جریان مشروطهخواهی
در تاریخ ایران، نهضت مشروطه، اولین حرکتی بود که مردم بازیگران صحنه اجتماعی بودند که خواسته آنان نه تغییر شکل حکومت یا تغییر حاکمان، بلکه اصلاح ساختار قدرت و پیدایش نهادهایی برای اعمال و کنترل قدرت بوده است.
نهضت مشروطه، اولین حرکت اجتماعی ایرانیان بود که نخبگان جامعه، نه در جانب حکومت، که در کنار مردم ایستاده بودند و پا به پای آنان تحصن و تظاهرات می کردند، برای مردم خطابه می خواندند، خطاب به مردم از حاکمان می نوشتند و به جای مکتوبات مطنطن، اعلامیه های حماسی و روان می نوشتند و به جای تعظیم اوامر ملوکانه، از قانون سخن می گفتند و در مقابل اراده پادشاه، آزادی را مینشاندند.
هنگامی که در سالهای 85 - 1284 شمسی، در سراسر ایران منازعه شدیدی میان مشروطه خواهان و مستبدان درگرفت کمتر کسی گمان می برد فردای آن روزی که منازعه به سود مشروطه خواهان پایان پذیرد، منازعه ای بس شدید تر میان کسانی درگیرد که تا دیروز زیر لوای مشروطه خواهی گرد هم آمده بودند و امروز در می یافتند مشروطه برایشان تنها یک لفظ مشترک بود با مفاهیمی متفاوت و گاه متعارض، آنها در آن روزهای گرم تابستان 1285 که شاه مریض حال قاجار حکم مشروطیت را امضا کرد همه یک صدا ناخواستههایشان را فریاد میزدند: استبداد، بیقانونی، بیعدالتی و... اما کمتر مجال آن را یافته بودند درباره خواستههای خود با هم سخن گویند.
در کنار تُجار و دستجات قبائلی و روستاییان پیرو آنان و در میان مجموعه نیروهای فعال در صحنه تحرکات اجتماعی، مهم ترین گروه، طیف وسیعی از گروه های شغلی مختلف بودند که حاصل و نتیجه بارز اقدامات سالیان گذشته دولتمردان قاجاری و روشنفکران درباری بودند و با وجود تفاوتهای شغلی و اجتماعی با دلایلی متفاوت اما در ضرورت ایجاد تغییرات اساسی در نظام سیاسی و بهبود و سازمان بندی رابطه میان دولت و مردم یا ملت با یکدیگر اشتراک نظر و مساعی داشتند، مقوله ای که خود محصول آشنایی دانش آموختگان مدارس جدید ایران با تفکر سیاسی ـ انتقادی غرب از طرق مختلف به ویژه سفر، ترجمه و آموزش بود.
با این حال ظهور و فعالیت روشنفکران در ایران نه به معنی ظهور متفکرانی بود که نظریات انتقادی جامعه را عمدتاً در زمینه ایرانی آن ساخته باشند بلکه آنان شاهدان و ناظران فرهنگ و تمدن و پیشرفتهای فنی، اجتماعی و اقتصادی اروپا و نیز معیارهای زندگی و آموزش و منش اروپایی بودند که اگرچه در برابر نابسامانی های سرزمین خود نقادانی توانا و زبردست بودند، اما در ارائه طریق جهت برون رفتن از بن بستهای فرهنگی، اجتماعی و فشارهای فزاینده سیاسی بیگانگان، آنچنان که باید خلاق نبودند و بیش از آنکه نوآور باشند، نوگرا بودند.از این رو، نظام مشروطیت را که ریشه های عمیقی در ساختار اجتماعی ـ تاریخی و فرهنگ و معیارهای زندگی اروپایی داشت، علت العلل تمام پیشرفتهای چشمگیر غرب تلقی می کردند. آنان در بهترین حالت پیش از آنکه در پی ارائه راه حلی منحصر به فرد برای برون رفت از بن بستهای سیاسی ـ اجتماعی و فرهنگی خاص ایران باشند، در پی اخذ و اقتباس و سپس انطباق و حک و اصلاح ایدئولوژیها و نظامهای اجتماعی ـ سیاسی غرب با ویژگیها و خطوط مهم و غیرقابل اغماض جامعه ایرانی بودند و این به معنای غفلت از دقایق و خطوط مبهم و نادیدنی، اما مؤثر در جریانهای اجتماعی و سیاسی بود.
به هر روی، انقلاب مشروطه، مبارزه ای بود با استبداد سنتی که تمامی طبقات و گروه های فعال اجتماعی را آگاهانه یا ناآگاهانه درگیر خود کرد و در این میان نقش علما و روحانیون نیز با توجه به سرشت مذهبی جامعه ایران در میدان های مبارزه بسیار چشمگیر و شایان توجه بود. آنان، به ویژه دو روحانی مبرز جریان مشروطه خواهی، سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی از میان برداشتن رژیم استبدادی را آرمان اصلی خویش قرار داده و از راه قلم و زبان و به کار بردن نفوذ معنوی خود از یک رژیم پارلمانی در ایران هواخواهی کردند.
به هر روی، اهمیت مشارکت و نقش علما در نهضت مشروطیت تا بدان پایه بود که به عقیده کسروی، همدستی میان دو سید (طباطبایی و بهبهانی) در روزهای نخست سال 1284، آغاز جنبش مشروطهخواهی بود.
شخصیت دوگانه مشروطه
سلطه واقعی انگلستان بر ایران، هرجومرج اجتماعی، رکود اقتصادی و بیقانونی، موجب نارضایتی شدید بسیاری از مردم در نیمه دوم قرن نوزدهم شد و جنبش مشروطه، نماد سیاسی این نارضایتی بود، جنبش مذکور، یک نهضت اصلاحی شهری ـ مردمی بود که تجار، اصلاح طلبان سکولار و علما آن را پایه ریزی کردند و اهداف آن نیز، رفع سلطه اجنبی، نجات کشور از ورطه ورشکستگی، پایان بخشیدن به هرج و مرج و بی قانونی، محدود کردن قدرت مطلقه شاه از طریق تدوین قانون اساسی و ایجاد مجمعی مشورتی به نام مجلس، کسبه و تجار، منابع مالی و انسانی نهضت، بود. علما و اصلاح طلبان سکولار نیز به ترتیب مشروعیت مذهبی و مدیریت ایدئولوژیکی آن را تأمین میکردند.
مشروطه سال 1285 ایران، که دربرگیرنده متمم قانون اساسی نیز بود محصول مصالحه شکننده علما با اصلاح طلبان سکولار بود، اصلاح طلبان سکولار که قصد برپایی مشروطه ای سلطنتی به سبک و سیاق کشورهای اروپایی را داشتند، در راستای دستیابی به اهدافی که خود به تنهایی از نیل به آن عاجز بودند، علما را تحت نفوذ خود درآوردند.
علما از یکسو به واسطه نگرش خود نسبت به مشروطیت و از سوی دیگر در راستای شناخته شدن خود به عنوان حامی و مروج ایدههای متعالی، در جنبش مشروطه خواهی ایران مشارکت داشتند.
مشروطیت ایران بر آن بود تا خواستهای ناهمگون دو گروه مذکور را با هم جمع کند و از این رو شامل تناقضاتی آشکار بود، به عنوان مثال در حالی که در قانون اساسی از حاکمیت مردمی سخن به میان آمده بود، ولی در ماده دوم با تصریح ایجاد شورای نظارتی مرکب از پنج تن از علما که از قدرت رد مصوبات خلاف شرع مجلس برخوردار بودند، دامنه آن را محدود کرده بود. از این رو، چندان شگفت انگیز نبود که مشروطیت ایران، موجب ایجاد شکافی عمیق گردیده و اختلافات موجود میان اصلاح طلبان سکولار و علمای مشروطه خواه را بیش از پیش آشکار کند.
تقسیم علما به دو دسته مخالفان و موافقان مشروطه از یک سو و رابطه خصمانه موجود میان اصلاح طلبان سکولار و علمای مشروطه خواه از سوی دیگر، موجب تضعیف جنبش مشروطیت گردید و اینگونه به نظر آمد که نهضت مشروطه ـ هرچند نه به طور کامل ـ شکست خورده است.
فروپاشی ائتلاف علما و اصلاح طلبان سکولار و شکست نهضت مشروطه را می توان بیش از هر چیز به 2عامل نسبت داد: 1- نبود اتفاق نظر ایدئولوژیک میان اعضای ائتلاف؛ ائتلاف مذکور صرفاً براساس مصالح سیاسی و نه وجود اتفاق نظر در آراء و برنامه ها تشکیل شده بود.
2- راهکار معیوب اصلاح طلبان سکولار برای نوسازی ایران؛ اینان اروپا را به منزله الگوی خویش قرار داده بودند. قانون اساسی و پارلمان، نماد نظام سیاسی نوین حاکم بر اروپا بود و آنها با اصرار تمام باور داشتند که ایران نیز باید صاحب مجلس و قانون اساسی باشد اما این اصلاح گران شتابزده ایرانی به مطالعه دقیق فرآیند طولانی و آرام توسعه مردم سالاری اروپای غربی که از پایین شروع شده بود نپرداختند. آنان در ایران به دنبال تحقق مردمسالاری ـ آن هم از بالا ـ بودند. از این رو به جای توجه به امر ایجاد نهادهای مردمی و تشکیل احزاب، مجلسی ساختند و دست به کار تدوین قانون اساسی شدند و سرانجام احزاب موقت و زودپایی تشکیل دادند. از این رو ایده های آنان از هیچ گونه حمایت مردمی بهره مند نبود و به همین دلیل زمانی که علمای برخوردار از پایگاه مردمی یکباره خود را از جنبش مشروطیت به کنار کشیدند، اصلاحگرایان سکولار در هدایت ایران به دروازههای عصری نوین ناکام ماندند.
با وجود تمامی نارساییهای مذکور، جنبش مشروطیت توانست برگزاری انتخابات را امری مشروع و قانونی کند، مفهوم محدودیت و غیرمطلق بودن اختیارات شاه را همهگیر نماید و به مردم، حقوق بیسابقهای نظیر مساوات در برابر قانون اعطاء کند. از این رو جنبش مشروطیت را میتوان از بسیاری جهات، یک پیروزی فرخنده برای آزادیخواهان ایران به شمار آورد.