عبدالحمید قبادی
پیشرفت علوم بشرى و رفتن به سمت جهانى شدن، مرجعیت علمى را مىطلبد. زیرا به عقیده نگارنده فرآیند جهانى شدن مرزهاى جغرافیایى را در مى نوردد و حتى به داخل خانههاى مردم نفوذ مىکند.
با توجه به گسترش وسایل اطلاع رسانى و قرار گرفتن در عصر ارتباطات به فرآیند جهانى سازى نزدیک شدهایم (globalization) همین امر سبب افزایش سرعت انتقال اطلاعات شده است.
ما معتقدیم که بسیارى از اطلاعات در گردش، مطالب علمى خواهد بود. البته منظور از مطالب علمی، مفهومى کلى است. از این نظر، کشورهایى که صاحب وسایل ارتباط جمعى و اطلاع رسانى کاملترى باشند در انتقال این مطالب سهم بیشترى خواهند داشت. اما مطلب مورد توجه این است که مرجعیت علمى نیز در اختیار آنهاست و آنها که به نام کشورهاى توسعه یافته شهره هستند در پى استعمار علمى فکرى سایر کشورهاى در حال توسعه یا توسعه نیافته بر آمدند.
غربیان به دنبال جهانىسازى مادى با رویکرد غربى هستند اما ما به دنبال جهانىسازى با محوریت اسلام هستیم. جهانىسازى با محوریت مرجعیت علمى شکل خواهد گرفت و کشورى و یا کشورهایى که مرجعیت علمى را بدست بیاورند سایر کشورها بر محوریت آنها مىگردند. بنابراین ما مسلمانان وظیفه داریم با توجه به منابع اسلامى و فراگیرى علوم غربیان و با بکار بستن آن به مرجعیت علمى دست پیدا کنیم.
جهانىسازى (globalization) یعنى “فاصلهگیرى زمانى و مکانی” کمرنگ شدن مرزهاى جغرافیایى و فضاهاى بینالمللی، به این معنا که به تراکم جهان و تشدید آگاهى درباره جهان به مثابه یک کل توجه شود و به وابستگى متقابل در قلمرو جهانى و آگاهى از یکپارچگى جهان در قرون بیست و بیستویکم اشاره دارد.
“مرجعیت” هم بنابر تعریف کتب فرهنگ لغت بدین معناست: مرجع بودن، مورد رجوع بودن، محل مراجعه دیگران بودن. “علم” هم با توجه به تعابیر گوناگون سادهترین و قابل فهمترین مفهومش: دانستن، یقین کردن ادراک، معرفت و شناسایى است. علم به دستهبندىهاى گوناگونى چون علم بدیع، علم بیان، علم تشریح، علم تعلیمی، علم ریاضی، علم تعطیل و.... تقسیم مىشود.
شاید مفهوم مرجعیت ارتباط یک طرفهاى را در ذهن تداعى کند اما اینطور نیست زیرا مورد رجوع بودن رابطه استاد و شاگردى را مىطلبد و این مرجعیت احاطه فرهنگی، فکرى و سیاسى را در بر خواهد داشت. مرجعیت علمى نقش کدخدا را در دهکده جهانى بازى مىکند. از کدخدا انتظار مىرود به قضاوت و سیاست و ملک دارى مسلط باشد. جواب سئوالات مردم را بدهد. البته خواننده محترم باید توجه داشته باشد منظور ما کدخداى اسلامى است و این با کدخداى به معنى عام تفاوت دارد که چهرهاى خشن و اندامى چاق و فکرى پوسیده دارد. منظور ما همان رئیس مدینه فاضله است. جهان بر طبق آیات قرآن به سمت جهان فاضله با ملکدارى مستضعفان پیش مىرود. این کدخدا باید به مرجعیت علمى مزین باشد.
این کدخدا در جهان امروز فرد نیست بلکه مىتواند یک کشور باشد و ما معتقدیم که این کشور حتما باید ایران اسلامى باشد. امام معصوم(علیهمالسلام) خود به تنهایى نقش مرجعیت علمى را در زمان خود بر عهده داشتند اما در عصر غیبت این امر ممکن نیست. با پیشرفت علوم مختلف و تخصصى شدن علوم همچین امرى محال است. بنابراین ما مرجعیت علمى را به یک و یا چند کشور منتسب مىنمائیم.
اگر به مرجعیت علمى برسیم، ملتها براى کسب علم و دانش و افزایش اندوختههاى خود به سمت ما گرایش پیدا خواهند کرد و این سبب مىشود که جامعه جهانى خود به خود به سمت جهانى شدن پیش رود. اسلام به دلیل اتکال به مبداء هستى مىتواند مورد اتکال سایر ملل نیز باشد، زیرا علوم پایه و خام بر پایه علوم وحى است و تنها کشورهاى اسلامى اصیل صاحب هم چنین علومى هستند. بنابراین مرجعیت علمى کشورهاى اسلامى تکیهگاه علمی، فرهنگى و حتى سیاسى سایر کشورها خواهد بود.
مرجعیت علمى از دیرباز تاکنون 3 مرحله را طى کرده است 1- دوره علم کهن یا دروه فلاسفه یونان 2- دوره علوم اسلامى یا همان قرون اول تا پنجم هجرى 3- دوره علوم جدید یا قرون 15 تا 21 میلادى دوره علم کهن که به دوره فلاسفه یونان مشهور است دانشمندان نامآورى را هم چون سقراط، افلاطون و ارسطو در دامان خود پرورش داده است. علومى مانند فلسفه و منطق که از مشهورترین علوم آن دوره است حاصل زحمات این سه دانشمند شهیر مىباشد. اما این دوره به این دو علم بسنده نکرد و علوم دیگرى چون ریاضی، سیاست، موسیقى و... را نیز در بر گرفت. این دوره که مبدا آن از یونان شکل گرفت با کتابخانه اسکندریه همراه بود و به ایران آمد. تعدادى از دانشمندان یونانى در دوره ساسانى به ایران آمدند و در دانشگاه جندىشاپور مشغول تدریس شدند. کتابخانه در آنجا تاسیس شد و به مرکزى علمى پژوهشى تبدیل شد اما به مرجعیت علمى آن دوره در یونان قرار داشت.
با ظهور اسلام و اتصال به منبع وحی، مردم عربستان مخصوصا مردم مدینه در زمان رسول اعظم صلىالله علیه و اله و سلم و ائمه طاهرین علیهم السلام مرجعیت علمى را بدست آوردند. این مرجعیت علمى که بر همه ابعاد علوم الهى و بشرى احاطه داشت از دوران علم کهن نیز مدرنتر و پیشرفتهتر بود. ترجمه کتب یونانىها و ظهور علوم جدید مانندشیمی، طب و نجوم و سایر علوم دیگر دستاورد این دوره بوده است و مرجعیت علمى تنها شخصیت امامان معصوم علیهم السلام و شاگردان آنها بود. امام محمد باقر علیه السلام خطاب به سلمه بن کمیل و کلم بن کتیبه فرمودند: “اگر به شرق و غرب بروید هرگز دانش درستى را نخواهید یافت مگر همان چیزى را که از ما خاندان صادر مىشود”.
امام جعفر صادق “علیهالسلام” با تاسیس دانشگاه اسلامى و تربیت بیش از چهار هزار شاگرد در آن زمان که هر کدام از شاگردان ایشان محرک علمى عصر و مکان خویش بودند تاثیر بسزایى در مرجعیت علمى داشتند ما جابر بن حیان را پدر علم شیمى مىدانیم که یکى از شاگردان مکتب امام صادق علیه السلام بودند. امامان معصوم با اتصال به علومى که از پیغمبر به ارث بردهاند توانستند مسلمین عصر خویش را به مرجعیت علمى برسانند که این امر سبب شد علوم بشرى پیشرفت کند و سئوالات متعدد به وجود بیاید. این سیر ادامه داشت تا عصر على بنموسىالرضا علیه السلام.
امام رضا علیه السلام با برگزارى مناظرات علمى و مذهبى مرجعیت خویش را نمایان ساختند و نشان دادند که حلال تمامى مشکلات علمی، پزشکى مىباشند. تنها آن مقدار از علومى که توسط حدیث و روایت و ناقلان آنها به ما رسیده براى این مسئله کافى است که به مرجعیت این بزرگواران پى ببریم. البته همان طور که مستحضر هستید مىدانیم که عصر ائمه علیهم السلام، عصرى خفقان و رعبانگیز بوده که سلاطین و خلفاى اموى و عباسى لعنهالله علیهم حتى چشم دیدن مقام علمى این بزرگواران را نداشتند و یکى پشت دیگرى آنها را به شهادت مىرساندند.
این روند بعد از غیبت صغرى حضرت ولیعصر ارواحنا فداه ادامه یافت و یا انتقال مرکز حکومت به بغداد به ایران آن زمان وارد شد. ایرانیان دانش دوست هم به لطف اسلام توانستند که خدمات ارزنده علمى به جهان پیرامون خویش بدهند و با ظهور دانشمندان نامآورى چون ابوعلى سینا، فارابی، خواجه نصیرالدین طوسی، محمد بن زکریاى رازی، عمر خیام و... مرجعیت علمى را در جهان کسب کنند. مدرسه نظامیه بغداد کانون این مرجعیت بود. این مرجعیت تا قرن پنجم هجرى ادامه داشت و ایرانیان یکه تاز علم و دانش در جهان بودند. اما پس از این قرون یک رکوردى در این مرجعیت به وجود آمد. البته نه رکود نزولى بلکه یک رکود ثبوتى که حاصل کار حکامان بىکفایت مغول و آشوب و پراکندگى سیاسى کشور بود. این روند ادامه داشت تا اینکه جنگهاى صلیبى شروع شد. با شروع جنگهاى صلیبى که حدود 200 سال به طول انجامید زمینه انتقال این مرجعیت به غرب فراهم گشت و با انقلاب صنعتى و شروع رنسانس مقدمه رسیدن به مرجعیت علمى هموار گشت.
مرحله سوم که دوره علوم جدید است از بعد از رنسانس به وجود آمد. مرکز این تحولات اروپاى غربى بود. ماشین بخار، ماشین چاپ و... به وجود آمد. دیگر پایههاى مرجعیت علمى شدن این منطقه محکمتر شده بود. دانشمندان مختلف ظهور کردند که از جمله ایشان نیوتن، گالیله و... را مىتوان نام برد. و این روند تا آغاز قرن هیجدهم میلادى محسوس بود تا اینکه با آغاز قرن هیجده میلادى زمینه تثبیت این مرجعیت پدیدار گشت. دانشجویان سایر کشورها براى کسب علوم رهسپار فرنگ مىشدند و در آنجا کسب علم مىکردند. انیشتن پدر علم فیزیک ظهور کرد تا الان این مرجعیت علمى ادامه دارد. با کشف آمریکا قسمتى از این مرجعیت به آنجا رفت و با پیشرفت چین و ژاپن در شرق قسمتى دیگر بدانجا سرایت کرد. اما به هر حال غرض ما این است که بگوئیم مرجعیت علمى از دست مسلمین مخصوصا ایرانیان خارج گشت و به دست غیر مسلمانان افتاد. ما به دنبال این هستیم که راهکارهایى براى بازگشت این مرجعیت به آغوش مسلمین ارائه دهیم و این راهکارها را از منابع اسلامى استخراج نمودهایم.
در ابتدا به ذکر مواردى که برگرفته از کتاب و روایات اسلامى است مىپردازیم. چه بسا همین موارد راهکارهاى ما در بخش تولیدعلم و مرجعیت علمى باشد.
از نگاه قرآن کریم:
خداوند متعال در قرآن مىفرماید:
“قل هو یستوى الذین یعلمون و الذین لا یعلمون، انما یتذکر اولو الالباب”
بگو (اى رسول اعظم صلىالله علیه و اله) آیا کسانى که عالم هستند با غیر عالمان یکسان هستند؟ “هرگز چنین نیست” تنها خردمندان “این تفاوت” را یادآور مىشوند.
این آیه شریفه علم را ممدوح مىداند و بر کسب آن به طور کنایى تاکید مىورزد و از خردمندان که این را یادآورى مىکنند سخن به میان آورده است.
قرآن هیچ علمى را احصاء نکرده است و تنها از عالمان سخن به میان آورده است. ما مىپنداریم که عالم، فقط عالم علوم دینى است. این درست است اما کاملا درست نیست. بلکه هر کسى در هر علمى که زحمت کشیده باشد و مطالعه کرده باشد عالم شمرده مىشود. پس این آیه تمام عالمان را در بر مىگیرد. از سوى دیگر علمى که در آن عالم پرورش مىیابد را ذکر نکرده است و این احتمالا به این خاطر است که همه علوم مفید هستند و عالم شدن در آن علم مفیدتر.
قرآن کریم کتاب انسانسازى است و همه مردم موظف به برنامهریزى زندگى بر طبق قرآن هستند و چون در حال حاضر تنها مسلمین به این کتاب مقدس عمل مىکنند، شایسته است که بر طبق این آیه بر علم خود بیفزاییم و انسانهایى دانشمند شویم. این دانشمندى در هر زمینهاى که مىخواهد باشد مهم نیست بلکه نقش دانشجویى مهم است.
از نگاه معصومین علیهمالسلام
امام على علیهالسلام مرد با ایمانى را مخاطب قرار دادند و فرمودند: علم وادب ارزش وجود توست. در تحصیل علم کوشش نما، چون به هر مقدارى که بر دانش و ادبت افزوده شود قدر و قیمتت افزایش مىیابد.
با توجه به این روایت در مىیابیم که ارزش هر کس به ادب و دانش اوست. اگر همه افراد جامعه با دانش و ادب بر ارزش خویش بیفزایند مىتوانند کشور خود را ارزشمند کنند. زیرا یک ملت جزء لاینفک یک کشور است و کشور بدون ملت اصلا معنا پیدا نمىکند.
بنابراین اگر مىبینیم رهبرى جمهورى اسلامى ایران روى تولید علم و جنبش نرمافزارى تاکید مىورزند و بدان اصرار مىکنند به همین علت است. اکنون که قشر فرهیخته کشور دانشجویان هستند و پیشرو تولید علم و دانش هستند باید توجه و عنایت ویژهاى نسبت به این قشر داشت. لذا ایشان در پیامى به دانشجویان، یکى از عناصر اصلى تربیت دانشجو را به معناى عام چنین بر شمردند: “علم و تحقیق و کارآیى عمل و جوشیدن استعدادهاى علمی”. ایشان همچنین یکى از شاخصهاى امیدآفرین کشور در مقطع کنونى چنین برشمردند: تلاش مجدانه و موفق علمى جوانان ایران و موفقیتهاى بزرگ علمی”. باید توجه داشت که اکنون ما به مرجعیت علمى در سطح جهان دست پیدا نکردهایم، اما همین تلاش و کوشش علمى مجدانه جوانان یکى از شاخصهاى امیدآفرین مطرح مىشود. این به خاطر ارزش علم و کسب دانش در پیشرفت یک کشور است.
حضرت آیتالله خامنهاى “زید عزه” از “جهاد علمی” که همان عصاره و چکیده کلمات قصار معصومین علیهم السلام است یاد مىکند. مسلمانان باید در تولید علم و مرجعیت آن به حدى برسند که در این مسیر به مجاهده برخیزند و با تشکیل نهضتى به نام “نهضت تولید علم” به فرمایش مقام معظم رهبرى گوش فرا دهند و باعث پیشرفت و توسعه کشور شوند.
اگر ما بخواهیم اقتصاد کشورمان پیشرفت کند، سطح فرهنگى مردم بالا برود، چرخهاى توسعه بچرخد، در سیاست خارجى موفق باشیم و روى هم رفته به مرجعیت علمى برسیم باید کسب دانش کنیم. امروز کشور ما با مسئله مرجعیت علمى دست و پنجه نرم مىکند.