« کاندولیزا رایس در حال حاضر با بزرگترین بحران سیاسی دوران عمر خود مواجه است؛ بحران بازسازی مجدد چهره و جایگاه آمریکا در خاورمیانه و جهان که در مرحله ی خطر فروپاشی است . در حالی که منطقه شاهد جنگ ویرانگر لبنان و آماج ناآرامی و هرج و مرج امنیتی در عراق بوده است آینده ی سیاست خارجه ی آمریکا به عنوان یک قدرت تغییر گر در خاورمیانه در موقعیت بسیار حساسی قرار دارد. این لحظات سخت لحظات عمر سیاسی کاندولیزا رایس است! ».
به گزارش ایسنا « جیمز مان » تحلیلگر واشنگتن پست با ارایه ی تحلیلی تحت عنوان « جنگ خاورمیانه جنگ کاندولیزا رایس است » می نویسد : « کاندولیزا رایس در طول دوران کاری سیاسی خود نبوغ خود را در زمینه های بسیاری بکار برده مثلا وی نبوغ سیاسی خود را در بسیاری از جدال های بروکراتیک داخلی مربوط به سیاست خارجه ی آمریکا بکار برده است و همیشه از امور به گونه ای استفاده کرده است که در زمان حساب و کتاب مورد محاسبه قرار نگیرد و مسوولیت وی در زمینه ی بحران سازی در سیاست خارجه ی آمریکا کمرنگ تر از سایر افراد کاخ سفید لحاظ شود؛ همان اتفاقی که در جنگ عراق رخ داد. ملت آمریکا خشم خود را در جنگ عراق متوجه بوش چنی و رامسفلد وزیر دفاع آمریکا کردند و به رغم آنکه رایس در بسیاری از تصمیم گیری های مهم کاخ سفید که منجر به جنگ عراق شد شرکت کرده بود به او انتقاد حادی وارد نشد. »
تحلیلگر واشنگتن پست در ادامه می نویسد : « امروز دیگر نبوغ رایس نمی تواند منجی او باشد; زیرا برقراری صلح دایمی در خاورمیانه نیاز به مهارت های مختلف دیپلماسی دقیق و نبوغ در تدوین استراتژی طولانی مدت و انعطاف پذیر دارد. خانم رایس توانست با مطرح ساختن خود از یک نوازنده ی پیانو به یک آکادمیست متخصص در امور اتحاد جماهیر شوروی و از یک کارمند وابسته به دانشکده ی مهندسی به یک وزیر امور خارجه در آمریکا موفقیت هایی قابل ذکری را رقم بزند اما این چالش یعنی بحران خاورمیانه بسیار بزرگتر از دیگر چالش هایی است که رایس با آن مواجه بوده است . در واقع جنگ فعلی در خاورمیانه جنگ رایس یا آن طوری که میان احزاب سیاسی متداول است « جنگ خانم کاندو » است اما ایشان تا این لحظه نتوانسته کوچکترین پیروزی را در این جنگ کسب کند. ». مان می نویسد : « قطعنامه ی 1701 شورای امنیت برای متوقف ساختن جنگ اسراییل با لبنان به عنوان یک تصمیم گیری بسیار مهم و دستاورد بسیار بزرگ محسوب می شود. متاسفانه خانم رایس به همراه دیگر هم پیمانان آمریکا با این قطعنامه که به عنوان اولین قدم در چارچوب تلاش های گسترده برای برقراری ثبات در منطقه تلقی شد مخالفت کرد و این خود به عنوان یک امتیاز بسیار منفی در پرونده ی سیاسی وزیر امور خارجه آمریکا به ثبت رسید. در روزهای اول جنگ اسراییل با لبنان رایس در سفری به منطقه با بسیاری از رهبران هم پیمان آمریکا دیدار و گفت وگو کرد اما با رهبران دو کشور مهم و استراتژیک منطقه یعنی ایران و سوریه کوچکترین دیدار یا ارتباطی برقرار نکرد. » . تحلیلگر روزنامه ی واشنگتن پست مینویسد : « در آغاز این جنگ رایس سخنرانی های آتشین اما بی محتوا و شعارهای جنجال برانگیزی چون « درد تولد خاورمیانه جدید » را سر داد. اظهارات رایس در این راستا به چیزی جز افزایش خصومت و احساسات ضد آمریکایی در میان ملت های منطقه منجر نشد زیرا زمان و مکان مناسب برای ایراد این سخنان نبود. اگر رایس در ماموریت خود در خاورمیانه شکست بخورد و اوضاع خاورمیانه بحرانی تر از وضعیت فعلی شود این شکست تنها به عنوان شکست سیاسی دوره ی دو ساله ی رایس در وزارت خارجه آمریکا رقم خواهد خورد و اگر این امر رقم بخورد رایس نباید انتظار داشته باشد که بتواند در دو سال آتی خود در پست وزارت خارجه ی آمریکا موفقیت هایی را کسب کند؛ موفقیت هایی که بتواند بر شکست وی در خاورمیانه سایه افکند. ».
در پایان این تحلیل آمده است : « متاسفانه خانم رایس بیش از اینکه به پرونده ی سیاسی خود اعتماد کند به شخصیت خود اعتماد کرد و تاکنون به رغم تلاش های گسترده ای که انجام داده است تنها توانسته تا در زمینه ی بهبود روابط آمریکا با کشورهای اروپایی موفقیت هایی کسب کند اما ایشان در محقق ساختن دیپلماسی طولانی مدت برای حل بسیاری از بحران ها چون بحران هسته یی کره ی شمالی شکست خورده است . بسیار مفید است که خانم رایس به تغییر و تحولات دوره های سابق وزیران امور خارجه ی آمریکا یعنی مادلین آلبرایت و کالین پاول نگاه کند. این دو وزیر آمریکایی توانستند در مرحله ی اول وزارت خود شهرت و محبوبیت گسترده ای را کسب کنند اما در میانه های این مسوولیت یعنی مرحله دوم این دو وزیر آمریکایی با کاهش محبوبیت و توقف روبرو شدند.