مصطفی درایتی/ عضو دفتر سیاسی جبهه مشارکت
«نقد قدرت» از پایه های اصلی مردم سالاری دینی و غیردینی است و حضور این پدیده در هر جامعه ای نشان از پویایی و نشاط آن جامعه است. جز آنکه مسئولیت پذیری و تعهد آن جامعه را محک می زند. تجربه بشری اثبات کرده که «نقد قدرت» از اهرم های بسیار موثر سالم سازی آن است و کسانی می توانند مدعی حرکت سالم و بدون اعوجاج در عرصه قدرت و مدیریت باشند که با آغوش باز از «نقد خویش» استقبال کنند.
«نقد» چه بخواهیم و چه نخواهیم گزنده است و کسانی آن را برمی تابند که ظرفیت و توان تحمل آن را در خود تمرین کرده و ورای گزندگی آن، به جست وجوی کاستی ها و جبران آن بیندیشند. گذشته از اینکه «نقد» یک «حق عمومی» است، بدان علت که قدرت کاربردی عمومی دارد و همه شئون اجتماعی را متاثر خواهد کرد، پس التزام به آن به معنای اثبات ادعای اعتقاد به حقوق مردم است.
«نقد» عموما کار نخبگان است که با دقت و تیزبینی منهای ملاحظات درون قدرت، همه شئون عمومی را مورد کنکاش قرار داده و ابعاد و آثار تصمیمات و عملکردها را در حال و آینده برملا می کنند.انگیزه ناقدان همواره متفاوت بوده و هست، برخی موافق دلسوز، برخی رقیب منصف، برخی رقیب مچ گیر، برخی مخالف واقعگرا و یا معاند تخریب چی ممکن است باشند، ولی انگیزه ها ابدا اهمیتی ندارد، چون همواره همه این گونه ها و انگیزه ها ممکن است در جامعه وجود داشته باشد و نمی توان به سادگی انگیزه خوانی کرد و به این بهانه ها راه را بر «نقد قدرت» بست.
مهم در این عرصه دو چیز است: یک آنکه نخبگان متعهد و مسئولیت پذیر بوده و نسبت به روند عمومی جامعه خویش بی تفاوت نباشند و برای رفع کاستی ها و سالم سازی عرصه قدرت تلاش کنند. دوم: آنکه حاکمان بدانند که لباس قدرت، کسوت عافیت نیست، بلکه جبه خدمت است و این جبه هر قامتی را راست نیاید. حضور در مناصب کلیدی سیاسی و اجرایی، نیازمند آمادگی های علمی، تخصصی، اخلاقی و نفسانی بسیار است که هر کس را توان ماندگاری در آن نیست.
رسیدن به آن بسیار سهل تر از موفقیت و دوام در آن است. خطا تا قبل از رسیدن به قدرت، فقط خود انسان و یا حداکثر اطرافیان و همراهان را متاثر می کند، ولی در هنگام رسیدن به قدرت، همه جامعه را متضرر خواهد کرد. پس این حق جامعه است که کوچکترین خطا را که در قدرت بسیار بزرگ است با نقد جانانه استقبال کند.جز آنکه فقط کسانی سزاوار دم زدن از حقوق مردم و اصلاح امور و مبارزه با کاستی ها و ناراستی هایند، که در هنگام قدرت، کاملا به «نقد خویش» وفادار بمانند و حتی زمینه آن را بیشتر برای جامعه مهیا ساخته و از آن استقبال کنند و غیر آن هیچ نامی جز «عدم التزام به حقوق مردم و عدم اراده جدی در رفع ناراستی ها» بر آن نمی توان گذاشت. گرچه باز ترجمه صریح تری نیز می توان از آن به دست داد.از دستاوردهای بزرگ دوره اصلاحات، نقدپذیر کردن بالاترین مقام اجرایی کشور بود که این دوران را نسبت به همه دوران های گذشته، کاملا متمایز می کرد و در این راه سختی ها و صدمات بسیاری کشیده شد و می بایست به عنوان یک دستاورد ارزشمند و موثر از آن پاسداری کرد.
حضور خاتمی در قدرت، به عنوان یک روحانی برجسته و صاحب نام، از تباری بزرگوار و شریف و پیشینه ای کاملا روشن و بی غبار، از جهتی کار را آسان و از جهتی مشکل و عرصه نقد را به کاری سهل و ممتنع تبدیل می کرد، ولی اعتقاد و ظرفیت خاتمی و استقبال بی چون و چرای او تا آخرین روزهای مسند قدرت بر این حق عمومی، این منصب مهم را از قدسیت خارج و به جایگاهی نقدپذیر رسانید و نشان داد که با همه افراط ها و تفریط هایی که ممکن است رخ دهد، ولی با تحمل و ظرفیت و سعه صدر مسئولان، باید به مواهب عظیم و تاثیر شگرف رواج فرهنگ نقد قدرت چشم دوخت و لوازم و پیامدهای آن را مدیریت کرد.
او نشان داد که حضور در این جایگاه چه دریادلی و ظرفیت عظیمی می طلبد و حق هم همان است، ریاست بر این ملت بزرگ، مردانی بزرگ می طلبد.حضور در این جایگاه پس از خاتمی، از جهتی آسان تر و از جهتی مشکل تر شده است. آسان تر برای کسانی که به مردم و حقوق و نظارت آنها از یک طرف و توان مدیریت و اتقان تصمیمات خود از طرف دیگر اعتقاد دارند و مشکل برای کسانی که دستیابی به قدرت، بیش از آمادگی خدمت برایشان مهم بوده و کمتر آماده اند تا به محک نقد، عیارسنجی شوند.سرخوشی قدرت، بیشتر توجیه گری و تمجید و هورا کشیدن را می طلبد و کمتر گزندگی «نقد» را برمی تابد و این روال بسیاری از صاحبان قدرت بوده و هست.
کمتر بودهاند که در اینگونه جایگاهها، ثناگویان را بنوازند و «ناقدان تلخ زبان» را تمجید کنند و البته همین اندک شایستگان واقعی ریاست بر مردم اند.در دوران هشت ساله اصلاحات، خاتمی هم با نقد موافقان، هم رقیبان و هم مخالفان خود و بعضا بسیار نامنصفانه روبه رو شد، ولی هیچ گاه ناقدان خود را حال با هر انگیزه با کلمه ای رنج آور و یا اتهامی ننواخت، بلکه در عکس العمل های خود تلاش می کرد، انگیزه نقد را در جامعه بالا برده و با شکیبایی مثال زدنی خود، عوارض آن را مدیریت کند و گاهی برخورد او با ناقدین موافق تلخ می نمود، در حالی که این ادبیات را هیچ گاه در برابر ناقدین رقیب و یا مخالف و حتی معاند به کار نبرد و البته او از جانب نقد، حتی غیرمنصفانه آن صدمه ندید.
امروز ما دوران پس از اصلاحات را تجربه می کنیم که دولتمردان آن حداقل رقیبان خاتمی محسوب می شوند باید به یاد داشته باشیم در این دوران تنها شخصیتی که نقد او حتی با ذکر نام برای هیچ شهروندی، نگرانی آور نبود، خاتمی بود. تنها او و کارگزاران اصلی او بودند که نقد آنها هیچ ناقدی را از عواقب آن نگران نمی کرد و نه تنها در خلوت که در انظار همه می توانستند به راحتی از رئیس جمهور و دولت او انتقاد کنند و ابدا از پیامد آن نگران نباشند. این وضعیت را با این سخن امیر مومنان از قول رسول خدا که فرمود: لن تقدس امه لا یوخذ للضعیف فیها حقه من القوی غیر متعتع بسنجید تا نزدیک شدن به حاکمیت اسلامی بی معیار نباشد. حال ناقدان دیروز به کرسی ریاست امروز رسیده اند و زمینه آزمون ویژه ای را برای خود مهیا ساخته اند، با این تفاوت که حجم عظیمی از امکانات تبلیغی را در اختیار داشته و ناقدان اصلی آنها نه از توان تبلیغاتی مناسبی برخوردارند و نه انگیزه چندانی برای نقد دارند.
با گذشت بیش از یک سال از استقرار دولت نهم، هنوز ناقدان جدی آن به میدان نیامده اند ولی عکس العمل هایی از دولت شنیده می شود نکته ای ذکر کردنی است که میدانداران اصلی تقدیس قدرت در دولت پنجم و ششم، محافظه کاران بوده اند و میدانداری نقد خاتمی را نیز همین طیف پی گرفته است. تخریب هاشمی در انتخابات نهم هم مسلما کار اصلاح طلبان نبوده است و البته امروز همه آنها در معرض آزمون نقد خویش قرار گرفته اند تا کارکرد هاضمه خویش را بیازمایند.البته نظریه ای مطرح است که دولت نهم نیاز به نقد ندارد و چنین روشی هم به ظاهر دولتیان را آسوده خاطر خواهد کرد و هم راحت تر خود را به چالش خواهند انداخت.
صرف انرژی برای نشان دادن کاستی ها، شایسته کسانی است که درک شایسته از عمل ناقدان خویش داشته باشند.حتی برخی معتقد به تعریف و تمجید اند تا دولتیان به آنچه می کنند بیشتر جری شوند و این روش را برای کله کردن رقیب مناسب تر می دانند.اگر صرفا رقابت و ضایع کردن رقیب در میان باشد، شاید این توصیه ها به سیاست کردن رقیب نزدیکتر بود. ولی مشکل اینجاست که رهاسازی دولتیان برای تصمیم گیری های غیرکارشناسانه و عوارضی به جای خواهد گذاشت که غرامت آن را مردم باید تحمل کنند جز آنکه ممکن است به انفعال و بی تفاوتی نخبگان منجر شده دستاوردی دیگری ندارد.لذا نمی توان به این گزینه ها تن داد، ولی می توان به مرور دولتیان امروز را متوجه ساخت که حضور در این کسوت، شایسته تن به نقد دادن است. زمان برای راستی آزمایی دولت نهم در حال فرا رسیدن است، بهتر آن است که خود را برای برون رفت سربلند از این آزمون که خود بازیگر دیروز آن بوده مهیا سازند و مطمئن باشند که دیر یا زود محک نقد جدی برای عیارسنجی را در پیش رو خواهند داشت.