بهزاد حمیدیه
گروه سیاسی: مباحث جامعهشناسى دین، به رغم دیرپاى بودن در غرب و دارا بودن زیر شاخههاى متعدد و ادبیات وسیع، در ایران، دچار فقر شدید است، چند کتاب معدود که مهمترین آنها کتابى است مترجم (از ملکم همیلتون)، مقالاتى پراکنده و چند واحد درسى در رشته جامعهشناسى و رشته ادیان و عرفان. تالیف، تدریس، همایش و تحقیقات بنیادى بسیارى لازم است تا سر و سامانى به این رشته آکادمیک ببخشد و نتایج دقیقتر و علمىترى به دست دهد.
جناب دکتر سعید حجاریان از زاویه جامعه شناختى به دین نگریسته، مطالبى را در همایش دین و مدرنیته مطرح نمودهاند. در آنچه روزنامه شرق، به عنوان “چکیده دومین نشست با دکتر سعید حجاریان” در سرمقاله خود به طبع رسانده است،(1) مطالب متنوعى را مىتوان دید. سه نکته در این میان، مورد توجه نوشتار حاضر است که ذیلا به بررسى انتقادى آنها پرداخته مىشود.
3 نکته در مطالب دکتر حجاریان
1- در سالهاى اخیر، “کم رنگ شدن مرزهاى اعتقادى شیعه” آنچنان شدید بوده که “گویى شیعه در حال تبدیل شدن به cult است.”
2- فرآیند سکولاریزاسیون در شیعه رخ داده است، زیرا “اسلام در حالت بدیل شدن به یک فرهنگ است. وجوه دیگر اسلام در کنار وجه فقهى آن پررنگ شده است. در جامعه شناسى به این فرآیند سکولاریزاسیون گفته مىشود”.
3- “یکى از کارکردهاى دین پس از انقلاب، انجام وظیفه در مقام دستگاه ایدئولوژیک دولت است... چنین تحولى باعث شده است که دین در وضعیتى قرار گیرد که من آن را وضعیت دستگاهى دولت یا دولت دستگاهى بنامم.”
بررسى انتقادی
1- در ابتدا ذکر این نکته لازم است که معناى مصطلح واژگان چهارگانه مورد اشاره جناب دکتر حجاریان یعنی: church، (sectفرقه)، (cultکیش یا آیین) و denomination، مورد اختلاف صاحبنظران جامعهشناسى دین است و معناى انتخابى جناب حجاریان را مىتوان مورد خدشه قرار داد یا آن را به وضع شخصى ایشان ارجاع داده، مورد بحث قرار نداد. نوشتار حاضر را مجال پرداختن بدین امر نیست. اما مىتوان متذکر شد که cult بنابر تعریفى که جناب حجاریان، خود ارائه کردهاند، گروهى است بزرگ و تعداد زیادى پیرو دارد اما غیرپذیر است یعنى در cult به راحتى فردى عضو مىشود و به همان راحتى از آن خارج مىگردد و در آن، ارتداد معنا ندارد. با پذیرش این تعریف، دعوى جناب حجاریان، مبنى بر “کمرنگ شدن مرزهاى اعتقادی” شیعه به معنى آن خواهد بود که افراد، به راحتی، شیعى مىشوند و سپس به همان راحتى از تشیع خارج شده، مثلا سنى یا اهل دیانتى دیگر مىشوند و ارتداد در شیعه معنا ندارد. روشن است که این دعوى با معناى مزبور، فاقد شواعد عینى کافى است، بلکه شواهد بى شمار دیگر علیه آن وجود دارد. برگزارى پرشمار، پرشور و پرشعور مراسم سرور و عزادارى براى اهل بیت علیهم السلام، اقبال بسیار به سفرهاى زیارتی، واکنشهاى فعال و همگانى نسبت به هتک حرمت عتبات عالیات، رونق روزافزون حوزههاى علمیه و رشتههاى الهیات دانشگاهها، اقبال بسیار به عرفان شیعی، پر بیننده بودن شبکه قرآن سیما و... بخشى از شواهدى هستند که زنده و پویا بودن تشیع و برخوردارى آن از مرزهاى استوار عقیدتى را نشان مىدهند. جناب دکتر حجاریان گویى با استناد به تفکر پلورالیستى مبتنى برتسامح و تساهل که میان روشنفکران رایج است، خرده فرهنگ میان روشنفکران دینى را به کل جامعه شیعى سرایت دادهاند و با سورى کلى گفتهاند: “دیگر کسى دنبال بحثهاى اعتقادی، آن طور که ما در جوانى پیگیرش بودیم نیست. به یک معنا هر کسى که در قبرستان مسلمانان خاک شود مسلمان محسوب مىشود”!!!
2- پر رنگ شدن وجوه غیر فقهى اسلام، نظیر وجه عرفانى و عقیدتى و...، به معنى کم رنگ شدن وجه فقهى نیست. به علاوه، این وجوه، همه، وجوه اسلامند و با پررنگ شدن وجهى از وجوه، ذوالوجه که همان اسلام است، غایب یا منزوى نشده است تا از آن به فرآیند سکولاریزاسیون تعبیر شود. شاهد این امر، عدم اطلاق این فرآیند بر تصوفى است که در تاریخ اسلام با برجسته کردن جنبه عرفانى بر فقهی، خود را نمودار ساخته است. “سکولاریزاسیون در سطح دین” که در سطحبندى کارل دابلر مندرج است، مشتمل بر عرفى و زمینى شدن دین است. دین سکولاریزه، امرى همانند امور دیگر، دستساخته بشر و تحت اختیار اوست. انسان در ویرایش و حذف و اضافه دین سکولاریزه، عنصر وحى و ثبات ناشى از اعتقاد بدان را کنار مىگذارد و با محوریتى که اومانیسم بدو بخشیده است، عناصر خوشایندى از دین را به خدمت خویش مىگیرد تا اهداف روانشناختى یا حتى مادى خویش را بدان وسیله برآورد. قصه تبدیل شدن اسلام به یک فرهنگ نیز قابل تامل است و به طور مطلق نمىتواند نشانگر سکولاریزاسیون باشد. فرهنگ، همواره با دین، داد و ستدى تام داشته است. برخى اندیشمندان (نظیر پاول تیلیخ) به ابتناى فرهنگ بر دین معتقد بودهاند (عنوان الهیات تیلیخ یعنى “الهیات فرهنگ”، خود گویاى مطالبى بسیار است.) تبدیل دین به فرهنگ، تنها در صورتى حاکى از فرآیند سکولاریزاسیون است که به از دست رفتن وجه تعبدى و وحیانى دین بینجامد و دین را همچون دیگر عناصر فرهنگ، دست ساخته بشر و مخلوق فعالیت، اندیشه و زیباشناسى بشر بشمارد.
3- به نظر مىرسد اصطلاح جناب حجاریان، “وضعیت دستگاهى دولت یا دولت دستگاهی” و دعوى قرار گرفتن دین در این وضعیت، با ابتناء بر یک پیشفرض مهم برساخته شده است. اگر جدایى ذاتى دین از حکومت و امور حکومتی، مفروض گرفته شود، مخدوم دین شدن دولت، وضعیت مورد اشاره جناب حجاریان را ایجاد مىکند. در این وضعیت، دین دچار تحریف و ابتعاد از اصالت خویش شده، از سوى نیتهاى جاهطلبانه و مقامپرستانه مورد سوء استفاده قرار مىگیرد. اما اگر پیشفرض را دگرگون کنیم و احکام حکومتى و ولایى را جزء حاق دین بشماریم، آنگاه تحقیق و بررسى بیشتر این بخش و بسط فقه الحکومه، چیزى جز ظهور بیشتر دین و تحقق فعلى آن نخواهد بود. نگاهى به سراسر ابواب فقه آنگونه که عمدتا توسط امام راحل، توجه داده شده است، نشان از همسانى فردىترین اعمال عبادى نظیر نماز و روزه و اعتکاف با تشکیل حکومت اسلامى و اعمال ولایت فقیه دارد. ولایت کردن و ولایتپذیری، دو فعل از افعال مکلفاند که نظیر دیگر افعال، داراى یکى از احکام خمسهاند و شخص ولى فقیه، کارى جز عمل بدانچه بر ذمه او شرعا واجب گردیده است انجام نمىدهد.