مهدی مروتی
از زمان مذاکرات سعدآباد تا کنون حدود چهارسال مىگذرد. در طول این مدت ایران راه پیشرفت خود به سوى تکامل در معادلات خاورمیانه را هموار کرده است و در مقابل جمهورى خواهان کاخ سفید و همراهان اروپایى آنها پس از صرف انرژى سیاسى و استراتژیک گسترده بار دیگر به نقطه صفر باز گشتهاند. اختلافات میان کشورهاى عضو (1+5) عمیقتر شده است و تلاش واشنگتن در راستاى اعمال تحریم علیه تهران بىنتیجه مانده است. در چنین شرایطى کشورهاى چین، روسیه، فرانسه و آلمان در وضعیتى کاملا سر در گم قرار دارند. لندن و واشنگتن که در راس معادلات سیاسى آنها ایدهآلیستهایى مانند بلر و بوش قرار دارند، نیز در حال انزوایى خودکار از معادلات نظام بینالملل هستند و بستر موجود در جهان امروز وجود آنها را نمىتواند تحمل کند...
فارغ از آن چه در شوراى امنیت سازمان ملل متحد مىگذرد لازم است تا نیمنگاهى به قدرت اول خاورمیانه یعنى ایران بیندازیم. پس از تغییر ترکیب تیم مذاکره کننده هستهاى ایران و بر سر کار آمدن دولت عدالت در کشورمان همواره شاهد “موضع قدرت” در گفتگوهاى خود با غرب بودهایم. شکسته شدن تعلیق غنىسازى و بىنتیجه ماندن نشستهاى مکرر آژانس بینالمللى انرژى اتمى در مواجهه با پرونده هستهاى ایران نشان دهنده این نکته است که کاخ سفید در مقابله با یک “قدرت” بسیار ضربهپذیر است.
در این جاست که بحث “قدرت” و این کلید واژه در معادلات عالم سیاست اهمیتى فوقالعاده مىیابد. در خصوص کشور لیبى مشاهده کردیم که ضعف قذافى و سیاستمداران لیبیایى در تجزیه و تحلیل اوضاع جهان باعث شد تا جمهورىخواهان آمریکا و همکاران اروپایى کاخ سفید، لیبى را به یک کشور منزوى در جهان تبدیل نمایند. پس از این ماجرا غرب تلاش کرد تا سناریوى لیبى را در قبال ایران پیاده کند. اما امروزه شاهد هستیم که پیشرفت هستهاى تهران علىرغم تهدیدات آمریکا و اروپا همچنان ادامه دارد. دستیابى به چرخه تولید سوخت هستهاى و افتتاح پروژه آب سنگین اراک نشان دهنده اراده تهران در راستاى دستیابى به حق مسلم خود است.
آنچه دراین مجال قابل ذکر است عدم آگاهى واشنگتن و لندن در راستاى نحوه مذاکره با یک “قدرت” است. تهران در طول سالیان پس از پیروزى انقلاب اسلامى به جهانیان اثبات کرده است که در معادلات خاورمیانه سخن نخست را مىگوید. بنابراین نگریستن به ایران از زوایه دیدى غلط مانند آنچه بوش و بلر انجام مىدهند در نهایت موجبات وارد آمدن ضربهاى سخت بر پیکره غرب را فراهم مىآورد. چنانچه امروز با مجموعهاى از هم گسیخته روبهرو هستیم که در مقابل معماى ایران قدرتمند سرگردان ماندهاند.
در این جاست که سخن افرادى مانند برژینسکى مشاور امنیت ملى آمریکا در زمان جیمى کارتر پررنگتر مىشود: غرب مجبور به تعامل با ایران هستهاى و زندگى کردن در کنار آن است. واقعیت امر این است که اعمال فشارهاى بیشتر به ایران و طولانى کردن گفتگوها از سوى واشنگتن و اروپا خللى در پیشرفت ایران در خاورمیانه و جهان ایجاد نمىکند. این حقیقتى است که مقامات ایرانى خصوصا در یک سال اخیر آن را اثبات کردهاند.
هماکنون در ایالات متحده آمریکا شاهد ایجاد شکافى سخت میان دموکراتها و جمهورىخواهان بر سر تقابل یا تعامل با تهران هستیم. البته نباید فراموش کرد که اظهارات دموکراتها و حتى برخى از جمهورىخواهان مخالف سیاستهاى بوش در خصوص لزوم تعامل با ایران ریشه در علاقه آنها به تعامل با ایران ندارد. بلکه بر اساس اصول جارى در مناسبات نظام بینالملل و نیز برپایه محاسبات عقلانى آنها نسبت به ماهیت ایران قدرتمند در خاورمیانه آگاه شدهاند. آنها به خوبى نسبت به عواقب و تبعات رفتارهاى غلط بوش و بلر در قبال ایران آگاه هستند.
در لابلاى سخنان هنرى کسینجر، مادلین آلبرایت، جیمى کارتر و زبگنیو برژینسکى شاهد یک وجه مشترک هستیم: واقعیت ایران در خاورمیانه.
بوش و همراهانش مانند رایس، چنى و رامسفلد بر اساس تفکرات و زوایاى دید موجود در میان تئوریسینهاى اصلى نو محافظهکاران، از زاویهاى کاملا غلط نسبت به ایران مىنگرند. وجود چنین نگرش نادرستى از سال 2000 تاکنون باعث افول ایالات متحده در سطح نظام بینالملل شده است. از این روست که امروزه مشاهده مىکنیم که متحدان کاخ سفید یکى پس از دیگرى در اروپا و آمریکاى لاتین و دیگر نقاط جهان در انتخابات شکست مىخورند و در قالب شکستى سخت با جهان سیاست وداع مىکنند.
در هر صورت مىتوان آنچه ذکر شد را در چارچوب زیر جمعبندى نمود:
اول اینکه کاخ سفید و جمهورى خواهان واشنگتن در طول 6 سال گذشته نخواستهاند ایران را در قالب قدرت اول خاورمیانه تعریف کنند و همین ایدهآل گرایى آنها باعث شکست واشنگتن در ایجاد اجماع جهانى علیه ایران شده است. زیرا در سطح کلان جهان امروز بر اساس خیال و توهمى مانند آنچه در میان نو محافظه کاران جارى مىباشد به وقایع موجود نمىنگرد.
دوم اینکه ایران با دستیابى به پیشرفتهاى هستهاى ارزنده نشان داده است که حاضر نیست از حق مسلم خود در راستاى دستیابى به انرژى صلحآمیز هستهاى بگذرد. تعامل ملت و دولت ایران در این راستا بارها بر جامعه جهانى اثبات شده است.
و نکته آخر اینکه غرب و کاخ سفید که بسیارى از انرژىهاى استراتژیک و سیاسى خود در طول سالهاى اخیر را از دست دادهاند در نهایت به نقطه صفر بازگشتهاند. این در حالیست که تهران روند صعودى خود را به سوى پیشرفت در جهان ادامه مىدهد. در نهایت اینکه جمهورى خواهان و همراهان آنها در صورت ادامه روند کنونى با شکستى سخت مواجه خواهند شد. شکستى که بوش و بلر و همراهان آنها از اکنون در قالب نظرسنجىها شدت آن را احساس مىکنند.