*در مورد سابقهء فعالیت در تئاتر بگویید؟
**از سال 1354 در کارگاه نمایش و با گروه نمایشی اهرمن به کارگردانی آشور بانیپال بابلا کارم را به عنوان بازیگر آغاز کردم. اولین کارم «ساعت ششم»، کاری در مورد مسیح بود که در جشن هنر شیراز اجرا شد و در این 31 سال حدود 40 تا 50 کار را با عناوین مختلف، مثل کارگردان، بازیگر و نویسنده و... روی صحنه داشتهام.
*و آخر کارتان؟
**«فرود اضطراری حواصیل روی پشت بام خانهء موزیسین» که در سالن شمارهء 2 تئاتر شهر اجرا شد. حدود سه سال قبل آن را نوشته بودم. نمایش به زندگی آدمهایی که در جامعهء ما زندگی میکنند میپردازد. آنهایی که تحت فشار اقتصادی هستند و فقر و بیکاری و در کنارش تبعیض، زندگی را برایشان سختتر از سخت کرده است.
در این شرایط صفات انسانی جایگاه خود را از دست میدهد. جامعهء ما تحت فشار اقتصادی شدیدی است، آدمهای بسیاری زیر خط فقر زندگی میکنند، اینها باعث از بین رفتن عواطف و دوستیهاست و پول بر روابط آدمها حاکم شده است.
من به عنوان یک هنرمند که تئاتر کار میکنم این مسایل را روی صحنه میبرم تا شاید مسوولان ما در مورد این شرایط ناعادلانه فکری کنند.
*از اجرا راضی بودید؟
*متاسفانه نه. شرایط تئاتر ما هم مثل بقیهء مسایل است و شبیه به بقیهء کارهایمان. ما از همان اول نگرانی انتخاب بازیگر داریم بهخاطر اینکه نمیدانیم چه مبلغی دریافت خواهیم کرد در نتیجه نمیتوان با بازیگرانی که این نقشها را خوب درمیآورند وارد صحبت شد و چون همهچیز در دست نیست، فعالیتها، دچار مشکل میشود و چیزی که میخواستید از آب درنمیآید البته، مفهوم و جوهر تفکر در نمایش هست.
*تنها مشکل شما انتخاب بازیگر بود، یا مشکلات دیگری هم دامنگیر شما شد؟
**تئاتر ما دچار بیبرنامگی است که این امر بیشتر از سوی مسوولان تئاتر ماست. یعنی وقتی کسی قصد اجرا دارد باید بداند زمان اجرای نمایشش چه وقتی است، میزان بودجه را بداند،سالن تمرین داشته باشد و ذهنش مدام مشغول مسایل مالی نباشد که آیا میتواند زندگیش را اداره کند یا نه، تمام زمانش را صرف این کار کند تا هم لذت ببرد و هم دغدغههای مالی امکان کارکردن را از او سلب نکند. همه چیز در تئاتر ما از روی شتاب است و نمیدانیم کجا و کی اجرا خواهیم داشت. همه با شتاب کار میکنند.
تئاتر ما آرامش ندارد و هنرمندان هم در تئاتر آرامش ندارند. این در حالی است که اصولائ هنر به آرامش احتیاج دارد. بعد از دو و نیم ماه تمرین و یک ماه اجرا گروه بازیگران من هنوز مبلغی دریافت نکردهاند. بازیگری که از ورامین میآید زندگی دارد و زندگی خرج. من نمیدانم مسوولان تئاتر چه طور و چگونه فکر میکنند. این بازیگر که بعد از سه ماه و نیم پول دریافت نکرده چهطور باید امرار معاش کند، در این شرایط هیچ چیز در جایگاه خودش نیست و امنیتی وجود ندارد.
*شما در ادارهء تئاتر نمایشنامهخوانی هم داشتید. در مورد نمایشنامهخوانی توضیح بدهید؟
**همانطور که خود تئاتر از غرب به ما رسید، نمایشنامه خوانی هم از غرب به ما رسیده است. در غرب، یک نفر نمایشنامهای نوشته و یا کسی به نمایشنامهای خوب برخورد کرده است، میآید آن را در جمع میخواند، این جمع از طیفهای متفاوتی تشکیل شده است.
منتقدان، ناشران، کارگردانان و همچنین علاقهمندان به تئاتر این نمایش را خیلی ساده و بدون هیچ حسی و بدون آنکه تخیلی به آن اضافه کنند به صورت کاملائ خام، نمایشنامهخوانی میکنند و شنوندگان با این نمایش به صورت لخت و بکر روبهرو میشوند. بعد راجع به آن صحبت میکنند. جذابیتها و کنکاشهایی که به وجود آورده، اگر برای کارگردانی جالب و مناسب باشد، آن را اجرا میکند یا آنکه ناشری آن را منتشر میکند و منتقدان در موردش نظر میدهند.
*در ایران چهطور؟
**در جامعه ما به دلیل اینکه سالنهای اجرا کم و گروههایی که درخواست اجرا دارند زیاد است و سالن به همه نمیرسد، به صورت ناخودآگاه نمایشنامهخوانی به یک شبه اجرا تبدیل شده است، یعنی گروههای نمایشی آثار نمایشنامهنویسان مطرح را انتخاب میکنند و برایشان طراحی صحنهای انجام میدهند که بتوان در جایی مثل «خانه نمایش» اجرا کرد، چیزی بین اجرا و خوانش. به نظر من اینطور درست نیست و به خاطر همین هم من نمایشنامهخوانی را تک نفره برگزار میکنم. من نمایشنامهای به اسم «عباس» دارم و میخواهم بخوانم، بدون هیچ تخیلپردازی و حرکت، همین و بس. البته چیزی که باید گفت در ایران شنوندگان نمایشنامهخوانی اکثرائ از دوستداران تئاتر هستند، چون سالنی برای اجرا نداریم که کارگردانی به فکر اجرا بیفتد و یا نشر کتاب در زمینهء تئاتر و نمایشنامه بسیار محدود است.
*با توجه به صحبتهای شما در مورد مشکلات اقتصادی آیا این خیل آمادهء ورود به رشتهء تئاتر برای ما نتیجهء مثبتی به بار خواهد آورد یا خیر؟
**مساله اینجاست که دانشگاهها، دانشجوی تئاتر میپذیرند و بسیاری خارج از دانشگاههای تئاتر علاقهمند هستند که بتوانند فعالیت کنند ولی ما امکانات خاصی نداریم. چند سالن قدیمی و فرسوده و چند سالنی هم طی این سالها به آنها اضافه شده است; اما کفاف این همه اجرا را نمیدهد. از طرفی هم ما این تعداد مخاطب نداریم که باز هم این مشکل به مسایل اقتصادی برمیگردد. مردم به دلیل مشغله از صبح تا شب در تلاشند تا بتوانند اولین و سادهترین نیازهای زندگیشان از قبیل خوراک، پوشاک و مسکن را رفع کنند.در این اوضاع فرصتی برای مردم باقی _نمی ماند تا بخواهند آن را در تئاتر بگذرانند. تعداد مخاطب ما بسیار کم است و شاید اصلائ این تعداد سالن برای این تعداد مخاطب کافی باشد. شرایط ما همین است که هست، حالا ما 50 سالن دیگر بسازیم، مخاطب این 50 سالن کجاست؟ مخاطبی وجود ندارد.
*خب،برای این مسائل چه کاری میتوان انجام داد؟
**من ایدههایی در این زمینه دارم،مثل اینکه دولت همانطور که کوپن گوشت و مرغ و دیگر مایحتاج مردم را به آنها میدهد، کوپن محصولات فرهنگی هم بدهد. به عنوان مثال وزارتخانهای که هزار کارمند دارد، میتواند با ارایهء امکانات بستری را آماده کند که این تعداد حداقل در طول یکسال چند کار ببینند، حتمائ که گوشت و مرغ نیاز نیست در هر صورت هم از لحاظ روحی میتوان به آنها کمک شود و همین اینکه بسیاری فشارهای جانبی را میتوانند رفع کنند.
چون قیمت بلیت دو یا سه هزار تومان است و برای یک بلیت برای خانواده به طور مثال پنج نفره بین 10 تا 15 هزار تومان هزینه میبرد به این هزینهها، هزینههای رفت و آمد و خورد و خوراک را هم اضافه کنید واقعائ برای خانوادهای با درآمدهای فعلی و در این شرایط کاملائغیرممکن به نظر میرسد. در سبد خانوادهها محصولات فرهنگی جایی ندارند ما در این زمینهء همه چیز را رها کردیم و اصلا اهمیتی برایمان ندارد.
*اگر از تئاتر شهر تمرکززدایی کنیم چطور؟
**این کار تا حدودی شده، سالنها و فرهنگسراهایی هست; ولی نمیدانم چرا در آنها اقدامی نمیشود و فعالیت آنها به صورت دایمی در نمیآید. وقتی به صورت پراکنده و نامنظم و یکبار نمایش فعالیت کنند و کسی متوجه نشود، فایدهاش کجاست. این همه سالن که میتوان در آنها کار اجرا کرد و این همه گروه که طالب هستند تا به صورت دایم فعالیت کنند و کار اجرا کنند بله اگر از تئاتر شهر تمرکززدایی شود و سالنها در مناطق مختلف دایر بشوند، هر کس توانایی این را خواهد داشت که تئاتر و تولیدات منطقه خود را ببیند.
مگر اینکه مخاطب کاری خاص باشد که در تئاتر شهر و یا منطقهای دیگر اجرا میشود و بخواهد آن را ببیند.