تاریخ انتشار : ۱۴ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۹:۱۴  ، 
کد خبر : ۸۲۷۵۳

دگرگونی در سه جغرافیا

سعدالله زارعی

اینک جنگ رژیم صهیونیستی علیه لبنان وارد «روز سیزدهم» شده است و به نظر می آید همچنان ادامه داشته باشد با این وصف اگر آهنگ جنگ با همین طنین ادامه پیدا کند نتیجه جنگ همان خواهد بود که الان هست یعنی رژیم صهیونیستی علیرغم استفاده بی حساب از نیروی هوایی خود ضربات فراوانی بر اقتصاد و امور زیربنایی لبنان وارد کرده و صدها نفر از توده های بی پناه و فاقد توانایی نظامی را به شهادت رسانده است، در همان حال در میدان اصلی که خط مقدم جنگ با چریک های حزب الله می باشد از دست یافتن به «حداقل»ها هم بازمانده است.
اما از آن سو وضعیت به گونه دیگری رقم خورده است یعنی اگر در پایان هفته، جنگ به انتهای خود برسد و شعله های آن - ولو بطور موقت یا میان مدت - خاموش شود، حزب الله «ماندگاری» و «شکست ناپذیری» خود را به دشمنان داخلی، منطقه ای و بین المللی خود تحمیل کرده است. چرا که در عملیاتی که به قصد انهدام رهبری و توانایی نظامی حزب الله به راه افتاده است، وقتی حزب الله در پایان جنگ بماند و توانایی اش را هم حفظ کند، عملا پیروز شده است. از این رو وقتی در پایان روز دهم جنگ که صهیونیست ها تلاش فراوانی برای شکستن خط مقدم نبرد نمودند ولی به نتیجه نرسیدند، فرمانده نظامیان مستقر در خط مقدم به یک خبرگزاری خارجی گفت: «بار دیگر باد پیروزی بر پرچم حزب الله وزیدن گرفته است.»
اما مسلما اگر نتیجه جنگ با نساب فعلی حفظ شود، در پایان هفته، ژئوپلیتیک امنیتی، فرهنگی و سیاسی منطقه ای که رژیم صهیونیستی و حزب الله در آن قرار دارد دگرگون شده است. دقیقا از همین روست که همه پنجه های مخالف حزب الله در داخل لبنان، رژیم های عربی، دولت های اروپایی، دولت آمریکا و رژیم صهیونیستی درهم فرو رفته اند تا ژئوپلیتیک کنونی را با در پیش گرفتن روشی که ادامه آن را تضمین نماید، حفظ کنند.
در پایان نبرد ژئوپلیتیک امنیتی این حوزه تغییر خواهد کرد چرا که تاکنون توانایی نظامی رژیم صهیونیستی ثقل متوازن کننده تهدیدات منطقه ای معرفی می شد و البته همگان می دانستند رژیم صهیونیستی با آگاهی از ضعف شدید امنیتی کشورهای همجوارش خواسته های خود را به طور یکطرفه و با اهانت آمیزترین روش ها بر قدرت های منطقه- نظیر مصر، عربستان و ترکیه- تحمیل می کرد. این چیزی بود که جلوی نزاع این دولت ها را با اسرائیل می گرفت در حالی که نزاع آشکار و پنهان صهیونیست ها علیه دولت ها و مردم منطقه طبیعی جلوه داده می شد و حتی مشروع معرفی می گردید! در واقع در طول پنج دهه گذشته اسرائیلی ها با تکیه بر توانایی های نظامی خود، توازن قدرت و وحشت را توامان علیه مسلمانان منطقه اعمال می کردند. سرنوشت جنگ در روزهای آتی نشان خواهد داد که دیگر در بر آن پاشنه نخواهد چرخید.
اینک که حزب الله- با همه نابرخورداری هایش از امکانات نظامی در هوا، دریا و زمین که طبعا بعد از جنگ باید درصدد تدارک آنها باشد- ماندگاری و شکست ناپذیری اش را بر «ائتلاف داخلی، منطقه ای و بین المللی مخالفان» تحمیل کرده است، توان هجومی و دفاعی رژیم صهیونیستی به چالش کشیده شده و نظامیان و شهروندان غاصب آن بیشتر از آنچه مردم مظلوم جنوب لبنان که در معرض آماج هجوم هواپیماهای فوق مدرن اسرائیل قرار دارند، در معرض حملات مقتدرانه حزب الله هستند با این وصف نظامیان صهیونیست که نتوانسته اند امنیت حیفا- شهر مهم صنعتی و توریستی و پر رونق ترین کانون اقتصادی- را تامین نمایند چگونه می توانند به حدود 5/1 میلیون شهروند خود که در معرض عملیات سهل الایجاد حزب الله هستند، امنیت بدهند؟ از همین رهگذر آنان که در مقابل یک گروه کوچک- به لحاظ وسعت امکانات نظامی و حجم نیروی انسانی- فرو پاشیده اند چگونه می توانند در مواجهه با ملت های منطقه- و دولت ها اگر به ستیز روی آورند- مقاومت نمایند.
ژئوپلیتیک امنیتی منطقه بعد از پایان عملیات از لحاظ ساختاری هم دگرگون خواهد شد. از آن پس این سؤال برای بسیاری از ملت ها خودنمایی خواهد کرد: چه نیازی به ارتش های سنگین با هزینه های فراوان و عزم ناچیز داریم؟ آیا بهتر نیست شیوه نظامی حزب الله را برای تأمین امنیت مرز و نسل خود تجربه نمائیم؟ با این وصف وقتی ارتش های مصر و اردن و... که در روز حادثه نتوانسته اند کارآیی داشته باشند و پس از آن گویا برای همیشه به رژیم صهیونیستی اعلام صلح کرده اند! با مردم مواجه می شوند چه پاسخی دارند و آیا از امروز دیگر کسی آنان را به حساب خواهد آورد. یکی از اتفاقات مهمی که در این روزها افتاد این بود که در کشاکش جنگ نابرابر و با نتیجه عجیب اسرائیل و حزب الله اقتدار، مشروعیت و موجودیت ارتش های عربی شکست و فرو ریخت و البته به دلیل عطف توجهات به لبنان، صدای آن به گوش خیلی ها نرسید با این وصف اعراب با این ارتش ها خداحافظی خواهند کرد و به فکر تدارک دیگری برای تأمین منافع و امنیت خود خواهند افتاد.
یکی دیگر از جنبه های این جنگ این بود که ژئوپلیتیک فرهنگی منطقه دستخوش تغییر بنیادین شد. تاکنون درعرصه تحولات فرهنگی شاهد سه روند متفاوت بودیم. یک روند فرهنگی بطور سنتی در منطقه خاورمیانه مخصوصاً در حوزه عربی آن شاهد بودیم که ریشه داخلی نداشت و پسماندهای فرهنگ پوچ گرایی، بطالت گرایی و ابتذال جویی غرب بود، رژیم های عربی و قدرت فرهنگی غرب که عمدتاً از طریق گروههای فرهنگی خاص و رسانه های تصویری منعکس می شد، حامی این روند بودند.
روند فرهنگی دیگر که ظاهراً با این رویه در ستیز بود به متحجرین وهابی و نحله های فکری نزدیک به آن تعلق داشت که نزاع میان مسلمانان را دامن می زد و برادران را در برابر برادران قرار می داد و در حالی که در پشت پرده دستش در دست رژیم های فاسد و غربی بود وانمود می کرد که با غرب کافر و صهیونیسم مشرک سر ستیز دارد. گاهی موج عملیات ظاهراً غرب ستیزانه آنان آنقدر رنگ و لعاب مذهبی پیدا می کرد که ملت هایی به گمان اینکه آنان در دعوای «پیروی خالصانه از اسلام و پیامبر» صادق هستند، به آنان گرویده و حتی در مواردی پاک ترین گروه مبارز اهل سنت را هم دچار آلودگی کرده بودند در این اواخر که بن لادن، القاعده، زرقاوی و... با کشتار بی منطق مسلمانان و تکفیر شیعیان و ایرانیان پرده از چهره خود کنار زدند، بعضی ها در مورد سلامت و صداقت آنان تأمل کردند.
روند فرهنگی دیگر به انقلاب اسلامی ایران و گرایش های مذهبی وفادار به آن بود که قبل از هر چیز مسلمانان را به وحدت و همزیستی در کنار هم - علیرغم اختلافات- دعوت می کرد و در همان حال دفاع از نفوس و کیان مسلمانان را وظیفه مشترک و همگانی مسلمین می دانست. ولی باید اذعان کرد، در طول سال های گذشته چهره منور آن در میان گرد و خاک های فراوان دو نحله فکری فرهنگی دیگر پوشیده شده بود امروز که به تظاهرات در کشورهای اهل سنت در دفاع از منطق و رویه حجت الاسلام سیدحسن نصرالله- رهبر مظلوم و مقتدر حزب الله لبنان- نگاه می اندازیم می دانیم که دیگر کسی نمی تواند وجه مبارزه اسلام و مسلمانی را با نشان دادن بن لادن، ملاعمر و زرقاوی آلوده و بی منطق معرفی کند. سیدحسن نصرالله امروز رمز مبارزه شیعه و سنی در خاورمیانه است. سیدپرچمدار «مبارزه ناب» است از این رو تفکر او که همان فکر انقلاب اسلامی و حضرت امام و حضرت آیت الله خامنه ای است بر کل خاورمیانه سایه افکنده می شود.
ژئوپلیتیک سیاسی منطقه نیز حکایت مشابهی دارد. تاکنون ژئوپلیتیک این حوزه با تمایز مذاهب، ادیان و فرهنگ ها و حتی رنگ ها شناخته می شد و تفرق در هر کدام از این محورها سبب استیلای غرب بر کل حیات سیاسی این حوزه شده بود لذا به تعبیر حضرت امام رضوان الله تعالی علیه: «همیشه منافع ابرقدرت ها و قدرت ها بر منافع ملت ها ترجیح داشت» وقتی در اتفاقات اخیر آمریکا و اروپا جلوی ماشین جنایت صهیونیست ها فرش قرمز پهن کردند و کنار ایستادند و شادمانه بر کشتار بی پناهان جنوب بیروت و... کف زدند و رقصیدند، ملت های منطقه کاملاً متوجه شدند که در این «ژئوپلیتیک سیاسی» نمی توان زندگی کرد. آمریکایی ها در این میدان نفهمیدند که وقتی سید، مظلومانه در سنگر می جنگد و در مقابل او رژیم صهیونیستی با هواپیماهای آمریکایی نقاط سکونت زنان و کودکان را به بمب می بندد، این ژئوپلیتیک کلاسیک منطقه خاورمیانه است که در زیر بمباران به خاک و خاکستر می نشیند.
مسلماً پس از حادثه، مردم می دانند که چه رویه ای عزت آنان را تأمین می کند و باید با چه دولت هایی و علیه چه دولت هایی ائتلاف کنند. وقتی چند صد هزار اردنی که مذهب آنان با مذهب سیدحسن نصرالله تفاوت دارد، فریاد می زنند «یا سید نصرالله یا حبیب» و الازهر مصر دفاع از شیعیان لبنان را بر اهل سنت واجب می خواند، باید دانست که چارچوبه های تحمیلی قبلی دچار شکاف های اساسی شده اند لذا پادشان عربستان، اردن و حاکم مصر درست تشخیص داده اند که شکست اسرائیل، شکست آنان است. آنان البته به هیچ روی نمی توانند مسیری که منطقه با پشت کردن به ساختارهای کلاسیک بر جای مانده از دوره استعمار طی می کند را دگرگون نمایند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات