تالیف: مارتا سی.نوس باوم
مترجم: حسین بصیرت
منش یک شخصیت، مجموعهاى از خصایص نسبتا ثابتى است که با عمل و اینکه عملى براى انجام برگزیده مىشود مربتط مىباشد. این خصوصیات -که از قبیل شجاعت، اعتدال و عدالت مىباشند- معمولا مجموعه درهم آمیختهاى از باورها، خواستههاى انگیزشى و واکنشهاى عاطفى را در بر مىگیرند. منظور از این خصایص، هر خصیصه شخص دلخواهى نمىباشد بلکه منظور خصایصى هستند که با تلاش شخصى و تربیت اخلاقى حاصل شده و هر انسان عادى مىتواند از آن بهرهمند گردد.
واژه منش (=Character) از واژه یونانى Character مشتق شده است که در اصل به علامت حک شده بر روى سکه، گفته مىشده و با توسعه معنایى بیشتر به مشخصه متمایز کنندهاى که شیئى را از دیگر اشیاء متایز مىکند اطلاق شده است. با این وجود کاربرد فلسفى کلمه انگلیسیCharacter (=منش) معمولا ترجمه کلمه یونانى ethos است (که ماهیتا متمایزاز لغت ethos به معناى “عادت” مىباشد) و اصطلاح فضیلتمنشی،(1) ترجمه اصطلاح یونانى ethike arلte مىباشد (که گاهى اوقات به فضیلت اخلاقی(2) نیز ترجمه مىشود.)
در بحثهاى ارسطو (384 - 322 قبل از میلاد) در مورد منش، که سرآغازى براى تمامى بحثهاى اصلى فلسفى بعدى در این مورد بود فضائل انسانى (یعنى خصایصى که بر اساس آنها، انسان بخوبى اعمال ویژه یک زندگى خوب انسانى را انجام مىدهد) به دو بخش تقسیم مىشود: 1- فضایلمنشی 2- فضایل عقلى(3)
در ادامه معلوم مىشود که این دو بخش در بعضى حالات دقیقا با هم مرتبط مىباشند مثلا براى فضیلت عقلانى حکمت عملی، رسیدن به کمال فضیلت منشى ضرورى مىباشد و نمىتوان بدون داشتن منش خوب(4) واجد عقل عملى گردید. ارسطو قبل از بررسى ویژگیهاى خاص منش خوب یا بد، برداشتى کلى در مورد چیستى فضیلت منشى ارائه مىکند. آخرین تعریف ارسطو از فضیلت منشى چنین است:
“فضیلت منشی، حالت ثابتى (hexis) است که با انتخاب مرتبط مىباشد و وقوعش در ما به گونهاى تعادلى است و با تعقل صورت مىگیرد، تعقلى که انسان با استفاده از حکمت عملى آن را انجام مىدهد.”
براى درک تصور ارسطو از منش، هر بخش از این تعریف نیازمند توضیح مىباشد.
ارسطو با تعریف فضیلت منش به صورت یک حالت ثابت یا hexis، در مناظرهاى قرار مىگیرد که آن را مىتوان بین استدلالات نقادانه خود ارسطو و بررسى پاسخهاى طرفهاى گفتگو در دیالوگهاى مختلف افلاطونى بازسازى کرد.(5) در اکثر موارد در سئوال از تعریف نوع خاصى از منش خوب، طرفهاى گفتگوى سقراط فورا انجام یک نوع عمل خاصى را معرفى مىکنند. در مفاهیم حقوقى یونان قدیم نیز جداى از الگوهاى انگیزشى و واکنشهاى همراه آنها به تمرکز بر تعیین اعمال گرایش داشتند. [اما] ارسطو مىگوید که احساسات انگیزشى انفعالى دقیقا با تعیین مناسب کارکردها مرتبط مىباشند، به طورى که مثلا بدون اینکه ابتدا تعیین کنیم در انجام عمل، انگیزه فاعل چه بوده است نمىتوانیم تعیین کنیم که یک عمل خاص، عملى درست بوده یا نه؟ آیا فاعل تمایلى ثابت(6) به انتخاب آن عمل داشته است؟ و اینکه احساسات واکنشى همراه با آن عمل چه بوده است؟
تنها عملى فضیلتمندانه است که اولا: بخاطر خودش انتخاب شده باشد (و نه براى مثال بخاطر ترس از تنبیه یا به امید پاداش) و ثانیا: نه تنها بطور تصادفى یا بخاطر یک هوس انتخاب نشده باشد بلکه از یک الگوى انتخاب و خواست ثابت و پایا نشات گرفته باشد و ثالثا: از روى شور و اشتیاق و به دور از پشیمانى و تردید درونى صورت گرفته باشد.(7) همچنین این برداشت روشن مىکند که از دیدگاه ارسطو، منش، صرفا یک سبک یا حالت عملى و یا صرف یک احساس یا تنها یک توان طبیعى درونى نمىباشد. این نظریات مختلفى است که ارسطو در ضمن ارائه نظریهاش به ذکر و نقد آنها پرداخته است.
این حالت ثابت با انتخاب مرتبط مىباشد یعنى منش، اعمال را در نظر مىگیرد و احساس طبیعى خود را در عملى پیدا مىکند.(8) ارسطو با استفاده از این نظریه اثبات مىکند که شکوفایى زندگى کسى که به ویژگیهاى منشىاش عمل نمىکند ناقص، ناتمام مىباشد.(9) یعنى رواقیون یونان باستان که معتقد بودند ویژگیهایى منشى بنفسه براى یک زندگى کاملا خوب (یعنى براى رسیدن به سعادت) (10) کفایت مىکنند اما ارسطو تاکید مىکند که عمل کردن به این ویژگیها نیز مورد نیاز است. از طرفى ارسطو عنصر شانس را براى زندگى خوب معرفى کرده و خاطرنشان مىسازد که شانس براى عمل، هم شرایط لازم مادى و هم شرایط اجتماعى را فراهم مىآورد.(11) و اما این دیدگاه که فضیلت منشى در یک حالت اعتدالى (meson) مىباشد غالبا به این مطلب اشاره دارد که کلیه ویژگیهاى منش خوب در یک ساحت اعتدالى بوده و با گزینش احساسات اعتدالى غیرافراطى و تفریطی(12) مرتبط مىباشد.
بحثهاى مفصل ارسطو این نکته را واضح مىسازد که نظریه حد وسط، نظریهاى در خور و مناسب مىباشد. یعنى شخصى که منشى خوب دارد در هر وضعیتی، اعمالى را بر مىگزیند و عکسالعملهایى را بروز مىدهد که نسبت به آن وضعیت، نه افراطى بوده و نه تفریطی، بلکه متناسب با طبیعت خاص آن وضعیت مىباشد. با این وجود این مطلب اشاره به این ندارد که چنین شخص مثلا هرگز شدیدا عصبانى نمىشود وعمل افراط آمیز نمىکند و تمایلى به دیگر حالات شدید ندارد و لذا اگر در شرایطى واقع شود که ایجاب کند بطور شدید عمل خواهد کرد و لذا ارسطو بر خلاف اخلاف یونانیش یعنى اپیکوریان، رواقیان و شکگرایان، آزادى در عمل را از احساس شدید و افراطى جدا نمىکرد و حتى این جدایى را با جدیت انکار مىکرد.
براى نمونه ارسطو در رابطه با عصبانیت معتقد بود شخصى که منش خوبى دارد نسبت به امورى که واقعا کم اهمیت هستند (مثل پول و شهرت) عصبانى نمىشود و کلا براى انتقام وحشیانه گرفتن چندان آمادگى ندارد. از دیگر سو از دیدگاه ارسطو کسى که از آسیب رسیدن به چیزى که نزدش مهم است عصبانى نمىشود داراى نقص منشى مىباشد و نشانگر این است که همچون بردگان، قادر به دفاع از خود و از آنچه برایش با اهمیت است نمىباشد.
ارسطو تاکید دارد که نظریه حد وسط هم در رابطه با اعمال و هم در رابطه با احساسات مىباشد. او معتقد است که شخص خوب مىتواند بطور هماهنگ شکوفایى هر دو را مد نظر قرار دهد. ارسطو بر این باور است که عواطف، صرفا جوشش کور احساسات نمىباشند بلکه ویژگیهاى آگاهانه و تمییز دهنده فعالیت خلاقى بوده و مبتنى بر داوریهایى هستند که از طریق تعلیم داورى به دست مىآیند.(13) ارسطو اضافه مىکند که این حد وسط “نسبت به ما” مىباشد یعنى احتمال دارد که در گزینشهاى کسى که داراى منشى خوب است تاریخ خود او و ویژگیها و شرایط خاص او دخیل باشند. براى مثال ارسطو خاطرنشان مىسازد که یک وعده غذاى معمولى براى یک کشتىگیر، ممکن است نسبت به اکثر مردم، پرخورى محسوب گردد.
در انتها ارسطو تاکید مىکند که گزینش حد وسط با تعقل صورت مىگیرد لذا منش خوب صرفا واکنش و شرطىسازى رفتارى بدون فکر و تامل نمىباشد با وجود این، تعقل مورد بحث نمىتواند در هر برداشت اجمالى و کلى که خارج از حد اعتدال مىباشد تصرف کند. ما تنها مىتوانیم به کسانى که الگو هستند اشاره کرده و بگوییم که نمونه کار درست، کار افرادى است که روششان الگو مىباشد.(14) ارسطو در بیان دیدگاهش در مورد حکمت عملى اظهار مىدارد که نمىتوان آن را همچون پزشکى و دریانوردی، بطور کامل در یک سیستمى از اصول خلاصه کرد زیرا اولا: حکمت عملى در بر دارنده قابلیتى است که وضعیت عینى را برآورد مىکند که این قابلیت را نمىتوان بطور کامل از یک کتاب قانون فرا گرفت، و ثانیا: حکمت عملى مشتمل بر امورى است که در هر وضعیتى دقیقا وظیفه عملى را روشن نمىسازند بلکه فقط چارچوبها را تعیین مىکنند و آزادى عملى را در ریز رفتارها ملحوظ مىکنند و لذا براى تعلیم آن باید نزد استاد و حکیم رفت.(15)
یعنى دقیقا همانگونه که یک دریانورد در یک طوفان شدید پیشبینى نشده در کتاب [اصول دریانوردی] این کتاب را به کنارى مى نهد همینطور یک فاعل اخلاقى که شاهد وضعیت جدیدى است، مجموعه قواعدى را که فقط در شرایط خاصى کاربرد آنها قبلا آموزش داده شده است را رها مى کند. در واقع بر پایه تجربه هاى عینى اخلاقی، فاعلهاى اخلاقى با بهره گیرى از راهنماییهاى کلى (آنگونه که در آثار اخلاقى ارسطو آمده است) توانایى واکنش نشان دادن مدبرانه نسبت به امور دم دستى را پیدا مى کنند و این توانایى با توجه به بصیرتى که در مورد اشخاص وهمینطور موقعیتهاى خاص پیدا مى شود رشد مى کند. در دیدگاه ارسطو در رابطه با منش، چهار وضعیت متمایز شناخته شده است که عبارتند از:
1. تعالى یا فضیلتش (arete)
2. نقصان یا رذیلت (kakia)
3. خویشتندارى (enkrateia)
4. ضعف اراده (akrasia)
معمولا متناظر با هر وضعیت، دو حالت نقصان وجود دارد که یکى از آنها خصوصیت ثابتى است که به واکنش یا گزینش افراطى مربوط بوده و دیگرى به واکنش یا گزینش تفریطى مربوط مى باشد. به این ترتیب براى مثال متناظر با فضیلت اعتدال(16) هم گرایش نامطلوب زیاده خواهى بیش از حد اندازه و هم ویژگى کمیاب تمایل تفریطى نسبت به لذات جسمانى وجود دارد. (البته از آنجایى که علاوه بر اعمال، واکنشها هم مورد نظر هستند لذا آمیزه پیچیده ترى از حالات نیز امکان پذیر مى باشد و طرح ساده دو حد افراطى و تفریطى بر طبق تحلیل عینى ارسطو همه جا صحیح نمى باشد.)
شخص خویشتندار نه تنها کارهاى صحیح را انجام مى دهد بلکه با احساسات سرکش خود نیز مبارزه مى کند. ارسطو علیرغم بسیارى از محققین بعد از خود که در مورد منش تحقیق کرده واحتمالا متاثر از تفکر مسیحى در مورد گناه نخستین حضرت آدم(ع) بودند معتقد بود که خویشتندارى فقط نوعى اصلاح منش رشد نایافته مى باشد(17) و اما شخصى که در هر مورد با تردید بسیار درونى با دیگران انصاف مى ورزد کسى است که بطور ناقص انصاف ورزیده و انصاف ورزى بطور ناقص در او رسوخ یافته است. یعنى منش این شخص رشد نایافته است و تلاش بیشترى براى ایجاد هماهنگى [بین امیال و اعمال درست و تعبعیت امیال از عقل] که مشخصه فضیلت و رشد یافتگى مى باشد را مى طلبد.
Akrasia یا ضعف اراده دقیقا همسان با سه فضیلت دیگر نمى باشد زیرا ارسطو آن را همانند یک حالت منش تعریف نکرده است بلکه آن را به مثابه یک نوع رفتار، اینگونه تعریف مى کند: “انجام دادن کار بد علیرغم علم به کار خوب.”(18) کسى که از لحاظ منشى چنین اراده اى را در اعمالش بروز مى دهد نسبت به شخص خویشتندار، به مراتب رنج بیشترى از عدم رشد اخلاقى مى برد. به نظر مى رسد برداشت ارسطو این است که تعهد چنین شخصى به اهداف خیر، نامتکامل و متزلزل مى باشد به گونه اى که این فرد در درک ابعاد اخلاقى خاص وضعیت خود ناکام مىماند.
نزد ارسطو منش داراى ویژگیهاى متعددى است که ممکن است نظریه پردازان امروزى بجاى منش از آن به عنوان ویژگیهاى شخصیتى یاد کنند و این صفات را ویژگیهایى از حالات خاص انسانى بدانند که کمابیش ثابت و پایدار بوده و لذا براى ارزیابى اخلاقى مناسب نمى باشند.(19) اما ارسطو نه تنها در باب فضایل اخلاقى مسلم و سنتى از قبیل شجاعت، اعتدال و عدالت بحث مى کند بلکه ویژگیهاى مرتبط به رفتار مناسب با زندگى اجتماعى از قبیل سخاوت، نرمخویی، بیجا نخندیدن،(20) مهمان نواز بودن، دوستى و فروتنى بجا نه بیجا را نیز به حساب مى آورد. ارسطو از تمام ویژگیها سخن به میان مى آورد زیرا معتقد است که این ویژگیها را مى توان با بهره مندى از یک برنامه مناسب اخلاقى رشد داد.
ارسطو معتقد است که بیش از فطرت و تعلیم، عادت (21) است که موجب رشد کردن منش مى گردد و در واقع کمابیش همه تفاوتهاى بین منشها ناشى از عادت پیدا کردن مى باشد. عادت فرایند پیچیده اى است که بر پیوندهاى عاطفى موجود در خانواده یا دیگر جوامع بزرگتر مبتنى بوده و متکى بر تربیتى عاطفى و آگاهانه مى باشد که سخت به هم تنیده شده اند. ارسطو معتقد است که هر کودک معمولى انسان اگر به اندازه کافى تلاش کند و مورد محبت و مراقبت درخورى واقع گردد مى تواند داراى منش خوب گردد که ارسطو در کتاب “سیاست” نسبت به عدم وجود چنین پشتوانه تعلیم و تربیتى در جوامع مختلف از آنها انتقاد مى کند.
دیدگاه اخلاقى مبتنى بر نظریه منش از جهات عدیدهاى از دیگر دیدگاه هاى اخلاقى از قبیل نظریات وظیفه گروانه یا محاسبات سودگروانه متمایز مى باشد. زیرا تاکید بر منش به این معناست که تمام وجود ارزشیابى اخلاقى بر انسان به عنوان یک کل در تمام طول زندگى اش [و نه یک برهه خاص در زندگى او] که شکل کلى زندگى اش را در بر مى گیرد متمرکز مى باشد. برآوردى که در کنار بررسى اعمال ظاهرى و خارجی، زندگى درونى را نیز در زمینه عواطف و اندیشه به حساب مى آورد. به علاوه تاکید ارسطو بر دقیق بودن انتخاب درست، به این معناست که با مجموعه اى از اصول کلى نمى توان به طور کامل میزان ضابطه انتخاب درست را دراختیار قرار داد اما با تامل در زندگى انسانهاى الگو این ضابطه ها بهتر فهمیده مى شوند. با توجه به این دو دیدگاه [یعنى دیدگاه اخلاقى مبتنى بر منش و دیگر دیدگاه هاى اخلاقی] طبیعى است که به داستانها و به شخصیتهاى داستانى به عنوان منبعى از الگوهایى که از یک عمر تلاش اخلاقى با منش خوب برخوردار مى باشند علاقه زیادى داشته باشیم.
و نهایتا اینکه یک دیدگاه اخلاقى مبتنى بر منش، به راحتى امکان تعارض بین علاقه ها و الزامات و همچنین وجود معضلات جدى اخلاقى را مى پذیرد. زیرا هر ویژگى منشی، تعلق خاطر و تعهد خاص به خود را مى طلبد که آن را نمى توان به تعهدات و دلبستگى هاى متعلق به سایر ویژگیهاى منشى ارجاع داد یعنى یک انسان خوب داراى مجموعه اى کثیر از ویژگیها مى باشد چنین تعهداتى مى تواند در بعضى اوقات شرایط متعارضى را به وجود آورند.براى مثال ممکن است در بعضى شرایط مقتضیات دوستى ورزیدن تعارض پیدا کند و همینطور ممکن است مقتضیات میانه روى با مقتضیات سخى بودن در تعارض واقع شوند.اخلاقى بودن منش اشاره به این دارد که در چنین شرایطى به یک شخص خوب ،احساس ناراحتى و افسوس دست مى دهد زیرا مجبور مى شود که به خاطر عمل به یک ویژگی، برخلاف یکى دیگر از ویژگیهاى منشى عمل کند و تعهداتى را که در او عمیق و راسخ بوده و فى حد نفسه گرامى مىباشند را نقض کند.