تاریخ انتشار : ۱۰ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۹:۵۶  ، 
کد خبر : ۸۲۶۳۴
گفتگو با آیت‌الله محسن مجتهد شبستری عضو مجلس خبرگان و نماینده مقام معظم رهبری در آذربایجان شرقی

رهبر معظم را واجد همه شرایط مى‌دانیم

مهرداد رضایی ارجمند اشاره: زمانى که خداوند عالم و عالمیان را خلق کرد بر ساکنان این کره خاکى راهنمایانى فرستاد و قوانینى توسط آنها براى همه امتها قرار داد. چون قدیم بودن و ازلى بودن از آن خودش بود، این راهنمایان و پیامبران هر کدام جاى خودشان را به وصى و جانشین دیگرى داد و رفته رفته قوانین نسبت به تکامل ذهنى فکرى و اجتماعى انسانها دقیق‌تر و کامل‌تر نمایان گردید. در نهایت پیامبر خاتم مبعوث گردید و طبق سنت الهى پیامبر خاتم نیز جاى خود را به وصیان و امامان بعد از خود واگذار کرد و در نهایت انسانها جهت آزمایش هرچه بیشتر به زمانى رسیدند که آخرین وصى الهى (حضرت امام زمان ارواحنا لتراب مقدمه فداه) نیز آمده و در پس پرده غیبت قرار گرفت و اجراى این قوانین الهى بر عهده کسانى قرار گرفت که عالم به مسائل اسلام و به اصطلاح کلمه فقیه بودند [فاما الحوادث الواقعه فرجعوا الى رواه احادیثنا] در طول سالیان دراز و قرنهاى متمادی، این فقیهان تا قبل از انقلاب اسلامى توان برقرارى حکومت اسلامى و اجراى احکام الهى توسط ولى فقیه را نداشته‌اند ولى این امر با لطف پروردگار و با رهبرى امام (ره) به وقوع پیوست و حکومت ولایت فقیه برقرار شد. در این راستا جهت بررسى لزوم وجود ولى فقیه و همچنین طریقه انتخاب و وظایف ولى فقیه، مصاحبه‌اى را با حضرت آیت‌الله محسن مجتهد شبسترى نماینده ولى فقیه در استان آذربایجان شرقى و امام جمعه تبریز ترتیب دادیم که از نظرتان مى گذرد:

*لطفا در مور ضرورت وجود ولى و اینکه به تبع آن ولى‌فقیه که در حکومت اسلامى ما قرار دارد و به وجود آمده است توضیح بفرمایید و این ضرورت از کدام قسمت متون اسلامى و دینى استنتاج مى‌گردد؟
**اصل در اسلام عدم ولایت کسى بر کس دیگر است. اصل بر این است که خداى بشر و خالق بشر بر بندگانش ولایت داشته باشد “الله ولى الذین آمنون یخرجهم من الظلمات الى النور” ولایت مطلقه حقیقى از آن پروردگار است که نسبت به بندگانش اولى به تصرف است و حق سرپرستى دارد [النبى اولى بالمومنین من انفسهم]
خداوند به پیغمبر اکرم و جانشینانش (یعنى ائمه اطهار) هم این حق تصرف را داده است و آنها نیز اولى به تصرف هستند و حق حکومت در جامعه اسلامى را دارند.
در زمان غیبت حضرت ولى عصر (عج) حق ولایت به فقیه رسیده است.
ما راجع به ولایت فقیه استناد به ادله عقلى و نقلى مى‌کنیم. دلیل عقلى این است که بشر بدون حاکم نمى‌تواند زندگى کند، بدون سرپرست و ولى نمى‌تواند زندگى کند. بالاخره در هر جامعه سرپرست و مدیرى لازم است که آن جامعه را اداره کند، به تعبیر برخى از روایات [لابد من امیر بر او فاجر] یک حاکمى در هر جامعه لازم است اعم از اینکه عادل باشد یا فاسق ولى طبق موازین اسلامى معتبر است که آن کسى که جامعه را اداره مى‌کند فرد عادلى باشد. با توجه به اینکه آن فرد جانشین ائمه علیهم‌السلام است شرط شده است که فقیه هم باشد. هر وقت فقیه عادل هم نبود آن وقت اداره جامعه به عموم مومنین مى‌رسد.
پیروان تمام مسالک قائل هستند که در هر جامعه یک رئیس حاکم و زمامدارى باید وجود داشته باشد. منتهى ما شیعیان معتقد هستیم که آن حاکم جامعه باید ولى فقیه عادل باشد که بتواند جانشین امام زمان علیه‌السلام باشد و در روایتى که از ناحیه مقدسه فرموده است [در زمان غیبت من به فقیه و فقها مراجعه کنید فقها جانشینان من هستند]
[الراد علیهم کراد علینا] و توصیه کرده است که در حوادث واقعه به فقیهى که غالب به هواى نفس، عادل و پیرو امام زمانش است مراجعه کنید. ادله نقلیه نیز فراوان است: [اطیعوا الله و اطیعوالرسول و اولى الامر منکم] اولى الامر در تفاسیر آمده است که یا امام است و یا ولى فقیه عادلى که در کنار اطاعت خدا و رسول هرگز اطاعت یک فرد فاسق را اجازه نمى‌دهد و امکان ندارد که در کنار او اطاعت یک آدم فاجر و فاسقى واجب باشد و مفترض الطاعه باشد و لذا قرین خدا و رسول اولوالامر آمده است و اولى‌الامر بایستى عادل باشد و طبق ادله معتبر فقیه هم باشد. ادله دیگرى هم داریم: [مجار الامور بید العلماء بلا الامنا على حلاله و حرامه] به یک جریان جزئى امر نمى‌گویند امر به یک کار مهم مى‌‌گویند. کار مهم هم کار حکومت است و جریان امور حکومتى باید به دست علماء بالله باشد، کسانى که به حلال و حرام آگاهى دارند و امین خداوند و مردم هستند. بنابراین طبق ادله متواتره محکم که مرحوم امام (اعلى الله مقامه) در کتاب ولایت فقیه مطرح فرمودند، روشن شده است که حکومت فقیه از مسلمات فقه اسلام است و هم در علم کلام و هم در علم فقه ثابت شده است. این اصل فراموش شده که مسلم بوده و اکثر فقها قبول داشته‌اند، مدتى مطرود بوده است و استعمارگران اجازه نداده بودند ولى با رهبرى امام، این اصل مترقى ولایت فقیه در زمان ما به مرحله اجرا رسید و خود امام راحل ولایت را برعهده گرفتند و بعد از امام هم که با تایید خبرگان خلف صالح ایشان بر این منصب قائل شدند و انتخاب خبرگان باعث گردید که خلف صالح ایشان و برادر امام زمام امور را به‌دست بگیرند.
*ولایت از طرف خدا هست و به امام و ولى‌ داده مى‌شود، آیا زمانى که مردم در این جریان واسط قرار مى‌گیرند و به انتخابات وارد مى‌شوند دخالت در امر انتصابى خداوند نیست؟
**آنچه که به حکومت ولى‌فقیه مشروعیت مى‌دهد خدا و رسول و ائمه اطهار است ولى مقبولیت آن به عهده مردم است. یعنى مردم باید با ولى‌فقیه بیعت‌ کنند تا ولى‌فقیه بتواند در این منصب قرار بگیرد و زمام امور را به‌دست بگیرد.
مثلا امام على (ع) چهار سال و اندى با بیعت مردم توانست که زمام امور را به‌دست بگیرد ولى بعد از شهادت امیرالمومنین (سلام‌الله علیه) مسیر ولایت منحرف شد و دست افرادى مانند امویان و عباسیان که شایستگى حکومت را نداشتند، افتاد. بنابراین انتخاب مردم براى مقبولیت است یعنى مردم باید بیعت کنند تا این قدرت به‌دست ولى فقیه برسد و عینیت پیدا کرده و اجرا شود. والا عندالله و عندالرسول مشروعیتش مسلم است.
*چرا مردم مستقیما در مورد انتخاب رهبر وارد عمل نمى‌شوند تا یک شخص را انتخاب کنند و این کار توسط عده‌اى خبره انجام مى‌گردد؟
**عرض کنم که این سنت مخصوص جمهورى اسلامى نیست، در بعضى از کشورها حتى رئیس جمهور نیز مع‌الواسطه انتخاب مى‌شود.
مردم نمایندگانى انتخاب مى‌کنند و پارلمانى را تعیین مى‌کنند و آن نمایندگان پارلمان، رئیس جمهور را انتخاب مى‌کنند و شاید وجهش هم این باشد که شناخت مردم عادى جهت اینکه چه شخصى شایستگى بیشترى دارد و براى مسئولیت ولایت مناسب‌تر مى‌باشد کار مشکلى است و لذا در قانون اساسى گفته شده است که مردم خبرگانى را تعیین کنند.
خبرگان یعنى مجتهدین فقیه‌شناس یعنى خودشان اهل فقاهت باشند و یک فقیه برترى را هم انتخاب کنند که داراى شرایطى که در قانون اساسى آمده است، باشد و به یک معنى مدیر، مدبر، شجاع، متقى و... باشد.
پیداکردن همچنین فقیهى به دست اهل خبره است که فقیه‌شناس هستند و مى‌توانند تشخیص دهند که چه کسى شایسته است. شاید توده مردم از عهده این مهم بر نیایند و موجب تعارضاتى گردد. لذا گفته‌اند انتخاب ولى فقیه مع‌الواسطه باشد که مردم خبرگان را انتخاب کنند و خبرگان ولى‌فقیه را انتخاب کنند.
*لطفا در مورد کلمه خبره و خبرگان توضیح بفرمایید.
**خبره یعنى کارشناس، در هر رشته‌اى به کارشناس مراجعه مى‌شود. کسى اگر مشکلى دارد به کارشناس آن رشته همانند پزشک، مهندس، تعمیرکار ماشین و... مراجعه مى‌کند. در این موضوع هم که کسى فقیه‌شناس باشد، کارشناس تلقى مى‌گردد. گفته‌اند که باید خبرگان فقیه را انتخاب کنند. خبرگان یعنى اهل خبره و کارشناسان، کارشناسان هم در این موضوع کسانى هستند که مجتهد جامع‌الشرایط و داراى آن اوصافى که در قانون اساسى آمده، باشند و آنها هم نسبتا فقیه هستند. در خبرگان شرط است که اگر فقیه متجزى باشد کافى است. یعنى اگر توان و قدرت استنباط بعضى از احکام شرعیه را هم داشته باشد مجتهد متجزى مى‌گویند. اما ولى‌فقیه باید مجتهد جامع‌الشرایط باشد که قدرت استنباط همه احکام شرعیه را داشته باشد و برجستگى‌هایى نسبت به سایر فقها (از قبیل مدیریت، مدبریت و...) داشته باشد.
*لطفا در مورد وظیفه خبرگان توضیح بفرمایید.
**وظیفه خبرگان تایید رهبر و نظارت بر عملکرد رهبر مى‌باشد. در مورد تایید رهبر که در اصل 107 قانون اساسى آمده است، خبرگان جمع مى‌شوند و فقهاى زمان را بررسى مى‌کنند و از بین آنها فردى را که شایسته‌تر است و برجستگى‌هایى را دارد که مناسب با حاکمیت و همچنین ولى‌امر مسلمین بودن است، انتخاب مى‌کنند. فقها در هر زمان به تدریج بررسى مى‌کنند و عندالزوم هم آن افرادى که مورد مطالعه قرار گرفته‌اند، امتیاز‌بندى مى‌شود و هرکس که نمره بالاترى بیاورد براى رهبرى انتخاب مى‌شود.
در مورد امام راحل (اعلى الله مقامه) این مسئله تعیینى نبود بلکه تعینى بود یعنى امام از سال 42 به این طرف وارد مبارزات شد و به خودى خود رهبرى برعهده ایشان گذاشته شد و با رهبرى ایشان مردم حرکت کردند و با رژیم شاهنشاهى مبارزه کردند و بعد از پیروزى انقلاب اسلامى نیز امام راحل به خودى‌خود متعین بود که رهبر کشور است. با سقوط رژیم شاهنشاهی، رهبرى که به خودى‌خود متعین بود و بارها مردم در تظاهرات و راهپیمایى‌ها به امامت امام و رهبرى ایشان شهادت داده و اظهار کرده بودند و در شعارها نیز به صورت متواتر آمده بود، همه علما، مردم و... امام را به عنوان رهبر قبول کردند. ولى در قانون اساسى نوشته شده است که بعد از امام، رهبر توسط خبرگان انتخاب مى‌شود و زمانى که در اواخر دوره اول خبرگان رهبرى آن حادثه ناگوار پیش آمد و امام به رحمت خدا و لقاءالله نائل شد، چون مجلس خبرگان و نمایندگان خبرگان حاضر بودند، قبل از اینکه 24 ساعت از رحلت امام بگذرد جمع شدند و تبادل‌نظر کردند و قبل از تشییع و تدفین امام راحل، مقام معظم رهبرى را انتخاب کردند و تشخیص دادند که ایشان شایسته‌ترین فرد براى این منصب است و این واقعا یکى از الطاف الهى بود، به تعبیر بعضى از بزرگان، ملائکه الله خبرگان را هدایت کردند که ایشان به عنوان رهبر انتخاب شود که انتخابى شایسته و از هر جهت مناسب بود.
وظیفه دیگر خبرگان طبق اصل 111 قانون اساسى نظارت بر عملکرد رهبرى است و آنجا تصریح شده است که مراقب باشند که آیا شرایطى که در قانون اساسى براى رهبر تعیین شده را از دست داده است یا نه و اگر خداى نکرده آن شرایط را نداشت درباره‌اش تجدیدنظر کنند و هر زمانى که رهبر موجود یکى از آن شرایط را از دست داده باشد، در مجلس خبرگان مطرح مى‌گردد و درباره‌اش بحث مى‌کنند که موضوع صحیح است یا نه و اگر درست بود، فرد دیگرى را انتخاب مى‌کنند. بدین منظور کمیسیونى به نام کمیسیون تحقیق تشکیل شده که از قبل نیز وجود داشته است که داراى 15 عضو مى‌باشد. این اعضا جلساتى را برگزار مى‌کنند و اگر احیانا حرف و حدیثى باشد مطرح مى‌کنند و اگر لازم باشد به محضر مقام معظم رهبرى شرفیاب مى‌شوند و مطلب را مى‌گویند که مثلا ما در فلان مسئله ابهامى داریم، که ممکن است رهبر معظم برخى مطالب را قبول کنند و علتش را توضیح دهند و بعضى از مسائل را نیز ممکن است بگویند شایعه‌اى بى‌اساس بوده است و جریان اینگونه است. نظر به اینکه من خودم عضو این کمیسیون از دوره‌هاى اول بوده‌ام، از باب اطلاع عرض مى‌کنم که تا به حال ما بررسى‌هاى فراوانى کرده‌ایم و بر این اساس رهبر معظم را واجد همه شرایط مى‌دانیم و آن شرایط باقى است و اگر در بعضى ادارات تخلفى نیز مشاهده مى‌شود مربوط به مسئول آن ارگان مى‌شود، چیزهایى که مربوط به رهبر عزیز مى‌گردد، سیاستهاى خارجى و داخلى و همچنین نظارت بر عملکرد سه قوه است که مورد بررسى قرار گرفته است که دیده‌ایم ایشان در کمال قدرت بر همه امور اشراف کامل دارند. بنابراین از همه جهت مطمئن هستیم.
*نقش احزاب در انتخابات خبرگان و سایر انتخابات چه تفاوتى با هم دارد؟
**معمولا احزاب در اغلب انتخابات وارد میدان مى‌شوند و افرادى را که با آنها همفکر هستند، معرفى مى‌کنند ولى فرقى که انتخابات خبرگان با سایر انتخاباتها دارد نوعا چون مربوط به فقها مى‌شود، آن احزاب سیاسى حساسیتهاى انتخابات ریاست جمهوری، مجلس شورا و... را ندارند و اگر هم باشد خیلى کم است.
البته ممکن است افرادى و احزابى پیدا شوند و نظرهاى خاصى دهند ولى چون نوع مردم متدین در انتخابات خبرگان شرکت مى‌کنند، بنابراین افراد شاخصى را که مردم به عنوان فقیه عادل متدین و متناسب با شرایط زمان مى‌دانند، انتخاب مى‌کنند. لازم به ذکر است که علاوه بر فقاهت و عدالت، عالم به زمان بودن و آگاهى به مسائل جهت اینکه بتواند در مسئله انتخاب و عزل رهبر (اصل 111 و 110 قانون اساسی) نظر باشد، شرط است. در هر حال انتخابات خبرگان با انتخاباتهاى دیگر فرقهایى دارد ولى طبق معمول احزابى که مجوز دارند مى‌توانند وارد میدان شوند و کاندیدا معرفى نمایند.
*در این چند دوره انتخابات مجلس خبرگان، میزان مشارکت مردم نسبت به سایر انتخاباتها کمتر بوده است، چگونه مى‌توانیم این مشارکت را افزایش دهیم؟
**خیلى بجاست که روزنامه‌ها و رسانه‌ها و صدا و سیما کار بکنند که این انتخابات نیز مانند سایر انتخاباتها باشد و فکر مى‌کنم که فرق زیادى نداشته باشد یعنى اگر مردم متوجه باشند که موضوع مهم است و مسئله انتخاب رهبر و عزل رهبر که عندالزوم مسئله بسیار مهمى است شرکت گسترده‌اى مى‌کنند زیرا متعلق این انتخاب مهم است و موضوع شخص اول مملکت است. اگر کار فرهنگى و تبلیغاتى شود، خصوصا صدا و سیما و روزنامه‌ها این موضوع را کار کنند و گویندگان و نویسندگان مردم را متوجه اهمیت قضیه بکنند من فکر مى‌کنم که بیشتر از گذشته شرکت مى‌کنند و چون مسئله انتخاب رهبر در راس همه امور است باید مردم عنایت خاصى داشته باشند.
*در مورد تایید صلاحیت کاندیداهاى مجلس خبرگان توسط شوراى نگهبان و حوزه علمیه یا دیگر مراجع، مطالبى در حال طرح است. لطفا در این موضوع توضیح بفرمایید.
**گاها سئوالى از ناحیه بعضى‌ها مطرح مى‌شود که مرجع تایید صلاحیت مجلس خبرگان کجا باشد؟ به نظر مى‌رسد فعلا که شوراى نگهبان مرجع رسیدگى به صلاحیتها است. یعنى دور اول در قانون آمده بود که شوراى نگهبان آیین‌نامه داخلى مجلس خبرگان را مى‌نویسد و وقتى دوره اول شروع به کار کرد، دیگر آیین‌نامه داخلى به عهده خود مجلس خبرگان است و خود مجلس خبرگان تایید کرد که مرجع تشخیص صلاحیت در انتخابات خبرگان، شوراى نگهبان باشد ولى شنیده مى‌شود و یا در بعضى از روزنامه‌ها مى‌آید و تعداد محدودى این نظر را ابراز مى‌کنند که به جاى شوراى نگهبان (مثلا اساتید حوزه علمیه قم) باشد. در جواب باید بگوییم که اولا این اساتید از لحاظ تعداد محدودیت ندارند و نظر به اینکه احتمال دارد اساتید حوزه علمیه و بزرگان با اصرار متقاضیان روبه‌رو شوند و در اعطا اجازه اجتهاد، یا امور حسبیه و امثال آن دچار رو در بایستى شوند.
فقهاى شوراى نگهبان با موازینى که در دست دارند و یک نهاد رسمى هستند و از بسیارى عوارض مصون و مبرا هستند فلذا ترجیح داده مى‌شود مرجع تایید صلاحیتهاى خبرگان به عهده این نهاد گذاشته شود و همچنین نیز اکثریت مجلس خبرگان بر همین نظر هستند که تایید صلاحیتها بر عهده و زیر نظر شوراى نگهبان باقى بماند.
*به عنوان مطلب آخر اگر توصیه و یا پیشنهادى براى خوانندگان روزنامه دارید، بفرمایید.
**خوانندگان روزنامه رسالت معمولا افراد متدینى هستند و روزنامه رسالت، روزنامه وزینى است و انطباق مطالبى را که مطرح مى‌کند، با موازین شرعى ملاحظه مى‌شود. امیدواریم که خوانندگان عزیز این نشریه وزین رسالت در محتواى مطالبى که در مورد مسائل مذهبی، مصاحبه با علماء و دانشمندان دینى و... خوب تامل کنند و خیلى خوب است که مردم در جریان مسائل اقتصادى و سیاسى و بین‌المللى قرار بگیرند ولى فعلا ما بیشتر نیازمند مسائل فرهنگى هستیم زیرا جامعه ما در مقابل تهاجم فرهنگى مبتذل غرب قرار گرفته است.
جوانان از این روزنامه وزین و از نشریات دیگرى که مسائل فرهنگى را خوب مطرح مى‌کنند و با معیارهاى اسلامى تطبیق مى‌کنند حداکثر استفاده را بکنند و روزنامه‌خوان باشند ولى از روزنامه‌هایى استفاده کنند که بر مراتب تدین آنها مى‌افزاید و پاسخگوى شبهاتى است که از طرف معاندین اسلام مطرح مى‌شود.
*با تشکر از شما که در این مصاحبه شرکت کرده‌اید.
** من هم از شما متشکرم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات