حامد رشیدی
جرج واکر بوش” رئیس جمهور پردردسر ایالات متحده آمریکا از آغاز دوران تصدىگرى کاخ سفید در سال 2000 تاکنون یک لحظه روى آرامش را به خود ندیده است. وى در هفته گذشته نیز مورد انتقادات شدید هم حزبىهاى خود قرار گرفت و از سوى چند تن از اعضاى حزب جمهورىخواه در خصوص خودسرى و تکروى در تصمیمگیرىهاى مهم و عدم مشورت با هم حزبىهایش متهم شد. بوش پسر این بار نیز در برابر اتهامات جدید سکوت کرد تا بر همگان اثبات کند که پاسخى جز بستن زبان و چشم دوختن به نقطهاى نامعلوم در مقابل این مسئله و مسائل بىشمار دیگر ندارد.
هم حزبىهاى بوش از دست کارهاى وى و نو محافظهکاران به تنگ آمدهاند. این در حالیست که مطابق آخرین نظر سنجىها حزب دموکرات در حال حاضر برترى کامل و بدون شک و شبههاى را برحزب جمهورى خواه دارد و شهروندان آمریکایى دیگر حاضر به پذیرش مجدد هم طیفىهاى جرج واکر بوش در راس سیاست خارجى و داخلى واشنگتن نخواهند بود.
جرج بوش زمانى که “پورترگاس” را مجبور ساخت تا از سمت خود استعفا دهد تا شخصى تندرو و همگام با سیاستهاى نومحافظه کاران را بر سر کار بیاورد مورد انتقاد شدید هم حزبىهاى خود قرار گرفت. وجود “مایکل هایدن”در راس سیا براى بسیارى از جمهورى خواهان سنتى قابل تحمل نبود. این درحالى بود که از نظر جرج بوش و دیک چنى وجود افراد تندروو افراطى و جنگ طلب در سازمانهاى حساس و کلیدى ایالات متحده آمریکا یک ضرورت به شمار مىرفت.
اما در کاخ سفید تئورىها و عملکردها به هیچ وجه همخوانى ندارند! در حالى که کاندولیزارایس و برخى دیگر از مسئولین سیاست خارجى واشنگتن تنها راه چاره فرار از شکست سخت خود در جهان را بازگشت به سنت هنرى کیسینجر دانستهاند، جابهجایى مهرههاى سیا و کاخ سفید در قالب همان تلفیق میلیتاریسم و جهان گرایى شکل گرفته است. به عبارت دیگر میان آنچه برخى از نومحافظه کاران به آن رسیدهاند و آن چه در عمل پیاده مىشود تفاوتى آشکار وجود دارد. این تفاوت محصول مستقیم سردرگمى بوش پسر پس از ناکارآمدى تئورىهاى اولیه شوراى دوازده نفره نو محافظه کاران بود. در حالى که ایالات متحده آمریکا تا برگزارى انتخابات مجلس این کشور چند روز بیشتر فاصله ندارد، جمهورىخواهان کاملا وضعیت بر هم ریختهاى دارند.
رئیس جمهورى آمریکا بر اساس خصائص آزاردهنده خود از جمله غرور و لجاجت دائم سعى دارد تا بدون مشورت با دیگر اعضاى حزب جمهورى خواه طرحهاى خود رادر جلسات مخفیانه با مقامات سیا و پنتاگون به فعلیت برساند. در این میان مخالفت نهفته موجود در میان جمهورى خواهان سنتى به طور ناگهانى از درون به بیرون سرایت کرده است. این افراد دیگر حاضر نیستند به خاطر جرج واکر بوش انتقادات خود را از عملکرد مفتضحانه وى مخفى نگاه دارند.
بسیارى از اعضاى جمهورى خواه مجلس سناى آمریکا اخیرا اذعان کردهاند که تنها به بقاى خود فکر مىکنند و سرنوشت بوش پس براى آنها دیگر ارزشى ندارد. در این میان “جرج واکر بوش” نیز هم چنان نسبت به اعتراضهاى موجود بىتفاوت است و با این عمل بسیارى از هم حزبىهایش را علیه خود تحریک مىکند. حضور رامسفلد در کابینه بوش، ماجراى زندان گوانتانامو، نحوه برخورد با مسائل داخلى آمریکا، عدم اهمیت به مسائل اقتصاد کشور و ایجاد روابط مخفى بوش با مسئولان امنیتى ایالات متحده از چالشهاى پایدار میان طیف سنتى حزب جمهورىخواه و نو محافظهکاران به شمار مىرود.
مسلما این مخالفتهاى درون حزبى براى حزب دموکرات حکم نقاط آسیب و مکانهاى نفوذ به داخل ساختار حزب حاکم کنونى بر معادلات کاخ سفید محسوب مىشود.
در نهایت اینکه بوش پسر حتى دیگر از دست هم حزبىهاى خود نیز آسایش ندارد. او ترجیح مىدهد در مزرعه پدرى خود در تگزاس بنشیند و در دو سال باقى مانده تنها به گوشهاى چشم بدوزد. اما در آن جا نیز صداى معترضین نسبت به جنگ عراق وى را آسوده نمىگذارد...!