حسین شریعتمداری
عابدی گیسو بلند کرده و در حفظ آن اهتمام فراوان داشت تا آنجا که به هنگام نماز دست بر گیسو کشیده و پریشانی آن به سامان می آورد، روزی ندایی شنید که ای عابد! دست از گیسو بدار و دل در نماز به خدای خویش مشغول دار. عابد در پی این ندا، گیسو به تیغ سپرد و از بن تراشید و برای اطمینان به هنگام نماز دست بر سر می کشید که مبادا به بلندی روییده باشد. بار دیگر ندا آمد؛ ای عابد!... بازهم که در همان کاری و دل به خدای خویش نمی سپاری!
روز دوشنبه هفته قبل، هنگامی که آقای هاشمی رفسنجانی در جوار حرم مطهر حضرت معصومه«س» پیرامون قیام 15خرداد سخنرانی می کرد، عده ای به بهانه طرح سؤال از ایشان مراسم سخنرانی را به تشنج کشیدند و با این اقدام زشت و ناپسند خود، علاوه بر اهانت به یکی از شخصیت های پرسابقه و برجسته انقلاب، کوشیدند از نمایش اقتدار نظام تصویری وارونه ارائه دهند. تصویری که دشمنان بیرونی به شدت محتاج آن بودند و روز قبل از ماجرا، رهبر معظم انقلاب با هشداری عالمانه همگان را از آن نهی فرموده بود. کیهان بلافاصله طی یادداشتی با عنوان «چه کسی در پس این معرکه است» ضمن تقبیح این حرکت به آثار شوم و دشمن پسند آن اشاره کرده و درباره هویت عوامل تشنج آفرین سه احتمال را پیش کشیده بود؛ عوامل دشمن بیرونی، برخی از جریانات سیاسی مخالف آقای هاشمی که در لباس دوستی به ایشان دشمنی می ورزند و یا، افراد کج فهم و کم دانی که اختلاف سلیقه های سیاسی خود را تا مرز تشنج آفرینی پیش برده اند. در آن یادداشت که امروز هم بر سطر سطر آن تاکید می ورزیم، آمده بود، تشنج آفرینان هریک از سه هویت یاد شده را داشته باشند، نتیجه کارشان یکسان است و غیر از یک حرکت ضدانقلابی و دشمن پسند نمی توان هیچ نام دیگری بر آن نهاد. حرکت یاد شده بلافاصله از سوی جامعه مدرسین، علما و مراجع، طلاب، احزاب و گروهها و بسیاری از شخصیت های حقیقی و حقوقی دیگر محکوم گردیده و همگان خواستار پی گیری ماجرا و کشف هویت تشنج آفرینان شدند.
در پی موج گسترده ای که در محکومیت و تقبیح آن حرکت زشت و مشکوک پدید آمد، انتظار این بود- و هست- که آتش فتنه فرو نشیند و راه بر سوءاستفاده بیشتر دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی آنان که همزمان در شیپور و تنور تفرقه می دمند، بسته شود، اما برخی از افراد و گروههای سیاسی بی آن که کمترین ارادتی به آقای هاشمی و انقلاب و نظام داشته باشند، به میدان آمدند و دقیقاً همان اهدافی را که تشنج آفرینان دنبال می کردند، در پوشش حمایت از هاشمی رفسنجانی پی گرفتند و برخی از دوستان غفلت زده نیز بی آن که بخواهند و یا بدانند با مواضع و عملکرد نسنجیده خویش آتش بیار این معرکه شدند و در این باره گفتنی هایی هست.
1- تشنج آفرینان در سخنرانی 15خرداد، به آقای هاشمی رفسنجانی که یکی از شخصیت های برجسته اسلام و انقلاب است اهانت کردند. بنابراین کسانی که به بهانه حمایت از آقای هاشمی، برخی دیگر از شخصیت های برجسته اسلام و انقلاب را زیر سؤال می برند و مخصوصاً در پوشش این حمایت انگشت اتهام خویش را بدون ارائه کمترین دلیل و یا شاهد و قرینه به سوی بخشی از حوزه علمیه دراز کرده و یا به گونه ای تلویحی جریان عظیم اصولگرایی را نشانه می روند، دقیقاً و بدون کم و کاست، همان حرکت زشت تشنج آفرینان در مراسم 15خرداد را تکرار می کنند.
2- تبدیل نمایش اقتدار نظام اسلامی به تصویری از اختلاف و تفرقه از جمله ابعاد زشت و ضدانقلابی اقدام تشنج آفرینان در مراسم سخنرانی 15خرداد آقای هاشمی بود. آنان در حالی که کشور به اقتدار و یکپارچگی مسئولان و مردم در مقابل توطئه های آشکار و پنهان دشمنان بیرونی نیاز داشت، با اقدام مشکوک خود تلاش کردند تصویری از تفرقه و ضعف و چند پارچگی را ارائه دهند. آیا کسانی که در پوشش حمایت از آقای هاشمی، توهم چند دستگی و یا حداقل دو دستگی میان «مردم- مردم» و «مسئولان- مسئولان» را به نمایش می گذارند، دقیقاً با تشنج آفرینان آن روز، همسو و همراه نیستند؟! مگر اقدام زشت اینان با حرکت پلشت آنان به لحاظ نتیجه و پی آمدهای سوء آن علیه نظام چه تفاوتی با یکدیگر دارد؟ که اولی محکوم و دومی ممدوح تلقی شود؟!
3- برخی از افراد و گروهها در تفسیرها و تحلیل های خود به گونه ای ظریف- بخوانید موذیانه- اصرار دارند که حرکت تشنج آفرینان در سخنرانی آقای هاشمی را به بخشی از حوزه علمیه نسبت دهند. این عده بی آن که ارادتی به آقای هاشمی داشته باشند در پی القاء این توهم هستند که آقای هاشمی در حوزه علمیه پایگاه مستحکمی ندارد! و تعجب آور- بلکه مضحک- آن که این توهم را در پوشش حمایت از آقای هاشمی رفسنجانی می پراکنند!... از جریان یاد شده انتظاری نیست ولی برخی از دوستان باید توجه داشته باشند که آیت الله هاشمی رفسنجانی فرزند حوزه و یکی از افتخارات آن است و القای این توهم که بخشی از حوزه علمیه با ایشان مخالف است، یکی از زشت ترین انواع تبلیغات مسموم علیه آقای رفسنجانی خواهد بود که البته کسی آن را باور نمی کند.
و یا این که تشنج آفرینی را به بخشی از اصولگرایان نسبت می دهند که این نیز یکی از موذیانه ترین تبلیغات علیه آقای هاشمی است چرا که بارزترین ویژگی اصولگرایان، وفاداری به اسلام، امام، رهبری و نظام است، بنابراین کسانی که دست به تبلیغ یاد شده می زنند، در پی آنند که آقای هاشمی رفسنجانی را بیرون از حلقه وفاداران به اسلام و امام و رهبری معرفی کنند و... این حرکت نیز با اقدام تشنج آفرینان همسو و همراه است هرچند پوشش متفاوتی برای آن ساخته باشند.
4- در تب و تاب این ماجرا، برخی از افراد و گروهها نیز که در خیال خام خود برای سوءاستفاده از شخصیت برجسته آقای هاشمی نقشه کشیده اند، تلاش می کنند با استناد به تشنج آفرینی آن روز، هرگونه انتقاد منطقی و دلسوزانه به عملکرد و مواضع آقای رفسنجانی را با تشنج آفرینی مساوی و برابر جلوه دهند. در حالی که آنچه مذموم و ناپسند است، تشنج آفرینی و اخلال است و انتقاد منطقی و دلسوزانه نه فقط ناپسند نیست بلکه برپایه آموزه های اسلامی، یک هدیه نیز هست.
به نظر می رسد افراد و گروه های یاد شده در پی آنند که اگر بار دیگر مانند گذشته قصد چسباندن دروغین خود به آقای هاشمی را داشته باشند، هیچیک از دلسوزان انقلاب و ارادتمندان واقعی آقای هاشمی جرأت انتقاد به ایشان را نداشته باشند! و این، به یقین مطلوب آیت الله هاشمی نیز نبوده و نخواهد بود.
5- برخی از افراد و گروه هایی که این روزها به بهانه حمایت از آقای هاشمی، فتنه انگیزی می کنند همان ها هستند که در جریان انتخابات مجلس ششم با سنگر گرفتن در کنار شخصیت آقای خاتمی، بدترین و زشت ترین اهانت ها و هتاکی ها را نسبت به آقای هاشمی روا داشتند و همان ها بعد از پایان دوره آقای خاتمی با یک چرخش یکصد و هشتاد درجه ای پرچم حمایت از آقای هاشمی را برافراشتند و کینه ای که از انقلاب داشتند را این بار در پوشش حمایت از هاشمی علیه انقلاب و نظام و به بهانه مخالفت با نامزد رقیب ایشان بیرون ریختند.
نکته درخور توجه این که، جریان یاد شده، چه در مخالفت و چه در حمایت از هاشمی یکسان عمل کردند. با این توضیح که در مخالفت با آقای هاشمی، ایشان را در جایگاه فرماندهی جنگ، یاری امام، دفاع از اسلام و انقلاب نشانده و علیه امام، انقلاب، اسلام، دفاع مقدس و... فحاشی کردند و در جریان انتخابات ریاست جمهوری، زیر پرچم حمایت از آقای هاشمی، شعارهای اسلامی، انقلابی، خط امامی و ارزشی رقیب ایشان را به باد فحش و ناسزا گرفتند. یعنی در هر دو حالت موافقت و مخالفت با آقای هاشمی، به اسلام و مبانی ارزشی آن حمله کردند و آقای رفسنجانی برای آنان فقط یک بهانه بود... آیا اینگونه نبود؟! به یقین جناب هاشمی به این جریان اجازه سوءاستفاده نخواهد داد، چرا که اولاً سوابق آنها نشان می دهد که سودای دیگری در سر دارند و ثانیاً؛ حمایت از آقای هاشمی با قد و قواره سیاسی آنها سازگار نیست. مگر می توان پذیرفت کسانی با امام مخالفت بورزند و در همان حال به آقای هاشمی ارادت داشته باشند؟
ادعای این عده در ابراز نگرانی از تشنج آفرینی در سخنرانی آیت الله هاشمی نیز پوچ و مضحک است. چرا؟!... مگر در جریان برخی از آشوب ها نظیر 18 تیر 78، غائله آفرینان نسبت به امام راحل«ره»، انقلاب، اسلام و بسیاری از ارزش ها بدترین و زشت ترین اهانت ها را روا نداشتند؟ و همین افراد وگروهها نه فقط کمترین اعتراضی نکردند بلکه با قلم و قدم و زبان خویش از غائله آفرینان حمایت نیز کردند ، بنابراین جریان یاد شده که امروز سنگ مخالفت با تشنج آفرینی و اهانت به هاشمی را به سینه می زند، نه مخالف تشنج آفرینی است و نه موافق هاشمی.
6- و بالاخره، با توجه به نکات فوق، بعید نیست که تشنج آفرینان در سخنرانی آقای هاشمی و برخی از مدعیان مخالفت با آن، در پس معرکه دست های به هم پیوسته ای داشته باشند، بنابراین وظیفه نیروهای اطلاعاتی و قضایی است که ماجرای تشنج آفرینی در آن سخنرانی را به دقت پیگیری و هویت واقعی آنان را تحت هر پوششی که بوده اند برملا کنند و از سوی دیگر دلسوزان اسلام و انقلاب و ارادتمندان واقعی جناب آقای هاشمی نیز وظیفه دارند به افراد و گروه های بدسابقه و بدنام که در پوشش حمایت از شخصیت برجسته و قابل احترام آیت الله رفسنجانی ساز بد صدای خود را کوک می کنند، اجازه سوءاستفاده ندهند.