی به وجود می آید. بهترین کار پیگیری و برخورد با متخلف است تا دیگران هم بدانند تعارف نیست. گاهی وقت ها مسائل مان را با تعارف می گذرانیم.مثل مبارزه با مفاسد اقتصادی یا اجرای عدالت که با یکدیگر تعارف می کنیم. وقتی آدم در رفاه زندگی می کند دیگر نمی تواند درد فقیر را بفهمد. آدمی که در ماشین کولردار نشسته درد آدمی را که در ماشین بی کولر نشسته فهم نمی کند. به خصوص صاحبان قدرت و ثروت باید بیش از دیگران احتیاط کنند. توقع مردم از وکیل، وزیر و سایر مقامات بیشتر است.
*آقای کامران از سخنان شما این گونه استنباط می شود که درباره عملکرد مجلس هفتم جز در حوزه سیاست خارجی رویکرد چندان مثبتی ندارید، چرا؟
**عرضم این بود کلا مجالس پنجم، ششم و هفتم قبل از اینکه نمایندگانشان انتخاب شوند کاندیداها وعده های انتخاباتی می دهند که بعدا با مانع مواجه می شوند. یعنی اینکه چنین نمایندگانی در جریان زندگی قرار می گیرند و بعد با مشکل مواجه می شوند. منظورم این است که آدم زمانی می تواند خوب کار کند که زندگی را سه طلاقه کند. حالا چنین افرادی نه تنها زندگی را سه طلاقه نمی کنند بلکه درگرفتن امکانات مسابقه هم گذاشته اند. یعنی اگر وکلا با هر سلیقه ای و در هر دوره ای فرض کنند که وکیل نیستند، مشکل حل می شود. یعنی فرض بفرمایید وقتی کارگری، معلمی، کشاورزی، استاد دانشگاهی و... وکیل می شوند، نباید فرهنگ رفتاری شان عوض شود. وقتی فرهنگ رفتاری عوض شود، صداقت کم می شود و بعد هم لطف خدا به آدم ها کم می شود. نتیجه اینکه دوگانگی در حرف و عمل ایجاد می شود. وقتی دوگانگی ایجاد شود کارایی هم پایین می آید. این روحیه هم در همه دولت ها و مجالس بعد از جنگ وجود داشته و دچار یک نوع دنیازدگی شده ایم. بعد هم چون فکر می کنیم حق مان است آن را توجیه می کنیم.
*شما نماینده ای هستید که طی دو سال گذشته درباره برخی موارد تذکرات آیین نامه ای اعتراضی داده اید و آن را مصادیق اسراف، تبعیض یا عدم توجه به ارزش ها ذکر کرده اید. از نصب سطل های زباله الکترونیکی در مجلس تا تعویض موکت های کف ساختمان بهارستان و از اعتراض به تفاوت نوع غذا و صبحانه کارمندان مجلس با نمایندگان تا عدم نصب تصاویر شهدا در صحن علنی و از اعتراض به سفرهای خارجی تا رفتن نمایندگان به حج عمره همگی از موارد مورد نظر به شمار می آید. متقابلا تعدادی از نمایندگان هم به شما اعتراض می کنند که علیه اصولگرایان خودزنی می کنید و مصادیقی را ذکر می کنید که ضرورتی به بیان آن نیست، واقعا انگیزه شما از طرح این موارد چیست؟
**اعتقاد دارم مسئولین باید در نظام جمهوری اسلامی مفتی و صلواتی کار کنند. ممکن است سئوال شود از کجا بخورند یا زندگی شان چگونه تامین شود خب زندگی شان هر جور که دیروز اداره می شد. یعنی دیروز که وکیل نبودند، وزیر یا مقام ارشد نبودند، چگونه زندگی می کردند خب همان طور زندگی کنند. حالا وقتی در جامعه ای که بسیاری از مردم در سال گوشت نمی خورند یا رنگ دلار ندیده اند، چگونه یک مسئول به خود اجازه می دهد زندگی اش را عوض کند ممکن است بگوید من به مردم سرویس می دهم، سرویس دهی به مردم حداقل اش این است که وقت بگذارد. در اینجا که دیگر بحث پول نیست بلکه احترام به مردم است.پس وقتی کسی وکیل می شود باید همان طور که آقا فرمودند وقتش را وقف کند. ممکن است بگوید می خواهم برای مردم امکانات بگیرم اما مردم راضی نیستند کسی تغییر رفتار بدهد تا برای آنها امکانات بگیرد. تازه معلوم نیست امکانات به دست مردم هم برسد. تغییر رفتار اعتماد ملی را کم می کند. یعنی اگر فرهنگ رفتاری تغییر کند و اعتماد ملی کم شود، بزرگترین گناه است. گناه کبیره است.
اگر اعتماد ملی زیاد شود، هفت جد آمریکا هم نمی تواند کاری بکند. حالا ایجاد اعتماد ملی از طریق حکومتی ها است، یکی هم مجلس است. یعنی اینکه وقتی مردم در شهر و روستا ببینند غذا، وسیله نقلیه، مسکن و نحوه رفتار وکیل عوض نشده است، فامیل هایش را برسر کار نیاورده، مردم محبت می کنند زیرا فطری است. اما اگر این موارد تغییر کند، مردم بی اعتماد می شوند. منتها باید از مردم خواهش کرد کسی که رفتارش عوض شده او تغییر کرده والا دین خدا و نظام که سرکار هست و تغییر نمی کند. امام علی ع فرمود آدم ها را با حق بسنجید نه حق را با آدم ها. مثلا باید دید این آقا با میزان تطبیق می کند، با شاقول تطبیق می کند، بالاخره میزان برای ما دین مان است. خدا امام را رحمت کند، سیب زمینی اش عوض نشد. در واقع ما وقتی در جامعه میزان داریم، دیگر کسی نمی تواند توجیه کند. ما گاهی توجیه گر شده ایم و گاهی هم می گوییم حق مان است. لذا ما وظیفه مبارزه داریم. یعنی باید بگوییم آقای مسئول، آقای وکیل نباید فرهنگ رفتاری ات عوض شود.من همیشه به مردم می گویم اگر کسی سر نظام داد بزند، جرم است اما اگر وقتی سر وکیل، وزیر یا مقام متخلف یا مسئولی که فرهنگ رفتاری اش عوض شده، داد می زنیم، ثواب دارد. یعنی معنا ندارد تخلف ریز یا درشت باشد. چه تخلف کسی که در فاتحه خوانی مادر یا مادربزرگش امکانات اداری بیاورد و چه کسی که در پروژه های میلیاردی فامیل های خود را بیاورد یا به امر نظارتی اش توجهی نکند، به هر حال چنین افرادی متخلف اند و باید سرشان داد زد. پس اعتقادم بر این است فرهنگ و رفتار حاکمان باید به گونه ای باشد که در مردم اثر کند و توقع مردم را که زیاد نیست، پا بر جا نگه دارد. مردم دوست دارند در کسی که به او مسئولیت داده اند، تغییر رفتار نبینند. به همین خاطر شدیدا مخالف برخی موارد هستم.
مثلا پاویون پرواز های مخصوص مسئولین باید حذف شود. چه فرقی می کند همه مردم اند. همه مثل هم هستند. اینکه بگوییم چون این آقا وزیر است، آن آقا وکیل است، این یکی آقا رئیس است پس باید از پاویون برود نباید برود. گاهی وقت ها به خارج می روند و از پاویون جنس هایی را وارد می کنند که بازرسی هم نمی شود اما همان مسئول پاویون همان کارمندان فرودگاه که می دانند و می پرسند چرا همین چراها مشکل ایجاد می کند. مورد دیگر مثلا مسئول حکومتی ماموریت می رود و بعد ارز می گیرد، نباید ارز بگیرد. یک آدم متشرع که ارز نمی گیرد حالا همه می گیرند. چپ و راست و اصولگرا و حجت الاسلام و غیر حجت الاسلام همه می گیرند. یعنی در این چیزها همه مشترک اند، همه وحدت کلام دارند. کسی که بخواهد ارز نگیرد، کم است. یک بار آقایی خواست در مجلس فراکسیون محرومان تشکیل بدهد، گفتم برو کسانی را عضو فراکسیون کن که هیچ امکاناتی نمی گیرند اگر کسی بگیرد که نمی تواند از محروم دفاع بکند.
در اینجا امر به معروف و نهی از منکر هم نمی کنند، حتی رسانه ها هم این کار را نمی کنند. رسانه ها رفیق بازی می کنند. یعنی شده صاحبان ثروت، قدرت و رسانه. رسانه ها هم اضافه شده اند. رسانه ها هر کسی را دوست داشته باشند سراغ او می روند. در صورتی که ما باید همه را برابر ببینیم و امر و نهی کنیم. امر و نهی به فقرا و محرومان که فایده ای ندارد. باید به دانه درشت های متخلف امر و نهی بکنیم. اگر امر و نهی نکنیم نمره ما در جهنم صد است، مردم عادی 10و رسانه ها 15است. بعضی ها هم که از نخبگان جامعه یا پیش نماز های مساجد هستند نمره آنها هم 15است. اینجا دیگر داد سر نظام نیست، داد سر یک متخلف است که با کیسه مردم مسئول شده است. اول انقلاب همه با هم درو می رفتند و در جبهه هم نون خشکه می خوردند و می گفتند همه با هم بسازیم، اما الان به همین آقا می گویند نون خشکه بخور عصبانی می شود و فکر می کند به او فحش می دهند در صورتی که با آن فرهنگ نون خشکه ای می شود با آمریکا، اسرائیل و صهیونیسم مبارزه کرد نه با فرهنگ مرفهین بی درد البته باید در این راستا صداقت داشت.
*آقای کامران به شما انتقاد وارد می شود که در تشخیص موارد دچار اشتباه می شوید، آیا قبول دارید؟
**خیر قبول ندارم. مصادیق خیلی روشن است. در این اتاق که شما نشسته ای 84چراغ دارد. حالا ما خاموش کرده ایم اما همیشه روشن است. اسراف که ریز و درشت ندارد. اگر کسی سفر غیر ضروری خارجی برود، اسراف است. یا آن روز تذکر دادم چیزی که ما می خوریم نباید با کارمندان فرق کند. همه علم کردند آقای کامران به صبحانه و نون پنیر گیر داده یا همکار دیگرمان گفت آقای کامران عضو هیات علمی است و بالای 5/1میلیون حقوق می گیرد و دیگری گفت نه آقای کامران بالای 800/1حقوق می گیرد. من هم گفتم بابا نوشتیم هرجا که کمتر است ملاک حقوق ما باشد. حقوق هیات علمی حق ما است ولی من آن را هم نمی گیرم. یک آقای نماینده ای جور دیگری حرف زد و گفت تمام این حرف ها هدایت شده است. من هم گفتم نه هدایت شده است و نه نیاز است شاخ دربیاوریم فقط کافی است از زندگی بگذریم. اتفاقا وقتی صبحانه عوض شد دیگر نیازی نبود شاخ دربیاوریم. کارمندان خوشحال هم شدند. حرف ما این است باید یکنواختی باشد. این یکنواختی و سه طلاقه کردن زندگی می تواند به آدم قدرت مبارزه با فساد، فقر و تبعیض را بدهد. نمی شود آدم، چاق بخورد بعد هم با فقر مبارزه کند.
*شما به همکاران اصولگرای خود در مجلس هفتم بر سر این مسائل نمره چند می دهید؟
**اینجا دیگر وحدت نظر است. همه جناح ها و... یکسان می اندیشند. همه وحدت دارند هر چقدر جلوتر می رویم بدتر هم می شویم. حالا چه در این مجلس چه در آن مجلس و چه در مجالس چهارم و پنجم که بودیم. در استفاده از امکانات نمره همه پایین است.
*یعنی منفی می بینید؟
**بله، چون آسیب پذیر است.
*چه آسیب هایی وارد می کند؟
**برای جامعه آسیب پذیری دارد. چون بی اعتمادی خلق می کند و گفتم بی اعتمادی هم بزرگترین گناه است. یعنی حکومتی ها باید به گونه ای باشند حالا فرقی نمی کند از کدام دار و دسته باشند مردم احساس کنند رفتارشان تغییر نکرده است. ولی الان می بینیم طرف فامیل های خود را می آورد یا حداقل این است که رفتارش متکبرانه می شود خب اینها بی اعتمادی به وجود می آورد.
*آقای کامران شما اوایل مجلس هفتم اعلام کردید پشتوانه رای شما افراد نون خشکه ای یا پا برهنگان هستند. همزمان برخی هم با دیدگاه انتقادی یا حتی لحن تمسخرآمیز می گفتند چگونه ممکن است یک نماینده این گونه سخن بگوید. انگیزه واقعی شما از طرح این مسائل چه بود که این گونه با انتقاد هم روبه رو شدید؟
**آن حرف ها را به این خاطر گفتم چون اصولا در انتخابات پلو می دهند یا پولدارها یکی را وکیل می کنند اما من گفتم در شهری مثل اصفهان که بنده در هیچ لیستی قرار نداشتم و به همراه همسرم سرکار خانم اخوان که کاندیدای مستقل بودیم، کسانی برای ما تبلیغات می کردند که صاحبان ثروت نبودند. من گاهی به صاحبان ثروت «لپ سرخ ها» می گویم اما طرفداران من و همسرم بیشتر سیاه سوخته ها بودند. سیاه سوخته ها چه کسانی هستند طرف یا وانتی دارد از بیرون شهر به درون شهر می آید و روی وانتش بلندگو می بندد و نون خشکه یا دمپایی جمع می کند یا سیب زمینی می فروشد. گفتم این مجموعه برای ما تبلیغ کردند و ده شاهی هم نگرفتند و ما در انتخابات ده شاهی هم خرج نکردیم. ما خودمان را مدیون اینها می دانیم یعنی همان پا برهنگانی که امامره فرمودند یک موی سرشان می ارزد به آن کاخ نشینان. خواستیم بگوییم فرهنگ رفتار انتخاباتی مان این گونه بوده و تعمدا هم گفتیم تا در مشروح مذاکرات ثبت بشود. حالا ممکن است رسانه ها بخش هایی را انتخاب کرده اند یا برایشان غیرمنتظره بوده که این گونه بازتاب داشته است. اما به هر حال گفتیم در کلانشهری مثل اصفهان که سر همه جناح ها در آن است چنین واقعیاتی هم وجود دارد. ما سعی کردیم مردم وار باشیم. البته این مسئله را باید خود مردم بگویند. یعنی برخورد ما کوچه بازاری باشد و خود آنها هم ما را اداره کنند و ما هم به آنها سرویس بدهیم و چون کسی که پول دارد رشوه می دهد و سفره پهن می کند خب چنین فردی به ما نیاز ندارد. یک سری آدم های دربه در هستند که کسی را هم ندارند. ما باید به داد این آدم ها برسیم.
*آقای کامران نکته ظریفی وجود دارد، زیرا مدیریت جامعه باید به دست نخبگان و براساس متدهای علمی باشد اما با این نوع سخن گفتن شما ممکن است تعارضی بین این دو مقوله ایجاد شود، اگر این تناقض بروز پیدا کرد چگونه باید آن را رفع کنیم
**اتفاقا ما از منطقه ای در جنوب شرقی اصفهان به نام «جرقویه» هستیم. این منطقه کویر و فقیر است. ولی از نظر میانگین قبولی در استان رتبه اول را دارد و شاگرد اول کنکور هم دارد. مثلا اخیرا وزیر نیرو مهمان ما بود، دید پیرمرد 80ساله کلاه نمدی شاعر برجسته ای است. یا مثلا آقایی داشتیم پول بلیت آمدنش به اصفهان را نداشت ولی الان دروازه بان مهمی در تیم ذوب آهن است. یعنی می خواهم بگویم در آنجا نخبگانی وجود دارند که با پشتکار خودشان پیشرفت کرده اند. این گونه نیست بگوییم چون فقیر هستند از نظر فرهنگی و علمی عقب هستند. اگر به آنجا سفر کنید می بینید خانم هایی هستند سواد ندارند اما شاعرند یعنی خوش فهم و باذوق هستند. پس به این معنا نیست حالا کسی که در ملک بابا کار می کند یا در کارخانه ای یا... نخبه است و بقیه لاغیر. خیر ممکن است فقرا نخبه تر باشند و حتی مقبول تر، زیرا وعده پلو یا چلو نمی دهند بلکه بر اثر فعالیت هایشان پیش می روند.