حمیرا عمرانی
اروپا طى تنها نیمقرن یعنى بین 1890 تا 1945 شاهد تحولات عظیم اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و سیاسى بود و روند این جایگزینىها و دگردیسىها بسیار پرشتاب و غیرقابل تصور مىنمود. در طى این سالها اروپا شاهد بروز جنبشهایى بس بزرگ و سرنوشتساز بود.
در این سالها غول وحشت انگیز «امپریالیسم نو» به ناگاه ظهور کرد و باعث شد تا مناسبات میان ملل به خصوص روابط دول اروپایى با سایر کشورهاى جهان دگرگون شود و در این میان برنده اصلى اروپا بود. اروپا توانست با شکل و شمایل جدیدى پا به میدان بگذارد و رقباى اصلى خود را کنار بزند. در طى این سالها اروپاییان بىمحابا خون ملتهاى ضعیف را مکیدند و لاجرم برخوردهایى در صحنه بینالملل میان ملل اروپایى در گرفت که سرانجام منجر به بروز جنگهاى جهانى اول و دوم شد. در آن دوران اروپاییان اساس و بنیان اقتصادى کشورهاى خود را بر «طلا» بنا نهاده بودند و بدین سان رابطه دوسویهاى میان «طلا» و امپریالیسم نوین ایجاد گشت.
از سویى دیگر توسعه اروپا با توسعه اقتصادى سرمایهدارى در جهان مصادف بود. در حقیقت نظام اقتصادى بینالملل در دوران یاد شده خواسته یا ناخواسته توانست بر جریانهاى سیاسى جارى تأثیرگذار باشد و باعث رشد روزافزون امپریالیسم گردد. جالب این است که استعمارگران اروپایى از سال 1870 به بعد توانستند بقیه جهان دست نخورده را تصاحب کنند. این در حالى بود که روحیه فتح کشور ما پیش از این وجود داشت. مورخین مدعى هستند که اروپا در سال 1900 میلادى بر تمام آفریقا و آسیاى شرقى احاطه یافت.
حربه جدید اروپاییان در کشورهاى تحت سیطره تکنولوژى جدید بود. آنها با بهرهبرى از تکنولوژى به دست آورده به سرعت به آمال شوم خود رسیدند. آنها همچنین با ایجاد بازار رقابتى شدید در جامعههاى سیاسى توانستند جریانهایى را به راه اندازند و به طور غیرمستقیم برگرده ملل تحت سیطره سوار شوند و تاریخ ملل ضعیف را خود رقم زنند.
اروپاییان همچنین با سلاح تأثیرگذار تبلیغات چنین وانمود مىکردند که حضورشان در سایر کشورها دلسوزانه بوده و آنها حاملان آزادى، امنیت و تکنولوژى برتر هستند. بر این اساس مستشاران، تاجران و مبلغین مذهبى دسته دسته عازم کشورهاى آفریقایى و آسیایى شدند و بالطبع فعالیتشان بىثمر نبود. اروپاییان خوب مىدانستند ورود دین مسیحیت مىتوانست شرایط مناسبى را براى تحولات عظیم فرهنگى و اجتماعى فراهم سازد و کارى کند تا ملل تحت سیطره از فرهنگ و تمدن اصیل خود روى گردانند. از سویى دیگر اروپاییان براى ایجاد شرایط مناسب جهت استعمار کشورهاى یاد شده به شناسایى و پژوهش پیرامون آیین، باورها و اعتقادات مردم بومى روى آوردند. انگلستان و فرانسه در این ارتباط بیش از سایر کشورهاى اروپایى توانستند موفق باشند و جهان سوم را به یغما ببرند. در آن سالها نوعى رقابت شدید میان اروپاییان ظهور کرده بود، به گونهاى که هیچ کشورى حاضر نبود در این مسابقه عقب بماند.
از این رو بازار رقابت به تدریج به بازار پرتنشى مبدل گشت که لاجرم عواقب نامطلوبى را به همراه داشت. از میان کشورهاى اروپایى به ترتیب انگلستان، فرانسه، آلمان، هلند، ایتالیا، بلژیک و روسیه در این آوردگاه بزرگ حضورى دایمى داشتند.
بروز درگیرىهاى اجتنابناپذیر میان شرکتکنندگان مسابقه یاد شده با طرح مسأله ناسیونالیسم و ملىگرایى به اوج خود رسید. ناسیونالیسم خود عاملى بود تا ماجراى نژادپرستىها و هرج و مرجهاى بىسرانجام رشد و نمو کند. همین مسأله باعث گردید تا توان نظامى اروپاییان روز به روز بالا برود و لاجرم تقابل نیروها افزایش یابد.
جداى از این استعمارگران به مسأله تصاحب منابع اولیه سوخت و سایر منابع موجود در معادن مىاندیشیدند. آنها مىدانستند که کارخانهها نیازمند مواد اولیه هستند.
از سویى آنها مىدانستند که هزینه تولید در کشورهاى تحت سیطره بسیار اندک خواهد بود، از این رو در گام بعدى بر آن شدند تا کارخانهها و شرکتهاى خود را به آن کشورها منتقل سازند.
نحوه، شرایط و سیاست استعمارگران در مستعمرهها بدین ترتیب بود که در بدو امر مستشرقین و جهانگردان و مبلغین مذهبى به نواحى مختلف وارد مىشدند. وظیفه اصلى آنها شناسایى مناطق و دادن اطلاعات لازم به اروپاییان بود. آنها همچنین وظیفه طرح فرهنگ و تمدن اروپایى را در چنین کشورهایى برعهده داشتند. در پى آن بازرگانان و صاحبان قدرت و نظامیان پا به میدان مىنهادند تا شرایط مناسب براى حضور افرادى که در پى کسب امتیاز بودند را فراهم سازند و از مردم بومى به عنوان نیروى کارگر ارزان قیمت سود برند.
براى انگلستان سرزمین پهناور هند مهمترین منبع مواد خام سرمایههاى کلان بود. تا آن جا که لرد کرزن به صراحت عنوان داشت که تا هند وجود دارد انگلستان در اوج قدرت است. آنها براى کسب درآمد بیشتر مجبور شدند تا در هند سرمایهگذارى هنگفتى کنند و در ظاهر در جهت بالا بردن سطح رفاهى اقدام ورزند. ایجاد شبکههاى آبیارى، احداث خطوط راهآهن، ایجاد پست منظم، تأسیس مراکز خدماتى و درمان از جمله اقدامات آنها بود. آنچنان که در ایران در دوره رضاشاه نیز همین شگرد به کار گرفته شد.
انگلستان پس از کسب قدرت بیشتر به سمت آمریکاى لاتین روى گرداند و بر آن شد تا آخرین قدرت استعمارى اسپانیا را در آن منطقه از میان ببرد. پس از فروپاشى قدرت اسپانیا، انگلستان به عنوان یک قدرت بلامنازعه در آمریکاى لاتین ظهور کرد.
در آن شرایط استعمارگران براى تصاحب سرزمینهاى آمریکاى لاتین تلاش نکردند بلکه به بانکهاى خود فرمان دادند تا وامهاى هنگفتى در اختیار آن ملل قرار دهند تا شرایط مناسب براى استعمار و مکیدن خون ملل آمریکاى لاتین فراهم یابد. البته انگلستان تنها قدرت استعمارى در آن زمان در آن منطقه نبود، بلکه فرانسه نیز در منطقه صاحب نفوذ بود و در مناطقى چون کارائیب و هائیتى به تولید نیشکر و برنج مبادرت مىورزید.
سیاست اروپاییان در تمامى سرزمینهاى مستعمره منوط به دریافت مواد اولیه و صادر کردن کالاهاى تولیدى به آن مناطق بود و این سیاست همچنان ادامه یافت. در این راستا انگلستان بیشتر مىپسندید تا با دو کشور آلمان و فرانسه بساط شراکت به راه بیندازد. این کشورها سعى مىکردند تا اجناس تولیدى خود را با یکدیگر مبادله و در بازارهاى یکدیگر به فروش برسانند. با این حال انگلستان بزرگترین پایگاه سرمایهدارى به حساب مىآمد. این کشور در روابط بازرگانى با سایر کشورها همیشه دچار کسرى موازنه بود. این کشور تا پیش از وقوع جنگ جهانى اول مىتوانست کسرى بودجه خود را جبران کند.
با این اوصاف استعمارگران در مدت طولانى که در اختیار داشتند، توانستند تغییرات عمدهاى را در مناطق مختلف به وجود آورند. آنها حتى به مرزبندى ملل پرداختند و به کرات مرز کشورهاى مختلف را تغییر دادند. آنها عملاً مناطق در اختیار خود را به مناطقى براى تهیه و تولید مواد اولیه صنایع خود مبدل ساختند.
اعطاى وامهاى کلان به کشورهاى مختلف از جمله ایالات متحده بیشتر براى کشورهاى وامدهنده مفید بود و خود عاملى براى کسب درآمد هنگفت به حساب مىآمد. استفاده از نیروى ارزانقیمت به تدریج مردم بومى را وامىداشت تا کاملاً در اختیار قدرتمندان قرار گیرند.
اروپاییان براى جلوگیرى از برخوردهاى چند جانبه میان خود به مذاکرات پنهان روى آوردند و هر یک به تنهایى بر آن شدند تا مخفیانه با برخى دولتهاى اروپایى به توافق برسند. با تمامى این اوصاف آنها نتوانستند از بروز بحرانهاى عظیم جلوگیرى کنند. این بحرانها فقط به خاطر مسایل اقتصادى به وجود نیامده بود، بلکه حفظ مناسبات سیاسى و تثبیت قدرت در مناطق مختلف خود عامل مهمى در بروز چنین بحرانهایى به حساب مىآمد و بدین ترتیب بود که دامنه اختلافات بسیار بالا گرفت و جنگهاى بینالمللى را به راه انداخت.