حنیف غفاری
در حالى که گفتگوهاى هستهاى ایران و اروپا به نقطه اوج خود رسیده است شاهد بروز پدیدهاى به نام “گذار از آمریکا” هستیم. این پدیده به صورت ملموس و پیوسته در حال طى شدن است و کلیت قواعد و چارچوبهاى موجود در نظام بینالملل امروز در حال مشایعت آن هستند.
از ساختار جدید شکل گرفته در میان کشورهاى عضو شوراى امنیت سازمان ملل متحد مىتوان به عنوان نقطه عینى گذار از آمریکا یاد کرد. جمع نام برلین، پاریس و مسکو در کنار یکدیگر در ماهیت خود حامل پیام تفکیک اروپا، روسیه و آمریکا از یکدیگر است. البته چنین تفکیکى هنوز به صورت عینى صورت نگرفته است ولى ساختار کنونى جهان سیاست به سوى پر رنگ تر و عینىتر شدن چنین تفکیکى پیش مىرود.
پس از فروپاشى نظام دو قطبی، روسیه به دلیل قرار گرفتن یلتسین در راس معادلات کاخ کرملین حرکت برونى خود را متوقف ساخت. کشورهاى اروپایى نیز تنها در سطح تئوریک نسبت به ترسیم اروپاى واحد اقدام نمودند. گذار بشریت به هزاره جدید و پیروزى جمهورى خواهان افراطى در واشنگتن، موجب شد تا مسئله نیل به قطبیت و گذار از آمریکا در اروپا و روسیه و حتى چین در لابه لاى لابىهاى غیر موثر و طراحى شده توسط نو محافظه کاران کاخ سفید به فراموشى سپرده شود.
اما امروزه با تضعیف قدرت بازهاى آمریکا و شکلگیرى مرحلهاى مرزهاى تفکیک میان اروپا، چین، روسیه و آمریکا، هستیم که تمایل به گذار از آمریکا در میان کشورهاى جهان افزایش یافته است.
اگر آنچه در میان روسیه، آلمان و فرانسه مىگذرد را با افشاگرى اخیر روزنامه “واشنگتن پست” مبنى بر افزایش بىاحترامى به آمریکا در سازمان ملل جمع نماییم به نکات قابل توجهى دست خواهیم یافت. مهمترین این نکات تعادل ایجاد شده میان افزایش نفرت عمومى از کاخ سفید و تمایل کشورهاى چین، روسیه، آلمان و فرانسه به ایفاى نقش بیشتر در سطح نظام بینالملل است. مطابق محاسبات واقع بینانه مىتوان ایجاد چالش میان پکن، مسکو، برلین و پاریس را در ابتدا و انتهاى این مسیر پیشبینى نمود اما فصل مشترک این کشورها “گذار از آمریکا” خواهد بود.
از ابتداى قرن کنونى که مىتوان آن را قرن تقابل تئوریها نامید، این کشورها و خصوصا آلمان و فرانسه به استراتژیهاى نو محافظه کاران به عنوان استراتژى و فرمول غالب مىنگریستند ولى اکنون خسارات وارد آمده بر دستگاه سیاست داخلى و خارجى این کشورها موجب شده است تا چینش متفاوتى در ذهن سیاستمداران آنها شکل گیرد. مطابق چنین چینشى این کشورها خواهان ایجاد فضاى تنفس و مانور بیشتر در جهان با رویکردى ایدهآل گرایانه (از بعد بینالمللی) هستند. در این راستا مهمترین مانعى که در مقابل روسیه، آلمان، فرانسه و چین قرار دارد آمریکاست که به هر نحو ممکن باید آن را از میان برداشت.
نکته جالب توجه اینکه تا پایان سال 2008 میلادى افرادى مانند بوش و بلر دیگر در دستگاه سیاست خارجى آمریکا و انگلستان حضور نخواهند داشت و اهرمهاى مقاومت در مقابل اجراى فرمول گذار از آمریکا به حداقل خود خواهند رسید. بىدلیل نیست که افرادى مانند “نوام چامسکی” از تجزیه آمریکا به 52 کشور مستقل در آیندهاى نزدیک و سقوط این کشور در جهان سخن به میان مىآورند.