محمد پهلوانی
گروه سیاسی : توسعه و پیشرفت همه جانبه هر کشوری، مستلزم مدیران و مجریانى متعهد و متخصص، برنامهریزى دقیق علمى و تشکیلات منسجم و سازمانیافته براى مشارکت عمومى است. توسعه سیاسى نیز از این قاعده مستثنى نمىباشد. توسعه سیاسی، مستلزم تشکیلات و سازمانهاى مشارکت قانونى است. در این میان، احزاب سیاسى شاخصى موثر براى میزان توسعهیافتگى و نهادینگى سیاسى به شمار مىآیند. با توجه به اهمیت تعیینکننده احزاب و گروههاى سیاسى در باب پیدایى و کارآمدى یا ناپایدارى آنها فرضیات گوناگونى که بیشتر مبتنى بر رویکرد روانشناختى حاکمان است، مطرح مىشود. به مواردى از قبیل “آمریت و قانونگریزی، بىاعتنایى به فرهنگ مشارکتی، ذهنیت توطئهگر، انقیادطلبی” (1) به عنوان فرضیات راجع به ناپایدارى احزاب مىتوان اشاره نمود.
شاید از یک منظر، مهمترین عامل ناکارآمدى احزاب و گروههاى سیاسى را بتوان در دو عنوان کلى طبقهبندى کرد:
الف- عدم شناخت صحیح نیازهاى واقعى جامعه
ب- عدم اعتقاد و التزام عملى به شعارها
الف: یکى از عوامل مهم و لازم براى توسعه و پیشرفت، شناخت صحیح مبتنى بر حقایق و واقعیتهاى موجود آن جامعه مىباشد. شناخت دقیق از فرهنگ، روحیات، آداب و سنن و نیازها و خواستههاى ملت، سهم بسزایى در پیشبرد، پویایى و بقاى برنامهها و متولیان آن دارد. اگر احزاب در برههاى بنابر دلایل متعدد جامعهشناختی، روانشناختى و... مورد اقبال ملت واقع مىشوند، بایسته است دائما در حال پژوهش و سنجش نیازهاى واقعى جامعه باشند و پس از شناخت نیازها، تمام توان خود را در جهت برنامهریزى و ارائه راهکار به جهت تحقق آن نیازها مصروف دارند. تاثیرات فقدان این مهم را مىتوانیم در نتایج حاصل از انتخاباتهاى پیشین مشاهده کنیم.
شکست غافلگیرکننده راستگرایان در انتخابات 1376، ناشى از دورشدن از مطالبات واقعى مردم در آن برهه از تاریخ انقلاب بود، کما اینکه مدعیان اصلاحات نیز در همین راستا سرمایه اعتماد مردم را از دست دادند.
مدعیان اصلاحات تقریبا با 18 تشکل سیاسى از مجمع روحانیون که نسبتا از سابقه بیشترى برخوردار بود تا احزاب تازه متولد و نوظهور دوم خردادی، با تمام پتانسیلها و امکاناتى که در اختیار داشتند، نهایتا 8 سال بیشتر در عرصه حاکمیت سیاسى مورد عنایت و توجه ملت قرار نگرفتند. آنگونه که برخى از عقلاى اصلاحاتیان بدان اعتراف کردند عدم شناخت صحیح آنها از نیازهاى واقعى جامعه، عامل اصلى ادبار مردم از آنها عنوان شد.
یکى از آفات مهلک اخلاقی، گفتار بدون عمل مىباشد. در قرآن کریم وسیره عملى رسول اعظم (ص) و ذوات مقدسه ائمه معصومین (س) نیز این رذیله اخلاقى مذموم شمرده شده و بر ترک آن بسیار توصیه شده است.
متاسفانه بسیارى از احزاب سیاسى متصف به این رذیله اخلاقى هستند و این یکى از عوامل مهم و موثر در ناکامى احزاب در ایران است. در حافظه ملت، شعارهاى احزاب دوم خردادى و مدعى اصلاحات اعم از توسعه سیاسی، آزادى بیان، حاکمیت بلامنازع راى ملت... را که در 8 سال حاکمیت سیاسى با طمطراق آنها را بیان مىکردند و هنوز هم بر همان طبل مىکوبند به یاد دارند، اما ملت ایران، شاهد آن بودند که افراطیون مدعى اصلاحات، هیچ اعتقاد باطنى و التزام عملى بدان شعارها نداشته و ندارند، که اگر چنین بود، هیچگاه آقاى بهزاد نبوى که یکى از چهرههاى مشهور و موثر اصلاحاتیان است، اندکى پس از انتخابات 84 و انتخاب کاملا مردمى و پرآراى محمود احمدىنژاد چنین نمىگفت: “هیچکس احمدىنژاد را به ریاست جمهورى قبول ندارد، هیچکس حداد عادل را به ریاست مجلس قبول ندارد. من اینها را تشبیه مىکنم به آقاى حیدرى مجرى تلویزیون که با گوشى که در گوش او هست هدایت مىشوند و ...” (2) یا نمایندگان مدعى اصلاحات در مجلس ششم که با شعار توسعه سیاسى و بسط آزادىهاى سیاسى پا به عرصه قانونگذارى کشور نهادند، آن معامله کاملا غیردموکراتیک را با نماینده مردم اراک به واسطه عدم همراهى اصلاحاتیان در مخالفت با شوراى نگهبان نمىکردند (3.)
مردم طبیعتا به احزابى که خود و تمایلات و آرمانهاى خود را بر مردم تحمیل مىکنند و به اسم مردم جا مىزنند گریزانند و این را بارها و بارها به رخ ناظران سیاسى کشاندهاند. باید احزاب را از عدم صداقت با مردم پرهیز داد و بدین طریق، ناکارآمدى آنها را درمان نمود. هر عملکرد سیاسى که این احساس را در مردم ایجاد کند که احزاب، در جهت پیگیرى مطالبات آنان نیستند موجب به انزوا رفتن جزئى یا کامل آنها خواهد شد. به عنوان مثال، عدم به اجماع رسیدن اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهورى نهم، احساس ناخوشایندى به بدنه اصولگرایى در میان مردم وارد نمود و همین امر موجب شد به رغم موفقیتهاى متعدد اصولگرایان در انتخاباتهاى پیشین، به محمود احمدىنژاد که چندان در قالب حزبى نمىگنجید بگروند. هرچند او هم اصولگرا است و پیروزى او مآلا موجب تقویت اصولگرایى است، اما اصولگرایان در انتخاباتهاى آتى باید کاملا متوجه این نکته باشند که اعتماد و حمایت مردم، تنها سرمایه واقعى احزاب است.