*از جنبش مشروطیت در ایران به عنوان نقطه عطفى در تاریخ معاصر یاد مىکنند. به نظر شما این جنبش از چه ویژگىهایى برخوردار است که این عنوان را به آن نسبت دادهاند و همواره بر لزوم شناخت صحیح آن تاکید شده است؟
**براى شناخت هر چه بیشتر این جنبش باید به زمان مرحوم سید جمال الدین اسدآبادى برگردیم که بیدار کننده ملل اسلامى و ملت ایران بود. زیرا او بود که در دو سفرش به ایران علماى روشن بینى امثال آقا شیخ هادى نجم آبادى و سید محمد طباطبایى را با دنیاى خارج آشنا کرد و لزوم حکومت قانون، پارلمان و انتخابات و جلوگیرى از استبداد شاه و عمال او را به آنها چنانکه باید تفهیم کرد.
هرچند نخستین برخورد مقام عالى روحانى همچون مرحوم آیتالله حاج ملا على کنى که اعلم علماى وقت تهران بود، جلوى قرارداد استعمارى رویتر را که میرزا حسین خان سپهسالار با انگلستان بسته بود گرفت و نگذاشت که حتى ناصرالدین شاه او را با خود وارد کشور کند که اگر این قرارداد پیاده مىشد تا پنجاه سال ملت ایران مىبایست انگلستان را ارباب خود بداند، اما این کافى نبود و استعمار پیر یعنى انگلستان از راه دیگرى وارد شد و همان نیز به مشروطه کشیده شد.
*بدون شک علما و روحانیون از موثرترین نقش آفرینان تحولات سیاسى معاصر ایران محسوب مىشوند. از جمله این تحولات شکلگیرى نهضت مشروطه است که علماء در راس این نهضت قرار داشتند. به نظر شما چرا در جامعه ایران این قشر تا این اندازه توانایى تاثیرگذارى در مسائل و حتى خلق حوادث و رویدادهاى تاریخى را دارند؟
**به طورى که اشاره شد در ایجاد نهضت مشروطه نقش اول را روحانیون داشتند وگرنه دیگر قشرها جرات سخن گفتن در برابر قدرت مطلقه شاه را نداشتند. بدین جهت مىبینیم در حرکت بعدى استعمار انگلیس که قلمرو پهناور شبه قاره هند را در پوشش کمپانى هند شرقى تصاحب کرده بود و در ایران نیز بازى کمپانى رژى را به راه انداخت که اگر مانعى در جلو راه خود نمىدیدند تا پنجاه شصت سال ایران تحت نفوذ سیاسی- اقتصادى آنها درآمده بود. باز این علماء بودند که قرارداد رالغو کردند و بساط آنها را برهم زدند.
ماجراى فتواى تاریخى و کوبنده مرحوم آیتالله میرازى شیرازى را که منجر به شکست دوم انگلستان در این نقشه شد را همه مىدانند. در آن واقعه هم باز علماى بزرگ شهرستانها بودند که پیشرو مردم و نقش بیدار کننده و خط دهنده مقاومت به آنها را بر عهده داشتند. جامعه ایران، در میان ممالک اسلامی، تنها کشورى است که قریب به اتفاق مردم شیعه امامیه و پیرو مکتب خاندان نبوت هستند و دوازده امام معصوم(ع) که همگى به حکومتهاى زمان خود اعتراض داشتند و در واقع آنها را به رسمیت نمىشناختند، از این رو راه مبارزه با آنها را براى پیروان خود بازگذاشته بودند. از آنجا که همگى آن بزرگواران تا امام یازدهم در این راه به شهادت رسیدند این خود درسى شد براى پیروان آنها که در راس آنان علماء و مراجع دینى قرار داشتند. سایر مسلمانان که شیعه نیستند حکومت هر عصرى را به رسمیت مىشناسند و حتى اعتراض به نحوه حکومت آنها را جایز نمىدانند و لذا در مقابل طواغیت زمان تسلیم بوده و هستند. ولى شیعه امامیه این طور نیستند وبالعکس آنها جیرهخوار و حقوق بگیر دولتها نمىباشند و با برنامه آنها کار نمىکنند. به همین جهت در دل مردم جاى دارند، در کنار آنها هستند و در غم و شادى آنان شریک مىباشند. مثلا مصر که بزرگترین حوزه علمى اهل تسنن در آنجا هست از طلبه تازه وارد تا شیخ الازهر در قضایاى سیاسى که سرنوشت مملکت به آن بستگى دارد حق اعتراض به دولتهاى خود ندارند و اگر اعتراض داشته باشند دولت آنها را اخراج مىکند ولى در جامعه شیعه ایران دولتها تسلطى بر روحانیت ندارند و آنها هر وقت که مصلحت بدانند با دولت در مىافتند و تا پاى زندان و تبعید و شهادت پیش مىروند. اینجاست راز توانایى تاثیرگذارى روحانیت در مسائل کشورى و خلق حوادث و رویدادهاى تاریخی.
*طیف مذهبى به رهبرى روحانیت وعلماء در جریان مشروطیت دقیقا به دنبال چه بودند و قصد استقرار چه نوع سیستم قانونى و حکومتى را در کشور داشتند؟
**بعد از لغو قرارداد استثمارى کمپانى رژی، علماء و روحانیون دیدند که مىتوانند قدمهاى موثرترى در جلوگیرى از استبداد قدرت شاهان بردارند و لذا تقاضاى تشکیل عدالتخانه یا دیوان عدالت را مطرح کردند که جمعى از علما و رجال خوشنام در آن، حدود واختیارات مسئولین را معلوم کنند وجلوى اجحافات و تحمیلات و خودکامگىهاى رجال دولتى وحتى شاه را بگیرند. در این اندیشه حاج شیخ فضلالله نورى نقش مهم و اساسى داشت. دنباله درخواست عدالتخانه به واقعه مشروطیت کشیده شد. در آن زمان عمال بیگانه، چون دخالت علماء در سرنوشت مملکت را از جمله حضور سید جمالالدین اسدآبادی، حاج شیخ فضلالله نورى و سید عبدالله بهبهانى و سید محمد طباطبایى را دیدند، به عنوان اینکه باید در تغییر حکومت از قوانین موجود اروپا استفاده نمود و به نام روشنفکرى و در واقع فراماسونرى وارد گود شدند و با درگیرىها غائله مشروطهخواهى و استبداد، پدید آوردند و خواست علما را مشوه کردند.
مذهبىها به رهبرى آیتالله شیخ فضلالله نورى در پى حکومت و قوانینى بودند که هم اختیارات شاه را محدود کند و هم به تمام معنى مطابق تعالیم مذهبى باشد ولى سید عبدالله بهبهانى و سید محمد طباطبایى به قول کسروى گفتند وجود ناقص بهتر از عدم محض است ولى حاج شیخ فضلالله که از کار عمال بیگانه و خواستههاى آنها در جرائد آگاه بود مىدانست که آنها خواستار آزادى مطلق در همه شئون بودند ولى شیخ مىگفت که من مشروطه مشروعه مىخواهم که بر خلاف شرع، قانونى تصویب و اجرا نشود.
*چه شد که انتظار مذهبیها به رهبرى روحانیت و علما به ناکامى کشیده شد و مشروطه و در واقع عدالتخواهى به مرور ایام به صورت استبداد و خودکامگى حکومت رضاخان پهلوى درآمد؟
**پاسخ این پرسش در خلال گفتههاى قبلى بود.
معالوصف مىگویم اگر روشنفکرها یا عمال بیگانه دخالت نمىکردند و کار فتح تهران به دست قشونهاى بختیارى و فدائیان ارمنى به رهبرى یپرم ارمنى اتفاق نمىافتاد حکومت دلخواه روحانیت و دیوان عدالت ولو به نام دیگر، تحقق مىیافت. دولت روس و انگلیس هم که کاملا بر کارها نظارت داشتند بر آن بودند که سهم خود را از تغییر رژیم بگیرند و نگذارند روحانیت و مذهب دخالتى سازنده داشته باشد.
آیتالله حاج شیخ فضلالله نورى اصرار بر پیش کشیدن پنج نفر از مجتهدین و علماى طراز اول در مجلس و سرانجام با تحصن خود در حضرت عبدالعظیم دست آنها را خواند و کارى کرد که قانون مجلس شوراى اسلامى که خواست او بود ولى فراماسونها آن را تغییر به مجلس شوراى ملى دادند، محدود و تا حد زیادى مقرون به تعالیم شرعى باشد و اگر غیر این بود مذهب یا از قانون حذف مىشد و در ایران هم حکومتى لائیک مانند ترکیه روى کار آمد. از این رو باید قدر روحانیت و ایثار و فداکارى آنها را دانست، تاریخ مشروطه ایران هم نمىتواند سهم اساسى آنها را نادیده بگیرد و اگر اصرارى در این کار داشته باشد از نظر تاریخى خود را رسوا کردهاند.