* ارزیابى شما از رفتار کاخ سفید در راستاى تقابل بر سر پرونده هستهاى ایران چیست؟
** در بازشناسى پرونده هستهاى ایران باید به چند نکته توجه نماییم. نکته اول اینکه چنانچه از ابتدا نیز تاکید شده است بررسى پرونده هستهاى ایران و فراز و نشیبهاى موجود در آن بیشتر معلول ملاحظات سیاسى در این پرونده و عدم توجه به مسائل حقوقى مربوط به آن است.
نکته دوم این که پرونده هستهاى ایران در جهان به قدرى مورد بزرگنمائى واقع شده است که امروزه به عنوان یکى از مهمترین مسائل بینالمللى مطرح است. ایالات متحده آمریکا به عنوان اصلىترین مدعى در بررسى پرونده هستهاى ایران علاقهمند به توسعه نگرانیها در جهان است و به این پرونده به عنوان یکى از گردنههاى اساسى توسعه سیطره خود در جهان مىنگرد. آمریکا در قالب چنین نگرشى از سالها قبل تلاش کردتا غرب را با دقت و تدبیرى بیشتر در مسیر مورد نظر خود هدایت کند. حتى آمریکایىها در مواقعى که گمان کردند اصرار بر پرونده هستهاى ایران بر انسجام و اتحاد آمریکا و اروپا تاثیر مىگذارد، عقبنشینیهاى تاکتیکى انجام دادند.
آمریکاییها علاقهمند بودند که اگر قرار است گرهاى گشوده شود تا خود آنها به عنوان توانمندترین طرف مطرح شوند و امکان و فرصت هرگونه تلاش و ابتکار عمل توسط دیگران را محدود کنند.
* نتیجه این تلاشها تاکنون چه بوده است و در حال حاضر اوضاع را چگونه ارزیابى مىکنید؟
** حوادثى که در طى این مدت پیش آمده بدگمانىهاى بدى در داخل کشور را چه در میان مردم و چه در سطح مسئولین نسبت به نوع نگاه و عمل آمریکا و غرب را افزایش داده است. در طول 2 - 3 سال اخیر و به ویژه پس از بر سر کار آمدن دولت نهم در ایران پرونده هستهایایران به عنوان یکى از اصلیترین عوامل انسجام ملى عملکردى اساسى داشته است. کاخ سفید علاقهمند بود که از این مسئله به عنوان پاشنه آشیل نظام جمهورى اسلامى استفاده کند اما امروزه شاهد هستیم که پرونده هستهاى ایران به اصلیترین عامل خارجى براى ایجاد انسجام داخلى تبدیل شده است. زمانى که جریانات سیاسى و اجتماعى و گروههاى فکرى و فرهنگى را در جامعه مورد بررسى قرار دهیم، مشاهده خواهیم کرد که موضوع پرونده هستهاى ایران به نقطه اشتراک و انسجام آنها تبدیل شده است. یعنى مردم پرونده هستهاى ایران به عنوان مهمترین چالش خارجى نظام تلقى مىکنند و همت خود را مصروف به حل این موضوع مىنمایند.
آمریکاییها در طول سالهاى اخیر نشان دادهاند که به هیچ وجه نسبت به گشودن گرهاى که به دست خود ایجاد کردهاند علاقهاى ندارند و بالعکس به عنوان تقویت کننده این مسئله در جهان وارد عمل شدند. آنها از اینکه چین، روسیه یا کشورهاى اروپایى داراى حق وتو این موضوع را حل و فصل کنند نیز به شدت نگرانند. به عنوان مثال آمریکا براى اینکه انگلستان به عنوان اصلیترین پیرو مواضع بینالمللى کاخ سفید از این حوزه خارج نشود از ظرفیتهاى اقتصادی، تجارى و فنى خود بهرهگرفته تا جایگاه تجارى انگلستان از رتبه چهارم به رتبه سوم ارتقا پبد کند ویا این که جایگاه و تراز سیاسى انگلستان را به مافوق جایگاه فرانسه ارتقا دهند تا افرادى مانند بلر در راستاى توجه حساسیتهاى خود حرفى براى گفتن داشته باشند.
اما حوادث امروز با حوادث چند ماه قبل متفاوت است. باور کنیم که ایالات متحده در افغانستان و عراق با بحران اساسى رو به روست. نه تنها نقشه آمریکا در خصوص فلسطین عملى نشده است و طرح خاور بزرگ با شکست مواجه شده است بلکه گروه جهادى حزبالله توانست نقشههاى آمریکا در خاورمیانه را نابود سازد. کاخ سفید تا کنون دهها میلیارد دلار امکانات مادى و چندین برابر هزینههاى معنوى را صرف کرده است تا اسرائیل را به عنوان قدرت اول منطقه مطرح کند اما هم اکنون شرایط متفاوت است. کسانى که آمریکا را به عنوان الگوى شکستناپذیرى مطرح مىکردند امروزه شاهد افول این امپراتورى بادکنکى هستند که فرصت تدبیر را از دست داده است.
تدبیرى که ایران در طول سه سال گذشته انجام داده و از گسترش دامنه درگیریها با غرب پرهیز کرده است و نیز تلاش ایران براى جلوگیرى از حاد گشتن اوضاع در خلع سلاح آمریکاییها بسیار موثر بوده است. در شرایط جدید کاخ سفید تلاش مىکند که با یک سازماندهى مجدد اوضاع را به حالت سابق بازگرداند. ولى مطمئنا براى این کار زمان زیادى لازم است و آمریکاییها با محدودیت زمان مواجه هستند.
* به محدودیت زمان اشاره کردید . به نظر شما نومحافظه کاران کاخ سفید باتوجه به بستر موجود در نظام بینالملل و محدودیت زمان قادر به بازگرداندن اوضاع خواهند بود یا خیر؟
** خیر. در اینجا باید به نکتهاى اشاره کنم . همه سیاستمداران آمریکایى در تاکتیک برابر نیستند ولى در استراتژى هم راى هستند. فاصله میان سیاستهاى بوش پدر و ریگان و کارتر نشان دهنده این موضوع است. به عبارت دیگر در شیوهها و تاکتیکهاى جهانخوارى جریانات سیاسى موجود در آمریکا نظرات متفاوتى دارند. براساس آن چه اشاره شد بوش و همراهانش با محدودیت زمان مواجه هستند.
اگر بوش همین سیاست را در سال سوم دوره قدرت خود عملى مىکرد شش سال فرصت داشت اما هم اکنون یک سال و نیم بیشتر فرصت ندارد. این در حالیست که بسترسازى براى هرگونه تحرک فوقالعاده به ویژه در مورد ایران نیازمند زمان است.
* بسیارى از سیاستمداران آمریکایى اعم از دموکراتها یا برخى جمهورىخواهان سنتى سخن از لزوم به رسمیت شناختن ایران قدرتمند بر زبان آوردهاند.نمونه بازر این موضوع سخن برژینسکى است. او در دو سال قبل اظهار کرد که غرب در نهایت باید در کنار ایران هستهاى زندگى کند. نظر شما در این باره چیست؟
** این یک واقعیت است که برخى سیاستمداران آمریکایى علاقهمندند که ایران قدرتمند را به رسمیت بشناسند.
اما این سیاستمداران از هر حزبى که باشند موافق افزایش قدرت ایران نیستند. آنها در طول سالیان گذشته در جهت محدود نمودن قدرت ایران حرکت کردند اما در این راستا از یک موضوع غافل شدند. اینکه اقدامات آنها موجب تندتر شدن دیدگاهها بین ایران و آمریکا شد. البته در اواخر دوران ریاست جمهورى بیل کلینتون اقداماتى براى تعدیل رفتارها صورت گرفت ولى دیر بود و اقدامات کلینتون نیز در مذبح زمان و فقدان فرصت رو به مرگ رفت.
تندتر شدن دیدگاهها در میان مقامات سیاسى آمریکا و اتلاف منابع سیاسى و عدم استفاده مناسب از ظرفیتهاى موجود براى ایجاد ارتباط با ایران موجب ایجاد وضعیت کنونى شده است. یعنى اگر مقدار کمى از حرکت و تلاش کاخ سفید در طول 27 سال اخیر به سمت ایجاد ارتباط منطقى سوق پیدا مىکرد امروزه ماهیت اوضاع متفاوت بود. مردم ما از گذشته تاکنون ذهنیتى از آمریکا دارند که به ویژه پس از آغاز جنگ تحمیلى توسط عراق شدید شده است. اگر این موارد را با اظهارات تئوریزه شده وزیر دفاع اسبق ایالات متحده آمریکا جمع نماییم که گفته بود “ما با مردم ایران مشکل داریم” ما به این نتیجه مىرسیم که آمریکا در مورد ایران استراتژى محدود سازى را در پیش گرفته است. این استراتژى تا دیروز تغییر رژیم بود و امروز تغییر رفتار است.
این اشتباه استراتژیک از ابتدا رخ داد و هر قدر زمان سپرى شد زاویه عدم ایجاد ارتباط نیز عریضتر شده است و هزینههاى بعدى براى ایجاد ارتباط سپار بیشتر است. مردم و مسئولین ما نسبت به این موضوع با نگاهى کاملا انتقادى مىنگرند که برخى کشورهاى منطقه که پیرو سیاستهاى آمریکا بودهاند در نهایت به چه نقطهاى رسیدند؟ مگر صدامحسین در عراق زمانى تابع محض سیاستها و استراتژیهاى کاخ سفید نبود؟ اما در نهایت مشاهده کردیم که چه رفتارى با وى شد.وقتى مردم دست به یک مقایسه و تطبیق مىزنند به این گمان درست نزدیک مىشوند که به تعبیر حضرت امام خمینی(ره)، آمریکا هیچ گاه از خوى استکبارى و حیوانى خود دست بر نخواهد داشت. مشکل موجود میان ایران و آمریکا از نوع حاکمیت سیاسى نیست و مشکلى بنیادىتر است.
* ابعاد و دامنههاى تلاشهاى آمریکا در قبال ایران را چگونه ارزیابى مىکنید؟
** شرایط به وجود آمده در پرونده هستهاى ایران نتیجه پارهاى از مداومتها و بذل و بخششها توسط آمریکاست. اما اگر آمریکا توانایى بیشترى براى تغییر شرایط داشت مسلما آن را انجام مىداد. بسیارى از کشورهاى جهان نسبت به پرونده هستهاى ایران به عنوان پدیدهاى منتزع نمىنگرند بلکه آن را در راستاى مسائلى مانند حمله به افغانستان، عراق، مسئله فلسطین و لبنان مورد بررسى قرار مىدهند. قطعا این کشورها نیز نگران زیادهخواهیها و سلطهگریهاى آمریکا هستند. قطعا مقامات چینی، روس و فرانسوى اینگونه زیادهرویهاى آمریکا را مطلوب نمىدانند و اگر دمل عدم پذیرش زیادهخواهیهاى آمریکا توسط این کشورها باز شود کاخ سفید در عملیاتى کرن طرحهاى خود در عرصه روابط بینالملل دچار یک بحران جدى خواهد شد.
* به عنوان نکته آخر چه نظرى در خصوص پرونده هسته اى ایران دارید؟
** آمریکاییها علاقهمندند به صورت غیرمستقیم و با استفاده از رسانههاى قدرتمند فضاهاى پیچیده و مبهمى را در خصوص پرونده هستهاى ایران ایجاد کنند و نگران هستند مردم جهان خارج از بستر فکرى که آنها ترسیم کردهاند حرکت نمایند.
بخشى از اقدامات ما تاکنون هوشمندانه بوده است. باید از رسانههاى عمومى جهان استفاده بهینهاى کرد. پرونده هستهاى ایران پروندهاى ملى است و باید در راستاى حل آن هم جریانهاى فکرى و حتى ایرانیان مقیم خارج از کشور همکارى نمایند.
* با تشکر از شما که در این گفتگو شرکت کردید.
** من هم از شما متشکرم.