تاریخ انتشار : ۳۰ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۳:۱۱  ، 
کد خبر : ۸۲۷۶۳

ایران و موضوع جنگ با اسرائیل


دکتر حشمت‌الله فلاحت‌پیشه
جنگ در خط مقدم سرزمین‌هاى اشغالى مجموعه تحولات دنیا را تحت‌الشعاع قرار داده است. صهیونیست‌ها بمباران بیروت را مصداق قدرت خود قرار داده‌اند و ابتکارات جدید حزب‌الله در “مقابله به مثل” را حاصل کمک ایران و سوریه مى‌دانند. اما جایگاه واقعى جمهورى اسلامى ایران در این تحولات کدام است؟ به نظر نگارنده تعیین این جایگاه و قبول آن به عنوان یک واقعیت، مى‌تواند به بخش عمده‌اى از بحران در خاورمیانه پایان دهد. البته اگر منافع قدرتها در خارج و وابستگان آنها در داخل منطقه، در “تطویل” بحران نباشد که متاسفانه اینگونه هست، ایران جزیره ثباتى است در دل بحرانى‌ترین منطقه دنیا. از شبه قاره هند تا سرزمین‌هاى اشغالی، همه جا ناآرام است غیر از ایران. ادعاى ما این است که علت اصلى آرامش، نپذیرفتن راهبردهاى بیگانه و پایان دادن به آن با انقلاب اسلامى 1357 است. در شمارى از کشورهاى همسایه تاج و تخت میان دوست و دشمن آمریکا مبادله مى‌شود، اما همچنان اوضاع ناآرام است. اما ایران با تحمل بزرگترین جنگ قرن بیستم که 36 کشور جهان حامى دشمن آن بودند و با تحمل بیش از 70 نوع تحریم، منافع و امنیتى خوداتکا را سامان داده و شاخص‌هاى رشد و توسعه آن را در زمره 30 اقتصاد برتر دنیا قرار داده است و ...
همسایگان ایران به نقش ثبات ساز آن به ویژه با حسن نیت کشورمان در حل و فصل مناقشات اعتماد دارند و حاضرند از امنیت و توسعه آن الگو گیرند، اما برخى قدرتهاى غربى در تلاش‌اند تا این الگو را نیز بر هم زده و سرزمین محورى ایران را ناامن کنند. آنجایى که در اندیشه امنیت خاور میانه‌اند، مى‌فهمند که “ایران امن” حلقه مفقوده تحولات و تدابیر است. لذا 15 سال تدابیر “صلح خاورمیانه”، “2+6”، مشارکت براى صلح ناتو و شوراى همکارى خلیج فارس، اتحادیه عرب و حتى سازمان کنفرانس اسلامى و اینکه “طرح خاورمیانه بزرگ”، راه بى‌فرجام است چون هدف بسیارى از آنها “تطویل بحران” است و برخى آگاهانه و شمارى ناآگاهانه در این مسیر افتاده‌اند.
اما کمکى که ایران به حزب‌الله لبنان کرده است، ارائه یک الگو است؛ کارى که در هیچ منشور ملل متحد جرم نیست. بر اساس این الگو، از عراق تا فلسطین باید هر انسان یک راى داشته باشد و چون قطعنامه‌هاى شوراى امنیت، بازى بازیگران عمده جهان و به ویژه رفتار دشمن صهیونیست، “غیر انسانی” است، حق دفاع از خود مشروع خواهد بود.
اسرائیل تا کنون مانع اجراى 70 قطعنامه شوراى امنیت سازمان ملل متحد شده و دهها قطعنامه پیشنهادى نیز با راى وتو آمریکا در نطفه خفه شده است. جنایات صهیونیست‌ها نیز مشهود است. آنها باید بیش از “صدام”، “میلوسویچ”، “ملاویچ، و “پینوشه” محاکمه مى‌شدند، اما در آخرین بیانیه قدرتها دو روز پیش، سران “جی8” هشت قدرت اقتصادى دنیا، اقدام اسرائیل را دفاع مشروع از خود، خواندند!
بخش عمده‌اى از جنگ کنونى نیز ناشى از همین تناقض است. بعد از آن همه قطعنامه اجرا نشده، قطعنامه‌اى از نوع دیگر صادر شد که مخاطب آن کشورهاى اسلامى سوریه و لبنان بودند. قطعنامه 1556 شوراى امنیت سازمان ملل متحد دو بخش عمده دارد: بخش اول خروج نیروهاى سورى از خاک لبنان، که اجرا شد و بخش دوم خلع سلاح “حزب‌الله”.
بخش دوم اجرا شدنى نیست، چون هنوز مرز “خط مقدم” است. مردم لبنان نیز مخالفند و مى‌دانند بدون حزب‌الله، جنوب لبنان به حیاط “موساد” و فضاى آموزشى تانک‌ها و هواپیماهاى اسرائیلى تبدیل خواهد شد. به علاوه اینکه با این پیروزى قابل پیش‌بینی، حزب‌الله تنها نیرویى است که تاکنون اسرائیل را آن هم دوبار شکست داده است و جالب اینکه هیچ گاه در ازاى این جایگاه و دستاورد در درون نظامات سیاسى حکومتى لبنان سهم‌خواهى نمى‌کند.
از طرفى چرا دائم از شکست صهیونیست‌ها سخن مى‌گوئیم؟ علت اصلى این است که تاکنون هیچ‌گاه در این “آستانه امنیت” اسرائیل با تهدید مواجه نشده است. از سال 1917 میلادى با صدور بیانیه “بالفور” (وزیر خارجه وقت بریتانیا)‌که افشاى استراتژى غرب براى ایجاد “اسرائیل” در قلب خاورمیانه بود، تشویق “مهاجرت” به هدف اصلى “آژانس جهانى یهود” و محافل صهیونیستى دنیا تبدیل شد. در طول این مدت دو دسته از یهودیان به سرزمین‌هاى اشغالى آمده‌اند. اول یهودیان فقیر قاره آفریقا و حاشیه‌نشین کشورهاى اروپایى و آمریکایى و دوم یهودیان ثروتمند و سرمایه‌گذار. این جریان به ویژه در طول 15 سال اخیر با دل بستن به نتایج طرح صلح خاورمیانه تشدید شد، اما با پیروزى حماس و جنگ اخیر، ثروتمندان در حال فرارند و دیگران در جمع ناراضیان باقى مانده‌اند. تهدیدهاى “مهاجرت معکوس”، از این منظر براى صهیونیست‌ها بیشتر مى‌شود.
مهمتر از آن اینکه، حریم قدرت “اسرائیل مخوف” شکسته است. کشورى بدون عمق استراتژیک که در مقابل هرگونه سلاح “جنگ‌هاى نامتقارن” آسیب‌پذیر است، آن هم در خاورمیانه‌اى که تنها هدف مشترک مردمانش “قدس” است. تقابل مقاومت که ریشه در این احساس حق تاریخى دارد و مهاجران یهودى با آرزوها و انگیزه‌هایى بر بادرفته و تحلیل‌رفته واقعیت جنگ در خط مقدم است. پیام دو روز پیش نمایندگان مجلس شوراى اسلامى ایران نیز همین بود که حداکثر خواسته از مقامات کشورهاى اسلامى پرهیز از سرکوب آن احساس حق تاریخى است.
حاصل سخن اینکه طرح اقدام “ریچارد پرل” رئیس سابق تیم مشاوران وزارت دفاع آمریکا در حال اجراست اما به گونه‌اى “انفعالی” نه “فعال”. زمانى که آمریکایى‌ها به خونخواهى یازدهم سپتامبر به خاورمیانه لشکرکشى کردند، وزارت دفاع پیکان این استراتژى بود. افغانستان و عراق اهداف اول و دوم بودند که مى‌بایست هدف حمله و براندازى قرار گیرند. گام سوم وارد آوردن فشار به سوریه و لبنان براى آرام کردن خط مقدم اسرائیل بود و گام بعدى تغییر رفتار ایران با استفاده از سیاست تجمیع فشارها.
تاریخ خاورمیانه نشان مى‌دهد که باید میان “شروع بحران” و مدیریت بحران تفاوت گذاشت. در این منطقه باروتى شروع بحران آسان ولى مدیریت آن دشوار است. شروع‌کننده معلوم و پایان‌بخش آن نامشخص. لذا این سیل و جریان تحولات است که آمریکا و دوستانش را با خود مى‌برد، نه طرح اقدام ریچارد پرل. به همین دلیل پنتاگون و دونالد رامسفلد” در نوک پیکان به تدریج جاى خود را به کاندولیزا رایس و سازمان سیا داده‌اند و کمیته فرهنگى سیا در حال هزینه کردن بودجه‌اى است که هدف از آن کاهش نفرت مردم خاورمیانه از واشنگتن است. 70 درصد خاک افغانستان شب‌ها در اختیار طالبان و گروههاى مخالف آمریکا است. اوضاع اشغالگران در عراق به حدى ناخوش است که آنها را در مقابل مخالف جدى خود یعنى ایران در موضع مذاکره انفعالى قرار داده است و بحث روز نطق‌هاى پارلمان امروز عراق، معرفى آمریکا به عنوان عامل دوام آورى تروریسم در این کشور است و مشروعیت دهها هزار خونریزی، میلیاردها دلار هزینه و صدها شعار بشردوستانه به سرعت در حال ویرانى است. با از بین رفتن حکومت صدام امکان حضور فیزیکى مسلمانان از اندونزى تا خط مقدم جنگ با اسرائیل فراهم است. بحران را تل‌آویو و واشنگتن شروع کردند ولى مدیریت بحران در دست آنها نخواهد بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات