فرزانه روستایی
اظهارات سیدحسن نصرالله دبیرکل حزب الله مبنی بر اینکه حتی یک درصد احتمال نمی دادیم ربودن دو سرباز اسرائیلی به جنگ منجر شود، حاکی از چیرگی منطق در دیدگاه حزب الله است. نصرالله در اظهاراتی که تهییج افکار عمومی را هدف قرار نمی دهد به نحوی مستدل بیان می کند که ربودن دو سرباز دشمن با جنگی 35 روزه و تحمیل حدود 1000 کشته و وارد آمدن سه میلیارد خسارت به تاسیسات زیربنایی لبنان تناسب نداشت. شاید اگر 15 سال پیش بود نصرالله در تحلیل خود بحرانی شبیه به آنچه که به تازگی خاتمه یافته را وظیفه ای آرمانی می دانست. اما حاکمیت اعتدال و متمایل شدن گروه های سیاسی، نظامی با گرایش ایدئولوژیک همانند حزب الله به فعالیت سیاسی، سبب ایجاد گفتمان های کاملا منطقی و بدون احساسات شوربرانگیز شده است. به این ترتیب حزب الله لبنان به عنوان بازیگری که فرصت یافته است در میان سه چهار قدرت منطقه ای بازی خود را نیز به نمایش گذارد به تدریج و بیش از پیش نقش سیاسی خود را به نمایش می گذارد. بسیاری از منابع خبری و تحلیلگران حزب الله را بازیگری می دانند که از پس پرده هدایت و به لحاظ نظامی و مالی کمک می شود. با این حال حتی اگر چنین گفتمانی ادله کافی برای اثبات داشته باشد به نظر می رسد فضای سیاسی اجتماعی لبنان و نیز منطقه شاهد فعل و انفعال هایی بوده است که عملا به حزب الله امکان ارتقای سیاسی بالذاته را نیز اعطا کرده است. برای سازمان های سیاسی، نظامی فقط این مهم نیست که بازیگر نقش هایی باشند که برای آنان طراحی می شود، این نیز بسی گرانقدر است که چنین تشکلات و سازماندهی هایی حتی در میانه نقش بازی کردن به تدریج فرصت و درس های مستقل بازی کردن را نیز بیاموزند. برای مثال تا دو سال پیش همگان چیدمان فضای سیاسی لبنان را به گونه ای ترسیم می کردند که از میانه آن، اتحاد استراتژیک سوریه و حزب الله به عنوان دولت سایه لبنان استخراج می شد. دو سال پس از ترور رفیق حریری و خروج نیروهای سوریه از لبنان و نیز اینکه لبنان در شرایطی قرار گرفت که به صورت ضمنی «انقلاب مخملی» علیه سوریه نام گرفت امروزه دیگر کمتر حزب الله و سوریه دوقلوهای سیاسی لبنان نامیده می شوند. ممکن است حزب الله نقش هم بازیگری خود را با دیگر کشورهای صاحب نفوذ در لبنان حفظ کرده باشد، اما آنچه که مسلم است این است که نقش سیاسی فعلی حزب الله لبنان دیگر به حساب حمایت های بی دریغ سوریه گذارده نمی شود. با این حال حزب الله لبنان ضمن اینکه موفق شده است تا موقعیت سیاسی خود را در لبنان به شدت ارتقا دهد در موقعیتی قرار گرفته است که بعید به نظر می رسد حداقل هیچ یک از سران کشورهای عربی در میان مدت شهامت انتقاد از حزب الله را داشته باشند. با این حال و بر اساس مبنایی دیگر حزب الله هنوز خود را درگیر بازی قدرت های منطقه ای نیز کرده است. اگر براساس یک تحلیل، جنگ سی و چند روزه اخیر لبنان را اراده اسرائیل برای تقویت پارامترهای دفاعی و تضعیف اردوی دشمن دیرینه، یعنی حزب الله بدانیم، تحلیل دوم از جنگ اخیر لبنان، قرار گرفتن حزب الله در جریان یک جنگ نیابتی بوده است .براساس این تحلیل، ارتش اسرائیل به نیابت از سوی آمریکا و با هماهنگی آمریکایی ها و در راستای آغاز یا انجام برخی تسویه حساب های منطقه ای با بازیگران اصلی منطقه خاورمیانه،حزب الله را به عنوان نماینده دو جریان بانفوذ منطقه ای مورد هجوم قرار داده است. یعنی، حزب الله به نیابت از سوی دیگران مورد هجوم قرار گرفت. در صورت پذیرش چنین فرضیه ای نمی توان نتایج کوتاه مدت این جنگ نیابتی را انکار کرد. نتایج اولیه این جنگ نیابتی بنابر توافق اکثریت قریب به اتفاق تحلیلگران، پیروزی حزب الله و ناکامی اسرائیل در حذف و تضعیف نقش حزب الله بوده است. براساس فرضیه جنگ نیابتی، پروژه انهدام حزب الله به عنوان نمایش اراده برای درگیر شدن با دیگر بازیگران منطقه ای نه تنها ناکام ماند بلکه تا حدودی به ضد خود نیز تبدیل شده است. زیرا پس از پایان جنگ، نه تنها حیثیت و اعتبار حزب الله به شدت در میان اعراب ارتقا یافته است، ناکامی ارتش اسرائیل نیز سبب ایجاد بحران هایی در میان رهبران سیاسی نظامی اسرائیل شده است. براساس این دیدگاه اندکی می توان بر اظهارات قبلی سیدحسن نصرالله صحه گذاشت مبنی بر اینکه اسرائیلی ها حتی بدون ربودن دو سرباز اسرائیلی از قبل آماده عملیات در لبنان بودند و به هر حال این جنگ به زودی آغاز می شد. به این ترتیب شاید بتوان انتظار سناریوی جنگی دیگری را نیز در منطقه داشت. در بدیهی ترین شکل آن اسرائیلی ها ممکن است برای جبران آنچه خودشان «ناکامی دوم در لبنان» نامیده اند بار دیگر تهاجمی را در لبنان تدارک ببینند و در شکل پیچیده تر آن، مراحل بعدی جنگ نیابتی به تدریج و در حوزه هایی فراتر از مرزهای اسرائیل خود را آشکار سازد.
آثاری از ادامه این جنگ نیابتی در صحنه سیاسی بروز یافته است. اسرائیلی ها برای بررسی ناکامی در لبنان گروه هایی کاری تشکیل داده اند تا عوامل ناکارایی اخیر را مورد مطالعه قرار دهند و در صورت امکان در ادامه نظام یارگیری اسرائیل تجدیدنظر کنند. گروه هایی کاری نیز برای بررسی امکان مذاکره با سوریه تشکیل شده است. این گروه کاری ظاهرا قرار است با مطالعه امکان مصالحه با سوریه، در نظام یارگیری جریان های نفوذ در لبنان تجدیدنظر ایجاد کنند. در صورتی که اسرائیلی ها امکان این را بیابند که در کوتاه یا میان مدت سکوت سوری ها را در معادلات منطقه ای تحصیل کنند در آن صورت ادامه جنگ نیابتی برای دستیابی به اهدافی در حوزه های دورتر را فراهم می کند که یک خاورمیانه متفاوت را مدنظر قرار داده است. یعنی خاورمیانه ای که طی آن سکوت یک یا همه طرف های نفوذ تحصیل می گردد و یا اینکه با فعال شدن دوباره بخش نظامی جنگ نیابتی، عملا همه به سکوت یا تسلیم وادار شوند. خاورمیانه همواره شاهد تحولات پیچیده و فراز و فرود نقش های پیچیده بوده است. طی بیست سال گذشته طرح های متعددی برای ساماندهی مجدد این منطقه مطرح، عرضه و بعضا به بایگانی سپرده شده اند. برندگان این صحنه نبرد همواره کسانی بوده اند که رایزنی سیاسی و دیپلماسی را در سرلوحه سیاست خارجی خویش قرار داده اند و باز برندگان این صحنه پر چالش، بازیگرانی بوده اند که از ایجاد تنش پرهیز نموده و در صورت امکان، وقوع هر درگیری را اندکی بیشتر به تاخیر انداخته اند. تجربه دیگر منطقه طی دو دهه گذشته حاکی از آن است که هر درگیری نظامی در این منطقه به غیر از خسارات کلان و اتلاف سرمایه های ملی کشورهای منطقه دستاورد دیگری در بر نداشته است. آن هم در شرایطی که مقایسه توان اقتصادی و نظامی کشورهای منطقه با ائتلاف هایی که گاه و بیگاه علیه یک بازیگر منطقه ای شکل می گیرد غیرقابل مقایسه است. در این راستا هیچ اقدام سیاسی در منطقه ذاتا پر تنش خاورمیانه به اندازه تنش زدایی و ابلاغ پیام های مثبت سیاسی و امنیتی کارایی ندارد. اقدام سه روز پیش رئیس جمهور در جریان افتتاح یک پروژه اتمی و اظهار این جمله که توسعه فعالیت هسته ای ایران تهدیدی برای هیچ کس نیست و حتی اسرائیل را نیز تهدید نمی کند از موارد بس استثنایی است که باید آن را در صدر ابتکارهای دیپلماتیک بسیار حساب شده گذاشت. امید که مسئولان با اظهارات خویش بیش از هر چیز پیام های مثبت و شفاف به جهان ابلاغ کنند. تجربه تحولات پیچیده و غیرقابل پیش بینی خاورمیانه همواره حاکی از این بوده است که رساندن این پیام ها همواره تاثیر ماندگار از خود باقی می گذارد و عملا ضمن اینکه از نهایی شدن شکل گیری ائتلاف های منطقه ای و بین المللی رقیب علیه امنیت ملی جلوگیری می نماید، عملا برخی از حوزه های امنیتی را امن تر می نماید.