تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۹:۵۸  ، 
کد خبر : ۸۳۱۶۷

نقد و بررسى برهان نظم


سارا محمدى نژاد
1- مقدمه:
استدلالهاى فلسفى در باب اثبات وجود خداوند بخش بزرگى از اندیشه‌هاى فلسفى و کلامى را به خود اختصاص داده است. استدلالهایى که در باب اثبات وجود خداوند اقامه شده است، طیف وسیعى از ادله گوناگون را در بر مى‌گیرد. استدلالهاى جهان شناختى (cosmologicalarguments)، وجودشناختى (ontological arguments) و غایت شناختى (teleological arguments) مهمترین دلایلى هستند که به صورت سنتى در باب اثبات وجود خداوند اقامه شده است و از دیرباز در کتابهاى فلسفى و کلامى مشاهده مى‌شوند. تقریرهاى مختلفى از برهانهاى جهان‌شناختى نزد فیلسوفانى همچون ارسطو، ابن سینا(1)، شیخ اشراق(2) و توماس آکویناس دیده مى‌شود. درباره برهان وجود شناختى تقریرهاى گوناگونى را فیلسوفانى چون آنسلم و مالکم در سنت مسیحى و صدرالمتالهین(3) در سنت اسلام مطرح کرده‌اند. در برهان غایت‌شناختى نیز فیلسوفانى چون پالى و سوئین برن تقریرهاى گوناگونى ارائه داده‌اند. برخى متکلمان مسلمان نیز با تکیه بر نظم موجود در جهان به اثبات خداوند پرداخته‌اند.(4)
2- برهان نظم (برهان غایت‌شناختی:) این برهان پیوسته مردم پسندترین براهین بوده و به یک سان رضایت و خرسندى ذهنهاى ساده و پیچیده را جلب کرده است. سابقه برهان نظم در آثار و متون فلسفى به تیمائوس افلاطون باز مى‌گردد. همچنین آخرین برهان از طریقهاى پنج‌گانه قدیس توماس(5) همین برهان نظم است. در دورانهاى اخیر یکى از معروفترین برهان نظم را در کتاب الهیات طبیعى =( عقلی) یا شواهد وجود و صفات الهى از پدیده‌هاى طبیعت (1802) اثر ویلیام پیلی(6) مى‌یابیم. این برهان به خصوص در حوزه‌هاى کلامى محاظفه کارتر هنوز هم طرفدارانى دارد. استفاده پیلى از تمثیل ساعت ماهیت این برهان را آشکار مى‌سازد. تصور کنید در حالى که در بیابان در حال قدم زدن هستید به تخته سنگى بر مى‌خورید که بر زمین افتاده و از خود مى‌پرسید این شیء چگونه به وجود آمد. مى‌توان به سادگى حضور تخته‌سنگى را به تصادف نسبت داد که منظور از تصادف در اینجا عبارت است از عملکرد نیروهاى طبیعت، مانند باد، باران، حرارت، سرما و فعالیت کوه آتشفشان. لیکن اگر ساعتى را ببینید که بر روى زمین قرار دارد نمى‌تواند به طریق مشابه به تبیین آن بپردازید. ساعت شامل نظام و ترتیب پیچیده‌اى از چرخها، دنده‌ها، میله‌ها، فنرها و عقربه‌هاست که براى نشان دادن اندازه‌گیرى منظم گذشت زمان با یکدیگر همکارى مى‌کنند. کاملا نامعقول خواهد بود که شکل‌گیرى و گرد آمدن این اجزاء‌فلزى در یک ساعت را به فعالیت تصادفى عواملى نظیر باد و باران نسبت دهیم. ما مجبوریم ذهن هوشمندى را فرض کنیم که مسئول ایجاد این پدیده است. پیلى به بیان توضیحات دیگرى مى‌پردازد که براى فهم تمثیل ساعت و جهان مهم هستند. نخست اینکه اگر هم قبلا ساعتى را ندیده بودیم (همان طور که هرگز جهانى از این غیر که مى‌شناسیم، ندیده‌ایم) استنتاج، تضعیف نمى‌گردید و لذا مى‌توانستیم از طریق مشاهده مستقیم بگوییم که ساعتها فرآورده‌هاى ذهن بشرى هستند. پیلى مى‌گوید عالم طبیعت مانند ساعت داراى مکانیسمى بسیار پیچیده و به همان اندازه بیانگر نظم و تدبیر است. گردش سیارات در منظومه شمسى و نیز تناوب منظم فصول بر روى زمین و ساختار پیچیده و سازوارى متقابل اعضاى یک ارگانیسم زنده همگی، حاکى از نظم وتدبیر هستند. مثلا در مغز انسان هزاران میلیون سلول در یک نظام هماهنگ با هم کار مى‌کنند. چشم، یک دوربین فیلمبردارى سینمایى بسیار پیشرفته است با عدسیهاى تنظیم خودکار، درجه بالاى دقت، حساسیت نسبت به رنگها و توانایى ساعتها فعالیت مستمر در یک زمان، آیا چنان مکانیسمهاى پیچیده و کارآمدى به خودى خود و از روى تصادف به وجود آمده‌اند، همان گونه که یک قطعه سنگ از راه فعالیت تصادفى نیروهاى طبیعت به وجود آمده است؟ پیلى دلایل بسیار مفصلى را در تایید نظر خود فراهم مى‌کند و تقریبا از همه علوم زمانه خود استفاده مى‌کند. از جمله نمونه یابیهاى او از تدبیر و مشیت الهى به خصوصیات و غرایز پرندگان اشاره مى‌کند که آنها را قادر مى‌سازد به حیات خود ادامه دهند. او از اختلاف شب و روز و فعالیت روزانه حیوانات در روز و استراحت و خواب آنها در شب به شگفت مى‌آید. در خاتمه این بحث مناسب است از مثالى که یکى از نویسندگان متاخر ارائه کرده نام ببریم. او به لایه‌هاى ازن در جو زمین اشاره مى‌کند که به مقدار کافى اشعه سوزان ماوراء بنفش آفتاب را به زمین مى‌فرستد تا حیات آن گونه که ما آن را مى‌شناسیم در سطح زمین ممکن گردد. او مى‌نویسد: “لایه گاز ازن دلیل محکمى است بر دوراندیشى آفریننده جهان، آیا ممکن است کسى بتواند این طرح و تدبیر را به روند تکامل تصادفى نسبت دهد؟ دیوارى که مانع مرگ موجود زنده مى‌گردد، دیوارى با ضخامت کافى و دفاع مناسب است که شاهد گویایى است بر طرح و تدبیر.”(7)
3- نقد برهان نظم (اتقان صنع:) برهان نظام اولین بار به صورت جدى توسط دیوید هیوم (8) (David Hume) در کتاب “دین طبیعی” که در سال (1779م) انتشار یافت مورد نقد قرار گرفت. یعنى بیست و سه سال پیش از نوشته پیلی. حال ما در اینجا به طور اختصار به نقدهایى که هیوم بر برهان نظم ایراد نموده اشاره مى‌نماییم و به جوابهایى که فیلسوفان غربى خصوصا سوئین برن به اشکالات هیوم وارد نموده‌اند مى‌پردازیم.
در ذیل ما به چند انتقاد اصلى هیوم اشاره مى‌‌نماییم: 1- برهان نظم با پیش فرض گرفتن نظم حاکم بر عامل سعى مى‌کند که به اثبات ناظم براى آن بپردازد. ما به نظر هیوم نظم عالم مى‌تواند نشات گرفته از تصادف باشد. کما اینکه بسیارى از حوادث روزمره ناشى از تصادف مى‌باشند. لذا تا هنگامى که احتمال تصادفى بودن نظم به صفر رسانده نشود، نمى‌توان ناظم یا خداوند رااثبات شده تلقى کرد، زیرا اثبات به معناى حصول یک نتیجه قطعى صد در صد و غیرقابل خدشه است. در حالى که از نظم موجود در جهان هنگامى مى‌توان به نحو جزمى و قطعى ناظم را اثبات کرد که “احتمال احتمالى بودن این نظم” به صفر رسانده شود، اما چنین امرى امکانپذیر نیست و تصور اینکه نظم موجود در جهان تصادفى باشد محال نخواهد بود. 2- برهان نظام احتمالا ناظمى را براى جهان اثبات مى‌کند ولى با پیشفرض گرفتن و قبول این اصل، اشکال دیگرى دامنگیر برهان نظام مى‌گردد و آن این است که این برهان نمى‌تواند اثبات کند که این ناظم همان خداوندى است که ادیان معرفى مى‌کنند. زیرا امکان دارد ناظم دیگرى غیر ا زخداى مورد نظر ادیان عامل پیدایش این نظم باشد. 3- ایراد سومى که به نظر هیوم بر برهان نظم یا اتقان صنع وارد است این است که اگر نظم موجود در عالم نشات گرفته از یک ناظم باشد، لازم مى‌آید که شر موجود در جهان نیز نشات گرفته از همان ناظم باشد و این مستلزم آن است که ناظم مورد نظر، موجود شرورى نیز باشد و یا اینکه شر موجودات ناشى از موجودى دیگر به نام اهریمن باشد که در آن صورت عقیده متدینان که معتقدند یک خداوند مهربان و رحیم در جهان تحقق دارد، مورد اشکال قرار گیرد و واحدیت خداوند زیر سئوال برود و منجر به تفکر ثنویت‌گرى گردند.(9) 4- هیوم خاطرنشان مى‌کند هر عالمى در بادى امر چنین مى‌نماید که داراى نظم و تدبیر است. زیرا اساسا نمى‌شود جهانى وجود داشته باشد که اجزاى آن تا حد قابل ملاحظه‌اى با یکدیگر تناسب و وفاق نداشته باشند. مثلا نمى‌توان تصور کرد پرندگانى وجود داشته باشند که داراى بال باشند اما مانند ماهیها قادر به پرواز در آسمان نباشند. استمرار و دوام هر نوع حیاتى در محیطى بالنسبه ثابت و معین مستلزم نظم و انطباق پذیرى است و پیوسته مى‌توان این را دلیلى بر طرح و تدبیر عامدانه تلقى کرد. لیکن این پرسش رخ مى‌نماید که آیا این نظم مى‌توانست جز از طریق طرحى آگاهانه به وجود آمده باشد. 5- تمثیل بین عالم و مصنوعات دست بشر نظیر ساعت یا خانه رهیافت نسبتا ضعیفى است. جهان شباهت تام و تمامى به یک ماشین عظیم ندارد. بر اساس همین تمثیل مى‌توان مثلا جهان را به یک جانور بى‌حرکت بزرگ نظیر خرچنگ عظیم‌الجثه یا گیاهى بسیار بزرگ تشبیه کرد. در اینجاست که برهان نظم دچار خدشه مى‌گردد زیرا این موضوع که سخت‌تنان یا گیاهان تابع طرح و تدبیر آگاهانه هستند پرسشى است که هنوز دقیقا به آن پاسخ داده نشده است. تنها اگر بتوان نشان داد که جهان شباهت بالنسبه دقیقى به یک آفریده بشرى دارد که مى‌دانیم از طرح و نظم خاصى برخوردار است در این صورت دلیل قانع کننده‌اى در دست داریم که به وجود یک مدبر و طراح هوشمند قائل شویم. 6- حتى اگر فرضا بتوانیم به مدبرى الهى براى عالم، یقین حاصل کنیم هنوز هم حق نداریم خدایى حکیم، قدیر و خبیر را مطابق سنت یهود، مسیحى مسلم فرض کنیم. از یک معلول خاص تنها مى‌توانیم علتى را که قادر به ایجاد آن معلول است استنتاج کنیم. بنابراین از یک جهان محدود و متناهى هرگز نمى توانیم به آفریننده اى نامحدود و نامتناهى راه ببریم. از مثال خود هیوم استفاده کنیم: اگر یکى از کفه‌هاى ترازویى را ببینیم و مشاهده کنیم ده گرم موجود در آن بیش از آنچه در کفه دیگر است وزن دارد، با یقین مى‌توانم بگویم جنسى که در کفه دیگر است و آن را نمى‌بینم ده گرم بیشتر وزن دارد، اما نمى‌توانم بگویم وزن آن‌ صد گرم است یا بى‌نهایت سنگین است. بر همین اساس با صرف استناد به طبیعت نمى‌توانیم وجود خداى واحد را اثبات و وجود خدایان متعدد را انکار نمود. زیرا جهان مملو از تنوع و تکثر است. همچنین نمى‌توانیم وجود خدایى را که خیر محض است را اثبات کنیم زیرا در جهان هم شر است و هم خیر وجود دارد؛ به همین دلیل قادر نیستیم وجود خداى کاملا حکیم یا یک خدایى را که قدرت او نامحدود است، اثبات کنیم. بنابراین به نظر اکثر فیلسوفان، برهان نظام در اثبات وجود خدا با انتقادات هیوم شدیدا تضعیف گشته و اعتبار خود را از دست داده است.(10)
4- پاسخ به اشکالات هیوم: عده‌اى از فیلسوفان غربى و اندیشمندان اسلامى درصدد برآمدند که اشکالات موجود در برهان نظم را که هیوم و دیگران مطرح کرده‌اند را پاسخ گویند که در فلسفه غرب سوئین برن را مى‌توان نام برد. ایشان بحث خود را اینگونه مطرح مى‌کنند احتمال اینکه نظم حاکم بر جهان ناشى از تصادف باشد به میزان یک هشتم است که در واقع به سمت صفر میل مى‌کند و اصلا پذیرش تصادفى بودن نظم امرى نامعقول است و در تایید سخن خود به مثالهایى متوسل شده‌اند. مثلا فرض کنید وارد خانه خود مى‌شوید مى‌بینید برادر کوچک چهارساله شما که در حال کشیدن نقاشى بوده، ناگهان در مقابل او کتاب شعرى در حد اشعار حافظ یا زیباتر از آن به وجود آمده است. از او سئوال مى‌شود که این چیست؟ آن پسر چهارساله پاسخ مى‌دهد که این کتاب نقاشى من است، اما احتمال اینکه پسربچه چهارساله به جاى ترسیم نقاشى به صورت کاملا ناخودآگاه چنین اشعارى را بر قلم جارى سازد احتمالى است کاملا نامعقول. حال با فرض چنین موردى هم آن تنها یک حادثه جزیى درعالم است. پس چگونه مى‌توان ادعا کرد که کل نظم موجود در جهان امرى تصادفى باشد. به این ترتیب ایشان سعى کرده‌اند که با استفاده از مسئله حد و پیوستگى به اشکالات وارد بر برهان نظم پاسخ گویند.(11)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات