دکتر حسین دهشیار
از ویژگی های برجسته خاورمیانه در دوران مدرن را باید حضور همه گیر و گسترده بی ثباتی ذکر کرد. این بی ثباتی در تمامی حیطه های حیات اجتماعی به وضوح قابل رویت و لمس است. این بدان معنا است که در قلمرو اقتصادی، فرصت و ضرورت برای حیات یافتن زیربناهای تولیدی رقابتی به وجود نیامده است. در قلمرو سیاسی، همچنان به مانند همیشه عناصر و مولفه های ازلی تعیین کننده ماهیت تصمیمات هستند هرچند که شکل ساختارها، تجلی مدرن امروزی و عقلانی را برخوردار هستند. در قلمرو فرهنگی، قالب های دیدگاهی به مانند همیشه کاملا بر اساس ثنویت و تقسیم بندی های دوگانه «ما» و «شما» عمل می کنند. در قلمرو اجتماعی نیز روابط بی بهره از جنبه های فردی مورد ملاحظه قرار می گیرد و چندوجهی است. اینکه چرا ویژگی های تاریخی این قلمروها امروزه بی ثباتی را به ارمغان آورده اند بدین جهت است که این ویژگی ها با موج نوگرایی مواجه شده اند. تقابل الزامات این قلمروها و نیازهای نوگرایی شکل گرفتن بی ثباتی را اجتناب ناپذیر ساخته است. در برهه ای از تاریخ، بی ثباتی را در سطح جامعه به طور ملموس در کشورهای خاورمیانه شاهد بوده ایم و در برهه هایی هم این بی ثباتی در سطح زیرین جامعه به شکلی نامحسوس وجود داشته است.
بی ثباتی در منطقه همچنان به شکل ملموس و غیرملموس آن تداوم خواهد داشت تا زمانی که به ضرورت الزامات عقلانی و منطق تاریخی توسعه، وجوه مختلف نوگرایی به میزان غیریکسان، مدت زمان متفاوت و با فشار ناهمسان مستقر شوند. بی ثباتی را باید امری طبیعی در نظر گرفت چرا که نوگرایی پدیده ای است که دارای ماهیتی کاملا غربی و هویتی به شدت متاثر از فرهنگ و تاریخ اروپا است. در غرب باید صحبت از فرآیند نوگرایی کرد در حالی که در خاورمیانه نمی توان به نوگرایی به شکل یک فرآیند نگاه کرد. نوگرایی در غرب، از بطن اجتماع «رشد» کرد. در خاورمیانه تلاش بر «ساختن» نوگرایی بوده است و به همین روی بی بهره از هویتی اجتماعی است و معضل بی ثباتی نیز برآمده از این واقعیت است. تجارب تاریخی و واقعیات اجتماعی همگی نوگرایی را در غرب اجتناب ناپذیر ساخت. در خاورمیانه نیز تجارب تاریخی و واقعیات اجتماعی رویارویی با ورود نوگرایی را گریزناپذیر ساخته است. نوگرایی در غرب به عنوان یک فرآیند، بازتاب تحول در کیفیت تعاملات در بین مردم عادی از یک سو و از سویی دیگر بین نخبگان و مردم باید ترسیم شود. در خاورمیانه به نوگرایی نباید به عنوان یک فرآیند نگریست چرا که در اینجا ما مواجه با یک پروژه هستیم.
از این روی باید نوگرایی را یک پروژه قلمداد ساخت که برآمده از نوع تعاملات اجتماعی نیست بلکه گروهی آن را مناسب برای جامعه تشخیص داده اند. کلیت اجتماع به جهت نیاز مادی و تحول ارزشی آن را ضروری تشخیص نداده است. بخشی کوچک از جامعه آن را به جهت ناخشنودی از کیفیت حیات در گستره اجتماع، ضروری و مناسب یافته است. پس باید تحمیل شود. به همین روی است که نوگرایی را به عنوان یک پروژه و برخاسته از نیاز فکری، الزام مادی و برای بعضی تعهد اخلاقی نخبگان باید در خاورمیانه در نظر گرفت. نوگرایی در منطقه فاقد خاستگاه بومی و بری از هرگونه سنخیتی با ارزش های تاریخی حاکم بر حیات در این جغرافیا است که خود پروژه بودن آن را الزامی می سازد. نوگرایی به عنوان فرآیند دارای ویژگی های خاصی است که نوگرایی به عنوان یک پروژه به ضرورت و به طور طبیعی فاقد آنها است. به همین روی است که نظاره گر بی ثباتی مزمن در تمامی قلمروهای حیات در کشورهای خاورمیانه هستیم که تداوم آن را در دهه های در پیش روی همچنان باید انتظار داشت. در غرب، نوگرایی به طور آهسته و تدریجی شکل گرفت.
تحول در یک حیطه به جهت آهسته بودن این امکان را به وجود آورد که دیگر حیطه ها نیز فرصت تطبیق را در جهت بقا از دست ندهند. تدریجی بودن به جهت اینکه کلیت هویت، سمبل ها، دیدگاه ها و ارزش ها را به زیر سئوال نمی برد منجر به ایجاد هراس هویتی، سقوط مادی و محو ارزش ها نشد. جامعه این امکان را داشت که خود را با فضای مدرن تطبیق دهد و به آن خو بگیرد. در طول سده ها این فرآیند ادامه داشت. در خاورمیانه نخبگان برای اصلاح جامعه تلاش می کنند که نوگرایی را به سرعت پیاده کنند و عقب ماندگی را پشت سر بگذارند. برای مردم فرصت تطبیق وجود ندارد. مردم ناگهان خود را در برابر مقوله هایی می یابند که هیچ گونه ذهنیت تاریخی نسبت به آنها ندارند و به همین روی است که واکنش های خصمانه نشان می دهند و فضای ملتهبی را به وجود می آورند. نوگرایی در غرب چون به تدریج بود تمامی حیطه ها را متاثر ساخت و توازن در نوگرایی وجود داشت. دگرگونی ها در یک حیطه به تناسب همگام با تحولات در حیطه دیگر بود. در واقع هم سویی و هم سطحی دگرگونی ها در تمامی حیطه ها در فرآیند نوگرایی یک واقعیت انکارناپذیر است.
توازن توسعه و تحول، همچنان حیطه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی را هم جهت و هم محور با یکدیگر قرار داد. در خاورمیانه هیچ گاه این توازن وجود نداشته است. در غرب نوگرایی خواسته مشترک مردم و نخبگان، هرچند به میزان های متفاوت بوده است، اما در خاورمیانه نوگرایی پروژه نخبگان باید قلمداد شود. به همین روی نوگرایی تمامی بخش ها را به طور یکسان دربر نگرفت. نخبگان نیاز خود را در این دیده اند که در قلمرو اقتصادی به پیاده سازی الگوهای مدرن بپردازند و آنها را نهادینه سازند. زیرا از نظر آنان به تداوم قدرت و جایگاه آنان در وهله اول کمک می کند. اما نخبگان براساس همین دیدگاه نیازی به تسری نوگرایی به قلمرو سیاست، فرهنگ و اجتماع به همان شدت و حدت ندیده اند. پس توازن تحولی را در خاورمیانه نظاره گر نبوده ایم. اقتدارگرایی، روابط اجتماعی پوسیده و ارزش های غیرانسانی همگام با حاکمیت منطق بازار که جنبه اقتصادی نوگرایی است را به روشنی در برابر داریم. با در نظر گرفتن این واقعیات است که بی ثباتی را همچنان نظاره گر و نوگرایی را همچنان ناخواسته در خاورمیانه می یابیم.